نگاهی عمیق به این اعداد و اینکه چرا تکیه دونالد ترامپ و برخی رسانهها بر آنها میتواند در نهایت پاسخگویی در قبال خشونتهای شدید رخ داده را تضعیف کند.
برگردان بهفارسی به نقل از Zeteo دوم ژوئن ۲۰۲۶
این مطلب در ابتدا در Substack مریم جمشیدی، ضدامپریالیسم The Anti-Imperium، منتشر شده است. Zeteo با اجازه او آن را بازنشر میکند.
اگر ایرانی هستید، یک ایرانی را میشناسید، یا حتی در چند ماه گذشته توجه سرسری به رسانههای جریان اصلی آمریکایی، غربی یا فارسیزبان داشتهاید، احتمالاً این ادعا را شنیدهاید که بیش از ۳۰۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ معترض توسط دولت ایران در جریان تظاهرات سراسری از ۸ تا ۹ ژانویه ۲۰۲۶ کشته شدهاند. این ارقام عظیم تنها چند روز پس از کشتارهای ادعایی، با سرعت برقآسا پدیدار شدند. تا پایان ژانویه، آنها عملاً غیرقابل انکار و تا حد زیادی غیرقابل انکار شده بودند. این ارقام بارها و بارها توسط مقامات عالیرتبه دولتی و چهرههای عمومی غربی تکرار شدند. دونالد ترامپ ادعا کرد که ۳۲۰۰۰ معترض ایرانی در جریان اعتراضات ژانویه کشته شدهاند، تنها چند روز قبل از آغاز جنگ غیرقانونی خود علیه این کشور در ۲۸ فوریه. او بعداً این رقم را بدون هیچ توضیحی به ۴۲۰۰۰ نفر افزایش داد. مایک والتز، سفیر ایالات متحده در سازمان ملل متحد، نیز بارها ادعا کرد که بیش از ۴۰ هزار تظاهرکننده ایرانی در یک «آخر هفته» کشته شدهاند. فعالان و گروههای مخالف برجسته ایرانی خارج از کشور نیز این اعداد را تکرار کردند.
در حالی که بسیاری از افراد و سازمانها به تبدیل رقم ۳۰ تا ۴۰ هزار کشته به حقیقتی واهی کمک کردند، به نظر میرسد دو بازیگر بیشترین مسئولیت را در این ادعاها دارند: رسانه ایرانی خارج از کشور، ایران اینترنشنال، و یک چشمپزشک ایرانی در آلمان، دکتر امیر مبارز پرستا. اگرچه ایران اینترنشنال اولین اقدام را انجام داد، اما کار دکتر پرستا، که ظاهراً به متخصصان پزشکی داخل ایران متکی بود، به تصور تعداد بالای تلفات پنج رقمی اعتبار بیشتری بخشید. هم ایران اینترنشنال و هم پرستا از حامیان سلسله پهلوی هستند که در نتیجه انقلاب ۱۳۵۷ سرنگون شد و از مروجان تغییر رژیم در ایران هستند. آنها پیروان وفادار رضا پهلوی، پسر آخرین پادشاه مخلوع ایران هستند که او را رهبر برحق ایران میدانند.
اگرچه شمارش قابل اعتماد تلفات در جنایات جمعی کاری طاقتفرسا و زمانبر است، ایران اینترنشنال و پاراستا در انتشار آمار کشتهشدگان خود، تنها چند روز پس از وقایع ۸ و ۹ ژانویه، سرعت را بر دقت ترجیح دادند. روشهای آنها برای جمعآوری اطلاعات و تأیید، مبهم یا غیرقابلاستفاده، غیرقابلاعتماد و فاقد شفافیت بوده است. با وجود یا شاید به همین دلیل، کار آنها – همراه با قطعی تقریباً کامل اینترنت در ایران در طول دوره تحت پوشش – زمینه را برای گمانهزنیهای بیشتر و بیشتر در مورد تعداد کشتهشدگان ۸ و ۹ ژانویه فراهم کرد. آنها همچنین مسلماً به تحریک ادعاهای غیرقابلاعتماد مشابه در مورد تعداد تلفات پنج رقمی بزرگ از سوی سایر بازیگران کمک کردند.

تویت موساد فارسی و دعوت به حضور مردم در خیابان
تا به امروز – تقریباً شش ماه پس از وقایع ۸ و ۹ ژانویه – این ادعا که دولت ایران ۳۰۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ معترض را کشته است، کاملاً اثبات نشده یا به طور معناداری تأیید نشده است. با این حال، حتی بدتر از آن، ظاهراً این اعداد یک هژمونی معرفتی به خود گرفته است که کار ارزشمند جمعآوری دادههای سازمانهای غیردولتی حقوق بشر را تحت الشعاع قرار داده است. این سازمانها – به ویژه خبرگزاری فعالان حقوق بشر (HRANA) مستقر در ایالات متحده و حقوق بشر ایران مستقر در نروژ – نیز پس از وقایع ژانویه، تعداد کشتهشدگان را جمعآوری میکردند، هرچند در مقایسه با روال معمول، کندتر اما همچنان بسیار سریعتر. از آنجا که آنها از رویههای تأیید دقیقتری استفاده میکردند، ارقام آنها نسبتاً کمتر بود. اگرچه تعداد تلفات آنها توسط برخی از رسانههای برجسته غربی مورد استناد و تکیه قرار گرفت، اما آنها نتوانستند گفتمان عمومی را به گونهای که اعداد اغراقآمیزتر به دست میآمد، تسخیر کنند.
این پست توضیح میدهد که چگونه ادعاهای مربوط به ۳۰۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ معترض ایرانی کشته شده ریشه در کار ایران اینترنشنال و پرستا دارد؛ چگونه این ادعاها توسط سایر رسانهها و افراد تقویت شد؛ چگونه آنها سایر بازیگران را تشویق کردند تا روشهای جمعآوری شواهد مشکوک مشابهی را اتخاذ کنند و ادعاهای غیرقابل اعتماد مشابهی در مورد تعداد زیاد کشتهشدگان پنج رقمی مطرح کنند؛ و اینکه چگونه این آمارها در نهایت بر گفتمان مربوط به تعداد کشتهشدگان در ایران تسلط یافتند و آمار قابل اعتمادتر جمعآوریشده توسط سازمانهای غیردولتی را کنار گذاشتند. این پست همچنین به تفصیل، مسائل مربوط به اعتبار و دقت مطرحشده توسط دکتر پرستا و ایران اینترنشنال را شرح میدهد و توضیح میدهد که چگونه این آمارها در نهایت ممکن است پاسخگویی در مورد وقایع ۸ و ۹ ژانویه را تضعیف کنند. حتی اگر این تعداد کشتهشدگان دقیق یا نزدیک به دقیق باشند، شرایطی که در آن منتشر شدهاند، و همچنین سیاسی شدن کلی آنها، ممکن است مانع از التیام کامل زخم عمیقی شود که اعتراضات ژانویه ۲۰۲۶ در جامعه ایران به جا گذاشته است.
مسابقهای برای شمارش کشتهشدگان
در حالی که اعتراضات در ایران در ۲۸ دسامبر آغاز شد و به دلیل افزایش شدید قیمتها و سایر مسائل اقتصادی تشدید شد، در طول هفته ۵ ژانویه شدت گرفت. این امر تا حدودی به دلیل رویاهای نادرست مداخله ایالات متحده و درخواستهای مکرر رضا پهلوی از ایرانیان برای پر کردن خیابانها و سرنگونی دولت بود. با توجه به اینکه بسیاری از معترضان به درخواست او گوش فرا دادند و جمعیت در طول چند روز رو به افزایش بود، دولت روز پنجشنبه ۸ ژانویه، حدود ساعت ۱۰ شب به وقت تهران، تقریباً قطعی کامل اینترنت و ارتباطات را اعمال کرد. بسیاری نگران بودند که قطع اینترنت، نشاندهنده سرکوب قابل توجه معترضان باشد.
در ۹ ژانویه، مجله تایم گزارش داد که بر اساس شهادت یک پزشک ناشناس در داخل ایران، ۲۱۷ معترض در جریان خاموشی کشته شدهاند. در ۱۱ ژانویه، سیانان بر اساس شواهد جمعآوریشده توسط هرانا، که اولین آمار تلفات خاص خود را برای دوره ۸ و ۹ ژانویه در آن روز منتشر کرد، تعداد کشتهشدگان را ۴۹۶ نفر گزارش کرد. تا آن زمان، هرانا از ۵۰ مورد مرگ غیرنظامی در طول دوره اعتراضات از ۲۸ دسامبر خبر داده بود.
سپس، ناگهان، دو روز بعد، در ۱۳ ژانویه، ایران اینترنشنال گزارشی منتشر کرد که ادعا میکرد «حداقل» ۱۲۰۰۰ ایرانی کشته شدهاند. ایران اینترنشنال اعلام کرد که برای رسیدن به این رقم، به «منبعی نزدیک به… شورای عالی امنیت ملی [ایران]؛ دو منبع در دفتر ریاست جمهوری؛ روایتهای چندین منبع در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شهرهای مشهد، کرمانشاه و اصفهان؛ شهادت شاهدان عینی و خانوادههای کشتهشدگان؛ گزارشهای میدانی؛ دادههای مرتبط با مراکز درمانی؛ و اطلاعات ارائه شده توسط پزشکان و پرستاران در شهرهای مختلف» استناد کرده است.
ایران اینترنشنال هیچ جزئیاتی در مورد نوع اطلاعات ارائه شده توسط این منابع، مبنای اثبات ادعاهای آنها یا نحوه دستیابی آنها به اطلاعات ارائه شده به ایران اینترنشنال ارائه نکرد – که همه اینها به ویژه برای شواهدی که ظاهراً توسط منابع دولتی جمعآوری شده بود، مرتبط بود. ایران اینترنشنال همچنین هیچ یک از ارقام یا دادههای عددی را که ظاهراً رقم ۱۲۰۰۰ بر اساس آنها بنا شده بود، ارائه نکرد. در حالی که ادعا میشد اطلاعات به دست آمده را «از طریق یک فرآیند دقیق و چند مرحلهای و مطابق با استانداردهای حرفهای تعیین شده» بررسی کرده است، ایران اینترنشنال آن فرآیند یا «استانداردهای حرفهای تعیین شده» را که ظاهراً از آنها پیروی کرده بود، شرح نداد.
همانطور که گزارشهای ایران اینترنشنال نشان میدهد، رقم حداقل ۱۲۰۰۰ کشته که آن را «نسبتاً دقیق» توصیف کرده، ظاهراً از منابع مختلف جمعآوری شده است. اگرچه این خبرگزاری اذعان کرد که ارزیابی دقیق تعداد کشتهشدگان «دشوار و زمانبر است – بهویژه به این دلیل که عجله در انتشار آمار ناقص کشتهشدگان، خطر خطا در مستندسازی وقایع را به همراه دارد و میتواند ابعاد واقعی این فاجعه را تحریف کند»، با این وجود، ایران اینترنشنال ارزیابی «نسبتاً دقیق» خود را انجام داد و تنها پس از «دو روز» بررسی، نتایج خود را منتشر کرد.

آمار پایه ارائه شده وسیله دکتر پرستا(چشم پزشک)
در همان روزی که ایران اینترنشنال آمار خود را منتشر کرد، هرانا گزارشی منتشر کرد که موانعی را که قطعی اینترنت برای جمعآوری و تأیید آمار تلفات مربوط به وقایع ۸ و ۹ ژانویه ایجاد کرده بود، شرح میداد. همانطور که اشاره شد، «قطعی طولانی مدت اینترنت نه تنها کانالهای تأیید و انتقال تصویر دقیقی از شرایط داخل کشور را محدود کرد، بلکه باعث شد بخش قابل توجهی از اطلاعات با تأخیر، به صورت تکهتکه و با قابلیت تأیید محدود به دنیای خارج برسد.»
با وجود همه این هشدارها، تعداد کشتهشدگان ایران اینترنشنال به سرعت توسط رسانههای مختلف بریتانیایی، آمریکایی و اسرائیلی بزرگنمایی شد. از نظر دسترسی و اعتبار، مهمترین رسانه خبری که ادعای ایران اینترنشنال را تکرار کرد، سیبیاس نیوز بود. سیبیاس که اخیراً توسط خانواده الیسون طرفدار ترامپ و طرفدار اسرائیل و به ریاست باری وایس که خود را «متعصب صهیونیست» مینامد، خریداری شده است، در ۱۴ ژانویه گزارشی را با استناد به این چهره ایران اینترنشنال منتشر کرد. این شبکه همچنین پا را فراتر گذاشت و «شواهد» خود را در حمایت از ایران اینترنشنال ارائه و تعداد تلفات را حتی بالاتر نشان داد.
این شواهد بر اساس دو منبع ناشناس بود – درست است، فقط دو منبع. اولین منبع شخصی بود که بنا به گزارشها در داخل ایران بود و دیگری شخصی در واشنگتن. هیچ اطلاعات شناسایی دیگری در مورد این افراد ارائه نشد. نکته قابل توجه این است که هیچ یک از منابع از تعداد کشتهشدگان اطلاع دست اولی نداشتند. در عوض، آنها به عنوان واسطهای عمل کردند که ظاهراً اطلاعات جمعآوری شده توسط دیگران را منتقل میکردند. به گزارش سیبیاس، منبعی در ایران گزارش داد که «گروههای فعال که بر اساس گزارشهای مقامات پزشکی در سراسر کشور، در حال جمعآوری آمار کامل کشتهشدگان اعتراضات هستند، معتقدند که این آمار حداقل ۱۲۰۰۰ نفر و احتمالاً تا ۲۰۰۰۰ نفر بوده است.» در مورد منبعی در واشنگتن، ظاهراً آن شخص «منبع معتبری» در ایران داشته که «به او گفته است که این آمار احتمالاً بین ۱۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰ نفر است.» در حالی که سیبیاس اذعان کرد که «نتوانسته است به طور مستقل آمار عظیم کشتهشدگان اعلام شده توسط منابعش را تأیید کند»، گزارش آن نیز مانند آتشسوزی پخش شد و توسط گاردین، یاهو و وکس و دیگران بازنشر شد.
افشاگری بزرگ بعدی در مورد تعداد کشتهشدگان در ۱۸ ژانویه رخ داد، زمانی که روزنامه بریتانیایی ساندی تایمز مقالهای منتشر کرد که ادعا میکرد تعداد کشتهشدگان در ایران در جریان اعتراضات ۸ و ۹ ژانویه تقریباً ۱۶۵۰۰ تا ۱۸۰۰۰ نفر بوده است. این گزارش تنها بر اساس یک منبع، دکتر امیر پرستا، چشمپزشک، بود که مانند منابع سیبیاس، اطلاعات دست دوم را در اختیار روزنامه قرار داده بود. ظاهراً این اطلاعات از گروهی از متخصصان پزشکی اکتیویست در داخل ایران به دست آمده بود. آیا این همان گروه فعالی بود که سیبیاس برای ادعای خود مبنی بر «حداقل ۱۲۰۰۰ و احتمالاً تا ۲۰۰۰۰» نفر کشتهشده توسط معترضان به آن استناد کرده بود؟ دانستن این موضوع غیرممکن است.
مسلماً، پرستا اطلاعات بیشتری در مورد منابع خود و مبنای ادعای خود نسبت به ایران اینترنشنال یا سیبیاس نیوز ارائه داد. همانطور که ساندی تایمز گزارش داد، پرستا ادعا کرد که گروه فعال او دادههای خود را از هشت بیمارستان بزرگ چشم و ۱۶ بخش اورژانس در ایران جمعآوری کرده است. تایمز ماهیت دادهها، از جمله اینکه آیا تعداد تلفات فردی، تخمین مرگ و میر یا ترکیبی از هر دو بوده است، را فاش نکرد. حدود یک هفته بعد، در ۲۵ ژانویه، پرستا با مجله تایم صحبت کرد و تخمین خود را از ۱۶۵۰۰ به ۳۰۰۰۰ افزایش داد، اگرچه دوباره روش او فاش نشد. مقالهای از اسکای نیوز که در ۳۰ ژانویه منتشر شد، مصاحبهای با دکتر پرستا را نیز شامل میشد که در آن او ادعا کرد از ۸ تا ۹ ژانویه بیش از ۳۳۰۰۰ نفر کشته شدهاند، باز هم بدون ارائه جزئیات زیادی در مورد چگونگی رسیدن به این رقم (اسکای نیوز خاطرنشان کرد که نمیتواند ادعاهای او را تأیید کند و هیچ گزارش بالینی به آن نشان داده نشده است).
یک وبسایت گمنام مرتبط با irannovin.party – یک سازمان طرفدار پهلوی – متعاقباً ماهیت و مبنای آمار تلفات پرستا را روشن کرده است. این وبسایت حاوی گزارشی است که ظاهراً توسط دکتر پرستا نوشته شده است (من نتوانستهام به طور مستقل تأیید کنم که آیا او نویسنده است یا خیر) که آمار مرگ و میر «معتبر» از شهرهای مختلف ایران را ارائه میدهد، که توسط هشت نفر که ظاهراً با متخصصان پزشکی مختلف در سراسر کشور در ارتباط بودهاند و بررسیهای «محتمل» را بر روی اطلاعات دریافتی خود انجام دادهاند، از جمله «تأیید متقابل در صورت امکان» انجام داده است. مشخص نیست که این گزارش چه زمانی منتشر شده است.
… نکته قابل توجه این است که این گزارش که تنها ۱۱ صفحه است، اطلاعات بسیار کمی در مورد چگونگی جمعآوری سریع و تأیید آمار «معتبر» مرگ و میر در سطح شهر توسط پرستا و تیمش ارائه میدهد، که با توجه به «شرایط دسترسی محدود» که در خود گزارش ذکر شده است، بیش از ۳۰۰۰۰ نفر است (تاریخ پایان انتشار دادهها برای این گزارش ۲۳ ژانویه است، به این معنی که این حجم عظیم اطلاعات توسط یک تیم بسیار کوچک در مدت زمان تقریباً ۲ هفته جمعآوری و تأیید شده است). گزارش هیچ چیزی در مورد اینکه آیا ارقام تلفات بر اساس شهادت شاهدان بوده است یا غیر شاهدان، و به ویژه اینکه چه نسبتی از ارقام «معتبر» در واقع مشمول تأیید متقابل بودهاند، نمیگوید. این حذفیات قابل توجه است زیرا این ارقام اساس تخمین «محافظهکارانه و حد پایین» گزارش مبنی بر وقوع ۳۳۱۳۰ مرگ در سراسر کشور بین ۸ تا ۹ ژانویه هستند.
از گزارشی که ظاهراً توسط دکتر پرستا نوشته شده است:

تصویری از گزارش دکتر پرستا(چشم پزشک)
همانند ۱۲۰۰۰ مرگ اولیه که توسط ایران اینترنشنال ادعا شده بود، ارقام حتی بزرگتر دکتر پرستا، سیلی از پوشش حمایتی را به راه انداخت. این ارقام، همراه با مقاله ایران اینترنشنال، ممکن است سایر رسانهها را نیز جسور کرده باشد تا برای ادعای تعداد مرگ و میر مشابه، به منابع حداقلی و ناشناس تکیه کنند. در واقع، همان مقاله مجله تایم که تخمین پرستا از ۳۰۰۰۰ مرگ و میر را گزارش کرد، به دو «مقام ارشد» ناشناس در وزارت بهداشت ایران اشاره کرد که ارقام مشابهی را ارائه کردند. سپس، در ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶، گاردین مقالهای منتشر کرد که به یک پزشک ناشناس در داخل ایران اشاره میکرد که طبق گزارشها گروهی از متخصصان پزشکی را سازماندهی کرده بود – به نظر نمیرسد این گروه همان گروه پرستا باشد، اما باز هم اطمینان از آن دشوار است – و بر اساس جمعآوری شواهد مشکوک، تخمین بالایی از مرگ و میر ارائه داد. همانطور که گاردین توصیف کرد، «[پزشکی که خبرنگاران با او صحبت کردند] و همکارانش در ارائه رقم تلفات مردد هستند، اما موافقند که «تمام آمار مرگ و میر ذکر شده به طور عمومی، نشاندهنده یک تخمین بسیار کمتر از واقعیت است». آنها با مقایسه تعداد کشتهشدگانی که شاهد آن بودهاند با آمار اولیه بیمارستانها، تخمین میزنند که این تعداد میتواند از ۳۰۰۰۰ نفر فراتر رود که بسیار فراتر از آمار رسمی است. این تخمین بر اساس این نتیجهگیری است که «مرگ و میر ثبت شده رسمی مربوط به سرکوب احتمالاً کمتر از ۱۰٪ از تعداد واقعی تلفات را نشان میدهد.» در حالی که مقاله گاردین با پوشش ارقام دکتر پرستا یکسان نبود، اما چارچوب و مجموعه منابع کاملاً مشابهی را فاش کرد.
در ۲۵ ژانویه، ایران اینترنشنال مقاله دیگری منتشر کرد که ادعا میکرد بیش از ۳۶۵۰۰ نفر در دوره ۸-۹ ژانویه کشته شدهاند، که باز هم بر اساس منابع ناشناس دولتی بود. رضا پهلوی نیز وارد این جنجال شد و بدون ارائه کوچکترین مدرک معناداری، ادعا کرد که ۵۰ هزار ایرانی کشته شدهاند، هرچند این موضوع مانع از پوشش ادعای او توسط رسانهها نشد. حتی برخی از سازمانهای غیردولتی حقوق بشری که تنها تعداد نسبتاً کمتری از مرگها را تأیید کرده بودند، در اواخر ژانویه رسماً اعلام کردند که بر اساس تخمینهای ناشی از گزارشهای تاریخی نادرست دولت از اعدامها در ایران، احتمالاً ۲۵ هزار نفر در دوره مربوطه کشته شدهاند.
در بحبوحه ادعاهای ایران اینترنشنال و دکتر پرستا، رسانههای دیگری مانند نیویورک تایمز، آسوشیتدپرس، واشنگتن پست و وال استریت ژورنال به اعداد معتبرتری که توسط سازمانهای غیردولتی ارائه میشد، پایبند ماندند یا برای گزارش اختلافات بین آمار کشتهشدگان، تلاش زیادی کردند. با این حال، این گزارشها تحت الشعاع اعداد پنج رقمی چشمگیرتری قرار گرفت که به مدخلهای ویکیپدیا و دایرهالمعارف بریتانیکا برای اعتراضات ۲۰۲۶ ایران و همچنین به قطعنامه پارلمان اروپا که دولت ایران را به دلیل سرکوب مردم غیرنظامی محکوم میکرد، راه یافتند.
شاید از همه قابل توجهتر و نگرانکنندهتر، آمار ایران اینترنشنال/پرستا توسط افراد مرتبط با سازمان ملل و نهادهای قضایی بینالمللی – افرادی که باید بهتر بدانند که به آمار تلفات بسیار مشکوک تکیه نکنند – استناد و مشروعیت یافت. در اواسط ژانویه ۲۰۲۶، مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران، تعداد کشتهشدگان در اعتراضات ژانویه را حداقل ۵۰۰۰ نفر – رقمی مبتنی بر گزارشهای اولیه دولت ایران که بعداً اصلاح شدند – و تا ۲۰۰۰۰ نفر اعلام کرد. به نظر میرسد رقم ۲۰۰۰۰ نفر بر اساس مکالمات ساتو با متخصصان پزشکی در ایران باشد. در حالی که مشخص نیست که آیا آمار ۲۰۰۰۰ نفری تلفات ساتو از پرستا و تیمش آمده یا از منابع دیگر، تمایل او برای بیان چنین بیانیه جسورانهای بر اساس اطلاعات دریافتی از چند منبع محدود، خیرهکننده است. جای تعجب نیست که اظهارات او به این تخمینهای بزرگ پنج رقمی اعتبار خاصی بخشید و در سراسر اکوسیستم رسانههای غربی و ایرانی تبار تکرار شد، که اکنون میتوانند ادعا کنند که حتی سازمان ملل متحد نیز ۲۰۰۰۰ مرگ در ایران را پیشبینی میکرد.
همچنین در اواخر ژانویه ۲۰۲۶، پیام اخوان، حقوقدان ایرانی-کانادایی و دادستان سابق دادگاه بینالمللی کیفری یوگسلاوی سابق (ICTY)، در شورای حقوق بشر سازمان ملل سخنرانی کرد و تخمین اولیه پرستا مبنی بر ۱۶۵۰۰ کشته را تکرار کرد. اخوان با بهرهگیری از همکاری خود با ICTY – به ویژه مشارکتش در تهیه کیفرخواست نسلکشی مسلمانان بوسنیایی در سربرنیتسا در ژوئیه ۱۹۹۵ – و با تکیه بر آمار نجومی کشتهشدگان پرستا، با مقایسه وقایع ۸ و ۹ ژانویه با سربرنیتسا و استدلال اینکه «حداقل دو برابر این تعداد در ایران در نصف این زمان کشته شدهاند»، تلویحاً گفت که دولت ایران عملاً مرتکب نسلکشی علیه مردم خود شده است. چند روز بعد، اخوان مصاحبهای با پیرز مورگان انجام داد و این تصویرسازی را دو چندان کرد. او وقایع ۸ و ۹ ژانویه را «هولوکاست ایران» نامید و آن را با یک عمل نسلکشی خاص دیگر، یعنی قتل عام بابین یار در سال ۱۹۴۱ که توسط نازیها علیه یهودیان در اوکراین انجام شد، مقایسه کرد. در حالی که اخوان اذعان کرد که وقایع ۸ و ۹ ژانویه را نمیتوان از نظر قانونی نسلکشی دانست، اما تشابهات مکرری که او با سایر وقایع نسلکشی مطرح کرد، و همچنین تصمیم او برای تبلیغ اعداد و ارقام بسیار مشکوک و عجولانه منتشر شده در چندین مکان مختلف، برای یک دادستان سابق دادگاه کیفری بینالمللی کاملاً تعجبآور است، چرا که او باید بداند جمعآوری شواهد در موقعیتهای جنایات گسترده و پراکنده، چه رسد به شواهد جنایات جدی بینالمللی، چقدر چالشبرانگیز است.
جمعآوری شواهد مشکلساز
شمارش تلفات در موقعیتهای جنایات گسترده، فرآیندی پر زحمت است. در حالی که کندی بیش از حد یا انتظار بیش از حد برای جمعآوری شواهد، مشکلات خاص خود را ایجاد میکند، داشتن یک فرآیند روشن، دقیق و شفاف جمعآوری شواهد برای اعتبار و دقت دادههای حاصل حیاتی است. در تمام این موارد، اعداد جمعآوری شده توسط ایران اینترنشنال و دکتر پرستا ناکافی هستند.
سرعتی که ایران اینترنشنال و دکتر پرستا در ارائه آمار خود داشتند، به تنهایی سوالات جدی در مورد اعتبار دادههای آنها ایجاد میکند. یکی از متخصصانی که در مورد تعداد بالای تلفات ناشی از اعتراضات ژانویه مصاحبه شده بود، بر این نکته تأکید کرد. او با مقایسه جمعآوری شواهد در سایر موقعیتهای فجایع جمعی خاطرنشان کرد:
“دقیقترین اطلاعات در مورد تعداد کشتهشدگان در غزه یک ماه پس از شروع کشتار به دست آمد… به طور مشابه، وقتی به سودان نگاه میکنیم، ماهها طول کشید تا دادهها و اطلاعات معتبری در مورد کشتارها به دست آوریم.”
یکی از دلایلی که جمعآوری دادههای تلفات بسیار طول میکشد این است که شمارش تلفات نیاز به ایجاد یک روششناسی صحیح از ابتدا دارد. در حالی که این روششناسی میتواند به مرور زمان تغییر کند یا اصلاح شود، داشتن یک رویکرد روششناختی مشخص قبل از جمعآوری دادهها به ثبتکنندگان تلفات کمک میکند تا از ثبات، دقت و قابل اعتماد بودن کار خود اطمینان حاصل کنند. طبق بهترین شیوههای شمارش تلفات که با دریافت نظرات کمیته بینالمللی صلیب سرخ تدوین شده است، این روششناسی باید شامل فرآیندی برای ارزیابی شواهد مستند و مبتنی بر شاهد و همچنین یک سیستم رتبهبندی برای ارزیابی اعتبار منابع، همراه با استفاده از «منابع مستقل متعدد» برای تأیید اطلاعات تلفات باشد. همانطور که کتابچه راهنمای بهترین شیوهها توضیح میدهد، «[همه] انواع منابع میتوانند به طور بالقوه غیرقابل اعتماد و جانبدارانه باشند، چه منابع دولتی، سازمانهای غیردولتی یا شاهدان عینی. استفاده از چندین منبع مستقل میتواند به شناسایی و اصلاح این جانبداریها کمک کند و تصویر کاملتری از یک حادثه ارائه دهد.»
این تأیید ارقام تلفات کلیدی است و معمولاً بسیار زمانبر است. این شامل دو مرحله است: مرحله اول تعیین انسجام درونی اطلاعات و مرحله دوم بررسی متقابل آن با اطلاعات ارائه شده توسط منابع دیگر است. این کتابچه راهنمای بهترین شیوهها، انسجام درونی و بررسی متقابل را اینگونه توصیف میکند:
«اطلاعات کتبی یا شفاهی زمانی از انسجام درونی برخوردار میشوند که ارتباط بین استدلالهای موجود در آن منطقی باشد، یعنی زمانی که در یک زمینه دنیای واقعی معنادار شود. انسجام درونی، از جمله موارد دیگر، به این معنی است که اطلاعات ارائه شده عاری از تناقضات و ناسازگاریهای منطقی (یا مشابه) باشد که به اعتبار آن آسیب میرساند.
بررسی متقابل تلاشی برای تأیید اطلاعات با منابع دیگر است. این روش تلاش میکند تا یک بخش از اطلاعات را با به دست آوردن اطلاعات در مورد همان موضوع از منابع مستقل دیگر تأیید کند. این شامل منابع مختلف از یک نوع است… همچنین شامل انواع مختلفی از منابع میشود.»
وقتی صحبت از شهادت شهود میشود، مسائل مربوط به اعتبار و قابلیت اطمینان به ویژه برجسته میشوند و باید توسط شمارندههای تلفات مورد توجه قرار گیرند. به خوبی ثابت شده است که شهادت شاهدان عینی اغلب نادرست و غیرقابل اعتماد است، به ویژه در مواردی که شاهد عینی دچار تروما شده باشد. به طور خاص، «شاهدان داخلی» – یعنی کسانی که در جنایات دست داشتهاند یا بخشی از دستگاهی هستند که مرتکب جنایات شدهاند – در گذشته چنان غیرقابل اعتماد بودهاند که بسیاری از دادگاههای بینالمللی با شهادت آنها «با احتیاط» برخورد میکنند.
تأیید دادهها ارتباط نزدیکی با کنترل کیفیت دارد که شامل به حداقل رساندن خطای انسانی میشود. در حالت ایدهآل، این فرآیند باید شامل بررسی دقیق دادههای یکدیگر توسط ثبتکنندگان تلفات و اطمینان از عدم وجود دادههای تکراری از تلفات، چه از طریق دستی و چه از طریق خودکار، باشد.
همانطور که همه این موارد نشان میدهد، تأیید و بررسی کیفیت تعداد تلفات مستلزم جمعآوری و ارزیابی اسناد و شهادت شهود، گردآوری منابع مستقل متعدد برای تأیید اطلاعات و اطمینان از عاری بودن دادههای حاصل از خطای انسانی و تکرار است. بدیهی است که هرچه تلفات بیشتر باشد، این فرآیند طولانیتر خواهد شد. در مواردی که این جنایت گسترده در کشور دیگری رخ داده باشد، جایی که موانعی برای جمعآوری اطلاعات وجود دارد – مثلاً به دلیل قطع اینترنت و سایر کانالهای ارتباطی – یا جایی که دولت مانع جمعآوری اطلاعات میشود، جدول زمانی ارزیابی شواهد ممکن است حتی طولانیتر باشد. در مواردی که افراد جمعآوریکننده اطلاعات بیتجربه باشند، این امر ممکن است چالشهای بیشتری را برای جمعآوری دقیق دادهها، به ویژه هنگامی که با سرعت انجام میشود، ایجاد کند.
با توجه به همه این قطعات متحرک و همچنین سرعتی که آنها ارقام خود را منتشر کردند، بسیار جای تردید است که ارقام ایران اینترنشنال یا پرستا نشاندهندهی تعداد تلفات قابل اعتماد یا دقیق هستند. در واقع، اولین رقم ۱۲۰۰۰ نفر منتشر شده توسط ایران اینترنشنال ممکن است حتی تعداد تلفات نباشد، که شامل شمارش عددی واقعی مرگ و میر افراد است. در عوض، به نظر میرسد که یک تخمین (بر اساس شواهد نامشخص و فاش نشده) است که به عنوان شمارش تلفات پنهان شده است. رقم دوم ایران اینترنشنال – ۳۶۵۰۰ نفر – ظاهراً توسط مقامات ناشناس دولتی ارائه شده است که در مورد ارقام مختلف تلفات جمعآوری شده توسط نهادهای مختلف دولتی گزارش میدهند، که بدیهی است که شمارش تلفات توسط ایران اینترنشنال را نیز تشکیل نمیدهد. نکته قابل توجه این است که ایران اینترنشنال هیچ اطلاعاتی در مورد نحوه شمارش این تلفات توسط دولت یا اینکه آیا آنها از نظر اعتبار بررسی شدهاند یا خیر، ارائه نکرده است. در حالی که از یک سو، منابع دولتی ممکن است به ویژه در موقعیت مناسبی برای انتقال اطلاعات در مورد ارقام تلفات باشند، به ویژه در مواردی که مرگ و میر زیاد و گسترده است، “شاهدان داخلی”، همانطور که قبلاً ذکر شد، به طور قابل توجهی غیرقابل اعتماد و مستعد اغراق و جعل هستند. به همه این دلایل، ارقام ایران اینترنشنال بسیار مشکوک است.
در مورد ارقام دکتر پرستا، در حالی که گزارش اخیر در مورد irannovin.party به نظر میرسد شامل شمارش قابل توجهی از تلفات است، میزان زمان، تلاش و نیروی انسانی که یک سازمان مستقل برای تأیید کافی بیش از ۳۰،۰۰۰ مرگ نیاز دارد، در ایدهآلترین شرایط، در هفتهها، اگر نه ماهها و سالها اندازهگیری میشود. در کشوری که در معرض قطعی اینترنت، که به عنوان “قطع کامل شبکه” توصیف میشود، قرار دارد، جمعآوری اطلاعات لازم دلهرهآورتر خواهد بود (حتی اینترنت داخلی ایران تا فوریه ۲۰۲۶ به طور قابل توجهی محدود بود). در واقع، یک سازمان غیردولتی (حقوق بشر ایران) شمارش تلفات را در اواسط ژانویه به حالت تعلیق درآورد زیرا مقیاس کشتارها و محدودیتهای قابل توجه در ارتباط با و در ایران، تأیید قابل اعتماد آمار غیررسمی را برای آنها غیرممکن میکرد.
اما اعتبار دادهها و همچنین سرعت جمعآوری آنها تنها مشکلات ایران اینترنشنال و ارقام دکتر پرستا نیست. همچنین مسائلی در مورد شفافیت روششناختی وجود دارد. طبق کتابچه راهنمای بهترین شیوهها، شفافیت روششناختی باید شامل موارد زیر باشد: (۱) انواع منابع مورد استفاده، (۲) اطلاعات مربوط به فرآیند جمعآوری دادهها، (۳) نحوه ارزیابی و تأیید اطلاعات (و اینکه چه اطلاعاتی برای انتشار ارائه شده تأیید نشده است) و همچنین (۴) کنترل کیفیت. بدون این اطلاعات، تأیید دادههای جمعآوریشده، تعیین جانبدارانه یا جزئی بودن آنها یا ارزیابی اعتبار آنها برای اشخاص ثالث غیرممکن است. ایران اینترنشنال تقریباً هیچ یک از این اطلاعات را برای هیچ یک از ارقام منتشر شده خود ارائه نکرده است. در حالی که گزارشی که گفته میشود توسط دکتر پرستا نوشته شده است، برخی از این مطالب را ارائه میدهد، در بهترین حالت سرسری است. اطلاعات خاصی، از جمله نحوه ارزیابی و تأیید دادهها و نحوه رسیدگی به مسائل کنترل کیفیت، اصلاً ارائه نشده است.
در نهایت، مسئله حیاتی شفافیت سازمانی وجود دارد که در اینجا نیز یک مشکل است. اعتماد به دادهها ارتباط نزدیکی با اعتماد به سازمانی که آن را جمعآوری کرده است، دارد. به همین دلیل، کتابچه راهنمای بهترین شیوهها از سازمانها میخواهد که در مورد عملیات خود و همچنین وابستگیهای سیاسی و مالی خود شفاف باشند. به ویژه در مورد گروههای موقت، شفافیت در مورد «کسانی که ابتکار ثبت تلفات را آغاز کردهاند و چرا این کار را انجام دادهاند، میتواند به مقابله با سوءظنها و بیاعتمادیهای احتمالی کمک کند.» در مورد ایران اینترنشنال، در حالی که جهتگیریهای طرفدار تغییر رژیم و پهلویگرایانه آن واضح است، مدتهاست که در مورد منابع مالی آن و ادعاهایی مبنی بر دریافت بودجه قابل توجه از منابع مرتبط با عربستان سعودی، سوالاتی وجود دارد. در مورد دکتر پرستا، در حالی که یک جستجوی سریع در اینترنت تعهدات سیاسی او را نشان میدهد، اطلاعات بسیار کمی در مورد گروه مخفی او از متخصصان پزشکی مستقر در ایران، وابستگیهای سیاسی آنها یا هرگونه منبع مالی برای جمعآوری شواهد آنها در دسترس عموم است.
این عدم شفافیت سازمانی، در کنار تعهدات سیاسی شناخته شده آنها، سوالات بیشتری را در مورد قابلیت اطمینان و دقت دادههای جمعآوری شده توسط ایران اینترنشنال و دکتر پرستا ایجاد میکند. اگرچه هیچکدام انگیزههایی فراتر از دغدغههای بشردوستانه را علناً نپذیرفتهاند، اما تعهدات سیاسی پرستا و ایران اینترنشنال احتمالاً بر تصمیم آنها برای جمعآوری آمار تلفات و همچنین نحوه و زمان انتشار آنها تأثیر گذاشته است. ایران اینترنشنال و دکتر پرستا با انتشار سریع آمار بزرگ، ممکن است امیدوار بودهاند که با فراهم کردن بهانهای برای دولت ترامپ برای حمله به ایران و روی کار آوردن رهبر مورد علاقهشان، رضا پهلوی، به اهداف دیرینه خود برای تغییر رژیم دست یابند.

تنها چند روز قبل از اعتراضات ۸ و ۹ ژانویه، دولت ترامپ رئیس جمهور ونزوئلا را ربوده و او را با معاون مقیم مطیعتر خود جایگزین کرده بود. طبق گزارشها، بسیاری از ایرانیان در آن زمان امیدوار بودند که همین اتفاق در ایران نیز رخ دهد. در واقع، احتمالاً به همین دلیل است که رضا پهلوی از ایرانیان خواست تا در ۸ و ۹ ژانویه به خیابانها بیایند: تا به آمریکاییها نشان دهند که تغییر رژیم در ایران میتواند به اندازه ونزوئلا یا حتی بیشتر موفق باشد. اگر معترضان کشته شوند، خب، حتی بهتر. در ۲ ژانویه، یک روز قبل از ربودن رئیس جمهور ونزوئلا، ترامپ گفته بود که اگر ایران معترضان را بکشد، «به نجات آنها خواهد آمد. ما آماده و مسلح هستیم.»
در حالی که رژیم در نتیجه اعتراضات ۸ و ۹ ژانویه سقوط نکرد، مطمئناً خونریزی زیادی رخ داد. ایران اینترنشنال و دکتر پرستا به سرعت – سریعتر از تقریباً هر کس دیگری – بسیج شدند تا روایتی را در مورد تعداد دقیق کشتهشدگان ایرانی در آن دو روز سرنوشتساز شکل دهند، به این امید که شاید اگر آمریکا واقعاً «آماده و مسلح است»، پس از اطلاع از چنین سطح عظیمی از مرگ و میر، اقدامی انجام دهد.
تضعیف پاسخگویی
شکی نیست که در جریان اعتراضات ژانویه، خشونت شدیدی در خیابانهای ایران وجود داشته است. دولت ایران خود به این موضوع اعتراف کرده و تعداد کشتهشدگان را ۳۱۱۷ نفر اعلام کرده است، هرچند که در درجه اول «تروریستهای» مرتبط با ایالات متحده و اسرائیل را مسئول این خشونتها دانسته است. ممکن است این اتهامات تا حدودی حقیقت داشته باشد یا حداقل، مبنای معقولی برای باور به این وجود داشته باشد که حداقل نفوذ خارجی در این خشونتها نقش داشته است. در ۲۹ دسامبر، یک روز پس از شروع اعتراضات، حساب کاربری فارسی زبان X موساد، ایرانیان را به حضور در خیابانها تشویق کرد و گفت که در تظاهرات به معنای واقعی کلمه و از نظر فیزیکی در کنار آنها بوده است. رسانههای اسرائیلی، مانند کانال ۱۴، نیز ادعا کردند که بازیگران «خارجی» (یعنی اسرائیل) برخی از تظاهرکنندگان را مسلح میکنند. در اوایل آوریل، ترامپ ادعا کرد که ایالات متحده در ماه دسامبر/ژانویه برای معترضان ایرانی سلاح ارسال کرده است، اگرچه مشخص نیست که دقیقاً این سلاحها به چه کسی ارسال شده یا اینکه آیا دریافت شدهاند یا خیر. برخی از کسانی که در ژانویه ۲۰۲۶ در ایران بودند، گزارش دادند که گروههای نقابدار، سیاهپوش، بسیار سازمانیافته و حتی مسلح در طول دوره ۸ و ۹ ژانویه در میان معترضان حضور داشتند. آنها همچنین گزارش دادند که اجساد برخی از کشتهشدگان زخمهایی را نشان میداد که با حملات پلیس، ارتش یا نیروهای کنترل شورش همخوانی نداشت.
صرف نظر از اینکه چه اتفاقی افتاده یا دقیقاً چند نفر در دوره ۸-۹ ژانویه کشته شدهاند، این وقایع جامعه ایران را عمیقاً آسیبدیده و دچار شکستگی کرده است. به همین ترتیب، یک حسابرسی واقعی از وقایع آن روزها – از جمله تحقیقات توسط یک نهاد بینالمللی معتبر، مستقل و بیطرف – برای انسجام و ثبات اجتماعی ایران در آینده بسیار مهم است. با این حال، ارقام غیرقابل اعتماد ۳۰۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ نفری که اکنون بر گفتمان اعتراضات ژانویه حاکم است، یک حسابرسی دقیق و محتاطانه را بسیار دشوارتر خواهد کرد.
برای بسیاری از ایرانیان، در داخل و خارج از ایران، تعداد کشتهشدگان ۳۰۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ نفر به حداقل تعداد قابل قبول تبدیل شده است. برای دیگران، از جمله کسانی که از دولت حمایت میکنند، این ارقام چیزی بیش از ابزارهای سیاسی نیستند که توسط سازمانها و افرادی که برای تغییر رژیم تلاش میکنند و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را تسهیل کردهاند، ارائه میشوند.
این سیاسیسازی تعداد کشتهشدگان بدون شک بر هرگونه تلاشی برای بررسی کامل، مستقل و معتبر وقایع ۸ و ۹ ژانویه سایه خواهد انداخت. هر گزارش تحقیقاتی نهایی که به رقمی نزدیک یا بالاتر از ۳۰۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ نفر برسد، احتمالاً توسط برخی از ایرانیان مغرضانه تلقی میشود. همین امر در مورد گزارشی که به عددی بسیار کمتر میرسد نیز صدق میکند. گزارشی که مسئولیت حداقل بخشی از قتلها را بر عهده بازیگران غیردولتی یا افراد دیگری قرار میدهد که ظاهراً در اعتراضات «نفوذ» کردهاند، بدون شک با واکنشهای شدیدی روبرو خواهد شد. باز هم، همین امر در مورد گزارشی که اصلاً به این سوال نمیپردازد، صدق میکند. اگرچه این تنشها مسلماً پیامدهای اجتنابناپذیر هرگونه تحقیقی در مورد یک رویداد سیاسی هستند، اما از پیش تعیین شدن نتایج آن تحقیق توسط افراد و سازمانهای بسیار جانبدار و غیرمتخصص – مانند ایران اینترنشنال و دکتر پرستا – این احتمال را تشدید میکند.
از طرف دیگر، هژمونی معرفتی که اعداد ایران اینترنشنال/پرستا، از جمله در غرب، به خود گرفتهاند، ممکن است بر احتمال انجام یک تحقیق حقیقتیاب مستقل تأثیر منفی بگذارد. در واقع، سازمانهای غیردولتی حقوق بشری هرانا و حقوق بشر ایران، که در ابتدا تعداد تلفات اعتراضات ژانویه را جمعآوری و تأیید کرده بودند، ماههاست که هیچ بهروزرسانی منتشر نکردهاند. عمدتاً به دلیل محدودیتهای ارتباطی در ایران، حقوق بشر ایران گزارشهای عمومی خود را در اواسط ژانویه متوقف کرد، زمانی که تعداد تلفات معترضان ۳۴۲۸ نفر بود. آخرین گزارش هرانا چند روز قبل از جنگ ۲۸ فوریه منتشر شد و تعداد تلفات معترضان ۶۴۴۸ نفر بود. مطمئناً، هر دوی این سازمانها مشغول رسیدگی به پیامدهای جنگ بودهاند. این احتمال وجود دارد که آنها شمارش تلفات تظاهرات ژانویه را پس از پایان جنگ یا پس از برقراری مجدد دسترسی به اینترنت از سر بگیرند (در زمان نگارش این متن، دولت ایران پس از ۸۸ روز قطعی، به تازگی کشور را به روی ترافیک اینترنت بینالمللی باز کرده است).
با این حال، این احتمال نیز وجود دارد که این سازمانها از آغاز مجدد شمارش تلفات خودداری کنند، زیرا اعداد بسیار بالاتری که دیگران ارائه دادهاند، این حوزه را فرا گرفته است. آنها ممکن است تمایل کمی در ادامه روند دقیقتر خود ببینند، زیرا بسیاری تعداد کشتهشدگان را بسیار فراتر از آنچه که توانستهاند تأیید کنند، میدانند. در عین حال، اگر آنها به کار خود ادامه دهند، ممکن است اعداد بالاتر ادعایی به نوعی بر نتایج آنها تأثیر بگذارند یا آنها را تحریف کنند (هر دو سازمان گفتهاند که معتقدند تعداد تلفات بسیار بیشتر از آن چیزی است که تأیید کردهاند، اگرچه برای هرانا این احتمالاً بر اساس ۱۱۷۴۴ موردی است که هنوز در انتظار بررسی بودند، قبل از اینکه بهروزرسانیهای عمومی خود را متوقف کند).
****
به محض پایان جنگ غیرقانونی ایالات متحده/اسرائیل علیه ایران، زخمهای عمیق ایجاد شده توسط وقایع ۸ و ۹ ژانویه دوباره غیرقابل چشمپوشی خواهند شد. التیام این زخمها نیازمند سیستمها و فرآیندهای پاسخگویی است که به نوبه خود مستلزم جمعآوری شواهد دقیق و قابل اعتماد است. سابقه آنچه در آن دو روز سرنوشتساز شش ماه پیش اتفاق افتاده است باید به طور مستقل و با دقت تأیید شود. متأسفانه، بازیگرانی مانند ایران اینترنشنال و دکتر امیر پرستا با ارائه آمار مرگ و میر غیرقابل اعتماد و عجولانه، دستیابی به این هدف را بسیار دشوارتر کردهاند.
مریم جمشیدی، عضو غیرمقیم موسسه کوئینسی و دانشیار حقوق در دانشکده حقوق دانشگاه کلرادو است. برای مطالعه بیشتر آثار او، مشترک ساباستک او، «ضد امپراتوری» شوید.



