سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱ مرداد, ۱۴۰۵ ۲۳:۳۵

پنجشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۵

دوقطبی های کاذب؛ هنگامی که وطن‌دوستی به ابزار توجیه جنگ‌طلبی بدل می‌شود

بانو صابری: عشق به وطن، نه در تقدیس جنگ و خشونت، و نه در انتظار مداخله بیگانگان معنا پیدا می‌کند. میهن‌دوستی حقیقی، در تلاش برای حفظ جان مردم، پاسداری از تمامیت سرزمینی، صیانت از سرمایه‌های ملی و فراهم ساختن آینده‌ای آزاد، آباد و عاری از جنگ برای همه ایرانیان متجلی می‌شود.
Getting your Trinity Audio player ready...

چندی پیش در فضای مجازی با یادداشتی مواجه شدم که عمیقاً مرا به فکر فرو برد و نگران کرد. آنچه بیش از خودِ این یادداشت اهمیت داشت، نوعی شیوه تفکر و استدلال بود که در سال‌های اخیر، در بخشی از جریان‌هایی که خود را «چپ» معرفی می‌کنند، بیش از پیش رواج یافته است؛ نگرشی که با دفاع از سیاست‌ها و نمادهای رسمی حاکمیت، هرگونه مخالفت با جنگ و تنش را به سود قدرت‌های خارجی تعبیر می‌کند.

این نوع نگاه، با ادبیاتی تهاجمی و دوقطبی‌ساز، می‌کوشد میان دفاع از میهن و مخالفت با جنگ، تقابلی مصنوعی ایجاد کند و چنین استدلال می‌کند:

«نه به جنگ، شعار مدافعان حمله نظامی آمریکاست؛ کسانی که دفاع از میهن را جنگ می‌نامند و آن را محکوم می‌کنند، چرا حمله آمریکا را محکوم نمی‌کنند؟»

در نگاه نخست، این گزاره ممکن است حماسی، میهن‌دوستانه و حتی ضدامپریالیستی به نظر برسد؛ اما با اندکی تأمل روشن می‌شود که بر یک دوقطبی کاذب استوار است؛ دوقطبی‌ای که هدف آن خاموش کردن صدای عقلانیت، صلح‌طلبی و تحلیل انتقادی است.

این شیوه استدلال، با قرار دادن جامعه در برابر یک انتخاب تحمیلی، می‌کوشد هر صدای مستقلی را یا در صف «مدافعان جنگ» قرار دهد یا در صف «مدافعان حکومت»؛ گویی هیچ موضع سومی وجود ندارد. حال آنکه واقعیت بسیار پیچیده‌تر از این دوگانه‌سازی ساده‌انگارانه است.

برای فهم این پارادوکس تحمیلی، لازم است چند لایه مهم این نوع تفکر را از یکدیگر تفکیک و جداگانه بررسی کنیم.

۱. صلح‌طلبی؛ اصیل‌ترین موضع سوسیالیستی و ملی

نخستین انحراف در استدلال جنگ‌طلبان، برابر دانستن صلح‌طلبی با انفعال، ترس یا تسلیم است. تاریخ جنبش‌های چپ به ما آموخته است که جنگ‌های امپریالیستی و منطقه‌ای، پیش از هر چیز، ابزاری برای سرکوب توده‌ها، منحرف کردن افکار عمومی از بحران‌های داخلی و تحمیل هزینه‌های سنگین بر مردم بوده‌اند.

کسانی که امروز شعار «نه به جنگ» سر می‌دهند، اتفاقاً در خط مقدم دفاع از بقای ایران و منافع زحمتکشان آن قرار دارند. مخالفت با جنگ، به معنای بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت کشور نیست؛ بلکه دفاع از جان انسان‌ها، حفظ زیرساخت‌های ملی و جلوگیری از ویرانی جامعه است.

بمب‌ها و موشک‌های قدرت‌های مهاجم خارجی، پالایشگاه‌ها، نیروگاه‌ها، بیمارستان‌ها و جان فرزندان طبقه کارگر این سرزمین را نابود می‌کنند، نه جایگاه و صندلی حاکمان را. جنگ فرسایشی، نابودی زیرساخت‌ها، فقر گسترده و انزوای بین‌المللی، دقیقاً همان عواملی هستند که می‌توانند یک جامعه را از درون تهی کرده و زمینه را برای فروپاشی یا تجزیه فراهم سازند.

از این منظر، صلح‌طلبی نه نشانه ضعف، بلکه مسئولانه‌ترین شکل دفاع از منافع ملی است. دفاع از ایران، تنها به معنای دفاع از مرزهای جغرافیایی نیست؛ بلکه دفاع از مردم، اقتصاد، زیرساخت‌ها، سرمایه اجتماعی و آینده این سرزمین نیز هست. هر سیاستی که کشور را به آستانه جنگ بکشاند، فارغ از شعارهایی که برای توجیه آن داده می‌شود، باید با نگاهی انتقادی و مسئولانه مورد ارزیابی قرار گیرد.

۲. سقوط اخلاقی و تئوریک «چپ محور مقاومت»

آنچه امروز در بخشی از جریان موسوم به «چپ محور مقاومت» مشاهده می‌شود، نوعی جابه‌جایی جدی در اولویت‌های نظری و سیاسی است. در این نگرش، تمامی اقدامات، رفتارهای ماجراجویانه و سیاست‌های شبه‌نظامی منطقه‌ای که کشور را به وضعیت بحرانی و پرمخاطره کنونی رسانده‌اند، تحت عنوان «دفاع از میهن» توجیه و بازتعریف می‌شوند.

در چنین چارچوبی، هرگونه نقد این سیاست‌ها نه به‌عنوان یک هشدار دلسوزانه نسبت به منافع ملی، بلکه به‌عنوان همسویی با پروژه‌های قدرت‌های خارجی معرفی می‌شود. نتیجه آن است که مرز میان دفاع از کشور و دفاع از سیاست‌های حکومت عملاً از میان برداشته می‌شود و هر صدای منتقدی در معرض اتهام قرار می‌گیرد.

این جریان، به نام «ضدامپریالیسم»، چشم خود را بر واقعیت‌های تلخ داخلی بسته است؛ بر سرکوب گسترده، فقر فزاینده، فساد ساختاری، رانت‌های کلان، فرسایش طبقه متوسط و دشواری‌های روزافزون زندگی میلیون‌ها کارگر و زحمتکش. گویی معیار اصلی قضاوت درباره یک سیاست، نه تأثیر آن بر زندگی مردم، بلکه صرفاً جایگاه آن در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه است.

حال آنکه سنت تاریخی چپ، همواره بر پیوند میان آزادی، عدالت اجتماعی و صلح تأکید کرده است. هیچ سیاستی صرفاً به دلیل مخالفت با قدرت‌های خارجی، مترقی و مردمی نمی‌شود. همان‌گونه که هیچ حکومتی تنها با ادعای ضدامپریالیستی بودن، از پاسخگویی در برابر مردم معاف نمی‌شود.

مخالفت با سیاست‌های جنگ‌افروزانه حکومت، به معنای پشت کردن به وطن نیست؛ بلکه نقد صریح و مسئولانه سیاست‌هایی است که امنیت ملی، منافع مردم و آینده کشور را در معرض خطر قرار داده‌اند. دفاع از میهن، زمانی معنا پیدا می‌کند که با دفاع از زندگی مردم، رفاه عمومی، آزادی‌های مدنی و امنیت پایدار همراه باشد.

تداوم فضای تنش و بحران، در عمل برای برخی نیروهای سیاسی به ابزاری برای توجیه ناکارآمدی‌ها، فرار از پاسخگویی و محدود کردن هرگونه صدای منتقد تبدیل شده است. در چنین شرایطی، دفاع واقعی از منافع ملی نمی‌تواند صرفاً در تکرار شعارهای رسمی خلاصه شود، بلکه مستلزم نگاه انتقادی به همه عواملی است که کشور را در معرض خطر قرار می‌دهند.

۳. مغالطه دوقطبی‌سازی کاذب و اتهام‌های ناروا

یکی از مهم‌ترین شگردهای این نوع تفکر، ساختن دوگانه‌هایی است که در واقعیت وجود خارجی ندارند. در این چارچوب، جامعه ناگزیر به انتخاب میان دو گزینه معرفی می‌شود: یا باید از سیاست‌های موجود حمایت کند، یا در جبهه دشمنان خارجی قرار گیرد.

بر همین اساس، این ادعا مطرح می‌شود که صلح‌طلبان حمله آمریکا یا اسرائیل را محکوم نمی‌کنند. اما این ادعا چیزی جز تلاشی برای بی‌اعتبار کردن منتقدان و خاموش کردن صدای مخالفان جنگ نیست.

واقعیت آن است که جریان مستقل صلح‌طلب و چپ دموکراتیک، بر منطقی روشن، منسجم و بدون تناقض استوار است.

از یک سو، محکومیت قاطع و بی‌قید و شرط هرگونه تجاوز نظامی، اشغالگری، جنگ‌افروزی و سیاست‌های سلطه‌طلبانه قدرت‌های خارجی؛ قدرت‌هایی که بارها نشان داده‌اند منافع خود را بر حق حاکمیت ملت‌ها و امنیت جوامع ترجیح می‌دهند.

از سوی دیگر، نقد ساختاری و بنیادین سیاست‌های داخلی‌ای که کشور را در مسیر تشدید تنش، افزایش خطر جنگ، انزوای بین‌المللی و تحمیل هزینه‌های سنگین بر مردم قرار داده‌اند.

این دو موضع نه‌تنها متناقض نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند. همان‌گونه که مخالفت با تجاوز خارجی نباید به سکوت در برابر سیاست‌های بحران‌آفرین داخلی منجر شود، نقد سیاست‌های داخلی نیز نباید به توجیه مداخله خارجی یا حمله نظامی بینجامد.

در حقیقت، آنچه این جریان از آن دفاع می‌کند، نه یکی از دو قطب موجود، بلکه استقلال فکری و سیاسی در برابر هر دو سوی این معادله است؛ استقلالی که اجازه نمی‌دهد مردم ایران قربانی رقابت قدرت‌های خارجی یا اشتباهات و لجاجت‌های داخلی شوند.

نتیجه‌گیری: ضرورت زنده نگه داشتن «راه سوم»

امروز جامعه ایران در برابر دو جبهه ویرانگر قرار گرفته است. از یک سو، تندروهای داخلی که بقای سیاسی خود را در بازتولید بحران، استمرار فضای امنیتی و نظامی و تداوم تنش‌های داخلی و خارجی جست‌وجو می‌کنند؛ و از سوی دیگر، جریان‌های راست افراطی، سلطنت‌طلب و نیروهایی که به امید تغییر سیاسی، چشم به تحریم‌ها و مداخله نظامی خارجی دوخته‌اند و عملاً خطر ویرانی زیرساخت‌های کشور و تحمیل رنجی مضاعف بر مردم را نادیده می‌گیرند.

وجه مشترک هر دو رویکرد آن است که مردم ایران را نه به‌عنوان صاحبان اصلی این سرزمین، بلکه به‌عنوان هزینه‌ای اجتناب‌ناپذیر در رقابت‌های سیاسی و ایدئولوژیک خود می‌بینند. در این میان، آنچه بیش از هر زمان دیگری ضرورت می‌یابد، حفظ و تقویت یک «راه سوم» است؛ راهی مستقل که نه به سیاست‌های جنگ‌افروزانه و بحران‌ساز داخلی مشروعیت می‌بخشد و نه سرنوشت کشور را به مداخله قدرت‌های خارجی گره می‌زند.

راه سوم بر این اصل استوار است که دفاع از ایران، پیش از هر چیز، دفاع از مردم ایران است؛ دفاع از جان انسان‌ها، امنیت جامعه، آزادی، عدالت اجتماعی، کرامت انسانی و امکان ساختن آینده‌ای بهتر برای نسل‌های امروز و فردا.

از این منظر، فریاد «نه به جنگ» نه یک شعار توخالی و نه نشانه انفعال است؛ بلکه موضعی آگاهانه، مسئولانه و فعال در برابر چرخه خشونت و ویرانی است. این موضع می‌کوشد افکار عمومی را علیه جنگ، تجاوز و مداخله نظامی بسیج کند و در عین حال، نسبت به ریشه‌های داخلی بحران‌ها و سیاست‌هایی که کشور را در معرض چنین مخاطراتی قرار داده‌اند، سکوت نکند.

صلح‌طلبی، به معنای چشم بستن بر واقعیت‌های تلخ جهان یا نادیده گرفتن تهدیدهای خارجی نیست؛ همان‌گونه که دفاع از میهن نیز نباید به توجیه هر سیاست داخلی یا چشم‌پوشی از خطاهای حکومت بینجامد. دفاع از کشور، زمانی معنا و اعتبار پیدا می‌کند که با دفاع از حقوق مردم، آزادی، عدالت و منافع ملی همراه باشد.

از همین رو، ما فریب دوقطبی‌های کاذبی را که هر صدای مستقل را ناگزیر به انتخاب میان دو سوی یک معادله تحمیلی می‌کنند، نمی‌خوریم. همان‌گونه که سلطه‌طلبی و تجاوز قدرت‌های خارجی را محکوم می‌کنیم، سیاست‌هایی را نیز که با ماجراجویی، تنش‌آفرینی و بی‌اعتنایی به منافع مردم، کشور را در معرض خطر قرار داده‌اند، مورد نقد قرار می‌دهیم.

انتخاب ما نه همراهی با حاکمان جنگ‌افروز است و نه استقبال از چکمه سرباز بیگانه؛ انتخاب ما دفاع از صلح، آزادی، عدالت، کرامت انسانی و حفظ ایران است.

عشق به وطن، نه در تقدیس جنگ و خشونت، و نه در انتظار مداخله بیگانگان معنا پیدا می‌کند. میهن‌دوستی حقیقی، در تلاش برای حفظ جان مردم، پاسداری از تمامیت سرزمینی، صیانت از سرمایه‌های ملی و فراهم ساختن آینده‌ای آزاد، آباد و عاری از جنگ برای همه ایرانیان متجلی می‌شود.

 

دوقطبی های کاذب؛ هنگامی که وطن‌دوستی به ابزار توجیه جنگ‌طلبی بدل می‌شود – بانو صابری – akhbar-rooz.com

تاریخ انتشار : ۱ مرداد, ۱۴۰۵ ۱۰:۳۳ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بحران نظامی تنگه هرمز، خطر گسترش آن، آینده‌ای مبهم و غیرقابل مهار برای ایران، منطقه و اقتصاد جهانی

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) از همه جریان‌های سیاسی آزادی‌خواه، دموکراسی‌خواه، ملی و توسعه‌گرا که دغدغه عزت، امنیت و آینده ایران را دارند، می‌خواهد با اقدامی هماهنگ و فراگیر، پیام روشن مردم و نیروهای صلح‌طلب ایران را به افکار عمومی جهان، نهادهای مدنی، نهادهای بین‌المللی و دولت‌های درگیر در این بحران برسانند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

شهناز قراگزلو: ایالات متحده نیز از مواضع کشورهای اروپایی پشتیبانی کرد. نماینده آمریکا استدلال‌های روسیه و چین درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را رد کرد و بر ضرورت ادامه بررسی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت تأکید داشت.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با پیوستن زندان نیشابور در هفته صدوسی‌ام در ۵۹ زندان

دوقطبی های کاذب؛ هنگامی که وطن‌دوستی به ابزار توجیه جنگ‌طلبی بدل می‌شود

نامه پخشان عزیزی از زندان اوین؛ «من آنی‌ام که برای زندگی می‌میرم، نه آنکه برای مرگ زندگی کنم»

حزب اتحاد ملت در بیانیه‎ای تاکید کرد: صیانت از تفاهم‌نامه، حفاظت از صلح، ادامه دفاع از ایران

وظیفه انسانی ما در برابر درماندگی و رنج دیگران چیست؟

بیانیه مجامع اسلامی ایرانیان در سالگرد، سی تیر ۱۳۳۱؛ فریاد ملت برای حق حاکمیت و استقلال ایران