سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱ بهمن, ۱۴۰۴ ۱۳:۱۲

چهارشنبه ۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۲

پرستو فروهر؛ دادخواهی، تعقل مدنی و نه به بازتولید خشونت
پرستو فروهر، در این گفت‌وگو (با رادیو فردا) نه‌تنها صدای اعتراض به سبعیت کشتار حاکمان را بلندتر می‌کند، بلکه به صدای تعقل جامعهٔ مدنی ایران بدل می‌شود؛ صدایی که از...
۱ بهمن, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: پرستو فروهر
نویسنده: پرستو فروهر
اطلاعیه شورای سردبیری کار – رونمایی سامانه کار بین‌المللی به زبان‌های دیگر…
سامانه کار بین‌المللی در چهار زبان انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، و ایتالیایی منتشر میشود. به باور ما این تنها سایت سیاسی چپ ایرانی است که با چنین امکاناتی به زبانهای دیگر...
۱ بهمن, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: شورای سردبیری کار
نویسنده: شورای سردبیری کار
رنج انباشته
امروز بازماندگانِ جان‌ به لب‌رسیده، غمگین و خشمگین، با زخم‌ها و سوزش‌ دلشان، هنوز ایستاده‌اند؛ زخمی ولی جان سخت و با دل‌هایی رنجور، ترک‌هایی ژرف... با امیدی که از بس...
۱ بهمن, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: زری
نویسنده: زری
نبردی که بهایش جان مردم بود
تاریخ ایران بارها نشان داده است که فاجعه فقط از دل استبداد حاکم زاده نمی‌شود؛ گاه از دل رهبری‌های منجی‌محور، شتاب‌زده و بی‌پاسخ‌گو در سوی مخالف نیز زاده می‌شود. همان‌گونه...
۱ بهمن, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: بهروز ورزنده
نویسنده: بهروز ورزنده
*درها را بسته‌اند*
گردابِ دود / به چشمِ آسمان می‌رود؛ / و قفلِ کوچه‌های بن‌بست / شکسته می‌شود. / انتظارِ پُرهراس ِ امروز  ِ ما، / دیوار و دریایِ خون، / فردا / در...
۳۰ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: زری
نویسنده: زری
کتاب "زندگی عیسی" نقد مسیحیت بود.
اشتراوس میگفت نقد حقیقی دگم ها تاریخ آنان است و ریشه تاریخ دگم ها در تخیلات مسیحیان اولیه قرار داشت. در اسطوره سازی فرقه های مذهبی پیشین آگاهی علمی مدرن...
۳۰ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: آرام بختیاری
نویسنده: آرام بختیاری
فراتر از ویتنام: زمانی برای شکستن سکوت
دکتر مارتین لوترکینگ: با در نظر گرفتن چنین فعالیت‌هایی است که سخنان جان اف کندی فقید دوباره به ذهن ما خطور می‌کند. پنج سال پیش او گفت: "کسانی که انقلاب...
۳۰ دی, ۱۴۰۴
تصویر نویسنده: دکتر مارتین لوتر کینگ
نویسنده: دکتر مارتین لوتر کینگ

فاکت ها و شواهد در ارتباط با پیمان مولوتف – ریبنتروپ!

در آن زمان تنها اتحاد شوروی بود که به قرارداد مونیخ اعتراض کرد. در حقیقت این قرارداد بود که دست های آلمان هیتلری را نه تنها برای تصرف جکسلواکی، بلکه تداوم تصرفات در اروپا و نهایتاً کشیده شدن جنگ به محدوده اتحاد شوروی، باز گذاشت. قراردادی که متأسفانه بسیاری، آگاهانه و در تحلیل شرایطی که منجر به آغاز جنگ دوم جهانی شدند، به عمد نادیده می گیرند.

۹ ماه مه امسال نیز مانند تمامی ۷۸ سالی که از پیروزی بر فاشیسم هیتلری در جنگ دوم جهانی می کذرد ، همزمان با برگزاری مراسم جشن پیروزی و گرامی داشت خاطره میلیون ها انسان آزاده که در این جنگ کشته و زخمی شدند، در سراسر جهان کتب، مقالات و برنامه های صوتی – تصویری بسیاری با هدف روشنگری و باز کردن زوایایی از جنگ که هنوز نا شکفته و ناروشن هستند، نوشته و تهیه می گردند. روشن است که در این میان، نوشته ها و برنامه هایی نیز در فضای مجازی سر برون می آورند که هدفی جز وارونه جلوه دادن واقعیات، و در کنار هم قرار دادن کشور شوروی و فاشیسم هیتلری ندارد. طبق نظر این دسته، پیروز جنگ نه متفقین که بزرگترین نقش را نیز حکومت و مردم شوروی در آن بر عهده داشتند، بلکه فقط آمریکا و سهم اندکی نیز به فرانسه و انگلستان و دیگر کشورهای بزرگ و کوچک شرکت کننده در جنگ، معرفی می‌‌گردد. نشریات و فضای مجازی فارسی زبان نیز از گزند این یاوه نویسان و خادمان و قلمزنان خدمتگزار تحریف کنندگان تاریخ در امان نماندند. در زمره مواردی که هنوز برای بسیاری پرسش برانگیز است، و نیاز به روشنگری دارد،  پیمان مولوتف – رینتروپ است. در اینجا تلاش می شود که پیش زمینه ها و پیامدهای این پیمان، از برخی زوایا برای خوانندگان این سطور، باز و مورد بررسی قرار گیرند. روشن است که وظیفه این مطلب بررسی عملکرد و نقش استالین به مثابه رهبر اتحاد شوروی در آن مقطع زمانی، نیست هرچند سیاست ها و تصمیمات در آن برهه از تاریخ، از جانب حکومت و دولت اتحاد شوروی، نمی توانستند بدون آگاهی، مشورت با وی و نظر او اتخاذ شوند.

برخی پیش زمینه ها!

پیمان مولوتوف - ریبنتروپ

پیمان مولوتوف – ریبنتروپ

در نیمه شب ۲۳ به ۲۴ ماه اوت ۱۹۳۹ در مسکو پیمانی میان دو دولت اتحاد جماهیر شوروی و آلمان هیتلری مبنی بر عدم تهاجم به یکدیگر به امضا رسید که در اسناد بین المللی به پیمان مولوتف – ریبنتروف، وزرای وقت امور خارجه دو کشور، شهرت یافت.

در بررسی علل وقوع جنگ جهانی دوم، به تعدد از این پیمان نیز یاد می شود و از جانب برخی تحلیلگران، به هنگام این بررسی، روی نقش اتحاد شوروی و این دعوی که با این توافق عملاً دست آلمان هیتلری برای تصرف لهستان و در تداوم آن حمله به اتحاد شوروی باز شد، تأکید ویژه ضورت می گیرد. برخی از تحلیلگران در این رابطه به پروتکل محرمانه ضمیمه این پیمان اشاره می کنند و در حقیقت این پروتکل محرمانه را توافق میان این دو کشور به منظور تقسیم کشور لهستان، ارزیابی می کنند.

امضای این پیمان از جانب اتحاد شوروی، چه در خود شوروی و چه در میان کشورهایی که از جایگاه اتحاد شوروی در مبارزه علیه فاشیسم و نیز ماهیت فاشیستی آلمان هیتلری، آگاهی داشتند، پرسش های بسیاری را دامن زد؛  برای داشتن درک بهتر از علت رفتن رهبران وقت شوروی به پای چنین پیمانی، لازم است که نگاهی داشته باشیم به سال های پس از به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان و روندی که متعاقباً در تداوم آن چه از جانب آلمان و چه دیگر کشورهای قدرتمند اروپا از جمله انگلستان و فرانسه، به پیش برده شدند.

در واقعیت امر آنچه شرایط را برای وقوع جنگ دوم جهانی فراهم نمود، نه پیمان مولوتف – رینتروپ، بلکه نتایج و صف بندی های جهانی پس از پایان جنگ جهانی اول، و پیمان معروف ورسای بود.

«این پیمان در ۲۸ ژوئن سال ۱۹۱۹ در کاخ ورسای در حومه پاریس به امضای دولت‌های پیروز بریتانیا، ایالات متحده، فرانسه، ایتالیا و ژاپن از یک طرف و امپراتوری آلمان در طرف دیگر رسید. سایر قدرت‌های مرکز پیمان‌های جداگانه‌ای با متفقین امضا کردند. پیمان ورسای از ۱۰ ژانویه ۱۹۲۰ به مرحله اجرا گذاشته شد.

یکی از مهم‌ترین و جنجالی‌ترین مفاد این معاهده، ماده ۲۳۱ بود که مقرر می‌داشت آلمان باید مسئولیت خود و متحدانش بابت ایجاد تمامی آسیب‌ها و خسارات دوران جنگ را بپذیرد (مفاد مشابهی در پیمان‌های جداگانه سایر قدرت‌های مرکز نیز ذکر شده بود). این ماده بعدها به عنوان ماده «گناه جنگ» مشهور شد.

با توجه به پیامدهایی که این پیمان داشت می‌توان آن را در زمره تأثیرگذارترین و سرنوشت‌سازترین پیمان‌های تاریخ به حساب آورد. این پیمان، امپراتوری آلمان را خلع سلاح کرد، بخش گسترده‌ای از خاک و تمامی مستعمراتش را از آن گرفت و وادار به پرداخت غرامت به متفقین ساخت. سال ۱۹۲۱، مبلغ کل این غرامت‌ها ۱۳۲ میلیارد مارک طلا ارزیابی شد (در آن زمان ۳۱/۴ میلیارد دلار یا ۶/۶ میلیارد پوند، که تقریباً معادل ۴۴۲ میلیارد دلار آمریکا یا ۲۸۴ میلیون پوند بریتانیا در سال ۲۰۲۱ است). در زمان امضای پیمان، برخی اقتصاددانان مانند جان مینارد کینز، عضو هیئت اعزامی بریتانیا در کنفرانس صلح پاریس، پیش‌بینی کردند که این معاهده بیش از حد خشن و سختگیرانه و اصطلاحاً یک «صلح کارتاژی» است و مبلغ غرامت آن قدر بالاست که نتیجه معکوس خواهد داشت. »

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%88%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C

حقیقت این است که چنین تحقیری از طرف قدرتهای بزرگ جهانی، و بحران های جهانی در عرصه پولی و اقتصاد که اکنون موضوع این یادداشت نیستند، در آن برهه از تاریخ، شرایط را برای پیشبرد افکار عمیقاً ناسیونالیستی در میان مردم آلمان فراهم نمود، و راه را برای جنگی بمراتب ویرانگرتر و خانمانسوزتر از جنگ اول جهانی، هموار نمود.

با لهستان آغاز شد

در ژانویه سال ۱۹۳۴ بود که نخستین قرارداد عدم تهاجم میان آلمان و یک کشور همسایه، در اینجا لهستان، به امضا، رسید. این در حقیقت نخستین قرارداد عدم تعرض میان آلمان هیتلری با یک کشور دیگر اروپایی بود. این قرارداد نیز مانند همه دیگر قراردادهای عدم تعرض که با آلمان  امضا می شد، یک پروتکل محرمانه نیز داشت که بر اساس آن اگر هیتلر  با حکومت کمونیستی در روسیه وارد جنگ شود، لهستان فقط نظاره گر خواهد بود و هیچ کمکی به روسیه  (منظور اتحاد شوروی است) نخواهد کرد. مدت اعتبار این قرارداد ۱۰ سال بود، که عملاً با تهاجم آلمان به مرزهای این کشور در سال ۱۹۳۹ ، این قرارداد نیز اعتبار بین المللی خود را از دست داد.

 الحاق اطریش و پیامدهای آن

در روزهای آغازین ماه مارس ۱۹۳۹ آلمان کشور اطریش را به خود ضمیمه می‌کند. چند روز پس از این واقعه دولت شوروی با ارزیابی از آنچه که گذشت و با پیشبینی درست از آنچه بوقوع خواهد پیوست، در ۱۷ مارس همان سال از جامعه جهانی را به نشستی برای یافتن راههایی جهت مقابله با سیاستهای تجاوزگرانه آلمان، دعوت نمود. این فراخوان اما با واکنش سرد کشورهای قدرتمند جهان، بی پاسخ ماند.

در عوض در ۱۲ سپتامبر همان سال جمبرلین، نخست وزیر بریتانیا، طی نامه ای به هیتلر از او درخواست دیدار کرد تا در طی این دیدار امکان تکرارنشدنی رسیدن به درک مشترک انگلیس و آلمان در رابطه با حل معضلی بنام کشور چکسلواکی را مطرح نمود.

این نامه به زبانهای انگلیسی و آلمانی در این لینک قابل رؤیت است:

http://www.worldfuturefund.org/wffmaster/reading/germany/chamberlain.htm

در۲۹- ۳۰ سپتامبر سال ۱۹۳۸ در شهر مونیخ قرارداد پایان دادن به کشور مستقلی به نام چکسلواکی میان چمبرلین از بریتانیا و دالدیه وزیر خارجه فرانسه از یکسو و هیتلر  و موسولینی از سوی دیگر، به امضا رسید.

https://en.wikipedia.org/wiki/Munich_Agreement

در آن زمان تنها اتحاد شوروی بود که به قرارداد مونیخ اعتراض کرد. در حقیقت این قرارداد بود که دست های آلمان هیتلری را نه تنها برای تصرف جکسلواکی، بلکه تداوم تصرفات در اروپا و نهایتاً کشیده شدن جنگ به محدوده اتحاد شوروی، باز گذاشت. قراردادی که متأسفانه بسیاری، آگاهانه و در تحلیل شرایطی که منجر به آغاز جنگ دوم جهانی شدند، به عمد نادیده می گیرند.

در ماه مارس ۱۹۳۹ کشور چکسلواکی و نیز بخشهای از بنادر کشور لیتوانی به تصرف آلمان هیتلری درآمدند. پس از این تاریخ بود که بریتانیا و فرانسه با دور اندیشی در قبال این اقدامات آلمان، به فکر تغییر تاکتیک افتادند و در پایان ماه مارس همانسال بریتانیا در طی اعلامیه ای روی تضمین منافع خود در کشورهای لهستان، رومانی، یونان و ترکیه تأکید ورزید؛ در همین رابطه انگلستان و فرانسه به برقراری ارتباط با اتحاد شوروی با هدف بررسی آخرین وضعیت در اروپا، اقدام کردند. در اینجا یادآوری یک فاکت تاریخی نیز ضرورت پیدا می کند. در سال ۱۹۳۵ پیمان دوستی و همکاری میان دوکشور جکسلواکی و اتحاد شوروی به امضا رسیده بود و دولت شوروی به چکسلواکی پیشنهاد کرده بود که در صورت در خواست این کشور، اتحاد شوروی آماده کمک رسانی به چکسلواکی خواهد بود. اما در ۲۱ سپتامبر ۱۹۳۵ فرستادگان بریتانیا و فرانسه در دیدار با بِنِش رئیس جمهور چکسلواکی به او التیماتوم کشور متبوع خود را مبنی بر عدم دخالت فرانسه (که در پیمانی مشابه با شوروی و چکسلواکی با این کشور قرار داشت) در صورت بروز جنگ در چکسلواکی و اتحاد عمل ارتش چکسلواکی با ارتش شوروی، رساندند.

https://sputnik.by/20190823/pact-molotova-ribbentropa-1016834069.html

در ۱۷ آوریل ۱۹۳۹ اتحاد شوروی یکبار دیگر از دو کشور فرانسه و انگلستان خواست تا در حول یک پیمان جهت همیاری گرد هم آیند. فرانسه به این درخواست پاسخی نداد، اما انگلستان آن را رد کرد. در پاسخ به این درخواست انگلستان و فرانسه پیشنهاد مشترکی را به اتحاد شوروی ارائه دادند که بر اساس آن هرگاه هر یک از این دوکشور و علاوه برآن کشورهایی که مورد حمایت آنها هستند، درگیر جنگ شوند، اتحاد شوروی بلافاصله در دفاع از آنها وارد جنگ خواهد شد. دولت شوروی این پیشنهاد را تمسخر کشور و حکومت شوروی نامید و با آن مخالفت کرد.

در اواخر ماه ژوئیه و آغاز ماه اوت سال ۱۹۳۹ در شهر لندن مذاکرات میان مقامات انگلستان و آلمان هیتلری انجام گردید و میان انگلستان و آلمان در مورد عدم حمله به یکدیگر و نیز تقسیم مناطق تحت پوشش دو کشور در اروپا و از آن جمله لهستان نیز، توافق صورت گرفت. در حقیقت با این توافق، انگلستان خود را از تعهداتی که نسبت به لهستان داشت، معاف کرد.

روند امضای قرارداد مولوتف – ریبنتروپ و پیامدهای آن

پیمان مولوتوف - ریبنتروپ

پیمان مولوتوف – ریبنتروپ

با توجه به اوضاع متشنج بین المللی و فضای سنگین حاکم بر مناسبات بین کشورهای همجوار آلمان، دولت وقت شوروی به رهبری استالین به این نتیجه رسیده بودکه با توجه به رابطه سرد کشورهای قدرتمند اروپا، یعنی فرانسه و انگلستان با اتحاد شوروی، نشانگر این واقعیت است که حمله آلمان هیتلری به اتحاد شوروی، حتمی است و فقط تابعی است از زمان. لذا صلاح کشور و حکومت در به تعویق انداختن تاریخ این حمله با استفاده از ابزارهای دیپلماتیک است. هم از این رو بود که دولت شوروی از دریافت پیشنهاد دولت آلمان که از طریق سفیر آلمان در این کشور در تاریخ ۱۷ اوت ۱۹۳۹ به مقامات شوروی تحویل داده شد، استقبال کرد و این زمینه را برای سفر وزیر خارجه آلمان به مسکو، فراهم کرد. در پیشنهاد ارسال شده توسط سفیر، در پیشنهاد دولت آلمان امضای قراردادی با مدت ۲۵ سال مبنی بر عدم تهاجم به یکدیگر و نیز تضمین امنیت کشورهای کرانه بالتیک همراه با اتحاد شوروی و نیز بکارگیری همه امکانات دولت آلمان جهت بهبود روابط میان ژاپن و اتحاد شوروی، قید شده بودند.

در تاریخ ۲۳ اوت  ریبنتروپ، وزیر امور خارجه آلمان وارد مسکو شد و به دنبال مذاکراتی سنگین، در نهایت در نیمه شب ۲۳ به ۲۴ اوت این قرارداد به امضای نمایندگان دو کشور رسید. این قرارداد نیز همچون دیگر قراردادهای عدم تعرض که آلمان هیتلری امضا کرده بود، یک پروتکل الحاقی محرمانه داشت که در آن به محدوده منافع دو کشور اشاره شده بود و در تاریخ  ۲۸ اوت ۱۹۳۹ به امضای طرفین رسید. این محدوده بخشهایی بودند که تا سال های قبل از جنگ اول جهانی به آلمان تعلق داشتند و در جریان جنگ اول جهانی لهستان آنها را به خود الحاق کرده بود، و از جانب اتحاد شوروی نیز، بخشهایی از روسیه سفید و اکرایین در سالهای ۲۱ – ۱۹۲۰ به تصرف لهستان درآمده بودند.

در تاریخ اول سپتامبر ۱۹۳۹ ارتش آلمان اشغال لهستان را آغاز کرد. ارتش شوروی نیز وارد مناطق ذکر شده در پروتکل در خاک لهستان شد.

از جمله موارد حاشیه امضای این قرارداد، ابراز شتاب نمایندگان آلمان در امضای آن توسط دولت شوروی بود. علت نیز نزدیک بودن تاریخ اول سپتامبر، یعنی تاریخ آغاز حمله آلمان به خاک لهستان بود؛ لازم به ذکر است که در یکسال و اندی قبل از آغاز جنگ، دستگاه ضد اطلاعات ارتش هیتلر توانسته بود به میزان زیادی بی اعتمادی میان مأموران اطلاعاتی اتحاد شوروی مستقر در آلمان و دیگر کشورهای اروپایی و حتی در ژاپن نیز، با مسکو ایجاد عدم اطمینان و عدم باور به اطلاعات دقیقی که حتی تاریخ و ساعت حمله آلمان به اتحاد شوروی را کشف و به مسکو ارسال کنند، گشته بود. در واقع برای حکومت شوروی حمله ارتش هیتلر امری بود که در هر صورت اتفاق می افتاد، اما هیچیک از مسئولان وقت شوروی، حتی شخص استالین نیز فکر نمی کردند که هیتلر در این فاصله زمانی کوتاه این معاهده را زیرپا گذاشته و با این نیروی عظیم به خاک شوروی حمله ور شود.

شخصیت به شدت مخالف اتحاد شوروی سوسیالیستی مانند وینستون چرچیل نیز در خاطرات خود ناگزیر بودن امضای این قرارداد از جانب اتحاد شوروی را اینگونه به تحریر درآورده است: ” هرچند سیاست آنها (منظور روس‌ها) سرد و حسابگرانه بود، اما در آن برهه از زمان به میزان بالایی واقعگرایانه نیز بود.”

لذا این موضوع که معاهده مولوتف – ریبنتروپ “موجب” و یا “چراغ سبز” حمله آلمان و آغاز جنگ جهانی دوم بود، در حقیقت تلاشی است از جانب تحریف کنندگان تاریخ و خادمان جنایتکاران فاشیست که با هدف چشم بستن آگاهانه به فداکاری های عظیم تمامی جمهوروی های عضو اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در شکست دادن این نیروی اهریمنی صورت می گیرد؛  جنگی که فقط برای مردم  کشور شوروی به قیمت ۲۷ میلیون کشته و میلیونها معلول جنگ و بیشمار شهرهای ویران کشور توسط ارتش فاشیسم هیتلری و نیروهای متحد آن، تمام شد.

تاریخ انتشار : ۲۹ اردیبهشت, ۱۴۰۲ ۱:۱۸ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

2 Comments

  1. مهرداد دارستانی گفت:

    بسیار درست و مستند .

  2. لیلا گفت:

    امیدوارم دوستانی مانند آقای نعمت پور که در همراهی با موج تبلیغات غرب، ۲۷ میلیون کشته جماهیر شوروی را در مبارزه با فاشیسم در پرونده مبارزه خود دارند، مشغول وارونه کردن تاریخ هستند، این مطلب را بخوانند.

تجاوزگری و مداخله‌جویی آمریکا، اسراییل و غرب دشمنی با مردم با هدف تضعیف و تجزیهٔ ایران است!

ایران نه میدان تسویه‌حساب قدرت‌های خارجی است و نه ملک شخصی حاکمیتی استبدادی. نیروهای مردمی، میهن‌دوست و مترقی ایران تمام تلاش خود را خواهند کرد تا اعتراضات برحق مردم ایران علیه سرکوب، فقر، تبعیض و بی‌عدالتی، دستاویز مداخلهٔ خارجی، تهدید نظامی یا توطئه‌های بی‌ثبات‌ساز تلفیقی بیگانگان و تمامیت‌خواهان مخلوع قرار نگیرد. سرنوشت ایران تنها باید به دست مردم آن رقم بخورد.

ادامه »

تجربۀ خونین بازتولید استبداد و مصادرهٔ مبارزات مردمی در تاریخ معاصر ایران

اگر قرار است این‌بار سرنوشتی متفاوت رقم بخورد، باید چرخهٔ تاریخی مصادرۀ مبارزات مردم از سوی نیرویی اقتدارگر و استقرار استبدادی تازه شکسته شود. ایران امروز تنها زمانی می‌تواند مبارزهٔ خود را به ثمر برساند که با تکیه بر جامعهٔ مدنی مستقل، مطالبات مسالمت‌آمیز و مطالبه‌محور خود را پی بگیرد. جامعهٔ ما هوشیارتر از آن است که با وجود خشمِ برحق ناشی از نادیده‌گرفته‌شدن، وعده‌های بی‌پایه و متکی بر مداخلهٔ بیگانه را بنیان مبارزات حق‌طلبانه‌اش قرار دهد. تجربه‌های تلخ و خونین تاریخ معاصر ایران گواه آن است که صرفاً «نه» گفتن کافی نیست

مطالعه »

وسوسهٔ پیروزی‌های سریع: وقتی قدرت، خطرناک‌تر از شکست می‌شود

شهناز قراگزلو: ربودن نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، در روایت رسمی دولت ترامپ نه فقط یک پیروزی قاطع، بلکه نمونه‌ای ایده‌آل از شیوه‌ای تازه برای اعمال قدرت معرفی می‌شود؛ شیوه‌ای که قرار است بارها و در نقاط مختلف جهان تکرار شود. این عملیات در کنار ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۱۹ و حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در سال گذشته قرار می‌گیرد؛ اقداماتی که وجه مشترکشان سرعت، دقت و پرهیز از جنگ‌های فرسایشی بوده است.

مطالعه »

اهریمن‌سازی از چپ و کنش ما

یک همگرایی ایدئولوژیک طولانی‌مدت بین رسانه‌های قدرتمند و تحت حمایت خارجی و جریان‌های تأثیرگذار در درون حاکمیت و رسانه های وابسته به آنها وجود داشته است که هر دو، اهریمن‌سازی چپ و نسبت دادن مسئولیت مشکلات ایران به آن را مفید یافته‌اند. خشم عمومی از نابرابری، فساد و بی‌عدالتی اقتصادی بسیار واقعی است، اما این خشم به طور کامل با حمایت از جایگزین‌های سوسیالیستی یا برابری‌خواهانه همخوانی ندارد.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پرستو فروهر؛ دادخواهی، تعقل مدنی و نه به بازتولید خشونت

اطلاعیه شورای سردبیری کار – رونمایی سامانه کار بین‌المللی به زبان‌های دیگر…

رنج انباشته

نبردی که بهایش جان مردم بود

*درها را بسته‌اند*

کتاب “زندگی عیسی” نقد مسیحیت بود.