به نقل از واشینگتن پست ۸ مه ۲۰۲۶
برگردان بهفارسی: گودرز اقتداری
دو هدف تقریباً نیم قرن است که در سیاست ایالات متحده در تنش بودهاند.

فرید زکریا
چرا قدرتمندترین کشور روی کره زمین قادرنیست اهداف خود در رابطه با کشوری بسیار کوچکتر و ضعیفتر که توسط تحریمهای اقتصادی و حملات نظامی هم ویران شده است، را پیش ببرد؟ در یک سطح، سادهترین راه برای درک مشکل آمریکا در جنگ ایران، استفاده از نظریه بازیها است. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، تصمیم گرفت با ایران بازی “مرغ” ترسو را انجام دهد – دو راننده را در نظر بگیرید که مستقیماً بسمت یکدیگر میرانند. در این شرایط، اگر خطرات برای یک طرف وجودی و برای طرف دیگر بسیار کمتر باشد، طرفی که منافع او با تهدید بیشتری روبروست معمولاً پیروز میشود. برای رژیم ایران، اگر ببازد، احتمال زیادی وجود دارد که سرنگون و قتل عام شود. برای ترامپ، خطر احتمالا بیش از یک آخر هفته بدی در مار-آ-لاگو نخواهد بود. به راحتی میتوان فهمید که چرا ایرانیها بیشتر مایلند در آن بازی مرغ، فرمان خود را قفل کنند. اما دلیل گستردهتری وجود دارد که ایالات متحده در مدیریت ایران با مشکل مواجه شده است، دلیلی که فقط مربوط به ترامپ و این جنگ نسنجیده اخیر نیست. از زمانی که رژیم اسلامی در ایران به قدرت رسیده است، آمریکا در مورد آن دو نظر داشته است. از یک سو، ایالات متحده خواهان حل برخی مسائل بوده است – از بازگشت گروگانها گرفته تا محدودیتهای هستهای. از سوی دیگر، میخواهد رژیم را سرنگون کند، نه اینکه فقط با آن مذاکره کند. در این دو نگرش، تنشی وجود دارد که تقریباً نیم قرن در سیاست خارجی ایالات متحده وجود داشته است. آیا واشنگتن میخواهد سیاستهای خاصی از ایران را تغییر دهد یا میخواهد ایران را تغییر دهد؟
اگر واشنگتن با تهران مذاکره کند، ناگزیر بده بستان وجود دارد، از هر دو طرف امتیازاتی داده میشود، تا حدودی خصومتها کاهش مییابد. مهمتر از همه، دولت ایالات متحده در تعامل با آن، درجهای از مشروعیت را به جمهوری اسلامی اعطا میکند، با آن به عنوان یک شریک مذاکره جدی رفتار میکند و میپذیرد که نماینده ایران در صحنه جهانی است. اما این پذیرش برای برخی از نخبگان آمریکایی که احساس میکنند جمهوری اسلامی نامشروع است، نباید وجود داشته باشد و تنها سیاست واشنگتن در قبال آن باید سرنگونی آن باشد، خوشایند نیست. با این حال، چیزهایی وجود دارد که واشنگتن میخواهد و فقط ایران میتواند آنها را برآورده کند. به همین دلیل است که حتی رئیس جمهور رونالد ریگان خود را در حال مذاکره مخفیانه با ملاهای ایران یافت، در حالی که علناً آنها را محکوم میکرد.
ما میتوانیم تنش را تقریباً هر روز در سیاست ترامپ در قبال ایران ببینیم. یک پست در رسانههای اجتماعی تهدید به نابودی تمدن ایران و پایان دادن به ۴۷ سال شرارت میکند. پست دیگری در همان روز از پیشرفت در مذاکرات با ایران صحبت میکند. ترامپ وارد مذاکره میشود و به نظر میرسد نسبت به توافق با ایران خوشبین است و در بین دورها جنگی را با تهران آغاز میکند و از ایرانیان میخواهد که دولت خود را سرنگون کنند. کمتر از یک هفته بعد، او دوباره به وعده خود مبنی بر اینکه اگر با خواستههای او موافقت کند، ایران آیندهای روشن خواهد داشت، بازگشت.
ایالات متحده نیز نگرش متناقض مشابهی نسبت به اتحاد جماهیر شوروی داشت. پس از آنکه کمونیستها در سال ۱۹۱۷ کنترل روسیه را به دست گرفتند، واشنگتن روابط خود را با آن قطع کرد و حتی به طرق مختلف برای سرنگونی آن تلاش کرد. تقریباً ۱۶ سال بعد، رئیس جمهور فرانکلین دی. روزولت، موجودیت آن را به رسمیت شناخت و با مسکو سفیر مبادله کرد. این تنش پس از جنگ جهانی دوم دوباره پدیدار شد. در دهه ۱۹۷۰، سیاست مذاکره هنری کیسینجر با اتحاد جماهیر شوروی از سوی جناح راست مورد انتقاد قرار گرفت، زیرا به عنوان تقویت جایگاه یک امپراتوری شیطانی تلقی میشد. پاسخ کیسینجر همیشه این بود که آمریکا در مخالفت ایدئولوژیک با اتحاد جماهیر شوروی قرار دارد، اما منافع ملی خاصی نیز دارد – مانند کنترل سلاحهای هستهای – که بدون توافق با مسکو قابل مدیریت نیست.
معادل کیسینجر در بحث ایران، رئیس جمهور باراک اوباما بود. دولت اوباما تنها دولتی بود که باید انتخاب میکرد. این دولت تصمیم گرفت که اگرچه ایالات متحده ممکن است رژیم دیگری را در ایران ترجیح دهد، اما باید با این رژیم برای مقابله با بزرگترین خطر برای منافع ملی آمریکا – که مانند مورد شوروی، شامل سلاحهای هستهای بود – مقابله کند. توافق هستهای ایران تلاشی برای خنثی کردن یکی از خطرناکترین عناصر سیاست خارجی ایران بود. و در این امر موفق شد. اما برای بسیاری از جناح راست، بهای آن این بود که به نوعی به رژیم مشروعیت بخشید. بنابراین ترامپ ایالات متحده را از این توافق خارج کرد که منجر به بیاعتبار شدن حسن روحانی، رئیسجمهور ایران، و بازگشت تندروها در تهران شد که برنامه غنیسازی ایران را افزایش دادند – که ترامپ را دوباره به همان دوراهی بازگرداند. آیا او توافق میکند یا موضع میگیرد؟
در این مرحله، واضح است که ترامپ خواهان توافق است. اما با انجام آن، ممکن است در نهایت به جمهوری اسلامی آنچه را که ۴۷ سال به دنبال آن بوده است، بدهد: پذیرش بیقید و شرط حتی از سوی تندروترین عناصر ایالات متحده. برای تهران، این جایزهای است که ارزش امتیازات زیادی را دارد.
نوشته فرید زکریا
فرید زکریا ستون امور خارجه را برای روزنامه واشنگتن پست مینویسد. او همچنین مجری برنامه فرید زکریا GPS در CNN است. در X@FareedZakaria دنبال کنید.



