ماه دسامبر، فرصتی برای بازگشودن گفتوگو دربارهٔ حقوق بشر و روزی برای یادآوری رنجها، مقاومتها و سرگذشت انسانهایی است که در برابر خشونتهای ساختاری و سیاسی ایستادند. در این میان، قتل پروانه فروهر چون زخمی روشن و ماندگار بر حافظهٔ تاریخی ما حک شده است؛ زنی که بهخاطر باور و پایداریاش در راه آزادی و عدالت، قربانی یکی از آشکارترین جلوههای نقض سازمانیافتهٔ حقوق بشر شد.
پروانه اسکندری (فروهر) در ۲۷ اسفند ۱۳۱۷ در تهران زاده شد. در خانوادهای فرهنگی و وطندوست پرورش یافت و پس از پایان تحصیلات متوسطه، وارد دانشگاه تهران شد و در رشتهٔ ادبیات فارسی به تحصیل پرداخت. در همان دوران، به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی علاقهمند شد و با اندیشههای ملیگرایانهٔ دکتر محمد مصدق آشنا گردید.
او در دههٔ ۱۳۳۰ با داریوش فروهر از فعالان سیاسی ملیگرا و دبیرکل حزب ملت ایران، ازدواج کرد. از آن پس با نام پروانه فروهر شناخته شد و دوشادوش با همسرش، در صف منتقدان استبداد و مدافعان استقلال سیاسی و آزادیهای مدنی قرار گرفت.

پرستو فروهر ، دختر پروانه، در مصاحبه با رادیو زمانه خاطراتی صمیمی و نزدیک از مادرش روایت کرده است: از زمانی که در ۱۲-۱۳ سالگی، شعارهایی مینوشت و تلاش میکرد صدایش شنیده شود؛ چون در آن زمان زندان کودکان وجود نداشت، بدین خاطر پدرش به جای او بازداشت شد. بیان این خاطرات نشان میدهد که شجاعت و عدالتخواهی و آزادیطلبی از کودکی در او نهادینه شدهبود.
پروانه فروهر و هما دارابی، اولین زنانی بودند که در یکی از کنگرههای جبهه ملی شرکت کردند؛ تجربهای کمسابقه و جسورانه برای آن زمان. این حضور نشان میدهد که آنها باور داشتند زنان باید در تصمیمگیریها و عرصه سیاسی حضور داشته باشند و سکوت نکردن بخشی از مسیر مبارزه برای عدالت و آزادی است.
خاطرهٔ قتل پروانه فروهر، زخمی همیشه تازه در تاریخ مبارزات عدالتخواهانهٔ ایرانیان و زنان این سرزمین است.
او زنی بود که در دوران وحشت و ترس، از گفتن دست نکشید؛ در جامعهای که صدای زن را میخواستند خاموش و حضورش را محدود کنند، او صدای خود را رساتر کرد و از حق خنده، شادی و مشارکت برابر دفاع کرد.
در سیاستی که زن را به حاشیه میراند، پروانه فروهر به میدان آمد؛ با باوری عمیق به آزادی و برابری، در برابر بیعدالتیها ایستاد و همین ایستادگی، بزرگترین «جرم» او در نگاه قدرت بود.
پروانه فروهر از اعضا و فعالان حزب ملت ایران بود. او در سالهای پیش و پس از انقلاب ۱۳۵۷، هرگز از دفاع از آزادی بیان، عدالت اجتماعی و حقوق زنان بازنایستاد.
در اوّل آذر ۱۳۷۷، پروانه فروهر و داریوش فروهر در منزل خود در تهران، به طرز فجیعی به قتل رسیدند؛ آنها قربانی خشونتی سازمانیافته و سیاسی شدند.
این جنایت و ترور دولتی، بخشی از قتلهای زنجیرهای روشنفکران و فعالان سیاسی بود که با هدف ایجاد وحشت، سکوت، و خفهکردن صدای اندیشه و آزادی صورت گرفت و جامعهٔ ایران را در بهت و اندوه فرو برد.
پروانه فروهر در برابر این خشونت ساختاری و سیاسی ایستاد. او با صدای خود، سکوت را شکست و ثابت کرد که مبارزهٔ زنان برای آزادی، بخشی جداییناپذیر از مبارزهٔ ملت برای دموکراسی و عدالت است.
پروانه فروهر در تمام سالهای فعالیت خود علیه همین خشونت ساختاری ایستاد؛ خشونتی که حقیقت را انکار میکرد، آزادی را محدود میساخت و کرامت انسان را در معرض حذف قرار میداد. او با صدای خود، سکوت تحمیلشده را به چالش کشید و نشان داد مبارزه برای حقوق بشر، از آزادی بیان تا حق مشارکت سیاسی، امر مشترک همهٔ شهروندان است.
قتل پروانه فروهر را میتوان نهتنها در چارچوب خشونت ساختاری سیاسی، بلکه همزمان در بستر خشونت ساختاری علیه زنان تحلیل کرد. هرچند این جنایت، بخشی از روند سازمانیافتهٔ حذف منتقدان سیاسی در دههٔ هفتاد بود، اما نباید فراموش کرد که پروانه فروهر یک زنِ فعال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بود؛ زنی که حضورش در عرصهٔ عمومی، در ساختاری مردسالار و اقتدارگرا، خود بهتنهایی نوعی مقاومت محسوب میشد.
در چنین ساختاری، زنانی که صدای اعتراض دارند، با فشار و تهدیدی مضاعف روبهرو میشوند؛ زیرا نهتنها نظم سیاسی مسلط را به چالش میکشند، بلکه هنجارهای جنسیتی قدرت را نیز نقض میکنند. پروانه فروهر نیز از همین منظر، دو بار «غیرقابلتحمل» تلقی میشد: نخست بهعنوان یک منتقد سیاسی سرسخت، و دوم بهعنوان زنی که سکوت و کنارهگیری را نمیپذیرفت.
از این رو، یاد و نام پروانه فروهر فقط یاد یک قربانی خشونت سیاسی نیست، بلکه یادآور بهای سنگینی است که زنانِ کنشگر برای ایستادن در برابر قدرت میپردازند. او نماد پیوندِ مبارزه برای حقوق بشر با مبارزهٔ زنان برای حضور، برابری و کرامت انسانی است.
ما تلاشها و آرمانهای پروانه فروهر را ارج مینهیم
و یاد این زن آزاده، اندیشمند و شجاع را
با احترام و افتخار گرامی میداریم.



