|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
توصیه فانی یزدی به چپ ایرانی
ارتباط افول و یا اعتلای چپ ایرانی با مقوله امپریالیسم ستیزی
- توضیح سردبیر: متن حاضر نقدی است بر مقالۀ آقای رضا فانییزدی با عنوان «بازتعریفِ ضد امپریالیسم در عصر جدید…»، که پیشتر در نشریۀ «کار» در نشانی زیر منتشر شده است: http://kar-online.com?p=115767
دکتر فانی یزدی تا پیش از این، همواره در مصاحبه و نوشته هایش، از دست چپ غربی و نسخه های ایرانی آن می نالید، که چرا خطر امپریالیسم و نقشه های آن برای ایران را دست کم می گیرند و درمقابل جنایات امپریالیسم و صهیونیسم درغزه و لبنان و ایران سکوت می کنند، اما این بار ایشان درموضعی بسیار متفاوت نسبت به قبل، بر بستری کاملا انتزاعی، دست به باز اندیشی در رابطه با جریان چپ و مبارزات ضد امپریالیستی زده است. متاسفانه در تصور نویسنده مقاله، اموری همچون توسعه و رفاه و آزادی و حتی عدالت، در قفسی ذهنی به نام مبارزات ضد امپریالیستی اسیرند و وظیفه روشنفکرانی چون فانی یزدی با هدف احیای چپ، این است که این مفاهیم مهم، اما مهجور را، از این قفس تاریخی آزاد کنند! اما وقتی نگاهی تاریخی و انضمامی به نسبت چپ ایران و امپریالیسم در چهل سال اخیر می اندازیم، مسئلهمند بودن و یا به عبارتی پروبلماتیک بودن مسئله چپ، با کانتکست(بافت متنی ) آقای فانی یزدی جور در نمی آید و خواننده را به بیراهه ی پبش فرض های ایشان می کشاند و لاجرم گزاره های مقاله دونکیشوت وار به نظر می رسد.
در مطلع مقاله به قلم فانی یزدی به انسداد نظری چپ و تقلیل گرایی چپ اشاره می شود:
مسئله اصلی بیشتر در نوعی انسداد نظری و تقلیلگرایی سیاسی ریشه دارد که همچنان زیر سایه ذهنیت دوران جنگ سرد عمل میکند. در این ذهنیت، جهان همچنان به دو اردوگاه مطلقِ «امپریالیسم» و «ضد امپریالیسم» تقسیم میشود و در نتیجه، تمام پیچیدگیهای اجتماعی، اقتصادی و انسانیِ یک جامعه، ذیل یک دال مرکزی به نام «مبارزه با آمریکا و غرب» فروکاسته میشود.
نویسنده مقاله برای اثبات این ادعای خود، هیچ سندی ارائه نمی دهد.آقای یزدی می بایست به این پرسش بنیادین پاسخ دهد، که کدام چپ واقعا موجود، در سپهر سیاسی ایران، از ۱۹۹۰تا کنون، جهان را به دو اردوگاه فرضی ایشان تقسیم کرده است؟
کدام چپ است که طی این ایام عرصه داخلی و مبارزه طبقاتی را رها کرده و برای پیروزی غایی سوسیالیسم و نابودی امپریالیسم در عرصه جهانی می رزمد؟
ظاهرا نویسنده به در سخنانی می گوید تا دیوار بشنود! هر دالی از جمله، چپ ضد امپریالیست، باید بر مدلولی دلالت کند. چپی که امروز به عنوان چپ ضد امپریالیست یا محور مقاومتی، مورد هجمه امثال محمد مالجو و همگنانش قرار می گیرد و یا توسط آقای فانی نقد می شود، نه چپ تاریخی است و نه چپ نهادی وحزبی. چپ ضد امپریالیست بر بستر فضای مجازی گاهی اعلام مواضع می کند و بیانیه میدهد. در آخرین بیانیه این گروه، پس از حمله اخیر آمریکا و اسرائیل هم، بیشتر متن این بیانیه به امور داخلی نظیر عدالت و رفاه و دموکراسی پرداخته است. این گروه مرام نامه دارد و آقای فانی یزدی قاعدتا می بایست به جای قضاوت ی انتزاعی در مورد چپ فرضی، مرام نامه این و یا هر گروه دیگری را نقد کند نه این که تنها به قاضی برود و راضی برگردد.
اگر نقد نویسنده مقاله، متوجه دیگر نحله های چپ، از جمله حزب توده و اکثریت و یا دیگران است، بهتر بود بطور شفاف منظور نظر خود را اعلام می کرد.
قاعدتا هر مقاله و نوشته ای، ازدل تشخیص درست یک موقعیت زاده می شود، تا بتواند رویداد ها را در قالب روندهای قابل مشاهده، تحلیل منطقی کند و به راه حلی انضامی در قالب شعارها و راهکارهای سیاسی و یا سیاستی بینجامد. سوال اصلی اما این است در فاصله کمتر از یک سال اخیر، که ایران مورد دو حمله بزرگ امپریالیستی، با هدف نابودی و تجزیه قرار گرفته است و هزاران نفر از مردم و نظامیان کشور به شمول رهبر و کارگزاران درجه یک نظام و دهها ژنرال و دانشمند به خاک و خون کشیده شده اند و در شرایطی که هنوز ما، در میان یک جنگ تجاوز کارانه بی چشم انداز قرار داریم، چه الهامی به نویسنده مقاله شده و یا کدام ضرورت عاجلی ایجاب می کرده است، که آقای فانی یزدی در مقابل مبارزات ضد امپریالیستی چپ های ایرانی یک علامت سوال بزرگ بگذارد؟
قاعدتا شرایط جدید ایجاب می کرده و می کند که اینجایی و اکنونی فکر کنیم و دراین مقطع تاریخی که غایت مطامع امپریالیسم آمریکا، با حمله همه جانبه به ایران، بر همگان و حتی خواب زدگان، آشکار تر شده است، تمام روشنفکران اعم از چپ و ملی و از جمله افرادی همچون دکتر فانی یزدی، بیشتربه ریشه های خطراتی که از جانب امپریالیسم جهانخوار آمریکا، که نزدیک به نیم قرن است کیان ایران عزیز را تهدید میکند، بپردازند، نه اینکه در گرماگرم مقاومت ضد امپریالیستی ایرانیان، نعل وارونه بزنند و با زبانی نا هم زمان، در باره مخاطره امپریالیسم ستیزی چپ ها قلم فرسایی کنند!
بهتر است سوال را این گونه مطرح کنیم: وضعیت فعلی ایران و تجاوزات بی سابقه اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران، محصول غفلت از خطر امپریالیسم بوده یا تمرکز بیش از حد بر گفتمان امپریالیسم ستیزی؟
درحالی که امپراطوری رسانه ای جریان اصلی در جهان و ایران همچنان رگ خواب اکثر مردم ایران را در دست دارد و به شکل دهی افکار عمومی از طریق شماتت قربانی (جمهوری اسلامی ایران) می پردازد و سازمان موساد بر طبق اسناد منتشر شده طی چند سال اخیر، بیشترین تلاش را برای روایتسازی در جهت شکل دهی به افکار عمومی ایرانیان قرار داده، چه لزومی دارد که نویسنده فرهیخته ای همچون فانی یزدی، زبان به نصیحت چپ های ایران بگشاید. در چنین شرایط بغرنجی فانی یزدی، کدام مسئله را می خواسته است، در طیف نظری چپ حل کند؟
دوگانه امپریالیسم ستیزی و توسعه محوری!
آنچه از مقاله ایشان مستفاد می شود، لزوم چرخش گفتمانی در چپهای ایران از امپریالیسم ستیزی به توسعه محوری است.علیرغم پیش فرض ایشان، با پایان جنگ سرد و استقرار نظام تک قطبی درجهان، طی سه دهه اخیر دال مرکزی گفتمان چپ ایران نه مبارزه با امپریالیسم که توسعه و رفاه ایرانیان بوده است.
نگاهی به تحولات ایران پس از جنگ هشت ساله نشان می دهد، عرصه مبارزات سیاسی در ایران به تدریج از حضور نیروهای چپ تهی شده است. چپ غیر مذهبی از معادلات سیاسی ایران حذف و چپ مذهبی حکومتی هم به تدریج، با تاسی به آرا هابرماس و دیکنز درقالب اصلاح طلبی به نوعی سوسیال دموکراسی راه سومی تونی بلری روی آورد. همان راه سومی که حزب کارگر انگلیس را هم از درون تهی ساخت و برای اصلاح طلبان ایرانی هم، اگر چه بهار اصلاحات را در دو دور ریاست جمهوری خاتمی به همراه داشت، دستاورد آن جز فروش کلان روایت “سیاست به مثابه آزادی” و یا مدینه فاضله لیبرال دموکراسی به افکار عمومی ایرانیان نبود. چپ ایرانی در مهاجرت هم عمدتا به تبعیت از چپ غربی با فروپاشی شوروی راست کیشی پیشه کرد و به سلک سوسیال دموکراتهای غربی در آمد.
پربسامد ترین کلید واژه ها در فرهنگ سیاسی ایران در سی سال اخیر نه واژه ی ممنوعه امپریالیسم که توسعه سیاسی و اقتصادی و آزادی بوده است.تمام برنامه های توسعه ایران با تاسی از افکار و آرای چپ های سابق و تحصیل کردن غرب با تاثیر از مکتب اتریش و شیکاگو نوشته شده است.توسعه و رفاه و عدالت و آزادی واژگانی مهجور درگفتمان پوزیسیون و اپوزیسیون ایرانی نیستند.اینها دال هایی اشباع شده اند، که دیگر بر هیچ مدلول جدیدی دلالت نمی کنند. حتی اگر این دال ها به شکلی انتزاعی از سوی چپ هایی همچون فانی یزدی، برای غلبه برانسداد نظری چپ، پیشنهاد شوند.
-آقای فانی یزدی با طرح این سوال که آیا مبارزه با امپریالیسم باید وسیله ای برای ساختن جامعه عادلانه توسعه یافته با ثبات و انسانی باشد، یا این که به خودی خود به هدفی مستقل و مقدس تبدیل شود؟ هدفی که تمام عرصه های زندگی یک ملت را تحت الشعاع قرار می دهد و گاه آنرا قربانی یک مبارزه بی پایان می کند؟
آیا چنانچه آقای فانی یزدی مدعی است مبارزه با امپریالیسم به آیه ای مقدس در قاموس انقلابیون و چپ های ایرانی تبدیل شده است و تمام عرصه های زندگی مردم ایران را قربانی یک مبارزه بی پایان کرده است؟
پاسخ به این سوال تنها با نگاهی گذرا و البته ریشه ای به مسیر طی شده از سوی غرب وآمریکا از یکسو و ایرانیان به شمول ساختار قدرت و احزاب اپوزیسیون از سوی دیگر به دست می آید:
بدیهی است ایرانیان، پس از جنگ دوم جهانی و در فاصله سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ هنوز نگاهی مثبت به امپریالیسم نوظهور آمریکا، برای پیدا کردن مسیر رشد و توسعه خود داشه اند، به امید این که شاید طرحی شبیه طرح سخاوتمندانه مارشال (بازیابی اروپای جنگ زده) شامل حال آنان شود. اما تمام این امیدها با کودتای ۲۸ مرداد بر باد رفت. طرح پاتریک هورلی پس از کنفرانس تهران از طریق روزولت به چرچیل ارائه شد و پاسخی جز تمسخر، نیافت. بر اساس این طرح قرار بود ایران به کمک آمریکا به کشوری نمونه و توسعه یافته و به دژی مستحکم در برابر کمونیسم تبدیل شود!
آمریکا و غرب حتی طرح های توسعه خواهانه پهلوی دوم را هم تاب نیاوردند تا شاه مجبور شود برای تاسیس صنایع سنگین و مادر دست به دامان بلوک شرق و شوروی ها شود.دریچه و پنجره فرصت توسعه درونزای ایران در ارتباط با بلوک غرب، با توجه به تحولات جهانی و استقرار استبداد فردی در اوایل دهه پنجاه بسته شد. آنچه در روابط ایران و آمریکا تا مقطع انقلاب گذشت و شعارهای استقلال خواهانه و ضد امپریالیستی را در مرکز مطالبات ایرانیان قرار داد محل مناقشه ما با آقای یزدی نیست.
محل مناقشه آنجاست که، نویسنده مقاله ادعا می کند، بعد از انقلاب، مبارزه با امپریالیسم به شعاری انتزاعی و مقدس و ایمانی برای بخش انقلابی حکومت و چپ های ایرانی بدل شده است؟ آیا واقعا چنین بوده است؟
ایران در سال ۱۳۵۹پس از ۴۴۴ روز گروگان های آمریکایی را آزاد و به تمام تعهدات معاهده الجزایر برای عادی سازی رابطه با آمریکا عمل نمود. اما آمریکا در مقابل، از انجام تعهداتش طفره رفت. آمریکا در تحریک صدام برای جنگ با ایران و سپس پشتیبانی از وی در چنگ ۸ ساله، نقش ایفا نمود. آمریکا در سال ۶۶ هواپیمای مسافری ایران را ساقط کرد و به نیروی دریایی ایران حمله کرد. ایرانیان برای قربانیان حمله به برج های تجارت جهانی شمع روشن کردند و در زمان دولت خاتمی به آمریکا برای حمله به افغانستان و عراق کمک نمودند، اما از سوی جورج بوش مدال مثلث شرارت گرفتند. ایرانیان در سال ۲۰۱۵ با آمریکا قرارداد برجام را برای کنترل بی سابقه بر برنامه هسته ای خود پذیرفتند، تا مگر از شر تحریم ها رهایی یابند.صدها هزار ایرانی پس از معاهده برجام به رقص و پایکوبی در خیابانها پرداختند. دکتر جواد ظریف به عنوان معمار برجام لقب امیر کبیر ایران را گرفت. اما رئیس جمهوری بعدی آمریکا برجام را لغو وبدترین تحریم ها را علیه ایران مجددا برقرار نمود. از سال ۲۰۱۴تا سال ۲۰۱۸ نیروی قدس سپاه و متحدان منطقه ای ایران در منطقه، نقش اساسی در نابودی داعش داشتند، اما پاداش ایران از این مجاهدت ضد تروریستی، با ترور سردار سلیمانی توسط آمریکا بود.
دولت ابراهیم رئیسی تمام تلاش خود را به کار گرفت، تا با تیم بایدن برای احیای برجام به توافق برسد، اما دولت بایدن زیر بار نرفت و تحریم های حداکثری ترامپ را ادامه داد! دولت پزشکیان با خوش خیالی تمام، در صدد مذاکره با آمریکا بر آمد، اما وسط دو دور مذاکره آمریکا و اسرائیل مشترکا به ایران حمله مستقیم و وسیع نظامی نمودند.اکنون نیز ترامپ و و تیم حقهبازش، دو ماه است لاف مذاکره می زنند، اما عملیات نظامی وسیع در لبنان و ایذایی کم شدت تر در جنوب ایران را ادامه می دهند، سوال اصلی این است:ایرانیان به شمول حکومت و مردم و نیز چپ های ضدامیریالیست ، طی این ۴۷ سال جز تسلیم مطلق، چه باید می کردند تا اتهام امپریالیسم ستیزی و غرب ستیزی به آنها زده نشود؟
با این اوصاف ۴۷ سال است که توسعه و رفاه وبرقراری عدالت اجتماعی در ایران گروگان تهدیدها و جنگها و تحریم های امپریالیستی است. از قضا طی سی سال اخیر اصلا صدای چپ ها و انقلابیون ضد امپریالیست نه تنها بلند نبوده، بلکه به هیچ وجه تاثیری بر مصالحه ایران با غرب نداشته است. طی این سالها، آمریکا هرچه بیشتر زیر میز مذاکره زده است، دولتمردان ایرانی عطششان برای مذاکره بیشتر کرده اند.
آقای فانی یزدی آنچنان به غایت مندی نابودی امپریالیسم، در مقیاس جهانی در تفکر چپ ایرانی، ایمان متقن دارد وبه آن همچون مانعی اصلی در راه رویش و زایش چپ واقعی از یکسو و همچون دیواری سخت در راه توسعه و رفاه ایرانیان می نگرد، که در پایان مقاله اش می گوید: –اگر فرض کنیم که فردا صبح، در نتیجه یک تحول یا «معجزه» سیاسی، ایالات متحده و اسرائیل ناگهان از معادلات ژئوپلیتیک جهان حذف شوند، آیا بحرانهای ساختاری جامعه ایران نیز خودبهخود از میان خواهند رفت؟ آیا بوروکراسی ناکارآمد، فساد شبکهای، تورم مزمن، بحران آب، فرار گسترده نخبگان، فروپاشی اعتماد اجتماعی و مشکلات عمیق اقتصادی و مدیریتی کشور، صرفاً با حذف دشمن خارجی حل خواهند شد؟
یا آنکه در نهایت، دیر یا زود، باز هم ناچار خواهیم شد با مسئلهای بسیار زمینیتر، پیچیدهتر و واقعیتر روبهرو شویم: مسئله «چگونگی اداره یک جامعه»؟
آقای فانی یزدی، سخت ازاین نکته غافل است، که بیش از چهار دهه است، ایرانیان به شمول ساختار قدرت و جامعه و یا به تعبیر گرامشی جامعه سیاسی و جامعه مدنی، بر سر چگونگی اداره جامعه، بستگی به شرایط، یا در تعامل و یا در کشمکش بوده اند. طی این مدت چگونگی اداره جامعه دال مرکزی اندیشه سیاسی و موضوع اصلی مبارزه سیاسی هم در کف جامعه و هم میان بلوک های قدرت بوده است. نگاهی به انتخابات ها و مبارزات اجتماعی و سیاسی و طبقات مختلف، در طی این مدت، نه حاکی از سیطره دال استعلایی امپریالیسم ستیزی در فضای گفتمانی ایران، که اتفاقا مناقشه بر سر اداره جامعه بوده است. سنتز این دیالکتیک عین –ذهن، وضعیت فعلی ایران با تمام ضعف ها و قوت هایش است، با این نگاه ، باید به رمز و راز، تاب آوری ۴۷ ساله ایران نگریست.
از سوی دیگر، از این نکته باریک، نیز نباید غافل شد، که این چپ ها نبوده اند، که معضل چند وجهی اقتصاد و سیاست وجامعه ایران را، به فیصله بخشی مبارزه ضد امپریا لیستی، درعرصه جهانی گره زدند، بلکه غربگرایان و غرب پرستان به عنوان روشنفکران ارگانیک الیگارش های ایرانی بوده اند، که مصالحه ی نا ممکن و ادغام در نظم آمریکایی را، حلال تمام مشکلات دانستند و آزموده را بارها آزمودند و تمام تخم مرغ های خود را در سبد برجام گذاشتند و علت العلل تمام مشکلات را به آمریکا ستیزی و غرب ستیزی فرو کاستند.
از دیگر سو علت نافرجام ماندن، برخی مطالبات صنفی و طبقاتی و اجتماعی جامعه ایران نه فقط سرکوب خشن حکومت، بلکه موج سواری آگاهانه امپریالیسم رسانه ای و فرهنگی و تبدیل کردن بیشتر این اعتراضات به پروژه ی براندازی بوده است.
سایر ادعاها و پیش فرض های نویسنده در این مقاله به قرار زیرند:
عارضه رمانتیسیسم مبارزه دائمی درچپ ایرانی!؟
آقای فانی در بخش دیگری از مقاله خود تحت عنوان :جایگزینی بحران هویت چپ ایرانی می نویسد: شاید یکی از مهمترین بازنگریهای ضروری، برای چپ ایرانی، نیز دقیقاً از همینجا آغاز شود: بازگشت از «رمانتیسم مبارزه دائمی» به سمت پروژهای واقعی برای اداره جامعه؛ پروژهای که در آن عدالت اجتماعی، توسعه، آزادی، رفاه، حفظ محیط زیست و کرامت انسانی، نه موضوعاتی فرعی، بلکه هسته اصلی سیاست باشند.
اگر خواننده ای بر همین پارگراف مقاله آقای فانی تمرکز کند، ناخودآگاه فکر می کند، که این سطور در زمان جنبش چریکی قبل از انقلاب نوشته شده است! باید از نویسنده مقاله پرسید: پس از جنگ هشت ساله در دوره سازندگی و اصلاحات و بعد از آن ، کدام رمانتیسم مبارزه دائمی بر چپ ایران حاکم بوده است. چپی که پس از فروپاشی شوروی، عملا از فضای سیاسی ایران محو و گام به گام، با جنش اصلاحات از دوم خرداد ۱۳۷۶ همنوا شد، تا مگر مسیر توسعه سرمایه دارانه ایران را از طریق تعامل با غرب هموار کند.
دل بستن به ائتلاف شانگهای و بریکس، رهزن اندیشه چپ؟!
آقای فانی در بخشی دیگر از مقاله تحت عنوان :افسانه بریکس و واقعیت عریان رئال پلتیک می نویسد:
یکی دیگر از نشانههای تداوم عادات ذهنیِ دوران جنگ سرد، نگاه اغراقآمیز و ایدئولوژیک به بریکس است؛ گویی با نوعی «بلوک متحد ضد غربی» روبهرو هستیم که قرار است، جایگزین اردوگاه سوسیالیستیِ دوران جنگ سرد شود. اما واقعیت اقتصاد سیاسی جهان امروز، تصویری بسیار پیچیدهتر وغیرایدئولوژیکتر ارائه میدهد.
نویسنده مقاله مدعی است: که بخشی از ایرانیان و چپ ها به معجزه بریکس و شانگهای چشم دوخته اند، در صورتی که این سازمانها ساختاری ناهمگن و نامنسجم دارند و بسیاری از کشورها با منافع متضاد در این سازمانها حضور دارند. یزدی همچنین فکر می کند که برخی از چپ های ضد امپریالیست، ائتلاف های بریکس و شانگهای و اتحاد روسیه وچین را با بلوک سوسیالیستی سابق اشتباه گرفته اند! ای کاش ایشان مستند صحبت می کردند و مصداق چنین چپ هایی را به صورت روشن بیان می کردند.کسی که اطلاعات چندانی از فضای روشنفکری و نخبگانی به شدت غربگرایانه و غرب پرستانه ی داخل ایران، نداشته باشد و این گزارهای آقای فانی را ببیند، به اشتباه فکر می کند، هنوز فضای دوقطبی جنگ سردی در سپهر سیاسی ایران حاکم است! اگر ائتلاف بریکس و اتحاد استراتژیک با چین وروسیه، کعبه آمال ایرانیان بود و به آن همچون قبله گاهی نجاتب خش می نگریستند، تفاهم نامه ۲۵ ساله ایران و چین، در ۵ سال پیش، در زیر نگاه شماتت خیز نخبگان و روشنفکران ایرانی، مرده متولد نمی شد.
اما نکته مهمی که آقای یزدی از آن غافل است این است که چپ های ایرانی، با شعارهای ضد امپریالیستی در های توسعه را به روی ایران نبسته اند،بلکه این تازیانه های تحریم های آمریکا وغرب برپیکر اقتصاد ایران بوده است،که راه توسعه ایران را سد کرده است.. برای همین است که ایرانیان هرگز بین دو گزینه توسعه و و شعارهای ضد امپریالیستی مخیر نبوده اند، که غلبه دومی بر اذهان تصمیم گیران، برنامه توسعه را مختل کرده باشد.
درچشم انداز دراز مدت، در رابطه با نقش روسیه وچین در مسیر توسعه ایران، بین نخبگان و روشنفکران ایرانی، چه بیرون و یا درون حکومت اصلا نگاه واحدی وجود ندارد، بسیاری از آنان هم که طی یک سال اخیر نگاهی مثبتی به رابطه ایران و چین و یا روسیه پیدا کرده اند، بیشتر نگاه کوتاه مدت دارند و با عقلانیت ابزاری برای گذار از شرایط دشوار به رابطه ایران و کشورهایی چون روسیه و چین می نگرند. درتلقی از رابطه ایران با دو قدرت بزرگ شرقی، در میان نخبگان تصمیم گیر و تصمیم ساز ایرانی هنوز نوعی آشوب پارادایمی حاکم است،آشوبی که نشانگر موفقیت استراتژی شکاف افکنانه غرب، در جلوگیری از شکل گیری روابط استراتژیک ایران با چین و روسیه است و شاید این توصیه جدی نگرفتن شرق و بلوک بریکس از سوی آقای فانی هم، پژواکی از موفقیت این شکاف افکنی باشد.
اضطراب ژئوپلتیکی ایران و مداخلات استعماری و امپریالیستی
از پایان جنگهای ایران و روس، بیش از دو قرن است، که ایران به عنوان چهار راه تهاجم قدرت های جهان، دچار اضطراب ژئوپلتیکی بوده است:جدا شدن بخش های زیادی از سرزمین ایران،طبق قراردادهای گلستان و ترکمن چای ، از دست رفتن افغانستان وهرات. اشغال سرزمینی ایران در جنگ اول و از بین رفتن یک سوم جمعیت در اثر قحطی، اشغال ایران در جنگ دوم جهانی و تبدیل شدن به پل پیروزی قدرت های بزرگ، حمله صدام به ایران و جنگ هشت ساله، و این آخری تهاجمات و تحریم های پی درپی و حمله مستقیم آمریکا و اسرائیل به ایران، از جمله عواملی است که ایران را دچار اظطراب مستمر ژئوپلتیکی کرده است. حدود نیم قرن است، توسعه پایدار ایران، معطل امنیت است. لذا از نصائح آقای یزدی به چپ های ضد امپریالیست ایران، برای باز کردن راه توسعه و رفاه ایرانیان، هم کاری بر نمی آید!
روایت تکراری توسعه چین از طریق صلح نیکسونی و الگو سازی آن برای ایران
استناد به موفقیت حزب کمونیست چین به عنوان حزب حاکم و دارای بازدارندگی هسته ای اتمی در سال ۱۹۷۰و تصمیم چین برای نزدیکی به آمریکا ومقایسه آن با ایران امروز، در ربع اول قرن بیست ویکم، قیاس مع الفارق است.
الویت ژئو پلتیکی کیسینجر و نیکسون در سال ۱۹۷۰ شکافافکنی در اردوگاه سوسیالیسم بود. الویت امروز آمریکا به عنوان قدرتی در حال افول، که دچار اضطراب هژمونیک است و برای حفظ هژمونی از دست رفته، دست به هر کاری می زند، استفاده از قدرت مخرب اسرائیل در غرب آسیا است. اسرائیل اکنون موتور محرک تغییرات ژئوپلتیکی، با هدف تحقق ایده ی اسرائیل بزرگ در غرب آسیاست. اسرائیل در کمک به امپراطوری، از طریق نابودی قدرت های مرکزی در سوریه و لبنان و عراق و سودان و اخیر حمله به ایران، از یکسو نقشه ی امپراطوری آمریکا، برای مهار قدرت چین در غرب آسیا را عملیاتی می کند و از دیگر سو هم زمان همچون مسکنی، در خدمت رفع این اضطراب هژمونیک است.
بنابر این در چنین زمینه و زمانه آشوبناکی، که ایران ما در آن قرار دارد، آقای فانی یزدی با کدام منطق راه طی شده چین به سوی توسعه را، برای ایران امکان پذیر فرض میکند و چپ های ایرانی را نیز به سبک توسعه چینی، ارجاع میدهد؟ ایشان از یکسو دیگران را سرزنش میکند، که در الگوهای فکری جنگ سردی قرن ماضی مانده اند و از دیگر سو، صلح نیکسونی با چین را، که فرزند دوران جنگ سرد است، امروز به ما توصیه می کند! این نسخه تجویزی تکراری، اگر در زمانه ای دیگر ودر سایه قدرت شورویها، کار کرده است، حتما در زمینه ای دیگر و با جغرافیا و پیچیدگی ژئوپلتیکی تکینه ایران ودر زمانه ای که اقطاب جدید قدرت جهانی، در حال ظهورند، قطعا کار نخواهد کرد.
این استدلال که بالندگی سوسیالیسم چینی از مسیر مصالحه با امپریالیسم آمریکا گذشته است، پس ایران نیز می تواند چنین کند، موارد پیش گفته را نا دیده می گیرد.
نگاه پسینی و قرن بیست ویکمی به جنبش های ضد استعماری و استقلال خواهانه قرن بیستم
آقای یزدی در قسمتی دیگر از مقاله خویش، با این مدعا که، دربخش هایی ازجامعه سیاسی ایران، مرز چهار حوزه مبارزه ضد امپریالیستی، دفاع از منافع ملی، توسعه و رفاه اجتماعی و داشتن نقش فعال در عرصه جهانی، مخدوش می شود و این چهار حوزه بهصورت خودکار معادل یکدیگر فرض میشوند. می نویسد:
گویی هر نیرویی که در برابر امریکا یا اسرائیل موضع بگیرد، الزاماً همزمان مدافع منافع ملی، توسعه داخلی، عدالت اجتماعی و حتی حامل پروژهای مترقی برای آینده جهان نیز هست..
نویسنده سپس برای این قضاوت خود مدعای تاریخی میآورد:
در دهههای گذشته، حکومتهای متعددی در منطقه، از رژیم بعث عراق تا حکومت معمر قذافی در لیبی و ساختار امنیتی حافظ اسد در سوریه، رادیکالترین شعارهای ضد امریکایی و ضد اسرائیلی را مطرح کردند و در برخی مقاطع حتی در تقابل مستقیم با غرب قرار گرفتند. با این حال، ساختار داخلی بسیاری از این حکومتها بر پایه اقتدارگرایی، اقتصاد رانتی، سرکوب جامعه مدنی، فساد ساختاری و تمرکز قدرت شکل گرفته بود. در بسیاری از این کشورها، توسعه پایدار، آزادیهای مدنی، مشارکت اجتماعی و رفاه عمومی قربانی همان ساختارهای بسته سیاسی شدند.
آقای یزدی با متر و معیاری امروزی، ساختارهای جنبش های استقلال خواهانه در غرب آسیا و شمال آفریقا (سوریه و عراق و لیبی و..) در اواسط قرن گذشته را، به تیغ نقد میکشد. از نبود آزادیهای مدنی و ساختارهای بسته سیاسی و وجود اقتصاد رانتی و مانند آن در این کشورها می نالد، تا اثبات کند:
هر نیروی ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی الزاما حامل ایده ای مترقی برای کشور خود و جهان نیست.
یزدی می بایست، بر بستری تاریخی و انضمامی، به سونامی جنبش های استقلال خواهانه و ملی گرایانه و استعمار ستیزانه، پس از جنگ دوم جهانی بنگرد، اتفاقا بسیاری از این جنبشها و کشورهای تازه استقلال یافته در مرحله آغازین تاسیس، با استقبال آمریکا روبرو شدند و لذا ضد آمریکایی نبودند. آمریکا در بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ کنار مصر ایستاد. بنابراین ستیز با استعمار و امپریالیسم نه امری ارادهگرایانه و انتخابی، بلکه حاصل شرایط تاریخی است. آقای فانی با عقلی انتزاعی و فرا زمانی امروزینش، می تواند سیاست داخلی و یا خارجی رهبرانی همچون قذافی و اسد و ناصر و صدام و بومیدین و دیگران را به بوته نقد بکشد و از این نقد، برای بازاندیشی در گفتمان ضد امپریالیستی چپ امروز ایران، ساز و برگ ایدئولوژیک فراهم آورد، اما کیست که نداد، جهان همواره در حال تغییر و گذار است و عقل همواره محصور در موقعیت و متجسد در زمان است.
اگر امروز آقای یزدی بر اقتدارگرایی و تمرگزگرایی و انسداد سیاسی در کشورهایی نیر سوریه وعراق و لیبی و الجزائر و می تازد، باید به تجارب شکل گیری دولت –ملت های اروپایی بر پایه دولتهای مطلقه روشنگرانه هم نگاهی بیندازد. بسیاری از کشورهایی که در غرب آسیا و شمال آفریقا که همگی بر اساس قرارداد سایکس -پیکو در زمره میراث امپراطوری عثمانی بوده اند وبین انگلستان و فرانسه تقسیم شده اند، تنها تا زمانی دوام آوردند که یک قدرت مرکزی وجود داشت و البته از سوی شوروی ها هم حمایت می شدند. اکنون که آن شرایط از بین رفته است بیشتر این کشورها هم فروپاشیده اند.
کشورهایی که بر بستر مبازات ضد استعماری و استقلال خواهانه، پس از موازنه های جدید جهانی، از سال ۱۹۴۵ یکی پس از دیگری سر برآوردند، قطب نمایی داشتند و آن هم اتحاد شوروی سوسیالیستی بود.بیشتر این کشورهای تازه استقلال یافته از کمک ها و راهنمایی های شوروی ها بر خوردار شدند و سعی نمودند بر فقر و بیسوادی و شکاف طبقاتی، در سایه نوعی دولت رفاه جهان سومی فائق آیند.
تاسیس اتحاد شوروی و سپس بلوک سوسیالیستی بعد از جنگ دوم، نه فقط با ادعای تغییر ساختار اقتصادی فرهنگی اجتماعی، بلکه بر بستر واقعیت عینی شکل گرفت.چرا که پس از کوتاه زمانی بلوک شرق، در مجموع به دومین اقتصاد دنیا بدل شد و البته عادلانه ترین سیستم توزیع ثروت هم در آن بلوک شکل گرفت. در دهه سی قرن گذشته و هم زمان با رکود بزرگ بسیاری از اقتصاددانان غربی و آمریکایی با سفر به شوروی و مطالعه تجربیات آن درصدد فائق آمدن بر این بحران بودند. آقای یزدی چنان از ذهنیت جنگ سردی در قرن بیستم سخن می گوید که گویا در جهان امروز اثری از جنگ سرد و گرم و مسابقه تسلیحاتی نیست .نگاهی به روندهای جاری در جهان به ما می گوید که جهان امروز به شدت آشوبناک است تقریبا از نقش آفرینی سازمان ملل خبری نیست، قدرت های جهانی و در راس آن آمریکا، برسر باز تقسیم حوزه نفوذ و باز ترسیم مرزهای جغرافیایی با هم در گیرند.جهان امروز به شدت دچار جنگ هم از نوع سرد و هم گرم آن است. از تجاوزات آمریکا به عراق و افغانستان و سوریه و یمن و لیبی تا تجاوز اسرائیل به غزه و لبنان که وارد چهارمین سال خود شده است، جنگ ناتو و آمریکا با روسیه در اکراین که بیش از چهار سال است جریان دارد و ایران ما که طی یک سال دوبار مورد حمله و تجاوز گسترده آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است و ناقوس جنگی که ترامپ جنایتکار، با ربایش رئیس جمهور ونزئلا و تهدید کوبا، در آمریکای لاتین را به صدا در آورده است، نشان می دهد، اتفاقا امروز تنور جنگ سرد، از هر زمانی گرمتر است، هیزم و هیمه های این جنگ گرم، بر بسترفناوری های نوین و با جنگ رسانهای و فرهنگی در قالب کلید واژه هایی همچون تروریسم، حقوق بشر، دموکراسی، آزادی تجارت، پیش از غرش تانک ها و موشک ها و هواپیماها فراهم میآید، اما متاسفانه آقای فانی یزدی هنوز در لحظه فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد قلم میفرسایند!
م-نوید
۱۵ خرداد ۱۴۰۵



