سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۶ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۰:۲۹

سه شنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۹

ماکاخانم منتظز زایمان است!

خیلی به ندرت به اسقبالم می آید، یا اصلا بگم که کمتر تحویلم می گیرد. اما چه می شود کرد وقتی با آن دو چشم سبز درشت و جنگجو نگاهم می کند. آماده ام که تمام دستوراتش را اجرا کنم. ماکاخانم را می گویم. دختر مارسل خانم که چند ماه قبل از دنیا رفت. راستش نمی دانم پدرش کیست! بیشتر حدس می زنم دختر رئیس مافیای محله است. چون هم چشم های سبز او را دارد و هم خصلت جنگجوئی اش را.

Getting your Trinity Audio player ready...

خیلی به ندرت به اسقبالم می آید، یا اصلا بگم که کمتر تحویلم می گیرد. اما چه می شود کرد وقتی با آن دو چشم سبز درشت و جنگجو نگاهم می کند. آماده ام که تمام دستوراتش را اجرا کنم. ماکاخانم را می گویم. دختر مارسل خانم که چند ماه قبل از دنیا رفت. راستش نمی دانم پدرش کیست! بیشتر حدس می زنم دختر رئیس مافیای محله است. چون هم چشم های سبز او را دارد و هم خصلت جنگجوئی اش را. زخم های صورت پدرش حکایت از جنگ های زیادی می کنند که هنوز ادامه دارند.

وقتی شب ها در محدوده قرق شده خودش می چرخد همه غلاف می کنند. چرخی می زند حال و هولی می کند و برمی گردد. راستش این پدرش هم به زور خود را به ما و به مارسل تحمیل کرد.

یک روز صبح که بلند شدم دیدم پشت در بالکن خوابیده است! هر کار که کردم بلند نشد. خرخری کرد و سر خود را به تهدید بالا آورد. چنان بزرگ و سنگین بود که نمی شد تکانش داد. تا صلات ظهر آن جا دراز کشید و مهر حضور خود را بر بالکن خانه ام کوبید. بعد از ظهر دیدم که زیر سایه درخت که روی شیروانی داغ افتاده بود با مارسل که خدا رحمتش کند خلوت کرده اند. دم تکان دادن مارسل نشانه رضایت او بود.

هرگز گمان نمی کردم مارسل که فیلسوف بود و تمام مدت پشت پنجره می نشست و به دوردست خیره می شد و فکر می کرد، تن به ازدواج با چنین لات بی سروپائی بدهد. اما عشق کار خود کرد و بر فیلسوف ما غالب شد و نهایت بعد از مدتی مارسل آبستن.

رئیس مافیا که راستش از او هم خوشم می آید و شجره اش به گربه های وحشی می رسد از جمله مواجب بگیران این خانه. بعد از مدتی همین مارسل چند پسر و دختر زائید که ماکاخانم زیباترین آن ها بود. صورت و زیبائی اندام مارسل و چشم درشت و سبز همراه با شهامت رئیس مافیا اصطلاحاً (مافیوز) را داشت! زیبائی و نترسی او دست به دست هم دادند، طوری که نتوانستم برعکس خواهران و برادران دیگرش از سر بازش کنم؛ شد سوگلی خانه. مغرور، پرمدعا، زیبا و بسیار باهوش و باجرئت.

همان دوماهگی از دو سگ صاحب نام خانه (لاکی خانم و آقاشنگول) که زوج های چندساله این خانه اند، نسق گرفت. از بالکن پرید روی سر آقاشنگول، طوری که لاکی خانم (بی باک) که دور تر ایستاده بود، در رفت! بعد از آن دیگر رفت و آمد در حیاط و پریدن سر هر کدامشان که دلش بخواهد عادی شد. از غذایشان می خورد، کنارشان دراز می کشد و گاه دمش را علم کرده و به سر و صورت آن ها می کوبد. کیست که جرئت اعتراض داشته باشد؟ برای خود می چرخد و آخر شب می آید پشت پنجره اطاق من. با دست به شیشه می زند، دقیقا شیشه آن پنجره ای که باز می شود. روی دو دست کنار چهارچوب پنجره را می گیرد، گردنش را بالا می کشد و با آن دو چشم وحشی و طلبکار افسونم می کند!

با احترام بلند می شوم و پنجره را باز می کنم. با تبختر وارد می شود. اگر سیر باشد و حوصله نداشته باشد راهش را می گیرد می رود از پله ها سرازیر می گردد و سر پیچ آخرین پله دراز به دراز ولو می گردد. اما اگر گرسنه باشد خودش را به پروپایم می مالد. به آرامی انگشت پایم را گاز می گیرد و حالیم می کند که غذا می خواهد. او از جلو و بنده از پشت سر ایشان تا غذایشان را بدهم.

تا حالا سه باری زایمان کرده. زیبائی کار دستش داد و خیلی زود عفاف از کف نهاد. حالا دیگر تمام شگرد های او را می شناسم. وقتی با سگ ها مهربان می شود وقتی خرخرکنان سراغم می آید می دانم که مقدمه کاری را فراهم می کند.

شکمش باز بزرگ شده. فکر کنم نزدیک های زایمان است. با سگ ها اتمام حجت کرده جرئت نزدیک شدن به بچه های او را ندارند. دیروز که از کوچه پیچیدم دیدم که سر پله های خانه منتظر من است. با طمأنینه خاصی به اسقبالم آمد. خودش را به پروپایم مالید وهمراه من داخل شد. هر طرف که رفتم تعقیبم کرد. سر سفره نشست و با بی تابی منتظر شد تا غذایم تمام شود. فرصت استراحت نداد. انگشت کوچکه ام را گاز گرفت و جلو افتاد. شروع به گردش داخل خانه کرد. اول کشاندم به زیرزمین. به دقت پشت وسایل اضافی که آنجاست را بر آورد کرد. تامل کرد، ایستاد، مجددا بو کرد. مورد قبول واقع نشد! طرف گلخانه رفت و اطاق های خالی را از نظر گذراند. کنار اطاقکی که جای لباس هاست رفت و باز با همان دقت برانداز کرد. پشت گلدان بزرگ؟ نه نه! باز پایم را به آرامی گاز گرفت. سرش را مانند قوچی به پایم کوبید. کلافه است، نمی داند چکار کند.

می دانم وقت زایمان رسیده دنبال یک جای مطمئن و آرام است. نهایت رفت زیرنیمکت کوچکی که کنار اطاق من است. روی آن با یک پارچه ضخیم پوشیده شده است. رفت زیر آن دراز کشید. زمانی گذشت پارچه را بالا زدم. خوشش نیامد! با غرغر بلند شد و بیرون آمد. رفت زیر تختم.

حالا چند ساعتی است که آن جاست. نباید روتختی را بالا بزنم! نباید مزاحمش شوم و احساس امنیتش را بگیرم! سروصدای اضافی ممنوع! باید حواسم باشد! امشب یا فردا شب بچه های ماکاخانم دنیا می آیند. فکر کنم اندکی فکرش راحت شده. چون دیگر دنبال جا نمی گردد.

چه حس غریبی است این حس مادری! این غریزه عجیب! این عشق و حس صیانت فرزند.

به میلیون ها مادری می اندیشم که زیر بمباران ها، در سرمای سخت زمستان آواره در چادر های پناهندگان، بی سرپناهی کودکان خود را به دنیا می آورند. کودکانی که همراه جنگ، درد، گرسنگی و مرگ زاده می شوند. مادرانی که حتی قادر به گرفتن دست همسرانشان نیستند. تنها وغریب.

صدای خرخر آرام ماکا خانم را می شنوم. او در آرامش است. در بیرون از اطاق درخت زردآلو شکوفه زده و آقاشنگول دارد روی چمن های سبز که قبای سفید از تن به در کرده و قبای زمرد پوشیده اند، غلت می زند و لاکی خانم به کارهای احمقانه این شوهر احمق نگاه می کند. سرش را می چرخاند. از زیر چشم به من می نگرد. می خندم. دمش را تکان می دهد. شنگول حسود مانند برق گرفته ها می جهد خود را به زیر پنجره می کشاند. او نیز در حال تکان دادن دم خویش است.

چند زنبور عسل گیج و قبل از موعود روی شکوفه ها نشسته اند. حیات در این گوشه جهان با وجود تنهائی و اندوه دوری من از یار و دیار به زیبائی در جریان است. من منتظر آمدن بهار و بچه های ماکاخانم ام. قدم هر دو مبارک.

تاریخ انتشار : ۳۰ اسفند, ۱۳۹۵ ۹:۱۹ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ با تحقیر نتانیاهو ممکن است موجب شود او خاورمیانه را به آتش بکشد.

استر سلومان: نتانیاهو در پرونده ایران خود را پیروز جنگ معرفی می‌کرد، اما اکنون ترامپ در حال رفتن به سمت توافقی با ایران است. این یعنی به جای روایت نتانیاهو از «پیروزی کامل» باید «تحقیر شدن در جبهه ایران» را جایگزین آن کرد. حال اما ترامپ ظاهراً می‌خواهد با ایران به توافقی برسد که جنگ را متوقف کند، تنگه هرمز را باز کند و پرونده هسته‌ای را به یک روند مذاکراتی بعدی بسپارد. این نوع توافق، از نگاه نتانیاهو، ایران را نابود نمی‌کند؛ بلکه آن را از مرحله بقا وارد مرحله تثبیت می‌کند.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

مطالعه‌ای جامعه‌شناختی در نگرش انسان‌محور و توسعه‌گرای هدی صابر

«عظمت دوران پهلوی»، بازسازی یک دروغ!

نقش عوامل غیرعقلانی در تصمیم‌گیری‌های نظامی آمریکا: شواهدی از ویتنام، عراق، لیبی و ایران

هشتم تیر؛ یادمان یک نسل؛ | تأملی در یاد حمید اشرف، یاران جان‌باخته و میراث ماندگار جنبش فدایی

چرا باید از پزشکیان حمایت کرد؟

ترامپ با تحقیر نتانیاهو ممکن است موجب شود او خاورمیانه را به آتش بکشد.