در میان هزاران کشتهشده اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه، که بیشتر آنها جوانانی بودند درجستوجوی زندگی بهتر و رهایی از قید و بندهای قوانینی که جمهوری اسلامی بر جامعه تحمیل کرده است، زنان و دختران بسیاری نیز حضور داشتند؛ زنانی که از نخستین سالهای استقرار جمهوری اسلامی با تبعیض مضاعف روبهرو بودند.
یکی از این دختران رها بهلولیپور بود؛ دانشجوی ۲۳ ساله زبان ایتالیایی دانشگاه تهران. او در روز هجدهم دیماه بر اثر شلیک مستقیم گلوله مجروح شد و سرانجام در روز ۱۹ دی جان شیفتهاش را از دست داد.
زهرا، که دوست داشت «رها» نامیده شود، زادهٔ ۳۰ آذر ۱۳۸۱ در شهرستان فیروزآباد استان فارس بود.
پدرش در مراسم چهلم او گفت که رها همانند «ماهی سیاه کوچولو» از جویبار کوچک فیروزآباد به دریای تهران و دانشگاه تهران، که آرزویش بود، راه یافت.
رها در خوابگاه دختران دانشگاه تهران زندگی میکرد. از شرایط زندگی در آن ناراضی بود و میگفت: «دوست دارم تا صبح در خیابان باشم و به آن خوابگاه لعنتی برنگردم.»
رها دردهای اجتماع را میشناخت و دغدغههای اجتماعی و گاه سیاسی داشت. زندگی زیر قوانین جمهوری اسلامی را دوست نداشت. در کانال تلگرام خود با نام «باد ما را خواهد برد»، که به زبان فرانسه مینوشت، نوشته بود: «هر روز صبح که از خوابگاه بیرون میروم، نمیدانم شب بازخواهم گشت یا نه.»
او اهل مطالعه و شعر بود و به موسیقی علاقه داشت. در کانال تلگرامیاش نقد فیلم هم مینوشت و از کتابها و فیلمهایی که دوست داشت حرف میزد. پدرش در مراسم چهلم گفت که هنگام کشتهشدن، در کولهپشتیاش تنها سه کتاب داشت.
رها دغدغه اجتماعی داشت. در سال ۹۸، زمانی که هنوز دانشآموز بود، درباره سرنگونی هواپیمای اوکراینی و احساساتش نسبت به این جنایت نوشت. همان زمان نشان میداد که نسبت به آنچه در جامعه میگذرد بیتفاوت نیست و از درد و خشم خود مینوشت.
پس از کشتهشدنش، بحثهایی درباره گرایشهای سیاسی او مطرح شد. پدرش در مراسم چهلم تأکید کرد که او به هیچ جریان سیاسی وابسته نبود؛ این در حالی بود که زیرا مجاهدین مدعی شده بودند که او عضو آنان بوده است. دوستانش میگویند نگاهها و باورهای رها فرسنگها با تفکرات مجاهدین فاصله داشت.
رها به جریان سیاسی مشخصی وابسته نبود، اما تفکر مستقل و مشخص خود را داشت. در کانال تلگرامیاش نقد رضا یعقوبی، مدرس فلسفه و علوم اجتماعی، را درباره «دفترچه اضطراری» رضا پهلوی بازنشر کرده بود؛ نقدی با این مضمون که این دفترچه نوعی دستورالعمل برپایی استبداد برای مدیریت بحران است.
رها پیش از شرکت در تظاهرات نوشته بود: «کوتاه به اینترنت وصل شدهام. زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.»
در مراسمی که به مناسبت چهلم او در دانشکدهاش توسط همدانشگاهیها و دوستانش برگزار شد، شعار «زن، زندگی، آزادی» و «آزادی، آزادی، آزادی» طنینانداز بود.
رها سرشار از شور و اشتیاق زندگی بود. در شبکههای اجتماعی و کانال تلگرامیاش عشق به زندگی پررنگ بود. با وجود تمام مشکلاتی که داشت، بارها نوشته بود: «لبریز از زندگیام، مست زندگیام».
او میگفت انسان برای مقابله با ناامیدیهایی که گاه سراسر زندگی را در بر میگیرد، باید عشقی در زندگی داشته باشد. یک سال پیش از کشتهشدنش در کانال تلگرامیاش نوشته بود: «در بیپولترین دوره زندگیام هستم»، اما با وجود همان تنگناها باز هم مینوشت: «از اینکه روزی زمین را ترک میکنم، قلبم را میشکند».
پس از کشتهشدنش، این نوشتهاش در فضای مجازی دستبهدست شد: «امیدوارم که مرگم در گرمای زندگی باشد که برای زیستنش تلاش کردم».



