به یاد بهمن باقری، سیاوش شکوهی و حسین قاسمینژاد
هر سال تابستان، یادآور تابستان سیاه سال ۱۳۶۷ است. سالی که نظام جمهوری اسلامی هزاران زندانی اسیر، صادقترین و فداکارترین جوانان این سرزمین را با قساوت و بیرحمی، توسط هیئت مرگ خود، و صرفا با چند سئوال به جوخه اعدام سپرد. ابعاد این جنایت آنقدر بزرگ است که نمی توان در تاریخ این سرزمین جنایتی به هولناکی آن سراغ گرفت. آنقدر هولناک و بیرحمانه بود که هرگز نمیتوان آن را فراموش کرد، و از پیگرد عاملان و آمران زنده این جنایت گذشت و در باره نقش مردگان باعث و بانی آن سکوت کرد و آنان را به داوری تاریخ نسپرد.
برغم افشاگریهایی که تاکنون درباره این جنایت شده، اعدامهای دستجمعی تابستان سال ۱۳۶۷ همچنان راز سر به مهری است که مردم ایران در مورد آن کم می دانند. روزی باید این راز رمزگشایی شود، تا امکان تکرار آن، حتی با ابعاد محدود، با واکنش سریع وعمومی مردم متوقف گردد، و کسی جرات ارتکاب چنین جنایتی را به خود ندهد.
در پنجم شهریور ماه سال ۱۳۶۷، تعدادی از زندانیان خبرهایی را در مرداد ماه در باره اعدام زندانیان هوادار سازمان مجاهدین خلق در زندان گوهردشت دریافت کرده بودند. در این روز و متعاقب آن خبرهای شوم، هواداران سازمانهای چپ به اداره اطلاعات کرج فراخوانده شدند. پرسشنامههایی به آنان دادند و از آنها خواستند تا پرسشنامه را پر کنند. دراین پرسشنامهها از وابستگیهای سازمانی، مدت محکومیت، اعتقاد به خدا، پیغمبر، نماز خواندن و رفتن به جهاد برای جبران جنایتهایی که علیه نظام جمهوری اسلامی مرتکب شده اند، سوال شده بود. بعد از تکمیل پرسشنامهها، زندانیان به سلولهای انفرادی بند وزارت اطلاعات برده شدند و در صبح روز ششم شهریورماه همگی آنان را به طبقه اول منتقل کردند.
زندانیان در کنار هم و رو به دیوار و در یک صف چمباتمه نشسته بودند. در این وضعیت یکی از آنان از نفر کناری خود نام واتهامش را می پرسد. او پاسخ می دهد منم حسین! هم سیگاری تو. او سپس از حسین می پرسد نفر بعدی تو و بعد ازآن، نام و اتهامشان چیه؟ حسین بعد از پرسش از آن ها پاسخ می دهد کناری من بهمن باقری است وبعد از او هم سیاوش شکوهی است. آنان ازهواداران سازمان هستند و با یک گروه مستقل در کرج ارتباط داشته اند. او به حسین می گوید من آنان را از دبیرستان می شناسم. ما در منطقه بهار، برغان و عظیمیه کرج ساکن بودیم، و از حسین میخواهد از آنان سوال کند که آیا از ماجرای اعدامها باخبرند؟ حسین بعد از پرسش میگوید متاسفانه هیچ کدام از آنها و حتی نفر بعدی نیز که هوادار حزب توده ایران است، اطلاعی از اعدامها ندارند. او به حسین می گوید، همانطور که میدانیم از مرداد ماه زندانیان هوادارسازمان مجاهدین خلق را اعدام می کنند. بگو حواسشان باید باشد، چون خبرهایی که دریافت کردهایم تعدادی از آنان را در مرداد ماه اعدام کرده اند.
صف زندانیان به تدریج کوتاهتر میشد، تا نوبت به فرد سوال کننده رسید. او را با چشم بند به اتاقی منتقل کردند و در همان حال مورد پرسش قراردادند. تعدادی از همان سوالهای روز قبل تکرار شد. بعد از پرسش و پاسخ، او را به بند عمومی که با تعداد زیادی از زندانیان بعد از عبور از، به اصطلاح دادگاه، تشکیل شده بود، منتقل کردند. در این بند بهمن باقری و سیاوش شکوهی غایب بودند. رفقا و هم بندهای آنان احتمال میدادند که اعدامشان کردهاند. با گذشت چند روز و با جابجا شدن همه زندانیان اطمینان حاصل شد که آن دو یار جدا نشدنی از هم، در همان روز ششم شهریور ماه اعدام شده اند. چون بعد از آن تاریخ، هرگز در جایی دیده نشدند و خبری از آنها به دست نیامد.
در اولین ملاقات بعد از اعدامها خبر رسید که حسین قاسمینژاد نیز اعدام شده است. آری جمهوری اسلامی این رفیق دوست داشتنی، صبور و فداکار را، بعد از فراخواندن از بند عمومی در روز سیزدهم مهر به جوخه اعدام سپرده بود.
امروز نیز با گذشت ۳۵ سال از آن فاجعه دهشتناک، همچنان یاد و خاطره رفقای جان باخته فدایی و هزاران رزمنده آزادی و عدالت، چون روزهای تابستان ۱۳۶۷ قلب و روح همه آزادیخواهان را به درد میآورد. یقینا فداکاری آنان در قلب و روح مردم حق شناس این سرزمین نیز گرامی و ماندگاراست.
جمهوری اسلامی نه تنها نتوانسته است عشق مردم را به آنان، که جانشان را فدای راه آزادی و آزادگی کردند، از آنان بگیرد، بلکه سیاستهای سرکوب گرانه نظام جمهوری اسلامی ایران موجب شد تا هر چه ازسال ۱۳۶۷ دور میشویم، طنین دادخواهی مردم این سرزمین برای اجرای عدالت در باره آمران و عاملان این جنایت بلندتر شود. آنچه امروز نیز مردم درصحنه مبارزه برای آزادی وعدالت در داخل و خارج کشور خلق می کنند، ادامه همان مبارزاتی است که در دهه ۶۰، بویژه در سال ۱۳۶۷، هزاران زندانی بخاطر آن به جوخههای اعدام سپرده شدند.
یاد ونامشان گرامی، و راهشان پر رهرو باد
ش- اسدیان ۲۳ مرداد ۱۴۰۲
1 Comment
درود بر شما و با یاد تمامی جان باختگان،
من بهنام باقری زاده، برادر بهمن باقری هستم، با دیدن این مطلب بعد از سالها به روز جان باختن عزیز دلم بهمن و دوست بسیار صمیمیش سیاوش که از هم ناگسستنی بودن واقف شدم و داغ دلم دوباره تازه و تازه تر شد.
از نویسنده این مطلب ش. اسدیان کمال تشکر رو دارم و خیلی دوست دارم بیشتر اطلاعات بیشتری نسبت به برادرم و ماجراهایی که به حتم درجریانش نیستم آگاهتر شوم. ممنون و متشکر میشم تا در صورت امکان راهی برای برقراری ارتباط با نزدیکان برادرم بهمن و سیاوش در زندان راهی پیدا کنید.
با تشکر بهنام باقریزاده