ونزوئلا امروز هولناک و کشنده لرزید؛و جان هزاران نفر را گرفت. این زلزله همراه با لرزش سالهایی بود که در آن، زندگی زیر بار بحرانهای اقتصادی، فرسایش اجتماعی و بیثباتی ساختاری خم شد، و فرصت ترمیم نیافت، و امروز با هفت و نیم ریشتر لرزاند و زندگی انسانها را نابود کرد.
زمین لرزید و خانههایی فرو ریختند؛ خانههایی که پیش از زلزله، از فشار فقر، از کمبود زیرساخت نیز ترکخورده بودند.
این فاجعه، تنها یک رویداد طبیعی نیست؛ بلکه آینهای است از نظم نابرابر جهانی که در آن، آسیبپذیری انسانها به طبقه، اقتصاد و جایگاه سیاسی گره خورده است. در چنین نظمی، زمین برای همه یکسان میلرزد، اما پیامد لرزش، یکسان تقسیم نمیشود. آنجا که سرمایه و زیرساخت های غارت شده دارند، زلزله به خبر تبدیل میشود؛ و جایی که سالها محرومیت انباشته شده، زلزله فاجعه انسانی و کشتار است .
تورمهای سنگین، مهاجرتهای گسترده، فرسایش زیرساختها و فرسودگی اجتماعی، پیش از این نیز پیکر جامعه را آسیبپذیر کرده بودند. و امروز، طبیعت تنها آخرین ضربه را وارد کرد؛ ضربهای بر بدنی که از پیش در معرض فرسوده شده و قدرت باز سازی را از او گرفتند.
امروز با خبر کشتار زلزله کسی تنها در سکوتی سنگین ایستاده است؛ نیکلاس مادورو، که نامش با بخشی با تاریخ ونزوئلا گره خورده، اکنون در زندان به سرزمینی می اندیشد که بحرانهایش مهار نشده است و امروز هزاران تن از مردمی که بار سنگین تمام مشکلات را بر دوش میکشیدند، زیر آوار ماندهاند.
دلیل هزاران کشته و زخمی امروز این است که در جهانی نابرابر، حتی بلایای طبیعی نیز بهطور نابرابر عمل میکنند.
زلزله نه عدالت میشناسد و نه مرز؛ اما نتیجه لرزش آن، در بستر نظامهای اجتماعی تعیین میشود. جایی که زیرساخت به کالایی لوکس تبدیل شده، جان انسانها نیز در برابر بحرانها بیدفاعتر میشود.
ونزوئلا امروز دومین لرزش را تجربه کرد؛ لرزش زمین، پیشنر نیز لرزش عمیقتر در بطن تاریخ اجتماعی خود را به چشم دید. امروز خانهها فرو ریختند، و همراه آن پرده از شکافهای عمیقتری برداشته شده است؛ شکاف میان انسان و امنیت، میان جامعه و زیرساخت، میان رنج و عدالت.
ضمن همدردی در این سوگ،باید که این پرسش را مطرح کرد:
چرا در جهانی که میتواند آسمان را بشکافد، هنوز زمین برای همه یکسان امن نیست؟
زری



