|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
عدالت و داوری همیشه با یک چشمبند نمادین شده است. چشمبند یک سنت تزئینی نیست؛ بلکه اعلامی است مبنی بر اینکه نه شهرت و نه قدرت نباید بر قضاوت تأثیر بگذارد و ترازوی عدالت قرار است فقط شواهد را بسنجد.
با این حال، حوادث جام جهانی ۲۰۲۶ در آمریکا مواضع فیفا در قبال تیم ملی ایران و بویژه وقایع داوری در رویارویی مصر و آرژانتین میلیونها نفر را با این سوال ناخوشایند مواجه کرده است که آیا عدالت در فیفا واقعاً بیطرف است، یا هر زمان که تیمهای خاصی وارد زمین میشوند، به طور انتخابی چشمبند را برمیدارد؟
برای بینندگان بیشماری، آنچه روز سه شنبه در بازی تیمهای آرژانتین و مصراتفاق افتاد شبیه یک مسابقه فوتبال معمولی نبود که با چند تصمیم بحثبرانگیز خدشهدار شده باشد. مسابقهای که تقریباً در هر لحظهٔ تعیینکننده در آن داوری به نفع یک طرف خاص کژ میشد. چه آن را نتیجه بیکفایتی داوران، ناهماهنگی یا جانبداری نهادی بنامیم، نتیجه یکسان است – اعتبار ورزش و کل مسابقات آسیب دیده است. اعتباری که بقول مربی مصر حسام حسن غیرقابل بازگشت است.
در فوتبال همیشه پذیرفته شده است که داوران اشتباه میکنند. این بازی سریع، پرهیجان و احساسی است. در نتیجه میتوان انتظار داشت که اشتباه پیش بیاید. در فوتبال، داوران و VAR برای تجسم همین اصل معرفی شدند – تا اطمینان حاصل شود که مسابقات بر اساس شایستگی تعیین میشوند نه خطای انسانی، شهرت یا فشار نهادی و برای انکه از خطاهایی که ممکن است در جریان سریع حوادث از چشم بدور باشند پیشگرفته شود.
اما وقتی تقریباً هر تصمیم مهم ۵۰-۵۰، هر مداخله بحثبرانگیز VAR و هر سوت سرنوشتساز به نفع یک تیم تمام میشود، نادیده گرفتن اشتباهات جزئی به طور فزایندهای دشوار میشود. دقیقاً به همین دلیل است که داوری در جریان بازی مصر و آرژانتین چنین شرایطی را ایجاد کرد. به صورت جداگانه، هر حادثه ممکن است مورد بحث قرار گیرد. اما در مجموع، آنها الگویی ایجاد کردند که بسیاری از هواداران آن را به عنوان جانبداری سیستماتیک به جای تصادف ناگوار تفسیر کردند.
از جمله جنجالیترین لحظات، پنالتی اعلام شده به نفع آرژانتین بود. منتقدان نه تنها استدلال کردند که خود پنالتی بسیار مشکوک است، بلکه به نظر میرسد که توالی حمله در ترکیب خود حاوی یک آفساید بوده است. VAR سیستمی که اغلب گلهایی در جاهای دیگر از جمله دوبار برای ایران را با دلیل آفساید رد کرده است، آنطور که بسیاری انتظار داشتند در اینجا مداخله نکرد. از نظر بسیاری از ناظران، این تناقض، این برداشت فزاینده را تقویت کرد که استاندارد بررسی بسته به تیم درگیر تغییر میکند.
تصمیم به مردود اعلام کردن گل مصر به نقطه اشتعال تعیینکننده دیگری تبدیل شد. جنبههای پیرامون این حادثه بحثبرانگیز بود. تصاویر تلویزیونی نشان میداد که لیونل مسی قبل از ادامه فرآیند تصمیمگیری در حال بحث در مورد چالش قبلی با کمک داور است. چالشی که تقریبا ۳۰ ثانیه قبل از به ثمر رسیدن گل مصر در طول دیگر زمین خارج از محوطه هیجده قدم مصر اتفاق افتاده بود. اینکه آیا این گفتگو بر تصمیم نهایی تأثیر گذاشته است یا خیر، جای سوال است. با این وجود، این سکانس انتقادات گستردهای را برانگیخت زیرا این تصور را ایجاد کرد که صدای بزرگترین سوپراستار فوتبال در یک لحظه تعیینکننده وزن غیرمعمولی داشته است.
این اعتراض مسی باعث شد که داور به VAR رجوع کند که اصولا برای مقاصد خاص از جمله افساید، خطا در محوطه جریمه و امکان وقوع پنالتی، خطاهای خطرناک منجر به صدور کارت قرمز و گل های مردود به فوتبال معرفی شده است. اینکه در گوشه دیگر زمین خطای جزئی صورت گرفته و داور اجازه داده بازی ادامه یابد اما بعد به بازی های بی ارتباط با گل برگردد و گل در سمت دیگر زمین را رد کند در محدوده شرح وظایف VAR تعریف نشده است.
اتفاق چشمگیر دیگر زمانی بود که مربی مصر با بالابردن دست بهعلامت X از نشانه ای استفاده کرد که فیفا برای اعتراض به تبعیض یا تهدید نژادی از سال ۲۰۲۴ بعنوان ابزاری برای پیشگیری از احتمال تهدید و توهین نژادی به جامعه فوتبال معرفی کرده و داوران موظف شدهاند تا بهمحض مشاهده آن مسابقه را متوقف کنند و عامل تهدید بازیکن یا تیم فنی را شناسایی و موضوع را پیگیری کنند. در اینجا داور بجای رسیدگی به اعتراض مربی به او کارت زرد داد.
اینکه آیا این تصمیمات به صورت جداگانه درست بودند یا خیر، در نهایت موضوع تفسیر است. چیزی که نمیتوان نادیده گرفت، برداشت جمعیای است که آنها ایجاد کردند: اینکه آستانه انضباطی بسته به اینکه چه کسی خطا را مرتکب شده، به طور قابل توجهی متفاوت به نظر میرسد. استاندارد دوگانهای که میلیونها نفر را ناامید کرد. هیچ چیز به اندازه اجرای ناهماهنگ قوانین بازی به فوتبال آسیب نمیرساند.
از سوی دیگر فوتبال مدتهاست که به عنوان «بازی مردم» مورد تجلیل قرار گرفته است – ورزشی که در جوامع کارگری متولد شده و در خیابانها، پارکها، کارخانهها و حیاط مدارس در سراسر جهان بازی میشود. با این حال، در دهههای اخیر، این بازی به طور فزایندهای به یک صنعت جهانی تبدیل شده است که در آن منافع تجاری اغلب بر ارزشهای ورزشی سایه میافکند. جام جهانی مدرن، در حالی که هنوز قادر به ایجاد لحظات شادی و جشن جمعی است، به نمادی از نفوذ فزاینده پول و سرمایهداری بر فوتبال نیز تبدیل شده است.
تجاری شدن فوتبال، باشگاهها، بازیکنان و مسابقات را به داراییهای مالی تبدیل کرده است. باشگاههای نخبه دیگر صرفاً مؤسسات ورزشی نماینده جوامع محلی نیستند؛ بسیاری از آنها ابزارهای سرمایهگذاری متعلق به میلیاردرها، صندوقهای ثروت ملی و شرکتهای چندملیتی است که به دنبال سود، اعتبار یا نفوذ سیاسی هستند. هزینههای نقل و انتقالات و حقوقها به شدت افزایش یافته است، در حالی که قراردادهای حمایت مالی تقریباً هر جنبهای از بازی را شکل میدهند. موفقیت به طور فزایندهای به قدرت مالی بستگی دارد تا شایستگی ورزشی.
جام جهانی نیز از این فشارها در امان نمانده است. آنچه که زمانی در درجه اول یک جشنواره ورزشی بود، به یکی از بزرگترین رویدادهای تجاری روی کره زمین تبدیل شده است. حق پخش میلیاردها دلار درآمد ایجاد میکند، حامیان مالی جهانی برای دیده شدن رقابت میکنند و کشورهای میزبان مبالغ هنگفتی را برای دستیابی به فرصتهای برندسازی و نفوذ ژئوپلیتیکی هزینه میکنند. به نظر میرسد تصمیمات مربوط به گسترش مسابقات، برنامهریزی و میزبانی به طور فزایندهای بواسطهٔ فرصتهای تجاری هدایت میشود تا منافع بازیکنان یا هواداران.
افزایش تعداد تیمهای جام جهانی از ۳۲ به ۴۸ تیم، این تنش را نشان میدهد. در حالی که طرفداران استدلال میکنند که گسترش، فرصتهایی را برای کشورهای کوچکتر فوتبال ایجاد میکند، منتقدان خاطرنشان میکنند که این امر همچنین مسابقات بیشتر، موجودی تبلیغات بیشتر و درآمدهای تلویزیونی بیشتر را به همراه دارد. منطق تجاری اغلب خود را در پوشش فراگیری پنهان میکند. بازیهای بیشتر به معنای سود بیشتر برای نهادهای حاکم و حامیان مالی است، اما همچنین به معنای مسابقات طولانیتر، سفرهای بیشتر و فشار فیزیکی بیشتر بر بازیکنانی است که از قبل با برنامههای فشردهای روبرو هستند.
خود هواداران به طور فزایندهای به جای شرکتکننده در فرهنگ فوتبال، به مصرفکننده تبدیل شدهاند. قیمت بلیطها فراتر از توان بسیاری از هواداران عادی افزایش یافته است، در حالی که بستههای مهماننوازی و تجربیات ویژه، مشتریان ثروتمند و مشتریان وابسته به شرکتهای بزرگ را هدف قرار میدهد. برنامههای تلویزیونی نیز برای بازارهای جهانی و نه هواداران محلی این ورزش طراحی شدهاند. هم ازاینرو جوامعی که به فوتبال هویت دادهاند، اغلب خود را در حاشیه بازیای که خود خلق کردهاند، میبینند.
از دیدگاه مارکسیستی، این دگرگونی تصادفی نیست، بلکه ذاتی منطق سرمایهداری است. فوتبال به عنوان یک فعالیت اجتماعی و اشتراکی آغاز شد که ارزش آن در مشارکت، همبستگی و هویت مشترک نهفته بود. با این حال، در نظام سرمایهداری، ارزش استفاده آن تابع ارزش مبادله شده است. بازیکن به نیروی کار، هوادار به مصرفکننده، باشگاه به سرمایه و مسابقه به بستهبندی و فروش در بازارهای جهانی تبدیل میشوند.
این دگرگونی همچنین تضاد طبقاتی را در قلب فوتبال مدرن آشکار میکند. ثروت حاصل از این بازی از کار بازیکنان، مربیان، کارکنان ورزشگاه، کادر رسانهای و از سرمایهگذاری عاطفی میلیونها هوادار حاصل میشود. با این حال، بزرگترین پاداشها توسط مالکان، پخشکنندگان، حامیان مالی و نخبگان حاکم به دست میآید. جام جهانی این تضاد را تشدید میکند: کارگران ورزشگاهها را میسازند، بلیطهای گرانقیمت میخرند، هزینههای اشتراک میپردازند و فضایی را ایجاد میکنند که به مسابقات معنا میدهد، در حالی که سرمایه جهانی مازاد تولید شده توسط مشارکت آنها را به دست میآورد.
علاوه بر این، مخاطرات مالی عظیم پیرامون جام جهانی، زمینه مساعدی را برای فساد، لابیگری سیاسی و تصمیمگیریهای غیرشفاف ایجاد میکند. سوالات پیرامون حقوق میزبانی، روابط اسپانسری و نحوهی مدیریت، بارها به اعتماد عمومی به نهادهای فوتبال آسیب زده است. وقتی پای میلیاردها دلار در میان باشد، مقاومت در برابر وسوسهی اولویت دادن به سود مالی بر شفافیت و پاسخگویی دشوار میشود.
هیچکدام از اینها به این معنی نیست که فوتبال جادوی خود را از دست داده است. شور هواداران و قدرت عاطفی رقابت بینالمللی همچنان الهامبخش میلیاردها نفر در سراسر جهان است. با این حال، این لحظات به طور فزایندهای با واقعیتی همزیستی دارند که در آن منافع تجاری، ساختار و اولویتهای بازی را شکل میدهند.
چالش فوتبال در قرن بیست و یکم، کنار گذاشتن کامل پول نیست، بلکه بازگرداندن تعادل بین تجارت و جامعه، بین سود و مشارکت، و بین سرگرمی و صداقت ورزشی است. اگر فوتبال فراموش کند که ارزش واقعی آن نه از قراردادهای تلویزیونی یا قراردادهای حمایت مالی، بلکه از مردمی که این بازی را انجام میدهند و عاشق آن هستند، ناشی میشود، در معرض خطر از دست دادن همان روحی است که در وهله اول آن را به بازی جهانی تبدیل کرده است.
بزرگترین دارایی فوتبال هرگز حمایتهای میلیارد دلاری، استادیومهای دیدنی یا سوپراستارهای جهانی آن نبوده است. بزرگترین دارایی آن اعتبار و اعتمادی است که میلیونها نقر را در سراسر جهان از زمینهای خاکی جنوب ایران تا زمینهای چمن کشورهای اروپایی به این ورزش جلب میکند. هر هواداری که شبها بیدار میماند، معتقد است که نتیجه نود دقیقه مسابقه با شجاعت، تسلط تاکتیکی، کیفیت فنی و تلاش بیوقفه تعیین میشود – نه با سوتهای جنجالی یا مداخلات بحثبرانگیز VAR و از آن بدتر نفوذ یک شخصیت سیاسی دولتی(در مورد اخیر رییس جمهور ترامپ) و یا تمایل دبیرکل فیفا به راضی نگه داشتن دولتهای میزبان. وقتی این باور شروع به فرسایش میکند، فوتبال چیزی بینهایت ارزشمندتر از یک مسابقه را از دست میدهد.
برای بسیاری از ناظران، بازیکنان مصر صرفاً توسط آرژانتین شکست نخوردند. آنها با مجموعهای از تصمیمات که به طرز چشمگیری یکطرفه به نظر میرسیدند، شکست خوردند. اینکه آیا میتوان از هر تصمیم فردی دفاع کرد، تقریباً در درجه دوم اهمیت نسبت به مسئله گستردهتر قرار دارد. این تصور غالب که داوری فیفا به طور مداوم به سمت یکی از پرسودترین تیمهایش متمایل بوده است تصوری ویرانگر میتواند باشد. این حقیقت تلخ اما وقتی با تمایل برگزارکنندگان به گرم نگاه داشتن تنور بازیها با حضور تیم های بزرگتر و بازیکنان پرطرفدار تر تکمیل شود دیگر جایی برای شک و تردید در نفوذ عوامل دیگر باقی نمیگذارد.
مسئله واقعی بسیار فراتر از آرژانتین یا مصر است. این مربوط به مسئولیت فیفا در محافظت از اعتبار محبوبترین ورزش جهان است. فوتبال نمیتواند آیندهای را تحمل کند که در آن میلیونها هوادار مسابقات بزرگ را تماشا میکنند و به جای اینکه از خود بپرسند کدام تیم بهتر است، از خود میپرسند که کدام روایت برای هیئت حاکمه راحتتر است. اگر فیفا میخواهد صداقت بازی را حفظ کند، شفافیت، پاسخگویی و ثبات باید مهمتر از جذابیت تجاری، قدرت ستارهها یا نفوذ مسئولین دولت میزبان باشد.



