سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۴ تیر, ۱۴۰۵ ۰۸:۰۲

یکشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۲

کفش و عروسک بمباران‌شده

جنگ پایان نیافته است

سهراب مبشری: این روزها بحث در مورد یادداشت تفاهم امضاشده توسط روسای جمهوری ایران و ایالات متحده و عمکرد هیات مذاکره کننده ایرانی داغ است. برای اظهار نظر در این مورد که آیا ایران می توانست به متنی بهتر دست یابد و بهتر بود که آتش بس را به مدت چند هفته دیگر نمی پذیرفت، دو شرط لازم است که من فاقد آنم. اول این که لازم است در ایران زندگی کنی تا هم سرنوشت همه مردمی باشی که هر تصمیم در باره ادامه یا قطع جنگ، تاثیر حیاتی بر موجودیت آنها دارد. دیگر این که باید بدانی توان نظامی و اقتصادی ایران برای چه مدت و شدت جنگ کفایت می کند. به علت نداشتن این دو شرط، من وارد بحثهای جزیی درباره مذاکرات و تفاهم نامه نمی شوم. با استثناهایی. یکی این که در ...
Getting your Trinity Audio player ready...

تقریبا یک سال پیش، پس از اعلام آتش بس درجنگ ۱۲ روزه، نوشتم جنگ پایان نیافته است. امروز نیز برآنم که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پایان نیافته است.

هفته گذشته، من فیلم ضبط شده از سخنرانی چهار نفر در شیکاگو را دیدم. یکی از چهار تن، رابرت پیپ استاد دانشگاه شیکاگو بود. او معتقد است از سال ۲۰۰۳ یعنی حمله به عراق به بعد، می توان از سپری شدن دوره نظم جهانی لیبرال سخن گفت که طراحان آن لااقل در ظاهر، جنگ را گزینه مطلوبی نمی دانستند. البته لازم است از جانب خودم بگویم پیش از اشغال عراق نیز امپریالیسم آمریکا از هنگام تبدیل شدن به قدرت برتر سرمایه داری، تقریبا بلاوقفه از ابزار جنگ برای پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی و حفظ و گسترش هژمونی خود استفاده کرده است.

مقصود من از استناد به رابرت پیپ، این است که امروز دیگر لازم نیست سابقه چپ یا ضدامپریالیستی و ضداستعماری داشته باشیم تا یک واقعیت را ببینیم. رابرت پیپ در شیکاگو گفت توسل ایالات متحده به جنگ نه با ترامپ آغاز شد و نه پس از او پایان خواهد یافت.

حدود ۱۴۰ سال از تبدیل ایالات متحده به بزرگترین اقتصاد جهان می گذرد. با اتکا بر این موقعیت بود که این کشور نخست در نیم کره غربی هژمونی خود را برقرار کرد و سپس در سه مرحله، یعنی پس از جنگ جهانی اول، پس از جنگ جهانی دوم و پس از فروپاشی اتحاد شوروی، هژمونی خود را به سراسر کره زمین گسترش داد. امروز ایالات متحده در بیش از هشتاد کشور از حدود ۱۹۰ کشور جهان، بیش از ۷۵۰ پایگاه نظامی دارد. آمریکا که سرزمینش در نیم کره غربی واقع شده است، در نیم کره شرقی یک حلقه زنجیر از پایگاه ها دارد. در این حلقه زنجیر، یک فرماندهی نظامی ایالات متحده در اروپا وجود دارد و یکی هم در شرق آسیا. پس از جنگ کویت، شماری از پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای حوزه خلیج فارس بر پا شد، همان پایگاه هایی که تحت مسئولیت یک فرماندهی سوم واقع در نیمه راه بین اروپا و شرق آسیا قرار گرفتند که به خاطر همین موقعیت، فرماندهی میانی یا مرکزی – سنت کام – نام گرفته است.

این بزرگترین نیروی نظامی تاریخ بشر، هر سال حدود هزار میلیارد دلار هزینه دارد و اگر صدها میلیارد دلار هزینه تامین زندگی کهنه سربازان را به آن اضافه کنیم، هزینه اش از هزار میلیارد دلار نیز بیشتر است. بودجه نظامی ایران، طبق آمار یک مرکز اروپایی چیزی در حدود یک صدم این مبلغ است.

بدیهی است که تنها کشوری مانند ایالات متحده با تولید ناخالص داخلی سالانه نزدیک به ۳۲ هزار میلیارد دلار قادر است هزینه چنین ماشین نظامی عظیمی را تامین کند. به عبارت دیگر، حفظ هژمونی سیاسی و نظامی ایالات متحده متکی به قدرت اقتصادی این کشور است. و متقابلا قدرت اقتصادی ایالات متحده با استفاده از ابزار نظامی – سیاسی، تحکیم و گسترش می یابد.

اما برای نخستین بار طی ۱۴۰ سال، این چشم انداز پدیدار شده است که ایالات متحده مقام اقتصاد اول جهان را از دست بدهد. تولید ناخالص داخلی سالانه جمهوری خلق چین اکنون حدود ۲۱ هزار میلیارد دلار است. اگر عامل قدرت خرید را به حساب آوریم، یعنی در نظر بگیریم که یک دلار آمریکا در چین قدرت خرید بالاتری دارد تا در آمریکا، چین قدرت اقتصادی نخست جهان است. اگر قدرت خرید را در نظر نگیریم، چین با رشد اقتصادی حدود ۴.۴ درصد حدود ۲۰ سال دیگر از آمریکا که رشد اقتصادی حدود ۲.۱ درصد دارد، پیشی می گیرد.

این چشم انداز، حدود پانزده سال است که از سوی محافل حاکم آمریکا نگران کننده ارزیابی می شود، یعنی از دوره ریاست جمهوری اوباما بدین سو، چین به عنوان خطر اصلی علیه هژمونی امپریالیسم آمریکا ارزیابی می شود. طبقه حاکم آمریکا بنا را بر این می گذارد که چین می خواهد همان مسیری را طی کند که آمریکا طی ۱۴۰ سال اخیر پیموده است، یعنی با اتکا به قدرت اقتصادی، به هژمون سیاسی – نظامی جهان نیز تبدیل شود. البته این ارزیابی با اسنادی که اخیرا توسط رهبری چین منتشر شده است مغایر است. این اسناد می گویند هدف چین، تغییر الگوی مناسبات بین المللی است. رهبری چین می گوید این کشور کماکان خود را بخشی از جنوب جهانی می داند و در پی پیمودن مسیری که آمریکا رفته است، نیست. در جلسه ای که در شیکاگو برگزار شد و بدان اشاره کردم، یک کارشناس آمریکایی امور چین، تایید کرد که از نظر او، چین قصد اشغال جایگاه امروز آمریکا در جهان را ندارد. شواهد عینی نیز همین را به ما می گوید. در حالی که ایالات متحده از بدو تاسیس در قاره آمریکا و از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با لشکرکشی به فیلیپین و چین و روسیه شوروی در جنگ داخلی این کشور، مسیر تبدیل به هژمون جهانی را آغاز کرد، چین حضور نظامی قابل توجهی در خارج از قلمرو خود ندارد. از حدود پنجاه سال پیش بدین سو، حزب کمونیست چین چیزی به نام احزاب برادر در کشورهای دیگر ندارد، بر خلاف حزب کمونیست شوروی، که برای خود رسالتی جهانی قائل بود.

اما همه این شواهد، مانع از آن نیست که ایالات متحده برای محاصره نظامی و محدود کردن حوزه نفوذ سیاسی و اقتصادی چین اقدام کند. اگر بخواهیم ارزیابی رابرت پیپ را جدی بگیریم، ابزار اصلی پروژه مهار چین و جلوگیری از عروج آن به مقام اول اقتصادی جهان، قدرت نظامی آمریکاست.

فعلا شواهدی در دست نیست که ایالات متحده قصد درگیری نظامی مستقیم با چین را داشته باشد. همزمان با سفر اخیر دونالد ترامپ به پکن، رئیس جمهور آمریکا طرح کمک نظامی ۱۴ میلیارد دلاری به تایوان را متوقف کرد که تا کنون نیز متوقف مانده است. جنگ طلبان افراطی آمریکا امیدوارند تایوان به پشت گرمی کمک نظامی ایالات متحده، رسما اعلام استقلال کند. اگر آمریکا حتی به طور ضمنی، استقلال تایوان را به رسمیت بشناسد، برای نخستین بار پس از آغاز دهه ۱۹۷۰ که آمریکا برای جلب حمایت چین در رقابت با شوروی، سیاست چین واحد را پذیرفت، از یک خط قرمز چین عبور می کند. پکن اعلام کرده است اعلام استقلال تایوان را تحمل نخواهد کرد، بدون اینکه از نحوه واکنش به چنین رخدادی ابهام زدایی کند. اما بعید است واکنش چین به محکومیت لفظی محدود بماند. قابل تصور است که محاصره نظامی تایوان، واکنش چین به اعلام استقلال این جزیره باشد که طبق قوانین بین المللی بخشی از خاک چین است. هر گونه پاسخ نظامی آمریکا به دفاع چین از حاکمیتش، جهان را به لبه پرتگاهی هولناک خواهد برد.

در همان نشست شیکاگو که بدان اشاره کردم، بدین اشاره شد که ترامپ فعلا مسیر رویارویی نظامی مستقیم با پکن را در پیش نگرفته است.

اما این ارزیابی، مانع از این نیست که توجه کنیم تمرکز ایالات متحده بر کنترل منابع انرژی ونزوئلا و خلیج فارس، از جمله برای حفظ ابزاری مهم علیه چین صورت می گیرد. درست است که چین در مقیاس جهانی پیشتاز استفاده از انرژی های تجدید پذیر است، اما نیروهای نظامی در همه کشورها کماکان به نفت نیاز دارند. از دیرباز، مثلا در جنگ جهانی دوم، یکی از عوامل مهم برتری نظامی، کنترل میادین نفت بوده است.

منطقه غرب آسیا تنها به خاطر منابع انرژی فسیلی نیست که مورد توجه امپریالیسم آمریکاست. چین در واکنش به محاصره نظامی بالقوه خود توسط نیروهای نظامی آمریکایی مستقر در حوزه اقیانوس آرام، یک پروژه جاده ای و ریلی بین المللی را پیش می برد که از طریق آسیای میانه و در آینده شاید افغانستان، به ایران و از طریق ایران به حوزه مدیترانه و اروپا می رسد. از این رو، یک هدف واشینگتن جلوگیری از شکل گیری کشورهای نیرومندی در غرب آسیاست که با چین مناسبات نزدیک سیاسی واقتصادی برقرار کنند. بزرگترین خطری که ایالات متحده در این عرصه احساس می کند، از جانب ایران است. آن هم نه فقط بدین خاطر که ایران متحد بالقوه نیرومندی برای چین است. اگر پروژه مهار چین در کار نبود هم ایالات متحده حاضر به تحمل یک ایران نیرومند و مستقل نبود. از نظر محافل حاکم آمریکا، همه کشورهایی که به واسطه قلمرو و جمعیت بزرگ، منابع طبیعی، موقعیت سوق الجیشی و حاکمیت غیرفرمانبردار از آمریکا ظرفیت کوچک کردن نسبی سهم ایالات متحده از جهان را دارند، خطر بالقوه محسوب می شوند. دو نوبت جنگ ناموفق علیه ایران طی یک سال اخیر نشان داد که این احساس خطر، مبنای واقعی دارد.

همان گونه که در یک سال اخیر دیده ایم، آمریکا اکنون علیه ایران تهدیدی را عملی کرده است که از زمان ریاست جمهوری جرج بوش پسر، آمریکایی ها می گفتند به عنوان گزینه روی میز است. تهدید نظامی ایران حتی در زمان اوباما نیز متوقف نشد و مقامات دولت اوباما پیوسته ضمن حفظ تهدید نظامی، با ایران مذاکره می کردند.

برای تهدید نظامی کشورهای غرب آسیا، آمریکا ابزار بسیار نیرومندی به نام اسرائیل دارد، پادگانی چند میلیونی در همین منطقه. با ساکنانی که زیر چتر حمایت نظامی ایالات متحده، اکثریتشان به جنگ رای می دهند، آن هم تحت پوشش و توجیه تاریخی دفع خطر از یهودیان به بهانه این که آلمانی ها هشتاد – نود سال پیش، میلیونها یهودی را کشته اند. پس برای هر نقض حقوق بین الملل و هر جنایت علیه بشریت، هم بهانه تاریخی و سیاسی وجود دارد، هم میلیونها مرد و زن دوره سربازی گذرانده، هم نفرت نژادی و مذهبی از هر چه عرب و مسلمان است. من این ارزیابی را که لابی اسرائیل، سیاست آمریکا را علیه منافع ملی ایالات متحده تحت تاثیر قرار می دهد، قبول ندارم. موجودیتی به نام اسرائیل، یک ابزار مهم در اعمال هژمونی نظامی و سیاسی ایالات متحده بر غرب آسیا به مثابه یک منطقه کلیدی برای امپریالیسم آمریکاست. لازم است مقامات ایرانی نیز در برابر این وسوسه که بین اهداف آمریکا و اسرائیل فاصله ای ببینند، مقاومت کنند. رویدادهای یک سال اخیر باید بر همگان روشن کرده باشد که تصویر ترامپی که فریب نتانیاهو را خورده است، خود یک فریب است.

برای این که گزاره آغازین کلام خود مبنی بر این که جنگ پایان نیافته است را مستدل کنم، می گویم همه آنچه در مورد استراتژی امپریالیسم آمریکا در جهان و به تبع آن در غرب آسیا ذکر کردم، بلاتغییر مانده است، صرفنظر از این که چه یادداشتهایی بین ایران و آمریکا رد و بدل شود. با این ارزیابی است که ادعا می کنم جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران پایان نیافته است.

از ایران و نیروهای سیاسی اش، از حاکمیت گرفته تا اپوزیسیون، در چنین شرایطی چه کار ساخته است؟

از تکرار این سخن نباید خسته شد که تکیه گاه اصلی و تنها تکیه گاه محکم در مبارزه ضدامپریالیستی، نیروی مردمی است. با حمایت مردمی است که می توان نیروی نظامی مصمم و فداکاری داشت که حاضر باشد در دفاع از همین مردم، خطر کند. با حمایت مردمی است که می توان بدون واهمه از بی تاب شدن مردم، زحمات و فشارهای تجاوز امپریالیستی را تحمل کرد. شاید یکی از مهمترین روزهای جنگ اخیر، آن هنگام بود که ترامپ برای نخستین بار گفت می خواهد با حمله به زیرساختهای ایران، تمدن ایرانی را نابود کند. وقتی مردم ایران روی پلهادست به دست هم دادند و دور نیروگاه ها حلقه زدند، رئیس جمهور ایالات متحده از تهدید جنایتکارانه خود عقب نشست.

اما این تصور که مردم ایران در هر شرایطی فشارهای مبارزه ضدامپریالیستی را تحمل خواهند کرد، یک توهم خطرناک است. مردم وقتی علیه دشمن خارجی محکم می ایستند که احساس بی عدالتی مایوسشان نکند. ما در ایران با یک تناقض فاحش روبروییم: از یک سو، توده مردمی که اغلب وابسته به اقشار پایینی جامعه اند و ماه هاست در تجمع ها علیه تجاوز امپریالیستی – صهیونیستی شرکت می کنند، و از سوی دیگر یک اقلیت کوچک متمول که ده ها سال است ثروت اندوخته و می خواهد هر چه زودتر جنگ و مبارزه ضدامپریالیستی به فراموشی سپرده شود. این اقلیت ثروتمند، که بخشی از آن را وابستگان مقامات حکومتی و برخی از خود این مقامات تشکیل می دهند، دارایی دلاری دارد و می خواهد در شرایط حفظ وابستگی ایران به اقتصاد دلاری، دارایی خود را حفظ کند و بر آن بیافزاید.

میان این اقلیت کوچک ثروتمند و اکثریت محروم، بخش بزرگ اقشار متوسط ایران قرار دارند که لااقل تا پیش از دو نوبت جنگ اخیر، اکثرا تحت تاثیر سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیک بخش فوقانی جامعه بوده اند. این تاثیرپذیری، آمیزه ای از احساس واقعی منافع مشترک با بالایی ها و توهم منافع مشترک با بالایی هاست. در این مورد، خرده بورژوازی ایران نیز مستثنی از خصلت همیشگی خرده بورژوازی در جوامع سرمایه داری نیست. اگر بالایی ها بتوانند اقشار میانی را در این توهم نگه دارند که روزی ممکن است آنها نیز به بالایی ها بپیوندند، مهمترین شرط اعمال هژمونی بورژوازی بر اقشار میانی فراهم شده است.

به نظر می رسد در ایران، در شرایط رشد اقتصادی پس از پایان جنگ ایران و عراق، که در درجه اول بالایی ها و به میزانی نیز اقشار متوسط از آن بهره مند شدند، شرایط اعمال هژمونی بورژوازی بر بخشی بزرگ یا حتی اکثریت اقشار متوسط فراهم بوده است. هنر دستگاه تبلیغاتی ایرانی – غربی نئولیبرال در ده – پانزده سال اخیر این بود که تقصیر توقف رشد رفاه اقشار متوسط و فقیرشدن میلیونها ایرانی را که در درجه اول در نتیجه تحریم واقع شد، به گردن سیاست خارجی جمهوری اسلامی بیاندازد. در این یک دهه و نیم، این تبلیغات جا افتاد که کافی است رهبری جمهوری اسلامی با آمریکا کنار بیاید تا دوباره اقشار متوسط از رفاه و آسایش برخوردار شوند.

این دروغ بزرگ در شرایطی به خورد مردم ایران داده شد که تقریبا در سراسر جهان سرمایه داری، لااقل در اغلب کشورهایی که در حوزه نفوذ اقتصادی غرب قرار دارند، اقشار متوسط پیوسته در حال از دست دادن قدرت خرید خودند.

یکی از وظایف نیروهای دارای آگاهی ضدامپریالیستی، زدودن این توهم پراکنده در اقشار متوسط ایران است که تسلیم به خواستهای ایالات متحده، برای آنها رفاه و آسایش به ارمغان خواهد آورد. البته باید خصلت مذبذب و ناپایدار خرده بورژوازی را در نظر داشت. شاید همین که بتوانیم مانع تبدیل خرده بورژوازی به سیاهی لشکر امپریالیسم شویم، واقع بینانه ترین هدف باشد.

نگاه اصلی ما باید متوجه اقشار زحمتکش جامعه ایران باشد که در مبارزه ضدامپریالیستی، منبع اصلی تاب آوری را تشکیل می دهند. برای این که زحمتکشان ایران، به خاطر احساس بی عدالتی، مایوس نشوند، باید مبارزه برای تحقق خواستهایی که این زحمتکشان در تجمع های چهار ماه اخیر طرح کرده اند، ادامه یابد.

جناح نئولیبرال در جمهوری اسلامی چنین وانمود می کند که می توان ضمن ادامه سیاستهای اقتصادی نئولیبرال، با برخی بسته های ناکافی حمایتی مانند هر از چندی افزایش ارزش کالابرگ، حمایت اقشار زحمتکش جامعه را حفظ کرد. این یک سراب است. مردمی را که انبوه ثروت را می بینند، نمی توان با صدقه و زکات راضی نگه داشت. با چنین سیاستی، در بهترین حالت می توان آنها را مایوس کرد، و در بدترین حالت بخشی از آنها به زیر پرچم ضدانقلاب رانده خواهند شد.

اما انتظار ما بسیار بیش از این است. ما می خواهیم مردم در صحنه مبارزه فعال ضدامپریالیستی بمانند و از استقلال و حاکمیت کشورشان دفاع کنند. این امر محقق نخواهد شد مگر این که اقتصاد ایران از مسیر طی شده در نزدیک به چهار دهه اخیر خود به سمتی دیگر تغییر جهت دهد. اقتصاد دولتی باید تقویت شود. ایران باید گام به گام از اقتصاد دلاری فاصله بگیرد و تجارت خارجی خود را متحول کند. ثروتمندانی که ده ها سال است از مواهب کشور بیشترین بهره را برده اند، باید بسیار بیشتر مالیات بپردازند تا اداره کشور در شرایط فشار امپریالیستی ممکن شود. نظیر این سیاستها را حتی دولتهای سرمایه داری غربی در شرایط اضطراری پیش می برند. تردیدی نیست که شرایط ایران، اضطراری است و در آینده قابل پیش بینی، اضطراری خواهد ماند.

با زدودن احساس بی عدالتی، مردم دچار بی اعتمادی نمی شوند و به هر اقدام دیپلماتیک، با سوء ظن نمی نگرند. از سیاست داخلی مردم گراست که سیاست خارجی مستقل بر می خیزد و ممکن می شود.

این روزها بحث در مورد یادداشت تفاهم امضاشده توسط روسای جمهوری ایران و ایالات متحده و عمکرد هیات مذاکره کننده ایرانی داغ است. برای اظهار نظر در این مورد که آیا ایران می توانست به متنی بهتر دست یابد و بهتر بود که آتش بس را به مدت چند هفته دیگر نمی پذیرفت، دو شرط لازم است که من فاقد آنم. اول این که لازم است در ایران زندگی کنی تا هم سرنوشت همه مردمی باشی که هر تصمیم در باره ادامه یا قطع جنگ، تاثیر حیاتی بر موجودیت آنها دارد. دیگر این که باید بدانی توان نظامی و اقتصادی ایران برای چه مدت و شدت جنگ کفایت می کند.

به علت نداشتن این دو شرط، من وارد بحثهای جزیی درباره مذاکرات و تفاهم نامه نمی شوم. با استثناهایی.

یکی این که در خارج از ایران، می توان شاهد موجی از ابراز همبستگی با ایران از سوی کسانی بود که شاید انتظار نمی رفت از ایران در این جنگ هواداری کنند. در سراسر جهان، مظلومیت با همدردی مواجه می شود. برای خدشه دار نشدن این همدردی، ضرورت حیاتی دارد که در ایران توجه و حساسیت در مورد سرنوشت متحدان ایران در لبنان و فلسطین و یمن حفظ شود، به ویژه این که این سه ملت، به عنوان متحدان ایران زیر حملات بالفعل یا احتمالی دشمنان ایران اند. حال که در بند اول یادداشت تفاهم آمده است باید جنگ در همه جبهه ها و اشغال لبنان پایان یابد، پیش شرط اجرای سایر بندهای تفاهم نامه، باید اجرای کامل بند اول باشد، ولو این امر باعث توقف اجرای تفاهم نامه شود.

مورد دوم، مربوط به سایتهای بمباران شده هسته ای ایران است. نمی دانم در ایران سخنان تئودور پوستول استاد بازنشسته دانشگاه ام آی تی آمریکا دنبال شده است یا نه. این متخصص، بیش از سی سال قبل پیش بینی کرد که دفاع ضد موشکی آن گونه که فروشندگان ابزار میلیاردها دلاری آن تبلیغ می کنند، کارآیی ندارد، زیرا سازنده موشک می تواند با یک رشته تدابیر، در سپر ضد موشکی حفره ایجاد کند. از آنجا که صحت پیش بینی این کارشناس در جنگ اخیر ثابت شد، من به اظهارات اخیرش توجه کردم. او می گوید ایران اکنون یک دانش انحصاری دارد، زیرا تنها کشور دارای سایتهای زیرزمینی بمباران شده با بمبهای سنگرشکن است. این که آمریکایی ها بسیار مشتاق اند که کسانی را تحت عنوانی مانند کارشناس آژانس به این سایتها بفرستند، برای این است که میزان کارآیی و تاثیر عملی بمبهای سنگر شکن معلوم شود. پروفسور پوستول می گوید در مورد بمبهای سنگرشکن هم مقالاتی علمی از جمله به قلم یک استاد چینی منتشر شده که حاکی است می توان در احداث سازه های حفاظت شده زیر زمینی، تدابیری علیه بمبهای سنگر شکن به کار گرفت. این بمبها دارای چند کلاهک جنگی اند که با فاصله زمانی اندکی، یکی پس از دیگری منفجر می شوند تا باقی مانده بمب، مرحله به مرحله فرو رود و از لایه های سازه بگذرد. به گفته پروفسور پوستول، احتمالا می توان با زاویه دار کردن هر لایه سازه، مسیر بمب سنگرشکن را به گونه ای منحرف کرد که تا رسیدن به آخرین مرحله انفجار، از هدف زیرزمینی اش به قدر کافی دور شود. اشتیاق آمریکا به آگاهی از وضعیت سایتهای بمباران شده ایران، از نظر پوستول برای این است که از وضعیت این سایتها برای بهبود کارآیی نسلهای بعدی سنگرشکن ها نتیجه گیری شود. لازم دانستم توجه را به این امر جلب کنم. تا آنجا که دنبال کرده ام، مذاکره کنندگان ایرانی می گویند قصد راه دادن افراد خارجی به سایتهای هسته ای بمباران شده را ندارند. امیدوارم در این امر تجدید نظری صورت نگیرد. هر گونه اطلاع آمریکا از نتیجه بمبارانش در ایران بلای جان خود ایران یا هر کشور دیگری می شود که آمریکا بخواهد در آینده این بمبها را علیه آن به کار گیرد.

تاریخ انتشار : ۱۴ تیر, ۱۴۰۵ ۳:۵۵ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنجاه سال پس از حماسه هشتم تیر؛ ادای احترام به حمید اشرف و جان‌باختگان فدایی

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): امروز که جامعهٔ ایران همچنان با چالش‌های بزرگ در عرصهٔ آزادی‌های سیاسی، عدالت اجتماعی، حقوق شهروندی و توسعهٔ دموکراتیک روبه‌رو است، پاسداشت یاد جان‌باختگان فداییان خلق یادآور مسئولیت ما در ادامهٔ راه مبارزه برای تحقق آرمان‌هایی است که آنان برای آن زیستند و جان باختند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
نیروهای مسلح ایران

آیا اسرائیل به تنهایی به جنگ با ایران ادامه خواهد داد؟

دمیتری مینین (Dmitry MININ)، نویسنده، کارشناس بنیاد فرهنگ راهبردی: کابینه نتانیاهو نارضایتی خود را از آنچه به باورش رفتار «خیانت‌آمیز» واشنگتن در قبال آشتی با ایران است، پنهان نمی‌کند. از دید اسرائیل، این کشور عملاً در برابر ایرانی که همچنان از نظر نظامی یک قدرت توانمند به شمار می‌رود، تنها مانده است. عبارت «تسلیم فاجعه‌بار» حتی توصیفی نسبتاً ملایم برای «یادداشت تفاهم» امضاشده میان آمریکا و ایران و نیز آغاز گفتگوها در سوئیس دربارۀ «نقشۀ راه» دستیابی به آشتی نهایی میان دو کشور تلقی می‌شود. برای نمونه، نیم‌رود نوویک، مشاور ارشد پیشین شیمون پرز، رهبر سابق اسرائیل، معتقد است بسیاری از اسرائیلی‌هایی که زمانی از ترامپ حمایت می‌کردند، اکنون بر این باورند که او «ما را زیر قطار انداخت».

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پیام تسلیت حزب دمکراتیک مردم ایران: در سوگِ رضا عطارنژاد

پیام فرخ نگهدار: «میراث دومین رهبر جمهوری اسلامی» و بازتاب پیام در «انصاف نیوز»

جنگ پایان نیافته است

خلاصهٔ بلند گزارش ماهانهٔ هرانا – وضعیت حقوق بشر در ایران / خرداد ۱۴۰۵

شهرنوش پارسی‌پور؛ پیام‌آور آزادی در وادی سکوت

سی‌وسومین تحلیل هفته | چالش‌های روزنامه‌نگاری متوازن؛ از اصول حرفه‌ای تا تجربه عملی | امیرمصدق کاتوزیان و گودرز اقتداری