|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
اگر کمونیسم مرده است، چرا هنوز از آن میترسند؟
سالهاست که لیبرالها، سلطنتطلبان و دیگر مخالفان چپ مدام تکرار میکنند که کمونیسم مرده است. اگر واقعاً مرده است، پس این همه هراس از چیست؟ چرا هنوز میلیاردها دلار صرف تبلیغات ضدکمونیستی میشود؟ چرا رسانههای جریان اصلی، شبکههای تلویزیونی و اتاقهای فکر وابسته به قدرت، شبانهروز در حال بازتولید روایتهای تحریفشده درباره سوسیالیسم، کمونیسم و اتحاد جماهیر شوروی سابق هستند؟
اگر کمونیسم واقعاً به تاریخ پیوسته است، پس این همه لشکرکشی تبلیغاتی علیهچپ و کمونیسم چیست؟ آیا کسی با یک اندیشه مرده اینگونه میجنگد؟ یا آنچه هنوز صاحبان قدرت را نگران میکند، زنده بودن آرمان عدالت اجتماعی، برابری، مالکیت عمومی بر منابع اساسی و نقد مناسبات سرمایهداری است؟
هرگاه نظام سرمایهداری با بحرانهای اقتصادی، شکاف طبقاتی، بیکاری، تورم، جنگ یا کاهش مشروعیت سیاسی روبهرو میشود، قدیمیترین سلاح خود را از غلاف بیرون میکشد، شمشیر دوسر ضدکمونیسم.
همان سلاحی که در دوران جنگ سرد با روسهراسی سیاسی، تاریخی و فرهنگی آمیخته بود و امروز نیز با همان منطق، اما با ظاهری تازه، بازتولید میشود.
یکی از مؤثرترین ابزارهای این جنگ تبلیغاتی، تزریق زهر بیخدایی و ضدخدایی به ذهن تودههای ناآگاه و تحریک احساسات مذهبی است. سالهاست به مردم القا میکنند که هرکس از عدالت اجتماعی، برابری اقتصادی، حقوق کارگران یا نقد سرمایهداری سخن بگوید، الزاماً دشمن خدا و دین است. این سادهسازی عامدانه، نه یک تحلیل علمی، بلکه ابزاری سیاسی برای جلوگیری از اندیشیدن مردم به ریشههای نابرابری، فقر، استثمار و تمرکز ثروت است.
اما واقعیت را نمیتوان با تبلیغات و تکرار دروغ دگرگون کرد.
بسیاری از کمونیستها و سوسیالیستها، ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی را نه یک دین، نه یک عقیده مقدس و نه یک ایدئولوژی بسته، بلکه روشی علمی و کلاسیک برای تحلیل تاریخ، اقتصاد، مناسبات اجتماعی و روابط طبقاتی میدانند. از این نگاه، بسیاری از آنان ممکن است آتئیست باشند، اما آتئیسم آنان نه از سر دشمنی با خدا، بلکه نتیجه یک نگرش فلسفی و روششناختی به جهان است.
در مقابل، دستگاه تبلیغاتی راست افراطی و محافظهکاران مذهبی، عامدانه این تمایز را پنهان میکنند. آنان با هراس افکنی ایدئولوژیک از چپ که یکشگرد قدیمی برای خاموش کردن اندیشه انتقادی است و با علم به اینکه مردمی که از بیدینی بترسند، کمتر درباره نابرابری، فقر، انباشت ثروت در دست اقلیتی کوچک و سلطه سرمایه بر زندگی اکثریت پرسش خواهند کرد، میخواهند بر سلطه خود بر جهان ادامه دهند.
اما این دروغ، با واقعیت تاریخی سازگار نیست. آتئیست بودن هرگز مترادف کمونیست یا سوسیالیست بودن نبوده است. در میان برجستهترین دانشمندان، فیلسوفان، فیزیکدانان، زیستشناسان و متفکران جهان، افراد بیشماری وجود دارند که خدا ناباور یا آگنوستیک (ندانمگرا یا خداباوران دین ناباور) هستند.
اما نه کمونیستاند و نه سوسیالیست، بسیاری از آنان حتی مدافع نظام سرمایهداریاند.
از سوی دیگر، تاریخ جنبشهای سوسیالیستی نیز گواهی میدهد که همه سوسیالیستها و کمونیستها آتئیست نبودهاند. در میان آنان افراد دیندار، خدا باور و نیز متفکران آگنوستیک حضور داشتهاند که در کنار دفاع از کرامت انسانی، صلح و عدالت اجتماعی، برابری و رهایی انسان از استثمار، ومحیط زیست، باورهای دینی خود را نیز حفظ کردهاند.
از اینرو، فروکاستن تمام اندیشه سوسیالیستی به بیخدایییا معرفی کمونیسم بهعنوان دشمن خدا، نه یک داوری فلسفی و نه یک تحلیل تاریخی، بلکه بخشی از همان ماشین تبلیغاتی ضدکمونیستی است که دهههاست برای منحرف کردن افکار عمومی از ریشههای واقعی فقر، نابرابری، تبعیض و استثمار به کار گرفته میشود.
وقتی افرادی مانند دونالد ترامپ مدعی میشوند که سوسیالیسم و کمونیسم نماد شر، مرگ، دیکتاتوری و اختناق هستند، این پرسش مطرح میشود، که آیا تاریخ دو سده اخیر جهان را فراموش کردهاند؟
چه نیروهایی جنگهای استعماری قرن نوزدهم را به راه انداختند؟ چه کسانی آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین را میان خود تقسیم کردند؟ چه نظامهایی تجارت برده، غارت منابع طبیعی، اشغال سرزمینها و کودتاهای متعدد را در کشورهای گوناگون سازماندهی یا از آنها حمایت کردند؟
اگر تنها به دوره پس از جنگ جهانی دوم نگاه کنیم، با دهها جنگ، اشغال نظامی، مداخله مستقیم یا غیرمستقیم، تحریمهای فراگیر و عملیات براندازی روبرو میشویم که عمدتاً توسط ایالات متحده و دیگر قدرتهای استعماری و امپریالیستی یا متحدان آنها انجام شده یا مورد حمایت قرار گرفتهاند، از جنگ کره و ویتنام گرفته تا کودتاها در کشورهای مختلف، جنگهای عراق، افغانستان و لیبی سوریه و مداخلات متعدد در آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه، جنگ وتجاوز آمریکا و اسرائیل علیه مردم فلسطینی غزه، لبنان و بالاخص تجاوز آنان به کشورمان و زیرساختهای سرزمینمان.
گستردگی این مداخلات واقعیتی انکارناپذیر در تاریخ معاصر است.اگر قرار باشد معیار قضاوت، جنگ، خشونت، اشغال، سرکوب و قربانی شدن میلیونها انسان باشد، این معیار باید برای همه نظامها و همه قدرتهای جهانی یکسان باشد، نه آنکه تنها علیه یک ایدئولوژی به کار گرفته شود و عملکرد نظام سرمایهداری، استعمار و امپریالیسم از دایره نقد بیرون گذاشته شود.
مشکل اصلی مدافعان سرمایهداری با کمونیسم، صرفاً یک اختلاف نظری فلسفی نیست، آنان از این بیم دارند که مردم درباره عدالت اجتماعی، مالکیت، توزیع ثروت، استثمار نیروی کار و تمرکز سرمایه پرسش کنند. از همین رو، به جای گفتوگو درباره ساختارهای اقتصادی، تصویری کاریکاتوری و شبح گونه از چپ و کمونیسم میسازند و آن را با بیخدایی، شر و جنگ و دشمنی با انسان یکی میکنند.
تاریخ را نمیتوان با تبلیغات پاک کرد، همانگونه که نمیتوان همه تجربههای حکومتهایی را که خود را کمونیست یا سوسیالیست مینامیدند، بهطور یکجانبه ستود یا محکوم کرد، نمیتوان کارنامه استعمار، امپریالیسم و سرمایهداری جهانی را نیز از نقد تاریخی مصون دانست. نقد منصفانه مستلزم آن است که همه قدرتها و همه ایدئولوژیها با یک معیار سنجیده شوند، نه با معیارهای دوگانه.
رئوف حسن زدە
پنجم جولای ۲۰۲۶



