سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۳ تیر, ۱۴۰۵ ۰۲:۳۵

شنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۵ - ۰۲:۳۵

پایه های لرزان امپراطوری – بخش چهارم

م-نوید: در میان دموکرات‌ها و حتی جمهوری‌خواهان آمریکا، انتقاد از این حمایت بی‌چون‌وچرا بالا گرفته است. بسیاری معتقدند شعار «اول آمریکا»ی ترامپ به «اول اسرائیل» تبدیل شده است. بسیاری از تحلیلگران آمریکایی بر این باورند که اسرائیل امروز برای آمریکا نه یک سرمایهٔ راهبردی، بلکه نوعی بدهی راهبردی است.
Getting your Trinity Audio player ready...

د-سناریو های احتمالی برای پایان جنگ

آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر علیه ایران، علیرغم دستیابی به اهدافی تاکتیکی در ترور رهبر و فرماندهان، با پاسخ‌های کوبنده ایران، گسترش افقی جنگ و بسته شدن تنگهٔ استراتژیک هرمز دچار شکستی راهبردی شدند. بسته شدن تنگهٔ هرمز کل اقتصاد جهان و قیمت سوخت در آمریکا را تحت تأثیر قرار داد. متجاوزان پس از ۳۹ روز به بن‌بست رسیدند و ناچار شدند پاکستان را واسطهٔ آتش‌بس کنند و از نردبان تنش پایین بیایند. در ۱۹ فروردین، بمباران هوایی ایران متوقف شد؛ اما آمریکا با اعمال محاصرهٔ دریایی تلاش کرد ابزار فشار بر ایران را برای پذیرش خواسته‌هایش حفظ کند. حملات گاه‌وبیگاه آمریکا در جنوب ایران و تلاش برای بازگشایی تنگهٔ هرمز با توسل به زور نیز همگی شکست خوردند.

اسرائیل هم‌زمان طی این مدت بخش‌های زیادی از جنوب رودخانهٔ لیتانی را به تصرف درآورد و با بمباران‌های پیاپی، بخش‌های وسیعی از جنوب لبنان را خالی از سکنه کرد تا با اعمال مهاجرت اجباری، شیعیان لبنان را از سرزمین آبا و اجدادی خود براند. ترامپ، کوتاه‌زمانی پس از آتش‌بس ۱۹ فروردین، با این ترفند که شروط ده‌گانهٔ ایران برای پایان جنگ را پذیرفته است، هیئت هشتاد نفرهٔ ایرانی را به اسلام‌آباد کشاند تا شاید آنچه را در میدان جنگ به دست نیاورده بود، در مذاکره کسب کند. هیئت ایرانی با دست خالی از پاکستان بازگشت؛ در این مذاکرات کوتاه و بی‌مقدمه، آمریکایی‌ها انگیزه و ارادهٔ ایران را در ادامهٔ جنگ یا صلح محک زدند و طبق معمول، روایت خود از مذاکرات اسلام‌آباد را به افکار عمومی آمریکا عرضه کردند. محاصرهٔ دریایی و حملات گاه‌وبیگاه به ایران طی این مدت ادامه یافت.

آنچه در میدان جنگ رخ داد این بود که ایران در هر مرحله از نبرد پاسخ‌های سخت خود را به متجاوزان داد؛ نه در میدان جنگ شکست خورد و نه اراده‌اش در مواجهه با دشمن فرو ریخت. به همین دلیل، آمریکا به‌عنوان قدرت متجاوز، در ۲۴ خرداد تفاهم‌نامه‌ای را پذیرفت که منطبق با آخرین پیشنهادهای ایران بود. آمریکا طی دو ماه تلاش کرده بود با محاصره و حملات پراکنده در جنوب ایران، بندها و جمله‌هایی را به نفع خود بر آن بیفزاید. مهم‌ترین و اصلی‌ترین بند این تفاهم‌نامه، پایان جنگ در تمام جبهه‌ها، از جمله لبنان، و پایان محاصرهٔ دریایی و باز شدن تنگهٔ هرمز با کنترل و مدیریت ایران است. تمام ناظران و تحلیل‌گران در سراسر جهان، تا همین جای کار، پذیرش این تفاهم‌نامه از سوی آمریکا را چیزی جز شکست راهبردی برای این کشور نمی‌دانند.

اگرچه آمریکایی‌ها می‌توانند ادعا کنند برنامهٔ هسته‌ای ایران را با حملات اخیر مختل کرده‌اند و امکان دسترسی ایران به بمب هسته‌ای را چند سال به عقب انداخته‌اند، یا ترور رهبر ایران و فرماندهان عالی‌رتبهٔ نظامی را به «تغییر رژیم» ترجمه کنند، اما واقعیت این است که ایران به‌خوبی از پس این جنگ برآمده و چه‌بسا قدرتمندتر از پیش قدرت خود را به رخ دشمن کشیده است: نه فروپاشی رخ داده، نه قدرت هسته‌ای و موشکی‌اش را واگذار کرده، نه به تجزیه‌طلبان فرصت عرض‌اندام داده؛ بلکه با در دست گرفتن کنترل تنگهٔ هرمز، معادلات و موازنه‌های قدرت در غرب آسیا و منطقهٔ خلیج فارس را نیز تغییر داده است.

تفاهم نامه ایران و آمریکا، امری تاکتیکی، یا پارادایم شیفتی به سمت پایان تخاصم

هرمصالحه و یا آتش بسی، در جنگها حاصل موازنه ها، در میدان های نبرد است. آمریکا از آنرو، به تفاهم موقت، برسر پایان جنگ تن داده است، که نتوانسته است ایران را در میدان نبرد، شکست دهد و اهداف اعلامی خود را، در میدان نبرد محقق سازد. اگر اوضاع به خوبی پیش برود، در پایان شصت روز، دولت ترامپ به معاهده ای بهتر از برجام، دست نخواهد یافت. معاهده ای که پیشتر در دسترس بود و عدم دست یابی ایران به بمب اتمی را تضمین می کرد. در چرایی حمله آمریکا و اسرائیل علیه ایران، با هدف تغییر موازنه ها در غرب آسیا، پس از اکتبر۲۰۲۳در بخش های قبلی مفصل  توضیح داده شده و لازم به تکرار نیست.

پس آمریکا با این تهاجم اخیر علیه ایران، نه تنها، کمکی به بازسازی نظم شکننده باز مانده، در غرب آسیا و منطقه خلیج فارس نکرده، بلکه مجموعه ای از کشورهای کوچک، با دولتهایی متزلزل  و پایگاههای ویران، به جا گذاشته و ناخواسته ، کنترل تنگه هرمز را هم به دست ایران سپرده است.

دو رویکرد تحلیلی، در رابطه با نقشه ای که آمریکا، ازعقد تفاهم نامه با ایران در سر دارد، می توان متصور شد:

اول– رویکردی تحلیلی وجود دارد که معتقد است آمریکا ممکن است به سمت نوعی «صلح نیکسونی» با ایران پیش برود؛ صلحی که با یک استراتژی شکاف‌افکنانه، میان ایران و روسیه و چین فاصله ایجاد کند و نگذارد ایران بیش از پیش به بلوک شرقی بریکس نزدیک شود یا در جنگ‌های احتمالی آینده به ائتلاف نظامی با چین و روسیه تن دهد. این تحلیل بسیار خوش‌بینانه است، زیرا یک عنصر کلیدی و مهم، یعنی وابستگی به مسیر در دو سوی تخاصم، به‌ویژه در ساختار قدرت آمریکا، را نادیده می‌گیرد.

این رویکرد تحلیلی، سمت‌گیری غرب‌گرایانه در فضای نخبگانی، روشنفکری و تکنوکراتیک ایران، و غلبهٔ نوعی آشوب پارادایمی دربارهٔ نزدیکی با چین و روسیه در میان تصمیم‌گیران، و نیز اشتیاق بخش بورژوازی مالی، سوداگر و تجاری ایران برای ادغام در ساختارهای مالی و تجاری جهان را دستمایهٔ تحلیل خود می‌کند و زمینه را برای یک سازش بزرگ میان ایران و آمریکا مساعد می‌بیند.

صادق زیبا‌کلام در مصاحبه با شبکهٔ ۴ تلویزیون انگلیس از این ابا ندارد که بگوید با ترور آیت‌الله خامنه‌ای، شرایط برای مصالحهٔ ایران و آمریکا فراهم شده است. تحلیل‌گرانی همچون عبدالله شهبازی از زیبا‌کلام نیز فراتر می‌روند و مدعی‌اند ترامپ درست می‌گوید: در ایران «تغییر رژیم» صورت گرفته و ذی‌نفعان، و به زعم او، الیگارش‌های ایران، در غیاب آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، پیشاپیش به معامله‌ای بزرگ با آمریکا تن داده‌اند.

در همین راستای تحلیلی ترامپ ، پس از اعلام موافقت ایران با تفاهم نامه، در نقش مرد صلح ظاهر می شود و می گوید: او تنها کسی است، که نه تنها  به تخاصم ۴۷ ساله آمریکا با ایران پایان داده، بلکه کلیه جنگها، در خاورمیانه پس از این توافق بزرگ پایان خواهد یافت! تمام کشورها از جمله پاکستان و عربستان و ترکیه و مصر و اسرائیل و دیگران این توافق را امضا خواهند کرد! احتمالا ترامپ در خیال خام خود، ابا ندارد، که نام  این توافق را، توافق صلح ابراهیم بگذارد!

جی دی ونس در آخرین مصاحبه اش با فاکس نیوز می گوید:

کاری که رئیس جمهور انجام داده، ایجاد فضای واقعی برای تغییر همکاری منطقه‌ای بین متحدان عرب خلیج فارس و اسرائیلی‌ها بوده است، و حالا امیدواریم دوران جدیدی با ایرانی‌ها آغاز شود! این برای مردم آمریکا اتفاق بزرگی است!

این که آیا صلح و ترک مخاصمه ایران و آمریکا، اساسا سر میگیرد و تداوم می یابد یا نه  و اساسا  در صورت تداوم، دامنه آن تا چه حد می تواند در منطقه  فراگیر شود و معماری آینده نظم منطقه چگونه خواهد بود و به کدام سو خواهد رفت، نه بر اساس  سخنرانیها و ادعاها و آرزوهای ترامپ، بلکه متاثر از  موازنه های جدید قدرت، در منطقه و جهان خواهد بود. واقعیت این است، که تمام قدرت های منطقه ای از جمله پاکستان و عربستان و مصر و ترکیه، برای سر گرفتن چنین توافقی میان آمریکا و ایران تلاش کرده اند، که البته نقش قطر و عمان به عنوان قدرت های کوچکتر، در منطقه برجسته بوده است.

آیا چنان که این رویکرد تحلیلی می گوید، آمریکا آرام آرام به سمت ترک مخاصمه با ایران پیش می رود و می خواهد، قدرت غیر قابل انکار منطقه ای ایران را به رسمیت بشناسد؟!  مواجهه ساختار قدرت در آمریکا از جمله کنگره و سنا، با هرگونه توافق احتمالی، نشان خواهد داد، که آیا آشکار شدگی قدرت ایران، درجنگ اخیر، آمریکا را به تجدید نظر اساسی، در سیاست های راهبرداش نسبت به ایران وادار خواهد کرد؟

رویکرد امیدوار به تحقق صلح پایدار، میان ایران و آمریکا ، دو مسئله مهم را در این میان نادیده میگیرد:

الف-اضطراب هژمونیکی که بازتاب دهنده رفتار و کردار و گفتار  امپراطوری رو به افول آمریکا، در مرحله فعلی است  و تجاوز اخیر به ایران هم،  یکی از مصادیق بارز آن است، تصور عقب نشینی آمریکا مقابل ایران و اذعان به قدرت منطقه ای و ژئوپلتیکی ایران را دشوار می سازد. در  چنین فضایی که آمریکا همچنان بزرگترین قدرت نظامی و تکنولوژیکی جهان است و ابزار استفاده از زور را و وارد کردن ضربه اول را، هنوز دراختیار دارد، توقع  نوعی پارادایم شیفت از آمریکا و روی آوری به نوعی صلح دائم  با ایران، بسیار دور از انتظار است.

ب-عاملی بسیار مهم، یعنی اسرائیل، به عنوان سرمایه راهبردی آمریکا و غرب در خاورمیانه،که به عنوان موتور محرک جنگ و نا امنی و تغییرات ژئوپلتیک، عمل می کند و تا کنون به کمک آمریکا  از شکل گیری هرنوع نظم منطقه ای مستقل و خود بنیاد جلوگیری کرده است. تصور وجوداسرائیل مستقل بدون حمایت آمریکا غیر ممکن است. اسرائیل موتور پیشران تولید سلاح های  پیشرفته در جهان و نیز مصرف کننده بزرگ سلاح در خاورمیانه است.اسرائیل کشوری اتمی و بدون مرز است. صلح  بزرگ آمریکا  با ایران در افق بلند مدت، مستلزم این که اسرائیل به کشوری نرمال در منطقه بدل شود.این رویا، با کلان پروژه ی امپراطوری آمریکا، در غرب آسیا، و اختلال در مسیرهای انرژی چین  و مقابله با مگا پروژه کمربند جاده چین و نهایتا جنگ کریدورها همخوانی ندارد.

دوم – رویکرد تحلیلی که معتقد است، تفاهم نامه آمریکا با ایران، صرفا امری تاکتیکی است و می خواهد ، قیمت نفت و انرژی را کنترل کند و انتخابات نوامبر آینده را به نفع جمهوری خواهان رقم زند و پس از آن، بدون دغدغه، به جنگ با ایران باز گردد. این رویکرد نقش اسرائیل را به عنوان پیش برنده، سیاست های آمریکا در منطقه برجسته می کند و تصویب قانون یکپارچگی  و ادغام نیروهای دفاعی آمریکا و اسرائیل را که باید تا سال ۲۰۲۷عملیاتی شود، دلیل این امر می داند.

این رویکرد تحلیلی البته باید،اختلافات جدی در کاخ سفید و نیز گرایش بی سابقه ضد اسرائیلی در افکار عمومی آمریکا،  را برسر حمایت بی چون و چرای آمریکا از اسرائیل را، در نظر بگیرد.از طرف دیگر برتری طلبانی همچون هگست و روبیو، که از آتش افروزان جنگ اخیر بودند، و چندین بار درکنگره و سنای آمریکا به خاطر عواقب این جنگ مورد بازخواست قرار گرفته اند، قاعدتا نمی توانند، به سادگی دوباره، پای آمریکا را به جنگی بی چشم انداز باز کنند. آن هم پس از آشکارشدگی قدرت ایران،  پس از صد و اندی روزجنگ و اهرم تنگه هرمز. بنا براین ، بعید است،که کاخ سفید، حتی در میان مدت نقشه ی رویارویی مستقیم نظامی  با ایران را در سر داشته باشد.

این تحلیل البته به سوالهای مهمی باید پاسخ دهد:

۱-دستاورد آمریکا، از همراهی با اسرائیل، در جنگ اخیر با ایران  چه بوده است که باید، دوباره به  همراهی با اسرائیل در جنگ آتی باز گردد؟

۲- اگر بپذیریم که اسرائیل برای آمریکا، یک سرمایه راهبردی است، پس قاعدتا باید بتواند این سرمایه را آنچنان که می خواهد، بنا به مقتضیات زمانه و زمینه های موجود و محاسبه هزینه فایده، در چهارچوب استراتژی و کلان پروژه های خود خرج کند. نه این که اسرائیل، برای تحقق جاه طلبی های منطقه ای اش هروقت صلاح دید، بتواند آمریکا را به دنبال خود بکشاند. آیا حمایت آمریکای دموکرات و جمهوری خواه، همچنانی که طی سه سال نسل کشی در غزه  و سپس لبنان شاهدش بودیم، بی چون چراست؟  آیا آمریکا همچنان  با راهبرد جنگ دائمی اسرائیل در منطقه غرب آسیا و تحقق رویای اسرائیل بزرگ و گسترش مرزها از طریق زور همراه خواهد شد؟

البته در میان دموکرات‌ها و حتی جمهوری‌خواهان آمریکا، انتقاد از این حمایت بی‌چون‌وچرا بالا گرفته است. بسیاری معتقدند شعار «اول آمریکا»ی ترامپ به «اول اسرائیل» تبدیل شده است. بسیاری از تحلیلگران آمریکایی بر این باورند که اسرائیل امروز برای آمریکا نه یک سرمایهٔ راهبردی، بلکه نوعی بدهی راهبردی است. تعجب‌آور نخواهد بود اگر در موازنه‌های جدید پساجنگ، آمریکا مجبور به مهار زیاده‌خواهی‌های اسرائیل شود.

اسرائیل اگرچه به موفقیت‌های زیادی در اشغال سرزمین‌هایی در غزه، سوریه و لبنان دست یافته، اما هرگز موفق به تثبیت راهبردی این موفقیت‌های تاکتیکی نشده است. نه «دولت جولانی» و نه «دولت دست‌نشاندهٔ لبنان» هنوز قرارداد صلح مورد نظر ترامپ با اسرائیل را امضا نکرده‌اند. چه‌بسا بر طبق معاهدهٔ صلح ایران و آمریکا، اسرائیل مجبور شود بخش اعظم مناطق اشغالی لبنان را تخلیه کند.

بنا براین در شرایط فعلی، دستان آمریکا تا حد زیادی، برای همراهی بی حد و حصر، با سیاست گسترش سرزمینی اسرائیل ، از طریق جنگ و کشتار و توسل به زور، بسته است  و در برزخ عقد تفاهم نامه با ایران و هم زمان  چگونگی مهار ماشین جنگی نتانیاهو، در غزه و لبنان گرفتار است، برقراری نوعی تعادل شکننده، بین خواسته های دوطرف، که پایان جنگ در تمام جبهه ها را رقم بزند، کار ساده ای نیست.

هدف ایران در عقد تفاهم نامه با آمریکا، تثبیت دستاوردهای میدانی و پایان دادن به جنگی است، که طرف مقابل شروع کرده است و در متن تفاهم نامه بازتاب یافته است:

حتی اگر بسیاری از بندهای این توافق با جر زنی آمریکایی ها اجرایی نشود و مهم ترین دستاورد آن، پایان موقت جنگ، در میان مدت باشد، پس می توان تصور کرد، که در طرف ایرانی درایتی در پشت پذیرش ترک مخاصمه، وجود داشته، که می خواسته، هم اراده آمریکایی ها را، در تحقق پایان جنگ بیازماید و هم با رفع محاصره دریایی، و احیانا دسترسی به منابع مسدود شده، تنفسی به اقتصاد ایران بدهد، وهم سازمان رزم نیروهای مسلح و هم ذخایر موشکی و پهبادی  را، باز سازی کند. بدیهی است،  در پذیرش این تفاهم نامه، نگاهی رو به آینده هم وجود داشته است: در طی این مدت، ممکن است، باز برخی موازنه ها، در سطح جهان تغییرکند و دریچه های فرصت جدیدی برای ایران باز شود.

وارد شدن به جزئیات و بندهای مختلف این توفقنامه، در حوصله این مقاله نیست، اختلافها و کشمکش های  دو طرف در مرحله ورود به مذاکرات نهایی، بر سر مسئله هسته ای و رفع تحریم ها و صندوق باز سازی و …آشکار خواهد شد.

ادامه دارد….

۲۵خرداد۱۴۰۴

 

برای مراجعه به بخش‌های دیگر، از لینک‌های زیر استفاده کنید:

پایه های لرزان امپراطوری و جهانی که دیگر فرمان نمی برد! بخش نخست – نشریه کار | ارگان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

پایه های لرزان امپراطوری – بخش دوم – نشریه کار | ارگان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

پایه های لرزان امپراطوری – بخش سوم – نشریه کار | ارگان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

تاریخ انتشار : ۱۳ تیر, ۱۴۰۵ ۱:۰۱ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنجاه سال پس از حماسه هشتم تیر؛ ادای احترام به حمید اشرف و جان‌باختگان فدایی

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): امروز که جامعهٔ ایران همچنان با چالش‌های بزرگ در عرصهٔ آزادی‌های سیاسی، عدالت اجتماعی، حقوق شهروندی و توسعهٔ دموکراتیک روبه‌رو است، پاسداشت یاد جان‌باختگان فداییان خلق یادآور مسئولیت ما در ادامهٔ راه مبارزه برای تحقق آرمان‌هایی است که آنان برای آن زیستند و جان باختند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
نیروهای مسلح ایران

آیا اسرائیل به تنهایی به جنگ با ایران ادامه خواهد داد؟

دمیتری مینین (Dmitry MININ)، نویسنده، کارشناس بنیاد فرهنگ راهبردی: کابینه نتانیاهو نارضایتی خود را از آنچه به باورش رفتار «خیانت‌آمیز» واشنگتن در قبال آشتی با ایران است، پنهان نمی‌کند. از دید اسرائیل، این کشور عملاً در برابر ایرانی که همچنان از نظر نظامی یک قدرت توانمند به شمار می‌رود، تنها مانده است. عبارت «تسلیم فاجعه‌بار» حتی توصیفی نسبتاً ملایم برای «یادداشت تفاهم» امضاشده میان آمریکا و ایران و نیز آغاز گفتگوها در سوئیس دربارۀ «نقشۀ راه» دستیابی به آشتی نهایی میان دو کشور تلقی می‌شود. برای نمونه، نیم‌رود نوویک، مشاور ارشد پیشین شیمون پرز، رهبر سابق اسرائیل، معتقد است بسیاری از اسرائیلی‌هایی که زمانی از ترامپ حمایت می‌کردند، اکنون بر این باورند که او «ما را زیر قطار انداخت».

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

راز ماندگاری شفیعی کدکنی چیست؟

جشن کم‌رونق ۲۵۰‌مین سالگرد استقلال آمریکا و ماجرای بحران لیبرال دمکراسی

هیش (عروسی)

پایه های لرزان امپراطوری – بخش چهارم

نقش پیشران صنایع هسته‌ای در توسعه پایدار: تحول در داروسازی، پزشکی، صنعت و امنیت غذای

پایه های لرزان امپراطوری – بخش سوم