سالها دل طلب جامِ جم از ما میکرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
تنگه هرمز امروز دیگر صرفاً یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه به مسئلهای ملی و راهبردی تبدیل شده است؛ موضوعی که همه ایرانیان، فارغ از هر گرایش و دیدگاه، باید با دقت و تأمل به آن بیندیشند.
برای درک بهتر اهمیت این موضوع، نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ضروری است. اگرچه نفت از زمان اکتشاف، بهویژه در قرن بیستم، نقشی بنیادین در اقتصاد جهانی ایفا کرده، اما اهمیت ژئوپلیتیکی آن در سال ۱۹۷۳ و در پی جنگ یومکیپور بهطور جدی آشکار شد. در آن مقطع، تحریم نفتی کشورهای عربی علیه غرب—از اکتبر ۱۹۷۳ تا مارس ۱۹۷۴—جهان صنعتی را با بحرانی کمسابقه در تأمین انرژی مواجه ساخت.
تصاویر بهجامانده از آن دوران، از بزرگراههای خلوت گرفته تا تغییر سبک زندگی در کشورهای غربی، نشان میدهد که چگونه یک تصمیم سیاسی میتواند نظام اقتصادی جهانی را دستخوش تلاطم کند. این تجربه، غرب را به سمت تنوعبخشی به منابع انرژی و بازتعریف روابط خود با کشورهای تولیدکننده نفت سوق داد.
در عین حال، پراکندگی سیاسی کشورهای تولیدکننده نفت و تفاوت در سیاستهای آنان باعث شد که، علیرغم وجود نهادهایی مانند اوپک، نوعی اطمینان نسبی در غرب نسبت به عدم تکرار آن بحران شکل گیرد. در چنین شرایطی، هرچند تحلیلگران گهگاه به اهمیت تنگه هرمز اشاره میکردند، اما کمتر کسی آن را بهعنوان یک عامل تعیینکننده در معادلات قدرت جهانی در نظر میگرفت.
امروز اما این معادله دگرگون شده است. تنگه هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین شریانهای انرژی جهان، جایگاهی یافته که میتواند توازنهای منطقهای و حتی جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. در این میان، نقش ایران در این گذرگاه راهبردی بیش از هر زمان دیگری برجسته شده است.
در چارچوب تحولات اخیر و آنچه از آن بهعنوان جنگ تجاوزکارانه چهلروزه یاد میشود، بسیاری از طرحها و محاسباتی که ایالات متحده و اسرائیل در قبال ایران دنبال میکردند، با واقعیتی متفاوت روبهرو شد. جایگاه تنگه هرمز و تسلط ایران بر آن، در کنار مقاومت داخلی، نهتنها مانع از تحقق اهداف آنان شد، بلکه در ارزیابی بخش قابل توجهی از تحلیلگران، ایران را تا این مقطع بهعنوان برنده این رویارویی معرفی کرده است.
این تحول، نشاندهنده ظهور نوعی قدرت جدید در معادلات منطقهای است؛ قدرتی که فراتر از مباحث پیشین درباره توان هستهای، به یک واقعیت ملموس و اثرگذار بدل شده و بازیگران بینالمللی را ناگزیر از بازاندیشی در سیاستهای خود کرده است.
با این حال، یک واقعیت اساسی را نمیتوان نادیده گرفت: جایگاه تنگه هرمز دیگر به وضعیت پیشین بازنخواهد گشت. یا باید مدیریت و اقتدار این آبراه حیاتی در چارچوب همکاری کشورهای ایران و عمان، تثبیت شود، یا آنکه خطر مداخله و تغییر وضعیت آن بهزیان منافع ملی ایران افزایش خواهد یافت.
بر این اساس، حفظ و تثبیت حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی است. در غیر این صورت، این گذرگاه بیبدیل میتواند به عرصهای برای رقابت و حتی سلطه قدرتهای فرامنطقهای تبدیل شود.
در نهایت، هرگونه تلاش برای صیانت از این موقعیت و مقابله با زیادهخواهیها در قبال آن، در چارچوب منافع ملی و بهمثابه یک اقدام مسئولانه و میهنی قابل ارزیابی است.
مرتضی صادقی



