سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۵ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۵:۴۶

جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۶

مارکس در استکهلم: چرا «سرمایه» هنوز با زمانهٔ ما حرف می‌زند؟

شهناز قراگزلو: در روزگاری که سرمایه‌داری اغلب به‌عنوان تنها واقعیت ممکن معرفی می‌شود و هر بدیلی «افراطی» یا «خیال‌پردازانه» خوانده می‌شود، بازگشت مارکس به صحنهٔ تئاتر یادآور یک حقیقت ساده است: این نظام نه طبیعی است، نه ابدی و نه بی‌هزینه.

این‌که در یک سال، دو تئاتر بزرگ در پایتخت سوئد سراغ «سرمایه»‌ی کارل مارکس بروند، اتفاق کوچکی نیست. کتابی که بسیاری آن را نخوانده‌اند، اما تقریباً همه درباره‌اش نظر دارند، حالا به صحنهٔ تئاتر آمده است؛ آن هم نه در حاشیه، بلکه هم‌زمان در دراماتنِ باشکوه و در تئاتری کوچک و رادیکال در سودرمالم.

اما پرسش اصلی این است: چه چیزی در مارکسِ قرن نوزدهمی وجود دارد که هنوز می‌تواند چنین مستقیم با جهان امروز ما سخن بگوید؟

«سرمایه» بیش از آن‌که یک کتاب اقتصاد باشد، کالبدشکافی یک نظام است. مارکس در آن نشان می‌دهد چگونه کار انسانی به منبع ارزشی تبدیل می‌شود که هرگز به‌طور کامل به خودِ کارگر بازنمی‌گردد. این فاصله، این «مازاد»، همان جایی است که سود زاده می‌شود و قدرت انباشته می‌گردد. نابرابری، در این نگاه، نه یک تصادف تاریخی است و نه حاصل خطاهای مدیریتی، بلکه پیامد منطقی خودِ سیستم است.

وقتی امروز به اطراف نگاه می‌کنیم، دشوار است این تحلیل را صرفاً متعلق به قرن نوزدهم بدانیم. سرمایه‌داری دیگر فقط بدن ما را به کار نمی‌گیرد؛ ذهن، توجه، عواطف و حتی تنهایی ما نیز به منابعی قابل استخراج تبدیل شده‌اند. شبکه‌های اجتماعی، اقتصاد پلتفرمی و بازار بی‌پایان «خودسازی» همگی بر همان منطق رشد بی‌وقفه استوارند: باید همیشه بیشتر خواست، بیشتر خرید و بیشتر تولید کرد، حتی وقتی روشن نیست این «بیشتر» قرار است ما را به کجا برساند.

نسخهٔ دراماتن از «سرمایه» این وضعیت را با زبانی سرد و مینیمال به تصویر می‌کشد: صحنه‌ای شبیه کارخانه، بیمارستان یا اداره‌ای مدرن، با بدن‌هایی منظم، حرکاتی تکرارشونده و گفت‌وگوهایی که میان پوچی و طنز تلخ در نوسان‌اند. در این‌جا مسئله، بیش از هر چیز، عذاب وجدان طبقهٔ متوسط است؛ انسان‌هایی که از این نظام سود می‌برند، اما هم‌زمان می‌دانند چیزی در این میان به‌طور بنیادین نادرست است.

در مقابل، اجرای تئاتر تریبونالن رویکردی آشکارا سیاسی دارد. این گروه، مارکس را به چند مفهوم کلیدی تقلیل می‌دهد و با موسیقی، روایت‌های کارگران مهاجر و زبانی صریح، پیوندی مستقیم میان سرمایه‌داری اولیه و بهره‌کشی معاصر برقرار می‌کند. این‌جا دیگر بحث احساس گناه نیست؛ بحث قدرت، استثمار و نامرئی‌بودن کسانی است که زندگی روزمرهٔ ما بر شانه‌های آن‌ها بنا شده است.

شاید تفاوت این دو اجرا، خودِ شکاف اصلی زمانهٔ ما را نشان دهد: از یک‌سو، نقدی فرهنگی و زیبایی‌شناسانه که بر اضطراب و بن‌بست اخلاقی مخاطب تمرکز دارد؛ و از سوی دیگر، نقدی سیاسی که مستقیماً ساختارها را هدف می‌گیرد. اما همین هم‌زمانی یک نکته را روشن می‌کند: مارکس هنوز زنده است، نه به‌عنوان پیامبر یا ایدئولوگ، بلکه به‌عنوان کسی که منطق نظام مسلط را عریان می‌کند.

در روزگاری که سرمایه‌داری اغلب به‌عنوان تنها واقعیت ممکن معرفی می‌شود و هر بدیلی «افراطی» یا «خیال‌پردازانه» خوانده می‌شود، بازگشت مارکس به صحنهٔ تئاتر یادآور یک حقیقت ساده است: این نظام نه طبیعی است، نه ابدی و نه بی‌هزینه. اگر قرار است آینده‌ای وجود داشته باشد که در آن هم انسان و هم طبیعت دوام بیاورند، ناچاریم دوباره به پرسشی بازگردیم که تا همین چند دهه پیش بدیهی به نظر می‌رسید:
این‌که اقتصاد باید در خدمت زندگی باشد، نه برعکس

 

Har Stockholm fått dilla på Karl Marx? | Klassekampen

تاریخ انتشار : ۱۱ دی, ۱۴۰۴ ۸:۵۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

1 Comment

  1. رئوف حسن زاده گفت:

    با سپاس از شما رفیق شهناز گرامی، مقاله و انتخاب تئوریک خوبتان را با شوق خواندم و از آن لذت بردم. و در این رابطه، من نقد مثبت خودم را برایت مینویسم .
    بازگشت مارکس از طریق تئاتر که به زبان اقتصاد سخن می‌گوید.

    شاید تفاوت این دو اجرا، خودِ شکاف اصلی زمانهٔ ما را نشان دهد، از یکسو نقدی فرهنگی و زیبایی‌ شناسانه که بر اضطراب و بن‌بست اخلاقی مخاطبان تمرکز دارد، و از سوی دیگر نقدی سیاسی که مستقیماً ساختارها را هدف می‌گیرد.

    اما همین هم‌زمانی، یک نکته را روشن می‌کند و آن اینست که مارکس هنوز زنده است، نه به‌عنوان پیامبر یا ایدئولوگ، بلکه به‌عنوان کسی که منطق و پنهانکاریهای نظام مسلط سرمایه را عریان کرده است و می‌کند.
    در روزگاری که سرمایه‌داری اغلب به‌عنوان تنها واقعیت ممکن معرفی می‌شود و حامیان آن هر جایگزینی را بویژه در دوران پس از فروپاشی شوروی و بلوک‌ شرق، افراطی یا تخیلی و ناممکن می‌نمایانند.
    بازگشت اندیشه مارکس به صحنهٔ تئاتر یادآور این حقیقت است که نظام سرمایداری نه طبیعی است، نه ابدی و نه بی‌هزینه.
    اگر قرار است آینده‌ای وجود داشته باشد که در آن هم انسان و هم طبیعت (ژینگاه)دوام بیاورند، ناچاریم دوباره به این منطق کلیدی بازگردیم، که تا همین چند دهه پیش بدیهی به نظر می‌رسید، و آن اقتصاد باید در خدمت زندگی باشد، نه برعکس.

    اما در پیوند با نقد فرهنگی یا نقد ساختاری باید متذکر شوم که در نگاه و خوانش فرهنگی-روانی از زندگی معاصر، انسان و زندگی انسانی در مرکز است.
    انسانی که میان خواست آزادی و ضرورت بقا گرفتار شده و مدام با احساس ناکافی‌ بودن، ترس از عقب‌ماندن و فرسودگی مواجه است. این نگاه، بحران امروز را بیشتر به‌ صورت بحران معنا می‌بیند تا یک بحران ساختار.

    اما نگاه و سویه دیگر نقد، مستقیم‌تر است و به جای روان انسان، به سراغ قواعد بازی می‌رود.
    به این واقعیت می‌پردازد که جهان ما بر منطق انباشت، رقابت دائم، خصوصی‌سازی سود و اجتماعی‌سازی زیان بنا شده است.

    در اینجا مسأله، نه ضعف اخلاقی افراد، بلکه
    صورت‌بندی نهادی قدرت و مالکیت است.
    تفاوت این دو نگاه، شاید همان شکاف بنیادین زمانهٔ ما باشد، که تحلیل گر را بر آن میدارد، که پاسخی درست و‌دیالکتیکی را برای این دو پرسش عمومی بیابد.
    آیا رنج‌های ما ناشی از ضعف فردی‌اند؟
    یا نتیجهٔ نظم اقتصادی-سیاسی که ما را شکل می‌دهد؟

    ولی چرا هنوز و کماکان مارکس و تئوریهای مارکسیستی، و نه باورهای ایدئالیستی روبنایی دیگر؟
    پاسخ شاید ساده باشد، چون تئوریهای مارکس هنوز زنده اند، چون هنوز در جهان ما کار، ارزش و انباشت سرمایه و نابرابری وجود دارد. او بیش از آن‌که نظریه‌پرداز انقلاب باشد، تحلیل‌گر منطق سرمایه بود.
    و این منطق هنوز در تار و پود زندگی ما جاری است. در چنین جهانی است، که مارکس به صحنه باز می‌گردد و اهمیت سناریوی اجتماعی و اقتصادی او راهگشایی در تئاترمبارزه، در یک جامعه طبقاتی میشود، چون چیزی در این منطق هنوز حل‌نشده باقی مانده است.
    و آن سرمایه‌داری به‌مثابه طبیعت دوم است، باوری که وجودش را به جهان بعنوان یک امر وطبیعی جلوه‌ می‌دهد و بر پایه همین استدلال ، بهره کشی و استثمار را یکی از موفقیت‌های بزرگ خود تبیین می‌کند.
    طوری که، بحران‌ها تصادفی تلقی شوند، نابرابری نتیجهٔ تلاش فردی، فقر خطای شخصی و هر آلترناتیو دیگری، خطرناک و یا در مثبت ترین نگاهشان ساده‌، لوحانه است

    اما دیالکتیک‌و‌ تاریخ تکامل اجتماعی چیز دیگری می‌گوید و آن اینکه، هیچ نظام اقتصادی ابدی نبوده است و هیچ نظمی بدون هزینه دوام نیاورده است.

    اما هزینهٔ امروز این کره خاکی سنگین‌تر شده و نه‌تنها انسان، که طبیعت نیز در حال فرسوده شدن است.
    و در این راستا باید به ‌تحلیل این نکات پایه ای بازگردیم که، اگر قرار است آینده‌ای وجود داشته باشد، اگر قرار است زندگی انسان و زیست‌بوم یا ژینگاه به تعادل برسند، شاید لازم باشد از نو این پرسشها را مطرح کنیم، پرسشهایی که زمانی بدیهی بودند ولی امروز رادیکال به‌نظر می‌رسند.
    اقتصاد برای چه و برای که کار می‌کند؟
    آیا زندگی باید تابع منطق بازار باشد؟
    یا بازار باید در خدمت زندگی قرار گیرد؟
    این پرسش نه مارکسیستی است، نه ضدسرمایه‌داری، اینها پرسشهای انسانی و ژینگاه محور است.
    و اینجاست بازگشت مارکس به تئاتر، به دانشگاه، به گفت‌ وگوی عمومی، نه از سر نوستالژی، بلکه از سر ضرورت، یادآوری این واقعیت است که، جهان می‌تواند شکل دیگری داشته باشد، رنج فردی همیشه فردی نیست و نظم موجود، تنها گزینهٔ ممکن نیست.
    اگر قرار است آینده‌ای را تصور کنیم که در آن انسان و ژینگاه قربانی رشد بی‌پایان نباشند، باید دوباره به اصول بدیهیی بازگردیم که،
    اقتصاد را ابزار زندگی میداند و نه قفس‌آن

    با سپاس رئوف حسن زاده
    یکم ژانویه دوهزار و بیست و شیش زائینی

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

احزاب ناسیونالیست کرد و پروژه شکست‌خورده آمریکا ـ اسرائیل: مسئولیت‌پذیری یا ادامه سکوت؟

وقتی AI شهر ساخت عشق، خشونت و شورش آغاز شد!

آمار ۴۰ هزار کشته اعتراضات ایران از کجا آمده است؟

تنگهٔ هرمز به قدمت تاریخ کهن است

ارزش یارانه و کالابرگ، فقط ۷ دلار است/ شعاری پوپولیستی به نام «افزایش مبلغ کالابرگ»

روزنوشت‌های زنی که آب به طبقه‌ی آنها در کشتی‌ رسیده