سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۵ مرداد, ۱۴۰۵ ۰۲:۳۷

دوشنبه ۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۲:۳۷

ایران فراتر از افسانه‌ی مردمی متحد…

سیاوش شهابی: دارالشفا را نمی‌توان صرفاً یک مفسر سیاسی دیگر دانست. نوشته‌های او معمولاً در مرز بین اقتصاد سیاسی، زندگی دانشگاهی، تاریخ مبارزات دانشجویی و نقد روایت‌های رسمی و اپوزیسیون درباره ایران حرکت می‌کند... در آثار او، «مردم» نه به عنوان یک مفهوم اخلاقی یا انتزاعی، بلکه به عنوان یک مقوله مادی، تاریخی و مورد مناقشه در نظر گرفته می‌شود. او از منظری می‌نویسد که سعی دارد سیاست را از سطح شعارهای گسترده درباره ملت، آزادی و دموکراسی پایین بکشد و آن را به سطح نیروهای اجتماعی، تجربه زیسته و منافع متضاد بازگرداند.
Getting your Trinity Audio player ready...

به نقل از The Next Fire

برگردان به‌فارسی: گودرز اقتداری

۳ آوریل ۲۰۲۶

یکی از کلیشه‌های بی‌معنی در مورد ایران، این ایده است که یک «مردم» واحد و یکپارچه در مقابل یک «رژیم» واحد و یکپارچه ایستاده‌اند. این فرمول برای تیترها، روزنامه‌نگاری عجولانه و تفسیرهای اخلاقی ساده خوب جواب می‌دهد. اما وقتی صحبت از درک سیاست واقعی می‌شود، تقریباً بی‌فایده است. جامعه‌ی ایران یک بلوک همگن نیست. این جامعه، میدانی از تضاد بین پروژه‌های سیاسی متضاد است. چیزهایی مانند جنگ، سرکوب، بن‌بست اصلاحات، فروپاشی مشروعیت سیاسی و خاطره‌ی قیام‌های خونین، این شکاف‌ها را ایجاد یا اختراع نکردند. آنها صرفاً آنها را به سطح آوردند.

این دقیقاً همان جایی است که اهمیت مقاله‌ی یاشار دارالشفا آغاز می‌شود. او صرفاً سعی ندارد بگوید که جامعه‌ی ایران متنوع است. همه از قبل این را می‌دانند و تکرار آن چیز زیادی را روشن نمی‌کند. نکته‌ی واقعی او چیزی عمیق‌تر است: در ایران امروز، «مردم» نام یک وحدت سیاسی نیست. این یک عرصه‌ی مبارزه است. هر پروژه سیاسی، مردم خود را خلق می‌کند، دشمن خود را نامگذاری می‌کند، هزینه‌های قابل قبول را تعریف می‌کند و به آینده شکل خاص خود را می‌دهد. به همین دلیل است که سوال اصلی دیگر این نیست که “مردم چه می‌خواهند؟” سوال واقعی این است: کدام مردم، با چه درکی از آزادی، بقا، عدالت، جنگ و تغییر؟

برای ناظران غیرایرانی، این نکته حتی بیشتر اهمیت دارد. بخش بزرگی از نوشته‌های بین‌المللی در مورد ایران هنوز بین دو قطب ساده در حرکت است: یک دولت اقتدارگرا در یک طرف و جامعه‌ای که به دنبال آزادی در طرف دیگر است. اما آنچه از بیرون به عنوان “مردم ایران” دیده می‌شود، در واقع یک اردوگاه واحد نیست. در درون آن، حداقل چهار افق سیاسی رقیب وجود دارد.

آنها نه تنها در رابطه‌شان با جمهوری اسلامی، بلکه در نحوه درک خود از مشکل نیز متفاوت هستند. برای یکی، موضوع اصلی بقا است. برای دیگری، سقوط رژیم به هر قیمتی است. برای سومی، این یک گذار سکولار و قانونی است. و برای مورد چهارم، این انقلاب اجتماعی علیه رژیم، امپریالیسم و ​​نظم طبقاتی مسلط، همه با هم است.

متن دارالشفا را باید به عنوان نقشه‌ای از همین چندپارگی خواند.

دارالشفا از چه منظری می‌نویسد؟

یاشار دارالشفا را نمی‌توان صرفاً یک مفسر سیاسی دیگر دانست. نوشته‌های او معمولاً در مرز بین اقتصاد سیاسی، زندگی دانشگاهی، تاریخ مبارزات دانشجویی و نقد روایت‌های رسمی و اپوزیسیون درباره ایران حرکت می‌کند. این پیشینه مهم است، زیرا توضیح می‌دهد که چرا در آثار او، «مردم» نه به عنوان یک مفهوم اخلاقی یا انتزاعی، بلکه به عنوان یک مقوله مادی، تاریخی و مورد مناقشه در نظر گرفته می‌شود. او از منظری می‌نویسد که سعی دارد سیاست را از سطح شعارهای گسترده درباره ملت، آزادی و دموکراسی پایین بکشد و آن را به سطح نیروهای اجتماعی، تجربه زیسته و منافع متضاد بازگرداند.

یاشار دارالشفا یک محقق چپ‌گرا و فعال سیاسی و دانشجویی است که از اواسط دهه ۲۰۰۰ میلادی حضور مستمری در جنبش دانشجویی ایران داشته است. او دانشجوی دکترای رفاه اجتماعی و سلامت اجتماعی در دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی بود و پایان‌نامه‌اش بر تأثیر اعتراضات کارگری بر رفاه کارگران در ایران پس از انقلاب متمرکز بود. در عین حال، او مقالات زیادی در مورد مطالعات مارکس، تاریخ مبارزات کارگران و اقتصاد سیاسی نوشته است.

دارالشفا یکی از چهره‌هایی است که به پیوند چپ، دانشگاه و تجربه زندان کمک کرده است. از دستگیری‌های پس از جنبش دانشجویی دهه ۲۰۰۰ تا احکام بعدی پس از اعتراضات آبان ۱۳۹۸، او بخش طولانی از زندگی خود را تحت فشار سرکوب دولتی گذرانده است.

از این نظر، مقاله او چیزی بیش از یک طبقه‌بندی سرد است. نوعی مداخله در حوزه تفسیر ایران است. مداخله‌ای علیه دو ساده‌سازی همزمان: علیه روایت‌هایی که مردم را کاملاً در رژیم حل می‌کنند و علیه روایت‌هایی که مردم را کاملاً به اپوزیسیون لیبرال یا سلطنت‌طلب تقلیل می‌دهند.

این چهار تشکل سیاسی از آسمان نیفتاده‌اند. آنها محصول یک دهه بحران فشرده هستند: فروپاشی اقتصادی، سرکوب خونین اعتراضات، ناامنی شغلی، نابودی زندگی روزمره، شکست امیدها برای اصلاحات، جنگ و تحریم‌ها، و این حس فزاینده که جمهوری اسلامی نه تنها فراتر از اصلاحات است، بلکه از نظر ساختاری علیه جامعه خود قرار گرفته است. با این حال، این تجربه مشترک همه را به نتیجه یکسانی نرسانده است. برعکس، پاسخ‌های متفاوت و حتی متضادی از همین بحران پدیدار شده‌اند.

دقیقاً همین جاست که دارالشفا از «چهار قوم» صحبت می‌کند. البته این طبقه‌بندی مطلق یا انعطاف‌ناپذیر نیست. مرزهای آن سیال هستند و در واقعیت اجتماعی اغلب با هم همپوشانی دارند. اما به عنوان یک ابزار تحلیلی، به ما کمک می‌کند تا بفهمیم چرا افرادی که در یک کشور، زیر یک آسمان و گاهی حتی در یک طبقه اقتصادی زندگی می‌کنند، می‌توانند آینده را به روش‌های کاملاً متضادی تصور کنند.

اولین ملت: کسانی که جمهوری اسلامی را بخشی از بقای خود می‌دانند

اولین گروه شامل کسانی است که در لحظه بحران، در کنار جمهوری اسلامی می‌ایستند. دارالشفاء در اینجا نکته مهمی را مطرح می‌کند: این پایگاه اجتماعی نباید فقط از طریق ایده رانت، امتیاز یا منفعت مادی توضیح داده شود. این توضیح بخشی از حقیقت را در بر می‌گیرد، اما اصل موضوع را از دست می‌دهد. بخشی از پایگاه حمایتی جمهوری اسلامی، رابطه‌ای هویتی، ایدئولوژیک و وجودی با آن دارد. برای این گروه، رژیم صرفاً یک ماشین سرکوب نیست. همچنین نوعی سپر در برابر جهان خارج، در برابر غرب، در برابر تحقیر تاریخی و در عین حال، نوعی باقی‌مانده از یک زبان عدالت‌محور است که به نام مستضعفین از مستضعفان، صحبت می‌کند.

این نکته برای هرگونه تحلیل جدی از ایران ضروری است. سختی‌های اقتصادی به طور خودکار به مخالفت با رژیم تبدیل نمی‌شوند. یک کارگر، یک فقیر، فردی در حاشیه یا کسی از طبقات پایین هنوز می‌تواند معنایی برای رنج خود در روایت مذهبی و ضد غربی جمهوری اسلامی بیابد. آنها ممکن است فساد را ببینند، اما همچنان در سطحی عمیق‌تر احساس می‌کنند که رژیم «از آن خودشان» است. در متن دارالشفاء، این افراد به گونه‌ای نامگذاری شده‌اند که از قبل یک جهان‌بینی را در خود جای داده است: «ملت امام حسین». به عبارت دیگر، مردمی که بقا، مقاومت، دین و دولت را به عنوان یک بسته سیاسی درک می‌کنند.

این شکل‌گیری را نمی‌توان به سادگی با تمسخر رد کرد. اگر درک نشود، یکی از واقعی‌ترین منابع دوام جمهوری اسلامی نادیده گرفته خواهد شد.

مردم دوم: کسانی که از جنگ به عنوان میانبری برای آزادی استقبال می‌کنند

در قطب مقابل، دارالشفاء از کسانی صحبت می‌کند که از سقوط جمهوری اسلامی از طریق جنگ و مداخله خارجی استقبال می‌کنند. این بخش از جامعه، به ویژه پس از شکست مکرر جنبش‌های اعتراضی، به این نتیجه رسیده است که هیچ مسیر داخلی برای سرنگونی رژیم باقی نمانده است. بنابراین اگر نیرویی خارجی آماده انجام کاری باشد که مردم نمی‌توانستند، باید از آن استقبال شود، حتی اگر بهای آن ویرانی، مرگ غیرنظامیان و فروپاشی زندگی اجتماعی باشد.

در اینجا ما با یک منطق سیاسی و اخلاقی عمیقاً مهم سر و کار داریم. برای این نیرو، مسئله اصلی دیگر جنایات جنگی یا بمباران نیست. مسئله اصلی این است: ما خودمان نمی‌توانستیم این کار را انجام دهیم. و همین حس شکست بعداً به توجیه تبدیل می‌شود. مرگ مردم عادی، تخریب زیرساخت‌ها و ویرانی شهرها در این منطق به عنوان «هزینه ضروری آزادی» تعریف مجدد می‌شود. حمله خارجی نه به عنوان یک فاجعه، بلکه به عنوان یک ضربه دردناک اما ضروری درک می‌شود.

این شکل‌گیری نیز نباید با تحقیر سطحی توضیح داده شود. بله، این افق از نظر سیاسی و اخلاقی ارتجاعی و عمیقاً خطرناک است. اما از ناکجاآباد پدیدار نشده است. از شکست، ناامیدی، زندان، سرکوب و فروپاشی اعتماد به امکان اقدام جمعی در داخل کشور رشد کرده است. دارالشفا به زبان نمادین امروزی، این قطب را «ملت شیر ​​و خورشید» توصیف می‌کند. عنوان فقط یک اشاره تاریخی نیست. این نام یک پروژه سیاسی معاصر است: ناسیونالیسم متمرکز بر سرنگونی، آماده برای اتصال خود به جنگ خارجی.

ملت سوم: ضد رژیم، ضد جنگ، و متمایل به گذار سکولار

اما ایران را نمی‌توان تنها از طریق این دو قطب درک کرد. مردم سوم بخشی از جامعه هستند که هم با جمهوری اسلامی و هم با مداخله خارجی مخالفند. برای بسیاری از خوانندگان غربی، این احتمالاً آشناترین چهره اپوزیسیون ایران است. افق آن از طریق کلماتی مانند سکولاریسم، جمهوری‌خواهی، حقوق مدنی، همه‌پرسی، پارلمانتاریسم و ​​گذار مسالمت‌آمیز بیان می‌شود. از دیدگاه این جریان، راه حل نه در بقای جمهوری اسلامی و نه در بمباران کشور، بلکه در باز کردن فضای سیاسی، عقب راندن ساختار ایدئولوژیک دولت و حرکت نهادی به سمت یک جمهوری سکولار نهفته است.

دارالشفا این گروه را در یک تاریخ بسیار خاص قرار می‌دهد: تاریخ روشنفکری دینی، اصلاح‌طلبی و اندیشه جمهوری‌خواهی پس از شکست جنبش اصلاحات. اشاره او به دهه ۱۹۹۰، به مجلات آن دوره و به نام‌هایی مانند سروش، شبستری، گنجی، آرنت، هابرماس و آیزایا برلین دقیقاً به همین دلیل اهمیت دارد. او می‌خواهد نشان دهد که این افق جدید نیست. این نسخه دگرگون‌شده همان پروژه‌ای است که زمانی سعی داشت جمهوری اسلامی را به سمت نوعی سکولاریسم سازگار با بازار، حقوق بشر و پارلمانتاریسم هدایت کند.

همین منطق در تحلیل این جریان از جنگ نیز دیده می‌شود. ایالات متحده و اسرائیل بازیگران جنایتکاری هستند، اما ریشه اصلی جنگ در نهایت به سیاست خارجی جمهوری اسلامی، پروژه هسته‌ای آن، ایده عمق استراتژیک و ایدئولوژی حکومت شیعی آن برمی‌گردد. به عبارت دیگر، جنگ به عنوان نتیجه منطقی ماجراجویی رژیم درک می‌شود، نه به عنوان محصولی از ساختار تهاجمی امپریالیسم و ​​صهیونیسم. دقیقاً در همین نقطه است که دارالشفا شکاف بین ملت سوم و چهارم را برجسته می‌کند.

ملت چهارم: کسانی که تغییرات بدون عدالت را ضد انقلاب می‌دانند

در متن دارالشفاء، قوم چهارم مهمترین و رادیکال‌ترین شکل‌بندی هستند. تفاوت آنها با قوم سوم صرفاً مسئله رادیکال‌تر بودن نیست. تفاوت در سطح خود مشکل نهفته است. قوم سوم مشکل اصلی را «حکومت دینی» می‌داند. قوم چهارم می‌گوید که این تنها یک بخش از مسئله است. اگر سرمایه‌داری، کار مزدی، پیمانکاری فرعی، فقر، ستم ملی، سلطه جنسیتی، انقیاد زنان و افراد دگرباش و تخریب محیط زیست با منطق سود دست نخورده باقی بمانند، پس تغییر رژیم به خودی خود چیزی را حل نمی‌کند. از این منظر، جمهوری اسلامی ممکن است سقوط کند، و با این حال همان روابط اساسی سلطه ممکن است ادامه یابد، فقط با چهره‌ای سکولارتر و قابل قبول‌تر. کارگران ممکن است همچنان از کنترل بر محل کار خود محروم شوند. زنان ممکن است همچنان در دام نظم مردسالارانه باقی بمانند. ملت‌های ستمدیده ممکن است همچنان با یک دولت تمرکزگرا روبرو شوند. محیط زیست ممکن است همچنان قربانی سود و رانت شود. در چنین شرایطی، آنچه اتفاق افتاده آزادی نیست. این تنها جایگزینی مدیران یک نظم نابرابر است.

در اینجا دارالشفا یک تمایز کلیدی قائل می‌شود: تمایز بین «تغییر رژیم» و «انقلاب». برای ملت چهارم، انقلاب اجتماعی بدون انقلاب سیاسی غیرممکن است، اما انقلاب سیاسی بدون انقلاب اجتماعی کاملاً ممکن است. به عبارت دیگر، رژیم ممکن است تغییر کند در حالی که ساختار سلطه دست نخورده باقی می‌ماند. این دقیقاً همان چیزی است که او از نامیدن آن به عنوان انقلاب خودداری می‌کند.

به این معنا، چشم‌انداز چهارم را می‌توان به عنوان افق طبقه کارگر و ستمدیدگان توصیف کرد. نه تنها به این دلیل که از نظر جامعه‌شناختی، آنها عمدتاً از آن لایه‌ها می‌آیند، بلکه به این دلیل که آنها تنها نیرویی هستند که سعی می‌کنند مسئله آزادی را از مسائل نان، کار، ستم ملی، جنسیت و برابری مادی جدا نکنند. آنها با رژیم، جنگ امپریالیستی و همچنین اپوزیسیونی که عدالت اجتماعی را به «بعد» موکول می‌کند، مخالفند.

گسستن از «چپ‌های محور مقاومت»

یکی از تندترین نکات در متن دارالشفاء، خطی است که او علیه آنچه «چپ‌های محور مقاومت» می‌نامد، ترسیم می‌کند. این گرایش در انتقاد از ایالات متحده و اسرائیل به دیدگاه چهارم نزدیک به نظر می‌رسد، اما از نظر او در یک نقطه تعیین‌کننده شکست می‌خورد: حاضر نیست ضرورت یک انقلاب سیاسی علیه خود جمهوری اسلامی را بپذیرد. گاهی اوقات، به نظر می‌رسد تصور می‌شود که می‌توان نوعی تحول اجتماعی را از درون دستگاه دولتی یا از طریق تکیه بر بخش‌هایی از ساختار حاکم و نیروهای نظامی پیش برد.

دارالشفاء این دیدگاه را رد می‌کند. مخالفت ژئوپلیتیکی با ایالات متحده، به خودی خود، به جمهوری اسلامی ویژگی ضد امپریالیستی نمی‌دهد. رژیمی که ضدکارگری است، زنان را سرکوب می‌کند، سیاست‌های نئولیبرالی را پیش می‌برد و جامعه را از طریق دستگاه امنیتی اداره می‌کند، به یکباره و صرفاً به دلیل درگیری با غرب به نیرویی آزادی‌بخش تبدیل نمی‌شود. این تمایز اهمیت دارد زیرا نفر چهارم را از هر دو طرف به طور همزمان جدا می‌کند: از راستِ طرفدار تغییر رژیم و از چپِ معتقد به دولت.

نقطه قوت واقعی متن دارالشفا این است که نشان می‌دهد شکاف اصلی در ایران صرفاً مربوط به حمایت‌کنندگان جمهوری اسلامی و مخالفان آن نیست. مسئله عمیق‌تر، مبارزه بر سر معنای خودِ تغییر است. برای نفر اول، بقا در اولویت است. برای نفر دوم، سقوط رژیم به هر قیمتی. برای نفر سوم، یک گذار سکولار و قانونی. و برای نفر چهارم، انقلاب اجتماعی.

این فقط اختلاف بر سر تاکتیک‌ها نیست. هر یک از این پروژه‌ها، مردم خود را تولید می‌کنند و به نام آنها صحبت می‌کنند. یکی «ملت امام حسین» را فرا می‌خواند. دیگری «ملت شیر ​​و خورشید» را فرا می‌خواند. نفر سوم از «ملت ایران» یا «مردم ایران» صحبت می‌کند. و چهارمی از طبقه کارگر و ستمدیدگان صحبت می‌کند. این درگیری واقعاً بر سر کلمات نیست. بر سر هژمونی است. این در مورد این است که کدام نیرو می‌تواند خود را به عنوان صدای سیاسی واقعی جامعه معرفی کند.

چرا این مقاله اهمیت دارد؟

در زمانی که ایران اغلب یا فقط از دریچه دولت و جنگ، یا فقط از طریق زبان حقوق بشر و قضاوت اخلاقی دیده می‌شود، دارالشفا به ما یادآوری می‌کند که هیچ یک از این سطوح به تنهایی کافی نیست. جنگ را نمی‌توان بدون طبقه درک کرد. طبقه را نمی‌توان بدون سرکوب درک کرد. سرکوب را نمی‌توان بدون ژئوپلیتیک درک کرد. و هیچ یک از آنها را نمی‌توان بدون تجربه زیسته نیروهای واقعی درون جامعه توضیح داد.

کسی که در معدن می‌میرد، کسی که در خیابان با گلوله روبرو می‌شود، کسی که در یک تجمع دولتی شعار می‌دهد، کسی که از بمباران استقبال می‌کند، و کسی که از گذار قانونی صحبت می‌کند، همه در یک کشور زندگی می‌کنند. اما آنها در یک دنیای سیاسی زندگی نمی‌کنند. این دقیقاً همان حقیقتی است که روایت‌های ساده‌شده درباره ایران مدام پنهان می‌کنند.

متن دارالشفاء مهم است زیرا این پنهان‌کاری را مختل می‌کند. «مردم» را از سطح یک کلمه مقدس و بی‌شکل پایین می‌کشد و آن را به زمین واقعی سیاست بازمی‌گرداند: به منافع، ترس‌ها، خاطرات، شکست‌ها و افق‌های از نظر مادی متضاد.

ایران امروز دیگر نمی‌تواند از طریق فرمول «مردم در مقابل رژیم» درک شود. آنچه در حال وقوع است صرفاً درگیری بین دولت و جامعه نیست. بلکه درگیری بین شکل‌بندی‌های مختلف درون خود جامعه نیز هست. هر پروژه سیاسی مردم خود را ابداع می‌کند، رنج مشروع خود را انتخاب می‌کند، دشمن اصلی خود را نامگذاری می‌کند و آینده مطلوب خود را تعریف می‌کند.

از این نظر، اهمیت متن یاشار دارالشفاء فقط در این نامگذاری چهاربخشی نیست. اهمیت واقعی آن در این است که ما را مجبور می‌کند از عنوان گمراه‌کننده‌ی «مردم» پا را فراتر بگذاریم و بپرسیم کدام نیروها واقعاً برای تصاحب آینده‌ی ایران می‌جنگند. آینده‌ی ایران نه از یک اراده‌ی ملی واحد، بلکه از مبارزه‌ی بین این افق‌های متضاد پدیدار خواهد شد.

چهار مردم در مواجهه با انقلاب، براندازی و جنگ!

بخش : سياست
تاریخ انتشار : ۱۸ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۱:۵۸ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

بحران نظامی تنگه هرمز، خطر گسترش آن، آینده‌ای مبهم و غیرقابل مهار برای ایران، منطقه و اقتصاد جهانی

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) از همه جریان‌های سیاسی آزادی‌خواه، دموکراسی‌خواه، ملی و توسعه‌گرا که دغدغه عزت، امنیت و آینده ایران را دارند، می‌خواهد با اقدامی هماهنگ و فراگیر، پیام روشن مردم و نیروهای صلح‌طلب ایران را به افکار عمومی جهان، نهادهای مدنی، نهادهای بین‌المللی و دولت‌های درگیر در این بحران برسانند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

شهناز قراگزلو: ایالات متحده نیز از مواضع کشورهای اروپایی پشتیبانی کرد. نماینده آمریکا استدلال‌های روسیه و چین درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را رد کرد و بر ضرورت ادامه بررسی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت تأکید داشت.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

آینده ناتو و ترکیه

بیانیه نهایی اجلاس اوراسیا اعلام شد  

جنگ ایران و مبارزه راهبردی در ایالات متحده آمریکا

تنهایی در زمانه آشوب

اعتصاب زندانیان قزلحصار در اعتراض به اعدام‌ها وارد دوازدهمین روز شد

ثابت ها در موقعیتی ناپایدار