این روایت زندگی سیاسی بیژن است ودر آینده به کمک دوستان ابعاد دیگر زندگی بیژن از قبیل توصیف شخصیتی، روابط خانوادگی، ذوق هنری و غیره اضافه خواهد شد. بیژن از

مبارزان نادریست که مبارزه سیاسی را از هنگامی که کودک بود شروع کرد . او متولد ۱۳۱۶ در تهران بود و زمانیکه ۱۰ ساله بود یعنی در ۱۳۲۶ به عضویت در سازمان جوانان حزب توده درآمد.
در آنزمان شرایط عضویت در سازمان جوانان داشتن حد اقل ۱۳ سال سن بود، ولی در آن سال به علت فعالیت و علاقه چشمگیر ، چند نوجوان کمتر از ۱۳ سال، حوزه مخصوصی برایشان تشکیل شد که بیژن و منوچهر(منوچهر کلانتری، دایی بیژن که ۲ سال بزرگتر ازبیژن بود و همواره یکی از هم رزمان گروه بیژن تا به آخرباقی ماند) از معدود افراد این حوزه بودند. محیط سیاسی سالهای ۲۰ به بعد ، شرایط زمان جنگ که خانواده او بطور مشخصی در ان درگیر بود، وقا یع آذربایجان ، فضای سیاسی خانواده ای که بیژن در آن رشد میکرد ، همه عواملی بودند که در رشد اگاهی ذهنی او اثر مستقیم می گذاشتند.
۱۵ بهمن ۱۳۲۷ بیژن به همراه هزاران تن دیگر به امامزاده عبدالله برای تجلیل از دکتر ارانی رفته بود . وقتی به تهران برگشت خبر ترور شاه و حمله به سازمانهای حزب را شنید . از این تاریخ حزب توده بنا به تصویب نامه هیئت وزیران غیر قانونی اعلام شد و سپس فعالیت مخفی خود را شروع کرد و بیژن هم زمان با آن در سنین خیلی پائین وارد اولین مراحل مبارزه مخفی در زندگی خود شد. پس از مدتی تجدید سازمان شروع شد و او که بسیار کوچک بود و شک پلیس را برنمی انگیخت، به دستور سازمان برای تجدید ارتباط به عنوان رابط بین کاردهای مخفی حزبی، فعالیت خستگی ناپذیری را شروع کرد و از این راه کمکهای پر ارزشی را به سازمان جوانان عرضه نمود.
بیژن سالهای ۲۹ تا ۳۲ را به فعالیت های مخفی سازمانی از یک طرف ، و فعالیت های علنی در سطح سازمان دانش آموزان و جوانان دمکرات از طرف دیگر، با پشتکار زایدالوصفی ادامه داد و از نظر سازمانی به مسئولیتهای مهمی نائل آمد . بیژن در این سالها در زمینه آموزش تئوریک در حدود آثار موجود با علاقمندی جالب توجهی کوشش میکرد.
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ زندگی مخفی را به او تحمیل کرد. خانه او و دائی هایش که در چهارصد دستگاه بود به عنوان کلوپ سیاسی برای دوست و دشمن مشخص بود و به همین جهت از همان ساعات اول بعد از کودتا مورد تجاوز و حمله پلیس و عناصر ضد چپ قرار گرفت. شایعات پراکنده شد وتحدیداتی هم از سمت و سوی دارو دسته های افراطی ناسیونالیست (مثل حزب سومکا) و سلطنت طلب ها نیز جهت به آتش کشیدن خانه به عمل آمد.
بیژن ضمن شروع زندگی مخفی به فعالیت های سازمانیش ادامه می داد. در این موقع او مسئولیت چند حوزه را به عهده داشت . در این مقطع در سطح جنبش و حزب صحبت بر سر اتخاذ مشی قاطع و قهرآمیز در مقابل رژیم کودتا مطرح بود. رژیم هنوز کاملا تثبیت نشده بود. در ارتش علاوه بر وجود ۶۰۰ افسر متشکل در سازمان نظامی ، هزاران افسر و درجه دار طرفدار مصدق و حزب توده وجود داشت. توده مردم با رژیم کودتا سر آشتی نداشتند. در بین عناصر رژیم هم یکپارچگی و وحدت کامل موجود نبود . عوامل مناسبی در بین عشایر و ایلات برای مقابله با رژیم کودتا موجود بود. در این اوضاع و احوال بیژن و رفقای نزدیکش از اتخاذ روش های قاطع و قهرآمیز پشتیبانی میکردند و وقتی خبر رسید حزب در صدد ایجاد هسته های مقاومت و حمله به کلانتری هاست او از این عمل به شدت استقبال کرد و در خط اول قرار گرفت. اما بزودی امیدش تبدیل به یأس شد و آن وقتی بود که پس ار چند روز آماده باش وزندگی دسته جمعی در یک خانه، دستور رسید که مسئله منتفی است و باید متفرق شد.
بیژن و رفقایش مبارزه درون حزبی را شروع کردند. آنها از همان آغاز با تحلیل درست از وضع نیروها در قبل از کودتا و نقش نیروها در انقلاب دمکراتیک ایران، اشتباهات حزب توده را به عنوان ” مدعی رهبری طبقه کارگر” باز گو میکردند.
چند ماهی از کودتا نگذشته بود که بیژن بازداشت شد. پلیس ابتدا باور نمیکرد که شخصی را که در جستجویش بوده یافته است ، زیرا او هنوز خیلی جوان بود ولی مدارکی که بدست آمده بود تردید پلیس را از بین برد ، با این وجود به علت صغر سن وجدی نبودن وضع دستگاه های نظامی ( در آن موقع سرلشگر فرهاد دادستان، فرماندار نظامی بود و با گرفتن مبلغی رشوه افراد را آزاد میکرد) و نفوذ افسران توده ای در دادستانی ارتش ، بیژن بعد از چند هفته با قید ضمانت آزاد شد و به فعالیت های سازمانیش ادامه داد. چند ماه بعد در اردیبهشت ۱۳۳۳ مجدداً در یک دستگیری دسته جمعی او نیز باز داشت شد، ولی خونسردی و حالت بی تفاوتی که در مقابل باز پرس گرفته بود موجب شد که سرهنگ امجدی، جلاد فرمانداری نظامی به بچگی او رحم کند و او را آزاد نماید. این بار آزادی بیژن ارزش فوق العاده ای داشت ، زیرا به علت این بازداشت دسته جمعی عده زیادی از کادرهای حزبی و سازمانی بازداشت شده و وضع حوزه ها بهم ریخته بود. بیژن با کار شبانه روزی و خستگی ناپذیر به سروسامان دادن حوزه ها و واحد های ازهم پاشیده همت گماشت.
پائیز ۳۳ به دنبال خزان طبیعت، خزان زندگی سیاسی حزب توده و و سازمان نظامیان فرا رسید. ششصد افسر دستگیر کشته و زیر شکنجه قرار گرفته بودند. ستون فقرات حزب توده درهم شکسته شده بود. سازمانهای دیگر حزبی بیش و کم ضربه دیده و در معرض ضربه های جدیدی بودند. سپر دفاعی حزب، یعنی سازمان افسری شکسته شده بود. در این شرایط بیژن از طرف پلیس احضار میشود. به ضامن او فشار میاورند که او را تسلیم کند و او تصمیم میگیرد که خود را به دادستانی معرفی کند.
زمستان ۱۳۳۳ مصادف بود با اعدامهای قهرمانان سازمان نظامی و بیژن و رفقای هم زنجیرش هر سپیده دم در زندان قصر صدای گلوله ها را می شمردند. پیوند ها محکم تر می شد و کینه ها عمیق تر. بزودی محاکمه بیژن شروع شد ولی در پرونده اش اثری از”مدارک مکشوفه” نبود . آخر رفیق بهنیا به موقع پرونده را از مدارک پاک کرده بود. پرونده حتی برای دادرسی ارتش هم محکمه پسند نبود. ولی در آخر برای توجیه خودشان او را به شش ماه زندان محکوم کردند.
بهار ۳۴ زمان آزادی بیژن رسید .این زمان مصادف بود با سیل تنفر نامه های با اجازه و بی اجازه مسؤلین و اعضای حزب توده و به دنبال آن دستگیری رهبران حزب و ضعف نشان دادن اکثریت قریب به اتفاق آن ها. آخرین ضربت هم از جانب رژیم فرود آمد و سازمان اطلاعات حزب توده کاملا کشف شد. بیژن بعد از آزاد شدن به دلیل وضعیت معیشت خود و خانواده نتوانست به دبیرستان برگردد و ادامه تحصیل دهد و با علاقه وافری که به نقاشی داشت درهنرستان کمالالملک نام نویسی کرد وهروقت فرصت حضور در کلاس نقاشی را پیدا میکرد از درس استادانش بهره میگرفت.
چون نقاشی میدانست در یک مؤسسه تبلیغاتی به عنوان نقاش اسلاید های تبلیغاتی استخدام شد و شبها به ادامه تحصیل پرداخت و با شرکت در امتحانات متفرقه که هر شش ماه یکبار برگزار میشد دوره دبیرستان را به پایان رساند .
سازمانهای حزبی از هم پاشیده شده و کادرهای تنفرداده، حتی آنها که با دستور حزب مبادرت به این کار کرده بودند بدنبال کار و زندگی خود رفتند. اما مبارزه بیژن علیه دشمن خلق، امپریالیسم و سرمایه داران طماع تعطیل بردار نبود. بزودی رفقای با اعتقاد گرد هم آمدند. این عده بخصوص از میان رفقایی بودند که در زندان همدیکر را بخوبی شناخته و عهد و پیمان بسته بودند. رفیق کبیر محمد چوپانزاده ( در جمع دوستان اُ ستا ممد) از جمله این رفقا بود. شاید بتوان گفت که تعداد افراد اصلی گروه حدود پانزده نفربود.
هدف از تشکّل این دوره (۱۳۳۴ تا ۱۳۳۸) حفظ نیروها به حالت آمادگی و در سالهای اول این دوره کوشش برای اتحاد گروه ها و اِحیاء مجدد حزب بود. اما پس از مشاهده دستگیریهای پی درپی گروهای حزبی که به دلیل نفوذ پلیس در آنها صورت میگرفت ، گروه تصمیم گرفت که شعارعدم تلفیق گروها را داده و عضو گیری جدید را به سختی محدود کند و با احتیاط لازم در این راه گام بردارد. گروه معتقد بود برای برای حفظ نیروها به حال امادگی، بایستی آموزش ایدئولوژیک آنان را بالا برده و ازآن مهم تر در فعالیت های روزمره مبارزاتی مردم که در اینجا و آنجا صورت میگرفت شرکت کنند. از این رو گروه در جریان اعتصابات کارخانجات بلور سازی تهران ( جریاناتی که به دنبال انفجار کوره بلور گدازی بلور سازی هاشمی که منجر به کشته شدن تعدادی زیادی از کارگران شد) شرکت نمود. گروه در اعتصابات بیست هزار نفره کارگران کوره پز خانه ها شرکت فعال کرد. همچنین ار فعالیت های صنفی دانشجویان دانشگاه تهران که در این سال ها از طرف گروهای مترقی بدان دامن زده میشد شرکت فعال میکرد.
در این سالها عده افراد گروه به علت رعایت مسائل امنیتی بسیار محدود بود و شرکت افراد گروه در فعالیت های ذکر شده نمی توانست نقش تعیین کننده در آنها داشته باشد ولی ازنظر ورزیدگی و در فرم بودن آنها وهمچنین با جریانات اجتماعی محیط خود حرکت کردن، بسیار مؤثر بود. بیژن در تمام طول این دوران به عنوان یکی از سازمان دهندگان کادر مرکزی عمل میکرد. دید روشن او نسبت به وقایع و حوادث اجتماعی در جامعه ما چراغ راهنمائی بود برای هدایت گروه به جلو.
فروردین ۱۳۳۸ گروه تصمیم میگیرد که نشریه ای به صورت پلی کپی در سطح محدودی منتشر کند. اینکار با امکاناتی در حد صفر شروع شد. دستگاه پلی کپی دستی که مکانیسم بسیار ساده ای داشت ساخته شد. در آن موقع حتی خرید استنسیل و مرکب پلی کپی مشگل می نمود. نشریه روی محور وحدت نیروهای ضد رژیمی حرکت میکرد و با توجه به رشد تضادهای جامعه و بحران اقتصادی رژیم، ضرورت اتحاد نیروها و ایجاد یک جبهه وسیع از نیروهای خلقی برای مقابله با رژیم را سر لوحه کار خود قرار داده بود. بیژن در تنظیم مقالات و خط مشی نشریه نقش با اهمیتی را ایفا میکرد.
در پائیز ۱۳۳۸ به علت دستگیری یکی از اعضای گروه که به علت ارتباطش با عناصر دیگری لو رفته بود ، پلیس از وجود نشریات مطلع می شود و از آنجا که ادامه انتشار نشریه، گروه را با خطر جدی لو رفتن روبرو می ساخت انتشار مرتب آن متوقف شد ولی تصمیم گرفته شد که در موارد مختلف که ضرورت ایجاب کند اعلامیه هایی صادر شود. در تدارک جنبش ۲۰ دیماه همان سال که دانش آموزان و در پی آن دانشجویان به اعتراضات و راه پیمایی های گسترده دست زدند، گروه فعالانه شرکت میکند و اعلامیه هائی، چه قبل و چه بعد از آن صادر مینماید که در سازماندهی دانش آموزان و دانشجویان نقش ارزنده ای ایفا میکند.
مشعوف ( سعید کلانتری) که با گروه در ارتباط بود دستگیر میشود و پلیس برای کشف منبع انتشار اعلامیه ها کوشش های زیادی به عمل میاورد ولی با مقاومت سر سخت سعید در زیر فشار وضرب وشتم شدید راه به جائی نمی برد .
بهار ۱۳۳۹ بدنبال به وجود آمدن شرایط جدیدی در جامعه، بیژن و رفقایش در تحلیل از این شرایط و امکانات مناسبی که برای توسعه مبارزه دمکراتیک ایجاد شده بود تصمیم میگیرند در فعالیت هائی که تحت نام جبهه ملی شروع شده بود شرکت کنند. گروه از این حرکت جدید دو هدف داشت : اول حرکت در جهت ارتباط باسازمان ها و نیروهای ضد رژیمی و کوشش برای ایجاد جبهه واحد ضد رژیمی و دوم حرکت برای تماس و ارتباط با افراد، نیرو ها و سازمان های مارکسیستء لنینیستی و کوشش برای وحدت مارکسیست – لنینیست ها. گروه در این مقطع نیروهای خودرا به دو دسته تقسیم کرد : کادرهای علنی و کادرهای مخفی.
جزنی که در پائیز۳۹ در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران درس فلسفه می خواند، به عنوان مسئول فعالیت های علنی و دمکراتیک در کادر مرکزی انتحاب شد. اعضای کادر مخفی هم وظیفه دار شدند که در فعالیت های دمکراتیک محل کار و زندگی خود شرکت کنند ولی نه به صورتی که برجسته و شناحته شوند .
بیژن د رجریان این فعالیت ها به بهترین وجهی از عهده وظیفه خود بر آمد و بزودی بعنوان یکی از رهبران دانشجوئی شناخته شد . او در سازماندهی عنا صر و نیروهای مترقی درون جبهه ملی و دانشگاه نقش برجسته ای بازی کرد و سازمان دانشجویان دانشگاه تهران تبدیل به سنگری شد که نیروهای مترقی از یک طرف حملات خود را علیه رژیم حاکم و دربار و شاه از طریق آن اعمال می کردند و از طرف دیگر رهبری محافظه کار و اپورتونیست جبهه ملی را آماج حملات انتقا دی خود قرار می دادند. بزودی بیژن ضمن کارائی خود به عنوان یک سازماندهنده قوی، به علت خصوصیات اخلاقی و مردمی و دانش وسیع احتماعی و سیاسی اش از محبوبیت بی نظیری برخوردار شد. در تظاهرات خیابانی بیژن پیشا پیش همه بود. در حریان تحصن زمستان ۱۳۳۹ دانشگاه تهران و تطاهرات موضعی به دنبال آن بیژن نقش عمده ای ایفا کرد. او که از تجارب میتینگ های موضعی بعد از ۲۸ مرداد بهره مند بود ، از آن برای بسیج وسازمان دهی ای این تظاهرات به بهترین وجهی استفاده کرد. ساواکی پستی به نام ناصری درجریان این تظاهرات خود را بین دانشحویان جا زده بود و او باعث اولین دستگیری بیژن در این دوره شد. این مامور پست در گزارشش به ساواک بیژن را کاراته کار، جودوکار، بوکسور و کسی که یک تنه پنج نفر را حریف است معرفی کرده بود .
به همین دلیل درصبح یکی از آن روزها برای ملاقات یکی از رفقا سر قراری که ناصری هم از آن با خبر شده بود میرود، ناگهان هفت، هشت نفر ساواکی گردن کلفت به او حمله ورمیشوند و با وجود تعداد زیادشان اول با ترس و احتیاط به او نزدیک میشوند.
بیژن در این دوره فعالیت ( سال های ۱۳۳۹-۴۲ ) بارها به زندان افتاد. در زندان سمبل جسارت و مقاومت در مقابل دژخیمان بود. مآمورین ساواک با سابقه ای که از او داشتند همیشه با احترام با او رفتار میکردند. زندان قزل قلعه در این دوره همیشه یک سلول برای او رزرو داشت و ” سا قی ” رئیس زندان وقتی اورا میدید با خنده حاکی از احترام می گفت ” آقای جزنی این بار دیر کردید ! دلمان تنگ شده بود ” . آخرین باری که بیژن در رابطه با فعالیت های دانشجوئی باز داشت شد سا ل ۱۳۴۴ بود. او این بار به عنوان ” مشاور” کمیته دانشگاه تهران که اینک از جبهه ملی جداشده بود و رهبری فعالیت های دانشگاه را به صورت نیمه مخفی ادامه میداد و دستگیر شد. در دادگاه نظامی همراه اعضای کمیته دانشکاه محاکمه و به ۹ ماه زندان محکوم شد .
بیژن در سال ۱۳۴۲ در رشته فلسفه با عنوان شاگرد اول از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. رساله پایان نامه او درباره “انقلاب مشروطیت ایران، نیروها و هدفها ” بود، که هنوز هم بعد از پنجاه و چند سال از آثار با ارزش تحقیقا تی در تاریخ معا صر ایران به شما ر می آید و استاد ی که تز را با او برداشته بود دکتر غلام حسین صدیقی بود. دکتر صدیقی به تز بیژن نمره بیست داد که خودش گفت تا آن زمان هیچکس از ایشان این نمره را نگرفته ، و جا یزه شخصی ایشان که هزار تومان بود به بیژن تعلق گرفت. پس از آن بیژن برای دکترای فلسفه به تحصیل خود در دانشگاه تهران ادامه دا د.
در فروردین ما ه ۱۳۴۲ با توجه به جمع بندی گروه درباره شیوه مبارزه قهرآمیز گروه اقدام به سازمان بندی جدیدی نمود که دوره نوینی را درتاریخ گروه گشود. از این تاریخ گروه به عنوان یک سازمان سیاسی – نظامی فعالیت خود را ادامه داد و بیژن در کادر رهبری گروه قرار گرفت. در سازمان بندی جدید نیز مسئولیت فعالیت های علنی و دمکراتیک و به طور کلی مسئولیت قسمت اول گروه به عهده بیژن گذاشته شد. او تا اواخر سا ل ۴۵ در تمام جریانات علنی ونیمه علنی موجود در ایران دخالت داشت. در این زمان فعالیت کمیته دانشگاه به صورت نیمه مخفی درآمده بود و تجدید فعالیت عناصر با تحرک تر حبهه ملی سوم، با دستگیری افراد موثر آ ن و ضعف برخی دیگر، به خاموشی گرائیده بود. تنها زمینه های دموکراتیکی که برای مبارزه وجود داشت حوادث و اتفاقات غیرمترقبه ای بود که جرقه ای میزد و زود خاموش می شد. از جمله این جرقه ها برگزاری مراسم هفتم و چهلم غلامرضا تختی بود که مردم آ نرا شهادت جهان پهلوان دانستند و به صورت تظا هرات عمومی علیه رژیم، در پائیز ۴۶ براه افتاد. دراین رویکرد بیژن و قسمت اول گروه نقش بسیار فعالی داشتند.
پائیز و زمستان ۱۳۴۶ بیژن یکپارچه آتش بود. او با تما م نیرو برای رفع نیازمندی های نظامی گروه کوشش می کرد و در جهت هرچه بیشتر جنگنده نمودن گروه کوشا بود. و معتقد بود که مبارزه مسلحانه شامل تدارک مسلحانه نیزمی باشد و بنا براین نمیتوان برای شروع مبارزه مسلحانه به پروسه کند تدارکاتی آن از طریق مسالمت آمیز قانع شد و به انتظار نشست. از این رو نقشه مصادره پول از بانک تعاونی توزیع طرح شد و شناساییهای لازم به عمل آمد. گروه در صدد رفع سایر نیازمندیهای مربوط به اجرای این برنامه بود که بیژن به همراه سورکی، در حالی که سلاح با خود داشتند توسط پلیس دستگیر شد. بیژن تحت وحشیانهترین شکنجهها قرار گرفت. چندین شبانهٔ روز بیژن را بی خوابی دادند و انواع شکنجه از شلاق، دستبند قپانی و استعمال بطری آب جوش را آزمایش کردند ولی او مقاومت کرد.
دادستان نظامی دردادگاه، برای بیژن و هفت تن دیگر، تقاضای اعدام کرده بود ولی به علت فشار افکارعمومی جهان و همچنین برای آنکه نمیخواست سر و صدای این گروه را بلند کند، که میخواسته اند مبارزه مسلحانه را شروع کنند، حرف خود را پس گرفت و در کیفرخواست تقاضای ده سال زندان کرد. بیژن عملا به عنوان رهبر گروه محاکمه گردید و علیرغم تقاضای دادستان، دادگاه او را به پانزده سال زندان محکوم کرد. بیژن دادگاه نظامی را به صحنه دادگاه خلق علیه رژیم تبدیل کرد و در مقابل ناظرین بین المللی از جنایات رژیم پرده برگرفت و از شکنجه هایی که به او و رفقایش در طول بازجوییِ داده بودند سخن گفت. در طول دادگاه رژیم کوشید با تهدیدهای عدیده و از جمله تهدید نابود کردن او و زن و فرزندانش، وی را به سکوت وادار کند. اما بیژن نهراسید و به افشای رژیم ادامه داد.
بیژن تا فروردین ۴۸ در زندان قصر تهران بود. در این زمان به دنبال فرار نا فرجام رفقایش او نیز تبعید شد. بیژن تا بهار ۱۳۵۰ یعنی بعد از سیاهکل در زندان قم بود. در رابطه با این واقعه به اتهام این که او در زندان با رفقای بیرون در تماس بوده و در سازماندهی مبارزه مسلحانه از داخل زندان شرکت داشته است، به زندان اوین منتقل شد و شکنجه او از سر گرفته شد. فشار افکار عمومی و کوششهای کنفدراسیون جهانی و سازمان عفو بینالملل و نداشتن هیچ جور دلیل و مدرک علیه او موجب گردید که محاکمه مجدد او منتفی شد ولی شکنجه و آزار ادامه یافت. بیژن در هر زندانی که بود در تغییر اتمسفر سیاسی آن موثر بود. برنامه مطالعاتی و تئوریکی زندان را سروسامان میداد.
در سه سال آخر، بیژن مرتباً با مأمورین زندان و ساواک درگیری داشت، دهها بار او را به سلولهای انفرادی برده و شکنجه اش کردند.
روحیه بیژن در تمام مدت بسیار عالی و غیر قابل توصیف بوده است. در چند نوبت دژخیمان برای تضعیف روحیه و عبرت زندانیان کم تجربه هنگامی که بیژن از پا آویزان بود آنها را به سلول او میبردند ولی هربار با لبخند و روحیه عالی بیژن روبرو میشوند. این برخورد برخلاف تصور دژخیمان شاه در روحیه زندانیان بیتجربه اثر بسیار مثبتی گذاشته و موجب گشت که آنها نیز بنوبه خود در مقابل مزدوران رژیم مقاومت کرده و استقامت نشان دهند.
بیژن در زمینه غنا بخشیدن تئوری انقلابی ایران نقش برجسته ای ایفا کرد. او در تطبیق مارکسیسم-لنینیسم بر شرایط ویژه ایران قدمهای با ارزشی برداشت.
آخرین باری که بیژن را دیدند اواسط اسفندماه ۵۳ در تهران بود. این زمان او را به همراه چند رفقای زندانی دیگر از زندانهای مختلف انتقال داده و به سلول انفرادی در زندان اوین بردند. در تاریخ ۳۰ فروردین به همراه رفقایش، حسن ضیاظریفی، محمد چوپانزاده، سعید کلانتری، عباس سورکی، احمد افشار، عزیز سرمدی، و مجاهدین کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل، بدستور شاه خائن تیرباران گردید. بدینسان دژخیمان شاه، در نهایت پستی و زبونی، انسانی بزرگ، کسی را که همهٔ زندگیاش برای رهایی مردم از قید استثمار و بردگی و رهایی از ارتجاع و امپریالیسم بود به شهادت رساندند.
نام و خاطره بیژن برای همیشه زنده است.
بر گرفته از صفحه ۵-۱۱طرح جامعه شناسی و مبانی استراتژی جنبش انقلابی ایران
بخش دوم. تاریخ سی ساله سیاسی
نوشته بیژن جزنی
اسفند ۱۳۵۷
انشارات مازیار




1 Comment
رفیق کبیر بیژن جزنی و آثار و ارزیابیهای گرانبارش،درباره ی انقلاب مشروطه،و جنبشهای ملی دمکراتیک و آزادیخواه،همچنان چراغ تابنده ایست ،که میتواند،راه پر سنگلاخ و هزارتوی قیر اندود پیشاروی جنبشِ چپ ودمکراتیک ایران را،نورانی وهموار نموده و بویژه،پیروان اصیل م.ل. را از سردرگمی های رخوتبار و تاسفبار،رهایی بخشد.که هنوز قادر نبوده اند،در راه ایجاد وحدت نیروهای چپ،یک گام جدی به جلو بردارند.هنوز که هنوز ست،رهبران چپ از ارائه ی یک تحلیل عینی و دمساز با همان شرایط موجود،عاجز و ناکارآمدند.تزهای رفیق بیژن را بشکل متوالی و مدرج،در نشریات سازمان اشاعه فرمایید.