سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۵ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۰:۵۹

جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۵۹

رفراندوم راهی برای خلق امر سیاسی یا شعاری برای تمام فصول

 در غیاب سیاست طبقاتی  ودر شرایطی که خواست طبقات برخوردار و الیگارش ها، توسط رسانه های بی شمار جریان اصلی، به عنوان خواست ملت جا زده می شود و درشرایطی  که مدت هاست،  چپ دموکرات و عدالتخواه ، از صورت بندی خواست های فرودستان و مفصل بندی آن با خواست های عدالت خواهانه اقشار محروم دیگر باز مانده است، رفراندوم به عنوان دم دستی ترین ابزار، از جعبه ابزار تکنسین های سیاسی، بیرون کشیده می شود و  به کانون منازعات سیاسی ایران  باز می گردد.

در دو دههٔ اخیر با هر تکانهٔ سیاسی در جامعهٔ جنبشی ایران، مسئلهٔ رفراندوم توسط اپوزیسیون اصلاح‌‌‌طلب، گذارگرا و برانداز، به کانون مبارزات سیاسی ایران بازگشته است و هربار هم‌چون کالبد و یا دالی تهی، که نسبتی با سیاست به مثابه امری انضمامی ندارد، از تجسد خواست جامعهٔ سیاسی و مدنی، و نیز مطالبات فرودستان، بازمانده است. به نظر می‌رسد رفراندوم  وردی است برای احضار شبح، شبحی که در تنگای قافیهٔ سیاست، احضار می‌شود، تا اصحاب قدرت را بترساند و با نقض غرض، امکان هر تغییر جزئی و گام‌به‌گام را از ساختار و کارگزار بگیرد. به‌زعم برخی اما، قدرت را باید به مرگ گرفت تا به تب رضا دهد! از نظر آن‌ها رفراندوم همیشه ابزار چانه‌زنی است، حتی اگر با تجاوز خارجی و تهدید وجودی ایران هم‌زمانی و هم‌آیندی داشته باشد.

در غیاب سیاست طبقاتی  و در شرایطی که خواست طبقات برخوردار و الیگارش‌ها، توسط رسانه‌های بی‌شمار جریان اصلی، به‌عنوان خواست ملت جا زده می‌شود و در شرایطی که مدت‌هاست، چپ دموکرات و عدالت‌خواه، از صورت‌بندی خواست‌های فرودستان و مفصل‌بندی آن با خواست‌های عدالت‌خواهانهٔ اقشار محروم دیگر باز مانده است، رفراندوم به‌عنوان دم‌دستی‌ترین ابزار، از جعبه ابزار تکنیسین‌های سیاسی، بیرون کشیده می‌شود و به کانون منازعات سیاسی ایران باز می‌گردد.

اما پرسش اساسی این است که رفراندوم، پاسخ به کدام پرسش بنیادین است؟ رفراندوم به‌عنوان یک ابزار طبق فرمول گرامشیایی قرار است، هژمونیک شدن کدام بلوک تاریخی یا کدام برنامهٔ مترقی را به منصهٔ ظهور برساند و به آن رسمیت بخشد؟

به نظر نگارندهٔ این سطور، طرح نابه‌هنگام مسئلهٔ رفراندوم، نوعی جنگ “مانوری” به تعبیر آنتونیو گرامشی است، اما در شرایط فعلی ایران معلوم نیست، که عاملیت تاریخی تحول و گذار از آن کیست؟ رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان، در واقع اعلام جنگی است، که نظم هژمونیک فعلی را با ضدهژمونی نامتعین روبه‌رو می‌سازد .ضدهژمونی که هر گروه مدعی تعبیر خود را از آن دارد و به داستان “فیل در تاریکی” مولوی بسیار شبیه است.

امیدوارم مطالب پیش‌گفته حمل بر دفاع بی‌چون‌وچرا از ساختار فعلی نشود، چرا که هم ساختار و هم کارگزار، هم روشنفکران از نوع پوزیسیون و اپوزیسیونی آن، هم‌چنان در تاریکی در پی تعریف درست، از فیل نامرئی سیاست، مشغول مجادله و دعوا با یکدیگرند.

پاسخ‌های آماده و تکرارشونده نظیر رفراندوم در جواب به پرسش‌های پیش‌گفته، نه تنها هیچ معظلی را حل نخواهد کرد، بلکه به پیچیدگی بیشتر اوضاع خواهد افزود.

“جنگ موضعی” و طرح مطالبات حساب‌شده و گام‌به‌گام طبقهٔ متوسط و فرودستان، شاید به تعبیر گرامشیایی به تدریج موجب عقب‌نشینی و بروز “انقلاب‌منفعانه” در بالا شود. چرا که در شرایط فعلی هیچ بدیلی برای جمهوری اسلامی وجود ندارد.

اگر چه طرح گاه‌وبیگاه مسئلهٔ رفرانداوم، در دورهای قبل، علیرغم ناممکن بودن و تصمیم‌ناپذیر بودنش، مثل سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ می‌توانست، ارتباطی با برآمد جنبش‌های اعتراضی داشته باشد، اما این بار پس از یورش وحشیانه و خونبار دشمن خارجی به ایران که کیان کشور و وحدت سرزمینی و اقتدار آن را هدف قرار داد، خواست برگزاری رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان و پربسامدسازی آن در سپهر سیاسی ایران، حکایت از یک موقعیت‌ناشناسی آشکار داشت.

در هنگامه ای که ترامپ ونتانیاهو، خواب سقوط و تجزیه ایران رامی دیدند و در لحظه ای تراژیک که تاسیسات اتمی ایران بمباران شد. فرماندهان ارشد نظامی ایران ترور شدند و تمام جهان غرب برای نرسیدن موشک‌های ایران به اسرائیل سپر دفاعی تشکیل دادند و در زمانه‌ای که ترامپ با برتری تکنولوژیک نظامی خود حس کرد که پادشاه جهان است و می‌تواند دستور تخلیهٔ تهران را بدهد! و در زمانی که قربانیان ترور در ایران هنوز کاملا شمارش نشده بودند، باز برای چندمین بار سیاست به‌مثابه امری انضمامی به محاق رفت، تا لزوم برگزاری رفراندوم، به‌عنوان امری کاملا انتزاعی، زینت‌بخش بیانیهٔ میرحسین موسوی شود. طنز روزگار اما این بود که این‌بار نه جنبش‌های سیاسی و اجتماعی داخلی، بلکه تهاجم گستردهٔ دشمنان خارجی علیه ایران، باز خواب را از چشمان برخی سیاسیون ایران درربود و رفراندوم را به کانون منازعات سیاسی ایران باز گرداند.

نسبت تهاجم امپریالیستی با رفراندوم به عنوان پل  گذار سیاسی

تجربهٔ زیستهٔ مردمان این سرزمین، به‌مثابه عقل سلیم عامه، با وجود تمام مسائل و مصائب و نابرابری‌ها و تبعیض‌ها، باز به کارشان آمد و دریافتند که همبستگی و اتحاد در مقطع هجوم تجاوزگران، رمز پیروزی است. از دیگر سو، طرح مطالبات حداکثری هم‌چون رفراندوم، از سوی اپوزیسیون گذارگرا، در مقطع حساس کنونی، نمی‌تواند نشانی از واقع‌بینی و سیاست واقعی داشته باشد. شوربختانه بیانیه‌های مهندس موسوی که بازتاب‌دهندهٔ بخشی از اپوزیسیون گذارگراست، عمدتا شرایط منطقه‌ای و جهانی که ایران انقلاب کرده در آن قرار گرفته است را، نادیده می‌گیرد و تا حد زیادی آن‌چه امروز از سوی متجاوزان خارجی  بر ایران می‌رود را معلول سیاست‌های داخلی ایران می‌داند.

این در حالی است که ایران به علت پافشاری بر آرمان انفلاب بهمن، در وجه استقلال سیاسی و نظامی و دفاعی، در بیست‌وسوم خرداد ۱۴۰۴ مورد هجوم آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است تا سیادت و سروری آمریکا در منطقهٔ ما با نیروی نیابتی‌اش یعنی اسرائیل، پایدار بماند. ایران هفتمین کشوری بود که می‌بایست به خاطر رویکرد استقلال‌خواهانه مورد حمله قرار گیرد. طی بیست‌وپنج سال اخیر با هدف ترسیم خاورمیانهٔ جدید، که در واقع می‌توان آن را  سایکس-پیکو ۲ نامید، بیش از شش کشور مورد تجاوز پیروزمندانهٔ آمریکا و متحدانش قرار گرفتند. حاصل این تجاوزات امپریالیستی جز کشورهایی تقسیم‌ش‌ده و دولت‌هایی فرومانده، در غرب آسیا نبوده است.

رفراندوم  و ارادهٔ معطوف به قدرت

طرح مسئلهٔ رفراندوم در شرایط فعلی را، اگرخوش‌بینانه، حاصل گیجی و زمان‌پریشی اپوزیسیون گذارگرا ندانیم، پروژه‌ای است  حساب‌شده و اراده‌ای است معطوف به قدرت که شرمگینانه براندازی را در قالب گذار متمدنانه از جمهوری اسلامی تئوریزه کرده است. در لحظه‌ای تراژیک که هنوز از پیکر ایران زخمی خون می‌چکد و کرکسان از پای افتادن ایران را انتظار می‌کشند، در برهه‌ای که ترامپ جنایتکار و تیمش، هنوز در کار ارزیابی ضربهٔ اولند، تا دریابند ضربهٔ دوم را چگونه و کی بر این پیکر زخمی وارد آورند و رژیم جنایتکار صهیونی هم‌چنان برای ایران شاخ‌وشانه می‌کشد و اروپاییان در کار چکاندن ماشه‌اند،  بسیاران در ایران اما، به خاطر خرج کردن چند واژه، در محکوم کردن اسرائیل، به خود حق می‌دهند تا بر سر دولت و ملت منت گذارند و با سیل طومارها و نامه‌ها سهم‌خواهی از قدرت را کلید بزنند!

الیگارش‌ها و اقتصاددانان بازار آزادی که در سه دههٔ اخیر برنامه‌نویسان توسعه و گرداننگان اصلی اقتصاد کشور بوده‌اند، ظاهرا در نقش اپوزیسیون، اما در واقع به‌مثابه روشنفکران ارگانیک بلوک حاکم، فرصت را برای تسخیر مناصب کلیدی باقیمانده مناسب دیده‌اند، تا دولت محترم را به زعم خویش، از کژراههٔ ادعایی چپ به راه راست هدایت کنند!

در نامه‌ها و اظهار نظرهای متعدد پس از جنگ دوازده‌روزه ،که ترجیع‌بند همهٔ آنها، کشف ارشمیدوسی رفراندوم است، نکات زیر قابل ردیابی و نقد است:

یکم- شماتت قربانی

طرح مسئلهٔ رفراندوم پس از شبیخون امپریالیستی-صهیونیستی گویی، ناخواسته این امر را به ذهن متبادر می‌سازد که  حمله به ایران نه حاصل برنامه و کلان‌پروژهٔ امپریالیستی برای تغییرات ژئوپلتیکی و برای استیلا در غرب آسیا، بلکه محصول سیاست‌های ماجراجویانهٔ جمهوری اسلامی است!

یعنی اگر پس از تحقق رفراندوم در ایران کشتیبان را سیاستی دیگر آید، که یک‌سره بر الزامات ژئوپلتیکی و تاریخی و تمدنی ایران (که پس از انقلاب اسلامی ایران بر چشم جهانیان عیان و آشکار شده) چشم فروبندد، همه چیز گل‌وبلبل خواهد شد و لاجرم خطر حملهٔ خارجی هم مرتفع خواهد گشت!

چنین دیدگاه برساخت‌شده‌ای علیرغم محکومیت زبانی متجاوزان به مام میهن، اما سرشار از شماتت قربانی است و ناخواسته متجاوزان را از زیر ضرب خارج می‌سازد، متجاوزان در کمین‌نشسته‌ای که مترصد فعال شدن گسل‌های داخلی برای وارد آوردن ضربات بعدی‌اند.

دوم– زمان‌پریشانه و انتزاعی بودن

طرح مسئلهٔ رفراندوم و استعفای آقای خامنه‌ای در شرایط خطیر کنونی نه تنها کاملا زمان‌پریشانه و متوهمانه و انتزاعی است، بلکه فعال‌کنندهٔ گسل‌های داخلی و ناخواسته در خدمت پروژه‌های امپریالیستی است.

سوم- مبهم و مه‌آلود بودن مفهوم رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان در شرایط آشوبناک کنونی     

رفراندوم به‌مثابه پل گذر سیاسی داری وجه سلبی است، همان دال تهی است که تمام نیروهای نفی را، از گذارگرا و تحول‌خواه و برانداز، پیرامون خود گرد می‌آورد، بدون آن‌که سویهٔ اثباتی داشته باشد و بدون آن‌که با خلق امر سیاسی انضمامی، بتواند آلترناتیو رهایی‌بخش و ملی و میهنی بسازد. بدون آن‌که موازنهٔ شکنندهٔ قدرت، در عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی داخلی و بین‌المللی را در نظر بگیرد. در شرایط فعلی پرتاب کردن گوی انتزاعی رفراندوم در برهوت سیاست ایران تنها نیروهای واگرا را تقویت می‌کند و منازعه‌های بی‌پایان قدرت را کلید می‌زند و در نهایت آب به آسیاب دشمنان تاریخی ایران می‌ریزد.

سیاست هرچند در عرصهٔ تاکتیک سیال است، اما وقتی فاقد افق استراتژیک و بلندمدت باشد، راه به ناکجاآباد خواهد برد. متاسفانه دیرگاهی است که روشنفکران ایرانی، فهم تقلیل‌گرایانه‌ای از سیاست دارند و آن هم ترجمهٔ سیاست به “ضد نظم بازی کردن” در هر شرایطی است. این نوع سیاست‌ورزی همواره به پوپولیسم پهلو می‌زند.

چهارم- هراس‌افکنی در دل ساختار قدرت

  نتیجه و پی‌آمد مترتب به خواست حداکثری رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان هراس‌افکنی در دل شاکلهٔ قدرتی است که ترس‌خورده از تجاوز خارجی است، در نتیجه خواست‌های حداقلی ممکن و معقول را هم به‌عهدهٔ تعویق خواهد انداخت. در چنین شرایطی، از منظر اصحاب قدرت، خواستهٔ معطوف به واگذاری قدرت در قالب رفراندوم، تیغهٔ دوم قیچی تجاوز خارجی قلمداد خواهد شد. عبث بودن مطالبات حداکثری در قالب مفاهیم گنگ و اشباع‌شده‌ای چون دموکراسی و جمهوری‌خواهی را در دوران اصلاحات آزموده‌ایم. آزموده را آزمودن خطاست.

سخن پایانی

ظاهرا آن‌چه رفراندوم را برای طراحان این ایده، مسئله‌مند کرده، ته کشیدن ظرفیت‌های جمهوری اسلامی و نیز ناکارآمد شدن قانون اساسی است. نگاه تک‌عاملی به بحران ساختاری و تلهٔ توسعه‌ای که ایران در آن گرفتار شده است، پاسخ سادهٔ رفراندوم را پیشاروی پرسش‌های پیچیده می‌گذارد.

حتی اگر چشم بر تحولات پیرامونی خویش فروببندیم و تهدیدات ژئوپلتیکی و امپریالیستی-صهیونیستی را ندیده بگیریم و همین فردا با پل رفراندوم از جمهوری اسلامی گذر کنیم و با انتخابات آزاد، علاوه بر انتخابات ریاست جمهوری و مجلس، انتخابات در جوامع صنفی ومدنی را تکرار کنیم، در شرایطی که توازن قدرت در تمام عرصه‌ها به نفع الیگارش‌ها و صاحبان مالکیت و ثروت و قدرت نامرئی پشت صحنه است، چه تغییرات شگرفی در روابط قدرت و مالکیت و یا کاهش شکاف طبقاتی و یا لغو انحصارها و یا تخفیف و کاهش رانت‌ها صورت خواهد گرفت؟

می‌توان تصور کرد در مجامع صنفی و مدنی مانند  اطاق بازرگانی و نظام پزشکی و نظام  مهندسی و اصناف مختلف، تقریبا همان ترکیب فعلی با لباسی جدید ابقا خواهند شد. با تعبیر گرامشیایی جامعهٔ مدنی از جامعهٔ سیاسی تفکیک‌ناپذیر است. مجلس و ریاست‌جمهوری چهره عوض خواهد کرد، اما دست فرمان آن باز در اختیار ذی‌نفعانی خواهد بود که هم‌اکنون نیز در خفا و  آشکار در اطاق بازرگانی و مجامع دیگر مسیر حرکت قدرت را ریل‌گذاری می‌کنند.

وقتی بدیل گفتمانی، چه از منظر سویهٔ ایجابی توسعه و چه از منظر رفع نابرابری و شکاف طبقاتی و عدالت اجتماعی بر بستر جامعه متولد نشده است و تمامی سیاست نه معطوف به شکل‌گیری جامعه، بلکه معطوف به قدرت شده است و در بازی سیاست ایران، کارگران و زحمتگشان و فرودستان به خاطر فقدان سیاست و سازمان، هم‌چنان جز شمارش‌ناشدگانند و روشنفکران طبقهٔ متوسط ادعایی حتی گوشهٔ چشمی هم به آنان ندارند و جمهوری‌خواهی و دموکراسی هم‌چون دال‌هایی اشباع‌شده و تکراری، سیاست را به نوعی روش و متد فرو می‌کاهند، از دیگ رفراندوم هم آبی برای سیاست توسعه‌بخش و رهایی‌بخش و عدالت‌خواهانه داغ نخواهد شد.

تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد, ۱۴۰۴ ۹:۳۷ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

آمار ۴۰ هزار کشته اعتراضات ایران از کجا آمده است؟

تنگهٔ هرمز به قدمت تاریخ کهن است

ارزش یارانه و کالابرگ، فقط ۷ دلار است/ شعاری پوپولیستی به نام «افزایش مبلغ کالابرگ»

روزنوشت‌های زنی که آب به طبقه‌ی آنها در کشتی‌ رسیده

گرامشی، هژمونی بدیل و ائتلاف‌های اتحادیه‌های کارگری و سازمان‌های جامعهٔ مدنی در مالزی

سم‌ساز اعظم؛ فصل سوم: سوژه‌های داوطلب و غیر داوطلب.