به نقل از نیویورکر ۶ آوریل ۲۰۲۶
برگردان بهفارسی: گودرز اقتداری

در ساوت اورنج، نیوجرسی، تابلوی «ما در کنار اسرائیل ایستادهایم» در بیرون کنیسهی «جماعت بث ال» به نقطهی اشتعال تبدیل شد.
در کنیسهها، تنشها به اوج خود رسیده است
صبح زود یک روز پاییز گذشته، ناتانیل فلدر خانهاش در مپلوود، نیوجرسی را با یک پلور سرمهای و یک کلاه یارمولک خاکستری ترک کرد. پس از پوشیدن کوله پشتی، به سمت خیابان ایروینگتون، محل «جماعت بث ال»، یک کنیسهی محافظهکار در همسایگی ساوت اورنج، بهراه افتاد. بیرون ورودی کنیسه، تابلویی به بازدیدکنندگان خوشامد میگفت: «ما در کنار اسرائیل ایستادهایم و برای صلح دعا میکنیم.» فلدر دستش را در کوله پشتیاش فرو برد و پلاکارت خودش را باز کرد. روی آن نوشته شده بود: «گرسنگی خلاف ارزشهای یهودی است: حمایت ما از اسرائیل نمیتواند بیقید و شرط باشد.»
فلدر تابلوی خود را طوری زاویه داد که برای افرادی که از کنارش رد میشدند و همچنین والدینی که قرار بود به زودی فرزندانشان را به مدرسه عبری که کنیسه اداره میکند، برسانند، قابل مشاهده باشد. با این حال، قبل از اینکه هیچ یک از حضار حاضر شوند، یک ماشین پلیس وارد پارکینگ بث ال شد و دو افسر از اداره پلیس ساوت اورنج از آن خارج شدند. یکی از آنها به فلدر گفت که حوزه قضایی شکایتی در مورد یک متجاوز به کنیسه دریافت کرده است. فلدر توضیح داد که او عضوی از جماعت این کنیسه است و فرزندانش در مدرسه عبری درس میخوانند. پس از ورود به کنیسه برای تأیید این موضوع، مأموران به فلدر هشدار دادند که نصب تابلو بدون تأیید قبلی ممنوع است – اگر او ملک را ترک نکند، دستگیر و احتمالاً از بث ال تبعید خواهد شد. فلدر موافقت کرد که در پیادهرو که ملک عمومی است بایستد، اما از ترک یا تا کردن تابلوی خود خودداری کرد.
وقتی فلدر در سال ۲۰۲۰ به بث ال پیوست، تابلوی «ما در کنار اسرائیل هستیم» هنوز نصب نشده بود. این تابلو تقریباً یک سال پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل، برای ابراز همبستگی با ۱۲۰۰ نفری که در بزرگترین قتل عام یهودیان از زمان هولوکاست به قتل رسیدند و با ۲۵۱ نفری که حماس ربوده بود، آویزان شد. (در طرف دیگر تابلو نوشته شده بود: «همین حالا آنها را به خانه بیاورید!»). فلدر انگیزه پشت تصمیم شول را درک میکرد. کلاه یهودی که او به سر داشت، در اصل متعلق به پدربزرگ مادریاش بود، یک یهودی معتقد که عمیقاً درک فلدر از یهودیت و حس درست و غلط او را شکل داده بود. پدربزرگ او یک صهیونیست دوآتشه بود که در سال ۱۹۷۵ خانه خود را در لانگ آیلند فروخت و به بئرشبع، شهری در جنوب اسرائیل، نقل مکان کرد. فلدر در مونتکلیر بزرگ شد، جایی که به هابونیم درور، یک جنبش جوانان مترقی صهیونیست، پیوست. در سال ۲۰۰۱، پس از فارغالتحصیلی از دبیرستان، دانشگاه را به تعویق انداخت تا یک سال را در اسرائیل با برخی از دوستان هابونیم بگذراندو او مدتی در یک کیبوتص و سپس در کارمیل، شهری در شمال، زندگی کرد. آن سال، که با بمبگذاریهای انتحاری انتفاضه دوم مشخص شده بود، پرتنش و خونین بود. فلدر با درک عمیقی از آسیبها و ناامنی که اسرائیل را فرا گرفته بود به آمریکا بازگشت – احساسی که وقتی از حمله ۷ اکتبر مطلع شد، دوباره در او زنده شد. او به ویژه از شنیدن خبر قتل عام در مکانهایی مانند نیر عوز، کیبوتصی که او را به یاد کیبوتصی که در آن زندگی کرده بود می انداخت، ناراحت شد.

دیوید مالاک، عضو بث ال به مدت سی و هفت سال.
اما فلدر همچنین از این بیم داشت که این حمله خشونت بیسابقهای علیه فلسطینیها ایجاد کند و معتقد بود که یهودی بودن مستلزم پایبندی به برخی احکام اخلاقی است. بهار گذشته، وقتی گزارشهایی را خواند مبنی بر اینکه قحطی در غزه به دلیل جلوگیری اسرائیل از ورود غذا و سایر کمکهای بشردوستانه به این منطقه در حال تشدید است، تابلوی «ما در کنار اسرائیل هستیم» شروع به آزار او کرد. از جمله موارد دیگر، او نگران بود که همسایگان فرض کنند که او و دیگر همکیشانش محاصره اسرائیل را تأیید میکنند، محاصرهای که فلدر آن را بیاحترامی به مقدسترین اصل یهودیت میدانست که پدربزرگش به او آموخته بود: حفاظت از جان انسانها. با تشدید بحران غزه، او ایمیلی به جسی اولیتزکی، خاخام ارشد بث ال، و راشل ماردر، دستیار خاخام، فرستاد که در آن ناراحتی خود را به اشتراک گذاشت و از خاخامها خواست که در مورد این تابلو تجدید نظر کنند. به او گفته شد که این تابلو باقی خواهد ماند. دو ماه بعد، فلدر دوباره به خاخامها نامه نوشت. در این مرحله، کارشناسان هشدار میدادند که نیم میلیون نفر در غزه در معرض خطر گرسنگی هستند و سازمانهایی مانند مجمع خاخامها، انجمنی از خاخامهای محافظهکار، خواستار اقدام فوری برای کاهش رنج غیرنظامیان بودند. فلدر پیشنهاد داد که خاخامهای بث ال، ایمیلی برای کل جماعت عضو کنیسه ارسال کنند و در آن راهنماییهایی در مورد چگونگی واکنش به بحران انسانی ارائه دهند – مثلاً با هدایت اعضا به گروههای امدادی یا تشویق اعضا به تماس با نمایندگان خود در کنگره برای اعمال فشار بر اسرائیل. چنین ایمیلی ارسال نشد. تا اواخر ماه اوت، فلدر شروع به این کار کرده بود.
اواخر ماه اوت، فلدر به فکر برگزاری تظاهراتی در بث ال افتاد – هرچند که هرگز در هیچ تظاهراتی شرکت نکرده بود و از جلب توجه به خودش خوشش نمیآمد. فلدر، معماری با رگههای وسواسی، به طور گسترده در مورد طراحی بنر خود فکر کرد و در نهایت یک تابلوی سفید با حروفی دقیقاً به همان رنگ آبی ستاره داوود روی پرچم اسرائیل انتخاب کرد. او به همان اندازه در مورد پیام تابلو نیز دقیق بود. او تصمیم گرفت که به جای انتقاد از اسرائیل، باید بر یک ارزش اصلی یهودیت تأکید کند. فلدر امیدوار بود که این کار اعضای بث ال را گرد هم آورد.
همانطور که خیلی زود فهمید، تابلو تأثیر معکوس داشت.
مردی به او فریاد زد: “برو گورتو گم کن – تو آشغالی!”
فرد دیگری فریاد زد: “برو دنبال زندگیت!”
نه تنها برخی از اعضا با مسئولیت اخلاقی اسرائیل در قبال قحطی غزه مخالف بودند، بلکه از اینکه فلدر این کنایه را در مکانی مطرح میکرد که آنها برای عبادت و آموزش یهودیت به فرزندانشان آمده بودند، خشمگین بودند. اما افراد دیگری به سمت فلدر آمدند و با او وارد گفتگو گشتند. قبل از رفتن به معبد در آن صبح، او عکسی از بنر خود را به یک گروه واتساپ برای اعضای کنیسه که از تخریب غزه پریشان و از عدم توجه به آن در بث ال ناامید بودند، پیامک کرده بود. فلدر به گروه اطلاع داد که او «بیرون ورودی پارکینگ» خواهد ایستاد. یک ساعت و نیم بعد، شخصی در چت عکس دیگری آپلود کرد که چندین عضو گروه را در کنار فلدر و تابلویش نشان میداد.
نیم قرن پیش، نورمن پودهورتز، سردبیر مجله کامنتری، مقالهای در تایمز منتشر کرد که در آن اظهار داشت یهودیان آمریکایی «همه به صهیونیسم گرویدهاند». رویدادی که این تغییر را تسریع کرد، جنگ یوم کیپور در سال ۱۹۷۳ بود، حملهای غافلگیرکننده به اسرائیل که توسط نیروهای عرب در مقدسترین روز تقویم یهودیان آغاز شد. این حمله، فضای آسیبناپذیری ایجاد شده توسط جنگ شش روزه ۱۹۶۷ را که در آن اسرائیل به سرعت ارتفاعات جولان، شبه جزیره سینا، کرانه باختری و غزه را از همسایگان عرب خود تصرف کرده بود، از بین برد. جامعه یهودیان آمریکا با سرازیر کردن سیل کمکهای مالی به اسرائیل به جنگ یوم کیپور که منجر به کشته شدن نزدیک به سه هزار سرباز اسرائیلی شد، واکنش نشان داد؛ پزشکان و دانشجویان داوطلب پیوستن به تلاشهای جنگی شدند. پودهورتز متوجه شد که در میان گروندگان به دین یهود، بسیاری از یهودیان اصلاحطلب نیز حضور داشتند که اغلب با این ایده که یهودیان یک ملت هستند مخالفت خود را ابراز میکردند، و همچنین برخی از یهودیان ارتدکس که قبلاً صهیونیسم را یک ارتداد میدانستند و معتقد بودند که فقط خدا میتواند به تبعید ابدی مردم خود پایان دهد، دیده میشدند. پودهورتز خاطرنشان کرد که حتی برخی از سوسیالیستهای چپگرا نیز به این موضوع روی آوردهاند، از جمله ایروینگ هاو، سردبیر مجله Dissent، که اعتراف کرد واکنش عاطفی او به جنگ یوم کیپور «به طرز شگفتآوری شدید» بوده است. غیرمنطقی نبود که فرض کنیم پس از ۷ اکتبر، این پویایی تکرار شود و عزم برای بازگرداندن گروگانهای اسرائیلی – که دوازده نفر از آنها شهروند ایالات متحده بودند – نسل جدیدی را به حرکت درآورد. چنین وحدتی وجود نداشت. برای برخی از یهودیان آمریکایی، جنایات انجام شده توسط حماس و به دنبال آن فوران اعتراضات طرفدار فلسطین در دانشگاهها، حس هویت جمعی و عشق به قوم یهود را احیا کرد. برای برخی دیگر، حمله بیرحمانه اسرائیل به غزه که منجر به کشته شدن بیش از هفتاد و دو هزار فلسطینی شده است و افزایش تهاجم شهرکنشینان به کرانه باختری، آنها را از تشکیلات یهودی و خود صهیونیسم بیگانه کرده است.
حتی کلمه “صهیونیسم” اکنون بحثهای شدیدی را برمیانگیزد. از نظر بنیانگذاران اسرائیل، امروزه تعداد کمی از یهودیان آمریکایی واجد شرایط صهیونیست بودن هستند، زیرا آنها ترجیح دادهاند در کشور دیگری زندگی کنند بجای اینکه در ساختن یک خانه ملی یهودی در فلسطین شرکت کنند، که آرمان و هدف اصلی صهیونیسم کلاسیک بود. اما، برای بسیاری از یهودیان آمریکایی، صهیونیسم به عنوان نمادی از این باور که باید چنین خانهای وجود داشته باشد، مطرح شده است – هم به دلیل پیوندهای قوم یهود با سرزمین اجدادی خود و هم به دلیل قرنها آزار و اذیتی که یهودیان متحمل شدند و با هولوکاست به اوج خود رسید. این شکل از صهیونیسم همچنان ریشه عمیقی در جامعه یهودیان آمریکایی، به ویژه شاخه ارتدکس مدرن، دارد. در بسیاری از نهادهای یهودی، رد صهیونیسم در واقع نوعی توهین به مقدسات تلقی میشود. اما تعداد فزایندهای از یهودیان آمریکایی برای تطبیق سایر ویژگیهای اصلی هویت خود، مانند اعتقاد به برابری و عدالت اجتماعی، با حمایت از کشوری که رهبران فعلی آن – یک اتحاد راست افراطی به رهبری بنیامین نتانیاهو – قوانین نژادپرستانه تصویب میکنند و از برتری یهودیان حمایت میکنند، با مشکل مواجه هستند. برخی از یهودیان پا را فراتر گذاشته و اسرائیل را به عنوان یک “دولت قومی” غیرلیبرال که فلسطینیان را سرکوب میکند و باید به شکل فعلی خود از بین برود، محکوم میکنند.
در اکتبر گذشته، یک نظرسنجی توسط واشنگتن پست نشان داد که چهل و شش درصد از یهودیان آمریکایی از جنگ غزه حمایت میکنند و چهل و هشت درصد با آن مخالف هستند. سی و نه درصد معتقد بودند که اسرائیل مرتکب نسل کشی شده است.
اختلاف نظرها بر سر جنگ، شامهای خانوادگی را مختل کرده، دوستیها را از بین برده و جماعتها را از هم پاشانده است. پاییز گذشته، در خطبهای که در طول روش هشانا ایراد شد، آنجلا بوخدال، خاخام ارشد کنیسه مرکزی در منهتن، اعلام کرد که هرگز تا این حد از صحبت کردن در مورد اسرائیل، از ترس رنجاندن برخی از نمازگزاران، نترسیده است. بوخدال گفت: «میخواهم از عشق بیقید و شرط خود به مردم اسرائیل و میهن محاصرهشدهمان برای شما بگویم، که هنوز به شدت در تلاش است تا گروگانهای خود را به خانه بازگرداند، و هنوز در تلاش است تا تروریستهای حماس را که نه تنها از زمین گذاشتن سلاحهای خود امتناع میکنند، بلکه عمداً مردم خود را در منطقه جنگی به دام میاندازند، از بین ببرد. اما اگر این چیزها را که به همه آنها اعتقاد دارم به شما بگویم، برخی از شما دیگر گوش نخواهید داد و تصمیم خواهید گرفت که من دیگر خاخام شما نیستم.»
او ادامه داد: «همچنین میخواهم به شما بگویم که چگونه قلبم از مرگ غیرنظامیان و رنج غمانگیز در غزه، تخریب ویرانگر خانهها و شهرهای فلسطینیان، به درد میآید. میخواهم خشونت شهرکنشینان در کرانه باختری و لفاظیهای وزرای راست افراطی دولت را که درباره الحاق کرانه باختری و اخراج اهالی غزه صحبت میکنند، محکوم کنم… اما اگر این چیزها را که به همه آنها اعتقاد دارم به شما بگویم، برخی از شما دیگر گوش نخواهید داد و تصمیم خواهید گرفت که من دیگر خاخام شما نیستم.» بوخدال اظهار داشت که گفتگو درباره اسرائیل «جامعه ما را از هم میپاشد». او تلاش خود برای عبور از خطوط گسل را «دردناکترین تجربه زندگی خاخامی خود» توصیف کرد.

لیبا بایر، عضو بت ال که خود را ضد صهیونیست میداند، و مادرش، رنا. لیبا به ایجاد یک گروه واتساپ کمک کرد که به شرکتکنندگان اجازه میداد در گفتگوی انتقادی درباره اسرائیل شرکت کنند.
وقتی بوخدال خطبه را خواند، اسرائیل و حماس هنوز برای توقف جنگ غزه به توافق نرسیده بودند. اما تنشها در جامعه یهودیان آمریکا از زمان امضای توافق صلح در اکتبر ۲۰۲۵ به سختی فروکش کرده است. تنها چند هفته پس از آتشبس، کمپین شهرداری زهران ممدانی – که حمله حماس را «جنایت جنگی» خواند اما پاسخ اسرائیل را نیز «نسلکشی» توصیف کرد – بیش از هزار خاخام را بر آن داشت تا نامهای سرگشاده را امضا کنند که «عادیسازی سیاسی» ضدصهیونیسم را محکوم میکرد، تحولی که آنها آن را به امتناع ممدانی از محکوم کردن عباراتی مانند «جهانی کردن انتفاضه» مرتبط دانستند. (ممدانی استفاده از این عبارت را رد کرده است، اما همچنین گفته است که برای فلسطینیها، این میتواند نشاندهنده درخواست برابری باشد، نه دعوت به خشونت.) ابراز احساسات خاخامها مانع از حمایت چندین سیاستمدار برجسته یهودی در نیویورک، از جمله نماینده جری نادلر، که حوزه انتخابیهاش بخش زیادی از منهتن را در بر میگیرد، و برد لندر، حسابرس وقت شهر نیویورک، از ممدانی نشد. همچنین، طبق یک نظرسنجی پس از رأیگیری، این امر نتوانست تقریباً یک سوم از یهودیان نیویورک را از رأی دادن به او منصرف کند. و در اواخر فوریه، درست زمانی که توجه از غزه شروع به منحرف شدن کرد، اسرائیل و ایالات متحده حمله مشترکی را علیه ایران آغاز کردند – جنگی بالقوه تاریخی که ممکن است در نهایت به تفرقه یهودیان آمریکایی منجر شود، نه کمتر از جنگ غزه، به ویژه اگر درگیری ادامه یابد و تلفات افزایش یابد.
مطمئناً، بسیاری از یهودیان در آمریکا دیدگاههای دوگانهای دارند، هم احساس ارتباط با اسرائیل و هم احساس تحقیر نسبت به دولت نتانیاهو نشان میدهند. (در نظرسنجی واشنگتن پست، پنجاه و شش درصد از پاسخدهندگان گفتند که از نظر عاطفی “بسیار” یا “تا حدودی” به اسرائیل وابسته هستند، اما کمتر از یک سوم عملکرد نتانیاهو را تأیید کردند.) بحثها درباره اسرائیل در جامعه یهودیان آمریکا نیز موضوع جدیدی نیست. در کتابی با عنوان «یهودی علیه یهودی»، که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد، روزنامهنگار ساموئل جی فریدمن مستند کرد که چگونه اسرائیل از یک موضوع وحدتبخش در میان یهودیان آمریکایی به منبعی برای نزاع تبدیل شده است. او استدلال کرد که علت این تغییر، روند صلح اسلو در اواسط دهه نود بود. یهودیانی که وابسته نبودند یا در کنیسههای رفرمیست شرکت میکردند، عمدتاً از این روند حمایت میکردند، که باعث ایجاد مناطقی با خودمختاری محدود فلسطینیان شد، در حالی که اکثریت یهودیان ارتدکس، که به محافظهکاران گرایش دارند، با آن مخالف بودند. اما بحثی که فریدمن توصیف کرد، درگیری بین دو شاخه از صهیونیسم بود، که صلحطلبانی را که مصالحه ارضی را میپذیرفتند، در مقابل جنگطلبانی قرار میداد که معتقد بودند امنیت اسرائیل به مرزهایی که در طول جنگ شش روزه به دست آورده بود، بستگی دارد. این شکاف جدید عمیقتر میشود و سؤالات اساسی را در مورد معنای یهودی بودن مطرح میکند. این بحثها به ویژه در کنیسهها و سایر نهادهای یهودی که پیرو صهیونیسم لیبرال هستند، تشدید شده است. صهیونیسم لیبرال مدتهاست که به دنبال ترکیب پایبندی به ارزشهای سیاسی مترقی با وفاداری به اسرائیل است، وفاداریهایی که وقایع اخیر حفظ آنها را دشوار – و به گفته برخی غیرممکن – کرده است.
بلافاصله پس از حمله حماس، حال و هوای بیت ال غم انگیز بود، اما نشانه های کمی از اختلاف وجود داشت. در مراسم صبحگاهی مینیان – مراسم روز هفته – نمازگزاران با دعا برای اسرائیل مراسم را به پایان رساندند. در روز شبات، آچینو، دعایی برای آزادی اسیران، از بیما، سکویی مرتفع که اغلب در آن خطبه ها ایراد می شود، خوانده می شد. برای چندین هفته نیز نام و سن هر گروگان با صدای بلند خوانده می شد.
در هفتههای بعد، هر شبات، شرح مفصلی از داستان یک اسیر متفاوت خوانده میشد که گواهی بر غم و اندوه جمعی طولانی مدت بود. این درد به ویژه برای نمازگزارانی که افرادی را میشناختند که توسط جنگجویان حماس به قتل رسیده یا ربوده شده بودند، شدیدتر بود. (چندین عضو بت ال، عزیزانی در میان گروگانها داشتند.) اما رنج برخی از حضار در مورد هفتم اکتبر با ترس از واکنش وحشیانه و بیملاحظه اسرائیل تشدید شد. یکی از این اعضا لیبا بایر بود. در نهم اکتبر، او در یک حلقه گفت و شنود شرکت کرد که در طی آن حضار یکدیگر را تسلی میدادند و گریه میکردند. شش هفته بعد، او و دو دوستش چند ده نفر از آشنایان یهودی را به جلسهای در خانه بایر دعوت کردند. جلسه خصوصی بود و هیچ دوربینی مجاز نبود، بنابراین شرکتکنندگان میتوانستند آزادانه صحبت کنند. پس از سرو نان شیرینی و قهوه، شرکتکنندگان شروع به بیان احساساتی کردند که بسیاری از آنها از بیان آنها میترسیدند – از جمله ناراحتی از روایتهایی که اسرائیل را صرفاً به عنوان قربانی معرفی میکرد و شرمساری از افزایش تلفات غیرنظامیان در غزه. گردهماییها ادامه یافت و این گروه نامی به نام تسدک سوما (Tzedek soma) برای خود برگزید. (تزدک در زبان عبری به معنای «عدالت» است و «سوما» مخفف محلهٔ South Orange-Maplewood است.) تنها تعداد انگشتشماری از افراد در جلسه اولیه در کنیسه بث ال شرکت میکردند. اما از ان ببعد اعضای بیشتری حضور پیدا کردند و گروه بث ال یک گروه واتساپ ایجاد کرد که به شرکتکنندگان اجازه میداد در گفتگوی انتقادی درباره اسرائیل شرکت کنند و پیامهایی درباره رویدادهای مورد علاقه مشترک، مانند نشستهای محلی که خواستار آتشبس در غزه هستند، ارسال کنند. پاییز گذشته، زمانی که من بایر را در خانهاش ملاقات کردم، این گروه پنجاه عضو داشت. بایر که لبخندی گرم و عینک صورتی رنگ روشنی دارد، رضایت خود را پنهان نکرد. او پس از اینکه مرا از آشپزخانهاش به ایوان پشتیاش برد، جایی که زیر یک سوکا (نوعی سرپناه) که با تصاویر هانا آرنت و دیگر زنان برجسته یهودی تزئین شده بود، نشستیم، گفت: «من روابط شگفتانگیز زیادی ایجاد کردهام و ما این گفتگوهای معنادار را که ذاتی هویت ماست، انجام میدهیم.» (سوکا کلبهای است که برای جشنواره یک هفتهای سوکوت ساخته میشود و یادآور سازههای شکنندهای است که بنیاسرائیل هنگام سرگردانی در بیابان در آن ساکن بودند.) بایر همچنین ناامیدی خود را پنهان نکرد که در بث ال، تقریباً تمام انتقادات از اسرائیل به یک زنجیره پیامکی غیررسمی منتقل شده بود.
او در سال ۲۰۱۳ به بث ال پیوسته بود و به دلیل تعهد آشکارش به ارزشهای مترقی، به کنیسه جذب شده بود، روحیهای که در پرچمهای غرور همجنسگرایان و غرور تراجنسیتیها که در سرسرا به نمایش گذاشته بود، منعکس شده بود. در سالهای بعد، بایر به طور مشترک کمیتهای را برای کمک به اسکان پناهندگان سوری، عراقی و افغان رهبری کرد. او همچنین در هویت یهودی خود نیز تغییراتی را تجربه کرده بود. او که اصالتاً اهل دیتون، اوهایو بود، به من گفت که در یک خانواده «فوق صهیونیست» بزرگ شده و در یک مدرسه ارتدکس تحصیل کرده است. در دانشگاه، او داوطلبانه در شعبه هیلل فعالیت میکرد. اما در سفری به اسرائیل در این دوره، به گروهی از فعالان زن صلح پیوست که در ایستهای بازرسی در کرانه باختری میایستادند تا نقض حقوق بشر را مستند کنند. بایر سرانجام مدیر دیدهبان حقوق بشر شد، که در سال ۲۰۲۱ گزارشی منتشر کرد که اسرائیل را به ارتکاب جنایت آپارتاید در کرانه باختری متهم میکرد. در آن زمان، او هنوز خود را یک صهیونیست میدانست؛ نتیجهگیری گزارش را عمیقاً ناراحتکننده اما منصفانه یافت. در طول جنگ غزه، هنگامی که تصاویر مدارس و بیمارستانهای ویرانشده روزنامهها را پر کرد، او احساس کرد که یک نسلکشی در حال وقوع است و دلبستگی او به صهیونیسم سست شد و سپس از بین رفت. او به من گفت: «من قطعاً خودم را یک ضدصهیونیست مینامم.» بایر میدانست که گفتن علنی این موضوع در کنیسهاش او را نزد همه خوار خواهد کرد. شوهر خودش، یک صهیونیست راستگرا که فرزند یهودیان مراکشی است، با او به شدت مخالف بود. او به شوخی گفت: «ما یک ازدواج مختلط در نگاه به سیاست اسرائیل هستیم.» او سهم خود را از نگاههای سرد به بث ال، به ویژه هنگامی که با یارمولک طرح هندوانه – نمادی از همبستگی با فلسطینیها که پرچمشان دارای عناصر قرمز، سبز و سیاه است – به مراسم میآمد، دریافت کرده بود. اما مواقعی هم پیش آمده بود که شخصی که او نمیشناخت به او نزدیک میشد تا یکی از سنجاقهای «یهودیان طرفدار آتشبس» را که در کیف شال نمازش حمل میکرد، از او بگیرد. او با خنده گفت: «بسیاری از کلیساها یک مرد شکلاتی دارند – من خانم دکمهدار هستم.» این برخوردها بایر را متقاعد کرده بود که بسیاری از شرکتکنندگان در حال کشمکش با این هستند که چگونه همدردی خود با اسرائیلیهای یهودی را با فاجعه انسانی در غزه تطبیق دهند. او گفت: «من واقعاً معتقدم که اکثر مردم در حال مبارزه هستند.»
بایر، که دو فرزند نوجوان دارد، همچنین خاطرنشان کرد که اگرچه او حتی در میان شرکتکنندگان واتساپ که بسیاری از آنها تا حدودی با صهیونیسم ارتباط داشتند، از نظر ایدئولوژیکی خارج بود، اما دیدگاههای او به طور فزایندهای در بین یهودیان جوانتر رایج است. حدود یک ماه پس از حمله ۷ اکتبر، بث ال میزبان یک برنامه آموزشی برای نوجوانان در مورد تاریخ درگیری اسرائیل و فلسطین بود. پس از آن، دانشآموزی از حضار به والدینش شکایت کرد که در این رویداد، مرگ غیرنظامیان فلسطینی به عنوان خسارت جانبی – پیامدی تأسفبار اما اجتنابناپذیر از نبرد علیه حماس، تعریف شده است. بایر گفت: «خاخامها فکر میکنند هشت، نه یا ده سال دیگر چه کسانی قرار است در کلیسا حضور داشته باشند؟»
در ژوئن ۲۰۲۴، در تعطیلات تابستانی شاووعوت، که جشن اعطای تورات در کوه سینا است، تقریباً پنجاه عضو بت ال در سالنی پشت محراب جمع شدند تا در بحثی درباره یهودستیزی شرکت کنند. شش ماه قبل، اتحادیه ضد افترا(ADL) [i]، گروهی که یهودستیزی را رصد میکند، بیانیهای مطبوعاتی منتشر کرد و گفت که بیش از سه هزار مورد از این حوادث در ایالات متحده در سه ماه پس از ۷ اکتبر رخ داده است. این رقم نگرانکننده بود و از کل موارد در برخی سالهای گذشته فراتر رفته بود، اگرچه یکی از دلایل افزایش این تعداد، تغییر در روششناسی ADL بود – تصمیمی برای تعریف رویدادهای ضد صهیونیستی بیشتر، مانند اعتراضات ضد جنگ به رهبری گروههایی مانند صدای یهودیان برای صلح[ii]، به عنوان اقدامات نفرتپراکن. برای کسانی که معتقدند «ضد صهیونیسم، یهودستیزی است»، همانطور که جاناتان گرینبلات، مدیر ملی ADL، استدلال کرده است، گنجاندن این نوع حوادث به وضوح موجه است ADL .و حامیان آن در مورد دانشجویان یهودی که خود را صهیونیست میدانند و در دانشگاهها مورد توهین قرار میگیرند، و همچنین در مورد اعتراضات علیه اشغال غزه توسط اسرائیل که شامل شعارهایی مانند «از رودخانه تا دریا، فلسطین آزاد خواهد شد» میشود – شعاری که بسیاری آن را به عنوان فراخوانی برای نابودی اسرائیل میشنوند، هشدار دادهاند.
در رویداد بث ال، که با عنوان «غوطهور شدن در خاکستری: درک و تفکیک یهودستیزی و ضد صهیونیسم» برگزار شد، دیدگاه متفاوتی ارائه شد. پس از پر شدن اتاق، گردانندگان، که هر دو عضو گروه واتساپ بودند، نسخههایی از سندی به نام «اعلامیه اورشلیم در مورد یهودستیزی» را پخش کردند. این سند که در سال ۲۰۲۱ توسط تیمی از محققان در زمینههایی مانند مطالعات یهود و تاریخ هولوکاست منتشر شد، برای کمک به تمایز نفرت از یهودیان از انتقاد از اسرائیل تهیه شده است. دانشگاهیان احساس میکردند که این تمایز هم در گفتمان عمومی و هم در تعریف تأثیرگذار یهودستیزی مرتبط با اتحاد بینالمللی یادبود هولوکاست[iii](IHRA)، که نمونههای متعددی از یهودستیزی مرتبط با انتقاد از اسرائیل را فهرست میکند، وجود ندارد. (از جملهٔ آنها میتوان به «انکار حق تعیین سرنوشت قوم یهود، مثلاً با این ادعا که وجود کشور اسرائیل یک تلاش نژادپرستانه است» و «اعمال استانداردهای دوگانه» در مورد اسرائیل که از سایر کشورها انتظار نمیرفت، اشاره کرد.) در سالهای اخیر، بسیاری از کشورها، از جمله ایالات متحده، تعریف IHRA را پذیرفتهاند. یک فرمان اجرایی که توسط رئیس جمهور دونالد ترامپ امضا شد، آژانسهای فدرال را موظف کرد که هنگام بررسی شکایات مربوط به تبعیض علیه یهودیان، تعریف IHRA را در نظر بگیرند. در بسیاری از دانشگاهها، این امر تلاشها برای مجازات سخنرانیهای طرفدار فلسطین را تشدید کرده است.
اعلامیه اورشلیم تلاش میکند تا دقیقتر باشد. در این گزارش آمده است که بهکارگیری کلیشههای کلاسیک ضد یهودی در مورد اسرائیل – مانند این ادعا که رهبران آن با دستی پنهان سیستم بانکی را کنترل میکنند – آشکارا یهودستیزانه است، اما انتقادات دیگر، از جمله «مخالفت با صهیونیسم به عنوان نوعی ملیگرایی» و پایبندی اسرائیل به معیارهای اخلاقی که از سایر کشورها خواسته نمیشود، ممکن است یهودستیزانه نباشد. نویسندگان این گزارش میگویند: «خصومت با اسرائیل میتواند بیانگر خصومت یهودستیزانه باشد، یا میتواند واکنشی به نقض حقوق بشر باشد، یا میتواند احساسی باشد که یک فرد فلسطینی به دلیل تجربه زیسته خود احساس میکند.»
در رویداد بث ال، گردانندگان از شرکتکنندگان خواستند که مشخص کنند آیا عبارات خاصی را یهودستیزانه میدانند یا خیر. از جمله آنها «از رودخانه تا دریا» بود که طبق اعلامیه اورشلیم، میتواند برای ابراز حمایت از یک کشور دو ملیتی که در آن یهودیان و فلسطینیان از حقوق برابر برخوردارند، استفاده شود. جلسه به گروههای بحث تقسیم شد – و خیلی زود خشم فوران کرد. مردی مسنتر برخاست و به گردانندگان گفت که باید از برنامهریزی چنین رویدادی در یک تعطیلات یهودی شرمنده باشند. زنی جلسه را ترک کرده بود و به مدیران اطلاع داده بود که بحث را توهینآمیز میداند. آوی اسمولن، یکی از مدیران، اذعان کرد: جلسه «بسیار پرتنش بود». از نظر او، این بینظمی، ارزش برگزاری چنین جلسهای را برجسته میکرد؛ او گفت که چند نفر «بعد از جلسه از جایشان بلند شدند» تا از او تشکر کنند. دیوید مالاک، یکی از اعضای بت ال که در این رویداد شرکت کرده بود، انتقاد بیشتری داشت. او به من گفت که به اشتراک گذاشتن اعلامیه اورشلیم اما بدون تعریف IHRA «گفتگویی بیروح ایجاد کرد». اما مالاک مخالفتی نداشت که این رویداد شکافی را در جامعه به طور مفیدی آشکار کرده است. او گفت: «این رویداد به خوبی نشان داد که اختلافات درون کنیسه چقدر عمیق است.»
مالاک سی و هفت سال عضو بت ال بوده است. قبل از بازنشستگی، او درفراخوان اسراییل متحد[iv]، زیرمجموعه فدراسیونهای یهودیان آمریکای شمالی، که روابط بین کنیسهها و سایر گروههای یهودی را تقویت میکند، کار میکرد. روزی در مپلوود، هنگام صرف قهوه، او از شکافی در میان جماعت، شانزده سال پیش، که ناشی از اختلاف شخصیتی بین خاخام ارشد آن زمان، یک زن، و خوانندهی کلیسا، یک مرد مسنتر، بود، سخن گفت.
پس از اینکه هیئت مدیره کنیسه به برکناری خواننده رأی داد، دهها خانواده که به او وفادار بودند، آنجا را ترک کردند. مالاک از این رویداد به عنوان «انشعاب بزرگ» یاد کرد. او گفت، از زمان خروج، عضویت بث ال بهبود یافته و در واقع افزایش یافته بود، اما اکنون یک انشعاب دیگر شکل گرفته بود.
در یک مقطع، مالاک قلمی بیرون آورد و دو نقاشی روی یک دستمال سفره کشید. اولی یک منحنی زنگولهای ملایم بود؛ دومی یک خط ناهموار با دو قله تیز بود – یکی در سمت چپ، دیگری در سمت راست. او با اشاره به خط اول گفت: «اگر فرض کنیم که طیفی از نظرات در مورد اسرائیل مانند این وجود داشته است، پس از ۷ اکتبر، ما شکافی مانند این داریم» – او با انگشت خود روی خط دوم ضربه زد. او گفت، همانطور که حضار به جهات مخالف کشیده میشدند، میانه جمع میشد. او اضافه کرد، اگرچه جامعه بث ال عمدتاً دموکرات بود، اما بیشتر اعضای کلیسایی که او میشناخت به سمت راست متمایل شده بودند تا چپ. (به طور کلی، یهودیان آمریکایی یک بلوک رأیدهنده کاملاً لیبرال را تشکیل میدهند که هفتاد درصد آنها خود را دموکرات معرفی میکنند.) منابع متعددی به من گفتند که در میان کسانی که تعهدشان به اسرائیل پس از هفتم اکتبر تشدید شده بود، اولیتزکی، خاخام ارشد بث ال، نیز حضور داشت. چند هفته پس از صرف قهوه با مالاک، با اولیتزکی در دفترش ملاقات کردم، اتاقی کوچک که با کتابهای دعا، عکسهای خانوادگی و در قفسه بالای یک کتابخانه، با نشانهای از تیم بالتیمور اوریولز – تیم بیسبال ستارهداری که از زمانی که پدربزرگش او را به بازیها میبرد، طرفدارش بود – تزئین شده بود. او با لبخند گفت، برخی میگویند: «هیچ چیز یهودیتر از این نیست که طرفدار بیسبال باشی و باور داشته باشی که امسال، سال تیم تو است.» البته هیچ چیز جز بحثهای شدید با دیگر یهودیان، که اولیتزکی – با صورتی گرد و پسرانه و رفتاری آشتیجویانه – آن را به عنوان یک امتیاز به جای یک بار سنگین به تصویر میکشید. او ادامه داد: «من از اینکه خاخام جامعهای هستم که اهمیت کُشتی را درک میکند و فضایی برای گفتگو ایجاد میکند، بسیار خوشحالم.» اولیتزکی تأکید کرد که این تصور که بث ال به اردوگاههای قطبی تقسیم شده، نادرست است. اما او اذعان کرد که «احساسات شدیدی» برانگیخته شده است. او در ادامه گفت، بلافاصله پس از حمله حماس، یکی از احساساتی که بر او غلبه کرد، احساس رها شدن بود. او مدتها در یک انجمن روحانیت بین-ادیانی فعال بود که اعضای آن در مواقع بحرانی با هم کار میکردند و پس از وقایعی مانند قتل جورج فلوید، که بث ال برای او یک شیوای نمادین ترتیب داده بود، اقدامات را هماهنگ میکردند. پس از ۷ اکتبر، او از هیچ یک از اعضای انجمن روحانیت خبری دریافت نکرد. عدم اطلاعرسانی او را بر آن داشت تا مقالهای را با دو خاخام محلی دیگر بنویسد که لحنی غمانگیز داشت. این خاخامها نوشتند: «روحانیونی که ما در تظاهرات حمایت از حقوق و حمایتهای LGBTQ+ در کنار آنها ایستادهایم یا صدایمان را برای صحبت علیه بیعدالتی نژادی بلند کردهایم، به سادگی ناپدید شدهاند.» این سکوت «ما را به ستوه آورده است.»

الکس ویلیک، یکی از اعضای بت ال، که به او گفته شد که نمیتواند در مراسم مذهبی درباره مدرسهای برای کودکان فلسطینی که شهرکنشینان یهودی در کرانه باختری با بولدوزر تخریب کرده بودند، داستانی تعریف کند.
برخی از یهودیان برجسته آمریکایی گفتند که این سکوت همچنین آموزنده بود. برت استفنز در ستونی در روزنامه تایمز خاطرنشان کرد که حسن نیتی که بسیاری از یهودیان آمریکایی تصور میکردند پس از هفتم اکتبر به آنها داده خواهد شد، هرگز محقق نشد. در عوض، برخی از متحدان مترقی به سرعت واکنش نظامی اسرائیل را محکوم کردند، در حالی که حماس را یا تحسین میکردند یا از محکوم کردن آن خودداری میکردند. استفنز افرادی را که توسط این پویایی از نظر سیاسی فعال شده بودند، «یهودیان هشتم اکتبر» نامید، اصطلاحی که از آن زمان رواج گستردهای پیدا کرده است. سال گذشته، در سخنرانیای درباره «وضعیت یهودیان جهان» در خیابان ۹۲، دن سنور، نویسنده، این بیداری را جشن گرفت. او گفت: «در هشتم اکتبر، شکافی، روزنهای، در آگاهی یهودیان وجود داشت.» «مردم برای اولین بار شروع به استفاده از گردنبندهای ستاره یهودی کردند، به تجمعات رفتند، صدها میلیون دلار به کمپینهای اضطراری کمک کردند و برای واحدهای I.D.F. تدارکات فرستادند، و بله، صدها هزار دلار، به پادکستهای مربوط به یهودیت و اسرائیل گوش دادند.» (سنور مجری «Call Me Back» است، پادکستی که محبوبیت آن پس از ۷ اکتبر به شدت افزایش یافت.)
سنور و استفنز نومحافظهکارانی هستند که نیاز نداشتند تا متقاعد شوند که اعضای جنبشهای مترقی دوست مردم یهود نیستند. اما تغییر در آگاهی که آنها توصیف کردند محدود به یهودیان جناح راست نبود. مسلماً این تغییر در میان یهودیانی که خود را لیبرال میدانستند، حتی بیشتر مشهود بود – افرادی مانند اولیتزکی، که در سال ۲۰۱۷، در میان گروهی از خاخامهایی بود که به دلیل اعتراض به دستور اجرایی ترامپ مبنی بر ممنوعیت سفر از هفت کشور با اکثریت مسلمان در هتل بینالمللی ترامپ دستگیر شدند. او به من گفت که ارزش تنوع و صلح از سنین پایین در او القا شده بود. در سال ۱۹۹۵، وقتی کلاس ششم بود، والدینش او را به مدیسون اسکوئر گاردن بردند تا در مراسم یادبود اسحاق رابین، نخست وزیر اسرائیل که پس از امضای توافقنامه اسلو توسط یک افراط گرای راست گرا ترور شده بود، شرکت کند.
پدر اولیتزکی، کری، خود یک خاخام و بنیانگذار یهودیت «چادر بزرگ» بود، جنبشی که به دنبال گشودن درهای معابد به روی افرادی بود که قبلاً طرد شده بودند، مانند یهودیان کوییر و زوجهای بینالادیان. (برچسب «یهودیت چادر بزرگ» را میتوان روی درهای ورودی بث ال یافت.)
در جلسه ما، اولیتزکی گفت که او هنوز هر روز برای صلح دعا میکند. او تأکید کرد که عشق او به مردم و سرزمین اسرائیل است، نه به دولت فعلی آن، و کمتر از همه به افراطگرایانی مانند ایتامار بن گویر، وزیر امنیت ملی، که بارها شهرکنشینان یهودی خشونتطلب را به عنوان قهرمان ستایش کرده است. اولیتزکی از بن گویر به عنوان یک «بوشاه»، یک «ننگ» یاد میکند. اما او همچنین روشن کرد که هیچ یک از کارهای بحثبرانگیزی که رهبران اسرائیل در سالهای اخیر انجام دادهاند – از اجازه دادن به شهرکنشینان برای ترور و تحقیر فلسطینیها در کرانه باختری گرفته تا جلوگیری از ورود غذا و آب به غزه – این واقعیت را تغییر نداده است که بث ال یک جماعت صهیونیستی متعهد به حمایت از اسرائیل است. این موضوع در مضامین خطبههای او مشهود بود. در یکی از خطبههایش که یک سال پس از هفتم اکتبر ایراد شد، او توصیف کرد که وقتی از مرگ هرش گلدبرگ-پولین، گروگان اسرائیلی-آمریکایی که جسدش در تونلی در رفح پیدا شده بود، مطلع شد، به شدت آشفته شد. او به حضار گفت اشکهایی که برای گلدبرگ-پولین ریخته بود، نماد «درد مردم بودن» بود، خصیصهای که یهودیان را به هم پیوند میداد و اولویت دادن به رنج آنها بر رنج دیگران را توجیه میکرد. روز قبل، اولیتزکی در پاسخ به نامهای از لیبا بایر، به طور مشابه از تمرکز انحصاری بر وضعیت گروگانها حمایت کرده بود. او درخواست او را برای پخش دکمههایی که روی آنها عبارت «بتسلم الوهیم: تمام زندگی مقدس است» حک شده بود، در طول تعطیلات عالی مذهبی، برای حضاری که غم و اندوهشان در مورد جنگ غزه به طور مساوی به اسرائیلیها و فلسطینیها گسترش یافته بود، رد کرد. مدتی بعد، اولیتزکی درخواست بایر را نیز رد کرد که بث ال میزبان یک گروه مطالعه با محوریت کتاب «یهودی بودن پس از نابودی غزه» نوشته روزنامهنگار پیتر بینارت باشد، کسی که طرفدار تبدیل شدن اسرائیل به یک کشور دو ملیتی است. او به اولیتزکی گفت که هجده عضو مایل به شرکت در این گروه بودهاند. اولیتزکی در ایمیلی به بایر نوشت: «حمایت از گفتگویی که به این نتیجه میرسد که اسرائیل نباید یک کشور یهودی باشد، برنامهای نیست که ما به عنوان یک کنیسه بتوانیم میزبانی کنیم.»
پاییز گذشته، در آغاز مراسم یوم کیپور، اولیتزکی در مورد معنای تابلوی «ما در کنار اسرائیل ایستادهایم» که در بیرون کنیسه نصب کرده بود، صحبت کرد. این حدود دو هفته پس از آن بود که فلدر تظاهرات خود را آغاز کرده بود و پس از آنکه بسیاری از اعضای دیگر بث ال، در ایمیلها و مکالمات خصوصی، ناراحتی خود را از این تابلو ابراز کرده بودند و برخی جایگزینهایی مانند «یک ملت، یک قلب» و «ما در کنار مردم اسرائیل ایستادهایم» را پیشنهاد کرده بودند. اولیتزکی در خطبه خود با یادآوری حال و هوای هفتم اکتبر شروع کرد. او پس از مراسم با دخترش به خانه رفته بود و آنچه را که اتفاق افتاده بود برای او توضیح داده بود. در پاسخ، دخترش پرسید که آیا میتوانند پرچم اسرائیل را بیرون خانهشان آویزان کنند. او به حضار گفت که هنوز پرچمی در آنجا در اهتزاز است. اولیتزکی اذعان کرد که تابلوی «ما در کنار اسرائیل ایستادهایم» فاقد ظرافت است. او گفت، اما این به عنوان دعوتی برای گفتگو عمل میکرد و پیوندی تزلزلناپذیر را تأیید میکرد. او توضیح داد که گفتن «من در کنار اسرائیل ایستادهام» به معنای آنست که «من به اسرائیل، آنچه اسرائیل هست و آنچه اسرائیل میتواند باشد»، اعتقاد دارم. و حتی «اسرائیلی که من رویای آن را در سر دارم.»
بسیاری از نمازگزاران، از جمله کرن سیگل، این خطبه را دوست داشتند. او و همسرش در سال ۲۰۲۱، پس از تولد دوقلوهایشان، به بث ال پیوسته بودند، زیرا این یک مراسم مذهبی محافظهکارانه (هر دو آنها به شدت روز سبت را رعایت میکنند) با جامعهای رو به رشد از خانوادههای جوان بود. سیگل، که پدرش اسرائیلی است و اقوام زیادی در اسرائیل دارد، فرض میکرد که نمازگزاران آنجا از صهیونیسم حمایت میکنند. در روزهای پس از حمله هفتم اکتبر، که او با عجله مشغول پیامک فرستادن به پسرعموهایش بود تا مطمئن شود که آنها در امان هستند، برای کمک به بث ال روی آورد. این واقعیت که بسیاری از اعضا ارتباط مشابهی با اسرائیل ندارند و حتی با منتقدان آن همدردی میکنند، او را شگفتزده کرد. ژوئیه گذشته، پسر یکی از پسرعموهایش در جریان عملیات نظامی در غزه جان باخت و او بعداً با چسباندن برچسبی با نام آن خویشاوند بر روی تابلوی «ما در کنار اسرائیل ایستادهایم» یاد این مرگ را گرامی داشت. وقتی او از اخبار مربوط به خویشاوندش مطلع شد، از خود پرسید که آیا برخی از مردم بث ال ممکن است فکر کنند که مرگ او موجه بوده است – او در مورد اعتراضاتی شنیده بود که در آن تظاهرکنندگان طرفدار فلسطین فریاد میزدند: «مرگ، مرگ بر ارتش اسرائیل!» سیگل احساس میکرد خطبه یوم کیپور اولیتزکی تأیید خوشایندی بر ارزشهای اصلی کنیسه بود. او به من گفت: «ما یک جامعه و کنیسه صهیونیستی هستیم.» «و درست همانطور که ما از عدالت اقتصادی و حقوق جنسیتی و نژادی حمایت میکنیم، یکی از ارزشهای ما این است که به حق وجود اسرائیل به عنوان یک دولت یهودی اعتقاد داریم.»
البته واکنش فلدر به موعظه بسیار متفاوت بود. از زمانی که با پرچم خود در بیرون بث ال ایستاده بود، متوجه شده بود که دیدگاههایش در بین حضار بیشتر از آنچه خود تصور میکرد، مورد توجه قرار گرفته است. در راه رفتن به مراسم یوم کیپور، او خوشبین بود که صدایشان شنیده میشود. موعظه اولیتزکی او را سرخورده کرد. فلدر هنگام رانندگی به خانه با خود فکر کرد، این هم از یهودیت چادر بزرگ. و همچنین از به کارگیری ارزشهای مترقی بث ال در اسرائیل – گسستی که حدود یک ماه قبل، وقتی فهمیده بود خاخامهای بث ال قصد دارند مراسمی را در خارج از یک مرکز پلیس مهاجرت برگزار کنند، به او دست داده بود. وقتی ایمیل مربوط به مراسم اعتراضی در مقابل زندان اداره مهاجرت را دید، به من گفت: «آن لحظه بود که تابلویم را چاپ کردم. البته که از آنچه در مورد پلیس مرزی و رفتار با مهاجران اتفاق میافتد وحشت دارم، اما هیچ اشارهای به بزرگترین چیزی که در آن زمان جامعه یهودیان را تحت تأثیر قرار میداد، نشده بود. از نظر من، ما با نادیده گرفتن گرسنگی گسترده یک جمعیت غیرنظامی در غزه، اقتدار اخلاقی خود را برای حمایت از عدالت اجتماعی در آن مرکز اداره مهاجرت از دست داده بودیم. این باعث شد اعتراض به پلیس اداره مهاجرت پوچ دیده شود.» هیچ چیز از زبان اولیتزکی در مورد جنگ غزه نمیتوانست همه اعضای بت ال را راضی کند. به همین دلیل است که با ورود این درگیری به سال دوم، خاخامها در بسیاری از کنیسههای آمریکایی تلاش کردند از این موضوع طفره بروند و چشم پوشی کنند.
برخی از خاخامهایی که در خفا از اقدامات اسرائیل در غزه وحشت داشتند، از ترس اینکه خائن شناخته شوند، سکوت کردند. شارون بروس، خاخام ارشد IKAR، کنیسهای در لسآنجلس، به من گفت که طرفداران اسرائیل اغلب به گفتمانی متوسل میشوند که او آن را دفاع، انحراف و محکوم کردن مینامد. او گفت: «اول، از اسرائیل به هر قیمتی دفاع کنید، حتی زمانی که اسرائیل آشکارا اشتباه میکند. سپس انحراف از بحث – ‘چرا در مورد سودان صحبت نمیکنید؟’ و سپس هر کسی را که از رعایت قوانین خودداری میکند، محکوم کنید.» در سال ۲۰۱۲، در بحبوحه تبادل موشک بین اسرائیل و حماس، بروس این موضوع را مستقیماً تجربه کرد، زمانی که خاخام اورشلیم، دانیل گوردیس، در ستونی در تایمز اسرائیل، او را به «خیانت» متهم کرد و به پیامی اشاره کرد که او برای جامعهاش فرستاده بود و در آن نسبت به اسرائیلیها و فلسطینیها «به طور کامل» ابراز همدردی کرده بود. او به من گفت که این اتهام برایش دردناک بود، هم به این دلیل که گوردیس مربی او بود و هم به این دلیل که باعث حملات شخصی به او، از جمله تجاوز و تهدید به مرگ شد. کمی پس از ۷ اکتبر، در یک تماس زوم با بیش از صد چهره تأثیرگذار در هالیوود، بروس بر همدردی عمیق خود با اسرائیلیها تأکید کرد؛ دو عضو هیئت مدیره کنیسه او اقوامی در اسرائیل داشتند که توسط حماس کشته یا ربوده شده بودند. اما او همچنین نگرانی خود را در مورد مجبور شدن غیرنظامیان به ترک شمال غزه ابراز کرد. بروس به یاد میآورد که گرینبلات از A.D.L.، که به جلسه پیوسته بود و ضدیت با صهیونیسم را نوعی نسلکشی توصیف کرده بود، ناگهان حرف او را قطع کرد. او با عصبانیت گفت: «لطفاً بس کنید!» «قربانی را سرزنش نکنید… ما میتوانیم آنها را انسانی کنیم وقتی که آنها از غیرانسانی کردن ما دست بردارند.» سپس تلفن را قطع کرد.

خخام پاول گلومب و همسرش، دبورا گلومب، در محل اقامتشان در محله آپار وست ساید. دبورا گفت: «آنچه در اسرائیل، غزه و کرانه باختری میگذرد، قلب مرا میشکند».
تشکیلات یهودی مدتهاست که خواستار حمایت بیچون و چرا از اسرائیل است. طبق گزارشها، شعار آبراهام فاکسمن، سلف گرینبلات در A.D.L، این بود: «دموکراسی اسرائیل باید تصمیم بگیرد، یهودیان آمریکایی باید حمایت کنند». با این حال، این موضع مانع از انتقاد برخی از اعضای این تشکیلات از اسرائیل – از جناح راست – نشده است. جاشوا لیفر، روزنامهنگار، در کتاب اخیر خود «لوحهای خرد شده»، اشاره میکند که بسیاری از خاخامهای برجسته آمریکایی علناً از اسحاق رابین به خاطر امضای توافقنامه اسلو انتقاد کردند. یکی از آنها دولت رابین را «یودنرات» نامید، اصطلاح نازیها برای شوراهای یهودی که برای نظارت بر گتوها منصوب شده بودند. اگرچه تلاش تشکیلات یهودی برای ساکت کردن انتقادات گاهی اوقات در مورد خاخامها مؤثر بوده است، اما مانع از پیوستن یهودیانی که به حقوق فلسطینیان اهمیت میدهند به گروههایی مانند صدای یهودیان برای صلح نشده است. در واقع، برخی از ناظران معتقدند که تلاشها برای ساکت کردن انتقادات نتیجه معکوس داشته است. نومی کولتون-ماکس، عضو بث ال و رئیس سابق کنیسه، به من گفت: «اگر میتوانستیم در مورد اسرائیل گفتگوهای آزاد داشته باشیم، همانطور که در مورد هر چیز دیگری گفتگوهای آزاد داشتهایم، ممکن بود وضعیت به اینجا نمیرسید.» کولتون-ماکس، رئیس مشترک «روایت جدید یهودی»، سازمانی که از عدالت و خودمختاری برای اسرائیلیها و فلسطینیها حمایت میکند، و معاون رئیس جنبش صهیونیستی آمریکا است. او احساس میکند که جماعتهای سراسر آمریکای شمالی مدتهاست که مفهوم «شمول» را پذیرفتهاند که وقتی صحبت از اسرائیل میشود، از چپ مرکز تا راست افراطی امتداد دارد. او گفت: «ما اجازه دادیم که چادر بیشتر به سمت راست برود اما هرگز به سمت چپ نرفت.» شالوم بایت – عبارتی عبری به معنای «صلح در خانه» – «همیشه فقط شامل حال کسانی بوده که در یک طرف هستند.»
در دسامبر ۲۰۲۴، یکی از اعضای بث ال به نام الکس ویلیک دعوتی دریافت کرد تا در روز شبات در محراب اصلی کنیسه درباره سفر اخیرش به اسرائیل صحبت کند. خاخامها از چندین عضو که به آنجا سفر کرده بودند خواسته بودند تا درباره تجربیات خود هنگام ایستادن بر روی بیما، قبل از خواندن دعای آچینو، صحبت کنند. شواهد آنها همگی زمینه مشابهی را پوشش میداد و تابآوری اسرائیلیهایی را که ملاقات کرده بودند، بازگو میکرد. از ویلیک، که در صندوق اسرائیل جدید، یک سازمان غیرانتفاعی عدالت اجتماعی و طرفدار دموکراسی، کار میکند، خواسته شد تا درباره «تعاملی» که در اسرائیل داشته صحبت کند، «چیزی که الهامبخش جامعه خواهد بود». او تصمیم گرفت درباره برخوردش با ینون لوی، یک شهرکنشین یهودی که، از جمله موارد دیگر، به خاطر کوبیدن بولدوزر به یک مدرسه ابتدایی در زانوتا، یک روستای فلسطینی در تپههای جنوبی هبرون در کرانه باختری، شناخته میشود، صحبت کند. (در سال ۲۰۲۴، دولت بایدن تحریمهای مالی را علیه لوی و سه شهرکنشین یهودی دیگر به اتهام تحریک خشونت علیه فلسطینیها اعمال نمود، اما دولت ترامپ سال گذشته این تحریمها را لغو کرد.) ویلیک در طول بازدید خود به محل حمله رفته بود و ویرانهها را که پر از نقاشیهای کودکان و مداد شمعیهای شکسته بود، بررسی کرده بود. در حالی که ویلیک آنجا بود، برخی از شهرکنشینان با یک وانت سفید از آنجا عبور کردند و لبخند زدند – از جمله لوی.
ویلیک همه اینها را در حالی که در حال قدم زدن در یک منطقه حفاظتشده طبیعی در نیوجرسی بودیم، جایی که او دوست دارد بدود، برایم تعریف کرد. او که پدر دو فرزند خردسال است، روزی را که از مدرسه تخریبشده بازدید کرد، «تاریکترین لحظه در تاریخ صهیونیسم خودش» توصیف کرد. او گفت که اکنون دیگر مطمئن نیست که خود را یک صهیونیست میداند. او گفت: «اگر نتوانم آن عمل را از آن کلمه در جامعه خودم جدا کنم، دیگر حتی نمیدانم که چه احساسی نسبت به این کلمه دارم.»
هر چقدر هم که ویلیک ناامید بود، قصد ترک بث ال را نداشت. سایر اعضای گروه واتساپ که با آنها ملاقات کردم نیز چنین قصدی نداشتند. لیبا بایر گفت: «من نمیخواهم آن را به آتش بکشم – من فقط اینجا هستم تا آن را بهتر کنم.» او افزود که پسرش به زودی در سال ۲۰۲۴ مراسم بار میتزوای خود را در کنیسه برگزار خواهد کرد، جایی که یادبود پدرش برگزار شد و دخترش مراسم بت میتزوای خود را جشن گرفته بود. بایر امیدوار بود، همانطور که جماعتها یاد گرفتهاند از خانوادههای LGBTQ+ و بین ادیان استقبال و آنها را در خود جای دهند، آنها نیز تکامل یابند تا فضایی برای افرادی با دیدگاههای متنوع در مورد اسرائیل ایجاد کنند.
همه معتقد نیستند که چنین سازگاری باید ایجاد شود. در ماه نوامبر، نولان لبوویتز، خاخام ارشد در ولی بث شالوم، کنیسهای در انسینو، کالیفرنیا، مقالهای برای تبلت نوشت که در آن اظهار داشت یهودیانی که صهیونیسم را رها کردهاند «خود را از حس مشترک ما از یک امت بودن جدا کردهاند». استدلال او تکرار تز مقالهای در سال ۲۰۲۱ از ناتان شارانسکی و گیل تروی بود که در مجله تبلت نیز منتشر شده بود و در آن، جداشدگان از صهیونیسم را «غیریهودی» خطاب میکرد. لبوویتز نوشت که از ۷ اکتبر، تفاوتهای بین فرقههای اصلاحطلب، محافظهکار و ارتدکس در کنار تنها تقسیمبندی که اکنون اهمیت دارد، کمرنگ شده است: «صهیونیست یا ضدصهیونیست». تعدادی از اعضای کنیسه که «تعهد قوی و صریح» مکتب او را به اسرائیل رد کرده بودند، از کلیسا خارج شده بودند و لبوویتز از رفتن آنها استقبال کرده بود.
بسیاری از یهودیان دیگر به معابدی که از پذیرش نگرانیهایشان در مورد اسرائیل خودداری میکردند، نمیرفتند. در ژانویه، من در نیویورک با زنی که ریوکا صدایش میکنم، چای خوردم. (او نمیخواست نام واقعیاش فاش شود.) او که یک نوازنده سی و چند ساله است و در یک سازمان غیرانتفاعی عدالت اجتماعی کار میکند، چند سال پیش پس از نقل مکان به نیویورک به کنیسهای در محلهی «آپِر وست ساید» پیوسته بود. پس از هفتم اکتبر، کنیسه ایمیلی برای جمعآوری کمکهای مالی برای ارتش اسرائیل فرستاد، که او آن را «ارتش اشغالگر» میدانست. سپس او شنید که یکی از اعضای جماعت میگوید: «هیچ بیگناهی در غزه وجود ندارد.» او معبد را ترک کرد و شروع به جستجوی مکانی برای عبادت کرد که با ارزشهایش همسوتر باشد. زمانی که ما همدیگر را ملاقات کردیم، او یکی را پیدا کرده بود – یک مینیان ضد صهیونیستی در هارلم که خودش آن را راه انداخته بود. شبهای جمعه، این جلسات در آپارتمان یکی از اعضا برای مراسم شبات و یک شام مختصر تشکیل میشد. در سال گذشته، مینیانهای مشابه زیادی در مکانهایی مانند بروکلین و بوستون تشکیل شدهاند. ریوکا دیگر هیچ ارتباطی با اسرائیل احساس نمیکرد، هرچند سفر معنوی او به سختی سفر یک «غیریهودی» بود. او قبل از راهاندازی مینیان خود، ماهها صرف مطالعهی آداب و رسوم یهودی کرده بود تا بتواند مراسم مذهبی را رهبری کند. او همچنین زبان عبری خود را بهبود بخشیده بود. او با انگیزهی اثبات این که یهودیت «متعلق به همه ماست – صهیونیسم در انحصار کسی نیست» گفت: «ایمان من قطعاً قویتر شده است.»
بعد از ملاقات با ریوکا، از بنای جشورون، یک کنیسهی غیر فرقهای در منطقهی آپر وست ساید، بازدید کردم. اگرچه عصر وسط هفته هوا طوفانی بود، اما کنیسه مملو از افرادی بود که برای شرکت در یک میزگرد با عنوان «چادر یهودی در یک چهارراه» در مورد شکاف بین اسرائیل و صهیونیسم آمده بودند. قبل از شروع رویداد، با مردی که پشت سرم نشسته بود، گپ زدم. او یک خاخام بازنشسته به نام پاول گولومب بود که زمانی معاون برنامهریزی جنبش صهیونیستی آمریکا بود. او گفت که هنوز به «صهیونیسمی لیبرال و عادلانه» امیدوار است. همسرش، دبورا، که در کنار او نشسته بود، به نظر میرسید که کمتر امیدوار باشد. او گفت: «آنچه در اسرائیل، غزه و کرانه باختری میگذرد، قلب مرا میشکند.»
خاخام ایروین کولا، مجری پنل، از شرکتکنندگان خواست تا بزرگترین ترس یا کابوس خود را توصیف کنند. یکی از اعضای پنل، پیتر بینارت، نویسندهای بود که کتابش برای مطالعه در بث ال نامناسب تشخیص داده شده بود. بینارت، که همچنان در یک کنیسه ارتدکس شرکت میکند، گفت که علاوه بر نگرانی از اینکه خداوند جامعهاش را به دلیل کمکاری برای توقف قتل عام در غزه قضاوت خواهد کرد، از این میترسد که به زودی از این جامعه تبعید شود. او گفت: «اگر شبات را به تنهایی بگذرانید، شبات نیست و من گاهی اوقات احساس میکنم که آینده من این است.» یکی دیگر از اعضای میزگرد، الیوت کاسگرو، خاخام ارشد کنیسه پارک اونیو، در آپِر ایست ساید، گفت نگرانی اصلی او این است که در زمانی که یهودیان دشمنان خارجی کم ندارند، «ما در حال ساختن دشمنان داخلی هستیم.» او خواستار احضار «روحی سرشار» شد. این پیامی صمیمانه اما تا حدودی تعجبآور از سوی خاخامی بود که اخیراً تنشهایی را در میان یهودیان برانگیخته بود. چند ماه قبل، کاسگرو خطبهای در مورد ممدانی ایراد کرده بود و اصرار داشت که این نامزد به دلیل مخالفتش با صهیونیسم «خطری برای امنیت جامعه یهودیان نیویورک» ایجاد میکند.
خطبه کاسگرو الهامبخش نامهای از سوی خاخامها بود که ممدانی را محکوم میکرد. در این نامه از آمریکاییها خواسته شده بود که «از نامزدهایی که لفاظیهای یهودستیزانه و ضد صهیونیستی را رد میکنند و حق وجود اسرائیل را تأیید میکنند، حمایت کنند.» اگرچه این نامه بیش از هزار امضا جمع کرد، اما جنجالبرانگیز بود. بسیاری از خاخامها از امضای آن خودداری کردند زیرا معتقد بودند که رهبران روحانی هیچ حقی برای مداخله در انتخابات ندارند. برخی دیگر میترسیدند که برجسته کردن ممدانی میتواند اسلامهراسی را تشدید کند. برخی دیگر نگران بودند که این نامه که با عنوان «فراخوانی خاخامی برای اقدام: دفاع از آینده یهودیان» منتشر شده بود، با دور کردن یهودیان جوانی که از ممدانی هیجانزده بودند، در واقع «آینده یهودیان» را خراب کند. خاخام هارا پرسون، مدیر اجرایی کنفرانس مرکزی خاخامهای آمریکایی، سازمان حرفهای خاخامهای اصلاحطلب، گفت: «اگر به تمام این گروه از جوانان بگوییم که ایدهها و نگرانیهایشان مورد استقبال نیست، آنها را از دست خواهیم داد.» ترس او در روز انتخابات به اثبات رسید: اگرچه اندرو کومو، که بارها به خاطر دیدگاههای ممدانی در مورد اسرائیل به او حمله کرده بود، در محلههای حسیدی مانند پارک بورو رأی آورد، ممدانی در پایگاههای مترقی مانند پارک اسلوپ رأی یهودیان را به دست آورد.

خاخام الیوت کاسگرو، از کنیسه پارک اونیو. کاسگرو در خطبهای زهران ممدانی را به دلیل مخالفت ممدانی با صهیونیسم «خطری برای امنیت جامعه یهودیان نیویورک» خواند.
کاسگرو در خطبه خود درباره ممدانی، اظهار داشت که صهیونیسم و اسرائیل «رشتههای جداییناپذیر» هویت یهودی او هستند. روز بعد از انتخاب ممدانی، من به کنیسه پارک اونیو رفتم تا با کاسگرو صحبت کنم. او چشمانی رنگپریده و حالتی متفکرانه دارد و به نظر میرسید که در حال تفکر است. وقتی از او پرسیدم که آیا فکر میکند جامعه یهودیان آمریکا امروز احساسات او را در مورد صهیونیسم و اسرائیل به اشتراک میگذارند، تقریباً سی ثانیه مکث کرد. بالاخره گفت: «مطمئن نیستم.» بعداً، او کتاب «برای چنین زمانی» را به من داد، کتابی که درباره «بیداری» یهودیان پس از ۷ اکتبر نوشته بود. به نظر میرسید پیروزی ممدانی او را شگفتزده و نگران کرده است. او گفت: «هر چقدر هم که مطمئن باشم این دو سال گذشته بسیاری از یهودیان را به یهودیت و اسرائیل نزدیکتر کرده است، یهودیان زیادی هم هستند که این دو سال گذشته برایشان عکس این را رقم زده است.»
همانطور که انتخاب ممدانی نشان داد، جامعه یهودی به همان اندازه که در مورد صهیونیسم و اسرائیل – مسائلی که اکنون به طور جداییناپذیری به هم مرتبط هستند – دچار اختلاف نظر است، در مورد یهودستیزی و نگرانیها در مورد امنیت یهودیان نیز دچار اختلاف نظر است. داو واکسمن، دانشمند علوم سیاسی و استاد مطالعات اسرائیل در دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس، خاطرنشان کرد: «گفتگو در مورد یهودستیزی بدون مطرح شدن مسئله اسرائیل و فلسطین غیرممکن شده است.»
در سال ۲۰۱۶، واکسمن کتاب «دردسر در قبیله» را منتشر کرد که بر بحثهای رو به رشد درباره اسرائیل در جامعه یهودیان آمریکا تمرکز دارد. او اکنون در حال مطالعهای درباره بحثهای به همان اندازه جنجالی درباره یهودستیزی است. دو دهه پیش، رفتار اسرائیل در درجه اول بر زندگی یهودیان و فلسطینیها در خاورمیانه تأثیر گذاشت. واکسمن به من گفت که امروز، آنچه در منطقه اتفاق میافتد، عمیقاً امنیت و برداشتها از یهودیان در دیاسپورا را شکل میدهد. در یک طرف «یهودیان هشتم اکتبر» بودند که درگیر نفوذ فزاینده چپ ضدصهیونیست در زمانی بودند که حملات خشونتآمیز به یهودیان به طور فزایندهای رایج میشد: بهار گذشته، در واشنگتن دی سی، دو کارمند سفارت اسرائیل در بیرون موزه یهودیان پایتخت کشته شدند؛ در میشیگان، مردی اخیراً کامیونی پر از مواد منفجره را به یک کنیسه کوبید. در سوی دیگر، یهودیانی بودند که بیشتر نگران ظهور مجدد یهودستیزی در جناح راست، از سوی افرادی مانند تاکر کارلسون و نیک فوئنتس، بودند و معتقد بودند که اقدامات تهاجمی اسرائیل تا حدی مسئول ناامن کردن یهودیان است. همانطور که برخی از رسانههای خبری گزارش دادند، مظنون حمله میشیگان، یک آمریکایی لبنانی به نام ایمن محمد غزالی، اخیراً در مراسم یادبود چهار عضو خانوادهاش که در اثر حمله هوایی اسرائیل در شرق لبنان کشته شدند، شرکت کرده بود. (اسرائیل ادعا کرده است که برادر غزالی عضو حزبالله بوده است، اتهامی که حزبالله آن را رد کرده است.) واکسمن گفت، بحث در مورد ممدانی «بخش کوچکی از بحث بزرگتر» بود. «آیا باید نگران سخنان ضد صهیونیستی و عباراتی مانند «انتفاضه را جهانی کنید» باشیم، یا باید ممدانی را به عنوان یک متحد در نظر بگیریم زیرا آنچه بیش از همه مورد نیاز است، اتحاد در مواجهه با ملیگرایی مسیحی رو به افزایش و راست افراطی نژادپرست است؟» در میان جماعت بت ال، بسیاری از اعضای زنجیره پیامک واتساپ در ابتدا از اینکه نه اولیتزکی و نه ماردر نامه سرگشاده انتقاد از ممدانی را امضا نکرده بودند، دلگرم شدند. اما، یک هفته قبل از روز انتخابات، اولیتزکی آن را امضا کرد. کمی بعد، ماردر نیز از او پیروی کرد. امضای او برای اعضای گروه چت به ویژه ناامیدکننده بود، زیرا او را دلسوزتر از نگرانیهای آنها میدانستند. پاییز گذشته، در یک خطبه روش هشانا، ماردر اعلام کرد که قلبش «برای بیگناهانی که در غزه رنج میبرند» و «برای هزاران فلسطینی که در این جنگ جان باختهاند و بسیاری که گرسنه و رنجکشیده هستند» درد میکند. او همچنین «مشکلات چادر ما» را تصدیق کرد. او گفت: «باقی ماندن در عشاد – یک ملت – به توانایی ما در تحمل دیدگاههای متنوع بستگی دارد.» ناامیدی در ماردر کوتاه مدت بود. چند روز پس از اینکه او نامه سرگشاده را تأیید کرد، نام خود را از آن حذف کرد. وقتی از اولیتزکی پرسیدم که آیا میتوانم با ماردر صحبت کنم، او مخالفت کرد و به من گفت که مهم است که رهبری کنیسه با «یک صدا» صحبت کند. (ماردر از مصاحبه خودداری کرد، اما در ایمیلی توضیح داد که «به عنوان یک رهبر معنوی از اینکه نامش در طوماری که از یک نامزد حمایت یا آن را محکوم میکرد، ضمیمه شود، احساس راحتی نمیکند.») اولیتزکی از امضای نامه سرگشاده ابراز پشیمانی نکرد و بر تعهد خود به «مبارزه با یهودستیزی» تأکید کرد، که آن را از ضدصهیونیسم متمایز نمیکرد. پس از ملاقاتمان، او لینکی از خطبهای که ایراد کرده بود را برای من فرستاد که در آن به شرح جنایات نفرتپراکنی علیه یهودیان در مکانهایی مانند جزیره استاتن پرداخته بود، جایی که مردی که یارمولک به سر داشت با چوب بیسبال مورد حمله قرار گرفت. چنین حوادثی باعث شده بود که او از خود بپرسد که آیا باید در سفرهای شبانه با قطار یا حتی در پیادهروی در محله خودش، سرش را با کلاه بیسبال بپوشاند یا خیر.
ماردر در ماه ژانویه در بث ال، بحثی در مورد ضدصهیونیسم در سیاست برگزار کرد. این بحث بسیار کمتر از بحثی بود که دو سال قبل، در طول عید شاووعوت، رخ داده بود. چندین عضو بت ال به من گفتند که با فروکش کردن غوغای حمله ۷ اکتبر و جنگ غزه، سازماندهی چنین گردهماییهایی آسانتر شده است. یکی از اعضای هیئت مدیره گفت: «دما کاهش یافته است – ما در برهه متفاوتی هستیم. خاخامها جلساتی را ترتیب دادهاند که در آن اعضا توانستهاند گفتگوهای ناخوشایند را در محیط های سازندهای داشته باشند.» اولیتزکی و ماردر اخیراً از یک تور شنیداری در اسرائیل و کرانه باختری که توسط گروه غیرحزبی Encounter سازماندهی شده بود، بازگشتند. این سفر در میان برخی از اعضای واتساپ این امید را ایجاد کرد که ابراز همدلی نسبت به فلسطینیها در بت ال، چه از طریق بیما و چه از طریق ارتباطات در سطح کنیسه، رایجتر شود. در ایمیلی که خاخامها پس از شروع جنگ ایران برای اعضا ارسال کردند، آمده است: «ما برای امنیت دوستان و خانواده خود در اسرائیل دعا کردیم و همچنان دعا میکنیم.» اما در ادامه «دعا برای صلح و آزادی، صلح برای کل منطقه، برای اسرائیل، برای فلسطینیها، برای ایران و برای همه همسایگان اسرائیل» آمده است. اگرچه فضایی برای گفتگو باز شده است، اما بیاعتمادی به سختی از بین رفته است. یادآوری این موضوع در اواخر ژانویه، پس از اعلام اسرائیل مبنی بر بازیابی بقایای ران گویلی، آخرین گروگان باقی مانده ،در غزه رخ داد. یک روز بعد، اولیتزکی ایمیلی به سراسر جماعت فرستاد و این خبر را به اشتراک گذاشت، خبری که پس از هشتصد و چهل و سه روز «پر از غم، عدم اطمینان و اندوه»، «پایان این دوره سوگواری» را نشان میداد.
برخی از اعضای بث ال، حس آرامش و آسودگی اولیتزکی را داشتند. اما برخی دیگر در چارچوب فکری متفاوتی بودند. یکی از اعضای گروه واتساپ پاسخی تند به اولیتزکی نوشت. این عضو استدلال کرد، وقتی رهبران بث ال «طوری صحبت میکنند که گویی جامعه حول یک چارچوب اخلاقی واحد متحد شده است (بهویژه پس از سالهایی که بسیاری إحساس عدم دیده یا شنیده شدن و بیپشتیبان بودن میکردند)، حالا با خطر گردن گرفتن تقصیر روبرویند که خود را مقصر و مسئول رفتار سمی طرف مقابل بدانند[v]. این نشان دهنده اجماعی است که در جایی وجود ندارد.» مولی رودائو، یکی دیگر از اعضای بث ال، یادداشتی تکاندهنده برای اولیتزکی نوشت. او پرسید: «چگونه میتوانیم اعلام کنیم که سوگواری ما «پایان یافته» است در حالی که کشتار ادامه دارد؟» «چه چیزی ما را به جایی رسانده که میتوانیم پایان رنج یک گروه را در حالی که رنج گروه دیگری ادامه دارد، اعلام کنیم – گویی زندگی ما و آنها در سطوح اخلاقی جداگانهای وجود دارد؟»
ایمیل اولیتزکی حاوی اخبار به ظاهر خوشایندی برای این اعضای بث ال بود. حالا که گروگانها به خانه برگشتهاند، او اعلام کرد که تابلوی «ما در کنار اسرائیل ایستادهایم» برداشته خواهد شد. چند روز بعد، در یک صبح سرد، دهها نفر از حضار در حالی که کلاه و روسری به سر داشتند، در سرسرای کنیسه جمع شدند. آنها به دنبال اولیتزکی، در امتداد مسیری بتنی که پوشیده از یخ بود، به بیرون رفتند. پس از خواندن چندین دعا، اولیتزکی با زحمت از میان برف عبور کرد و تابلو را پایین آورد.
بایر، که در مراسم شرکت داشت، تحت تأثیر لحن متعادل مراسم قرار گرفت – که آن را هم به خاطر این اتفاق غمانگیز و هم به خاطر نامههایی که همسالانش در واتساپ نوشته بودند، دانست. او به ویژه زمانی تحت تأثیر قرار گرفت که ماردر برای خواندن «دعای مادران»، شعری که به طور مشترک توسط خاخام تامار الاد-آپلبام، اسرائیلی، و شیخه ابتسام محمد، فلسطینی سروده شده بود، جلو آمد. شعر با این جمله آغاز میشد: «باشد که اراده تو باشد که دعای مادران را بشنوی. زیرا تو ما را نیافریدی تا یکدیگر را بکشیم / و نه اینکه در دنیای تو در ترس، خشم یا نفرت زندگی کنیم.»
فلدر که او نیز آنجا بود، احساسات متناقضتری داشت. وقتی اولیتزکی را در حال پایین کشیدن تابلو تماشا کرد، احساس آرامش کرد. اما او همچنین از تغییر قریبالوقوع در بث ال ناامید شد. رهبران کنیسه تصمیم گرفته بودند که یک نماد جدید جایگزین تابلوی بیرون شود: یک پرچم اسرائیل. ♦
*****
منتشر شده در نسخه چاپی شماره ۶ آوریل ۲۰۲۶، با عنوان «شکاف».
ایال پرس از سال ۲۰۱۴ برای نیویورکر مینویسد و در سال ۲۰۲۳ به عنوان نویسندهی همکار به این مجله پیوست. او عضو بنیاد پافین در مرکز رسانهی تایپ است.
[i] Anti-Defamation League (ADL)
[ii] Jewish Voice for Peace (JVP)
[iii] International Holocaust Remembrance Alliance (IHRA)
[iv] United Israel Appeal
[v] Gaslighting



