|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
* فیکرت اکفیرات Fikret Akfırat روزنامهنگار، تحلیلگر مسائل بینالملل و از نویسندگان برجسته روزنامه Aydınlık ترکیه میباشد.
جنگ علیه ایران هنوز به پایان نرسیده است. با این حال، بعید به نظر می رسد که اقدامات آمریکا و اسرائیل وضعیت و مسیر بوجود آمده را تغییر دهد. هدف اولیه جنگ علیه ایران چه بود؟ این هدف، طبق تحلیلی که بسیاری از مردم بر سر آن توافق داشتند، با وجود اینکه نظرات متفاوتی نیز در این زمینه وجود داشت، شکستن نفوذ منطقه ای ایران، کشاندن آن به رویارویی منطقه ای گسترده تر با کشورهای خلیج و ایجاد نظم جدید مبتنی بر محوریت اسرائیل در غرب آسیا بود. در پس زمینه این اهداف، آشکار بود که آمریکا قصد دارد نظم امنیتی غرب آسیا را بر اساس اهداف بلند مدت اسرائیل بازسازی کند، و در عین حال هزینه های خود را در منطقه کاهش دهد.
ولی، در نقطه ای که امروز به آن رسیده ایم، تصویر متفاوت است. ایران آسیب جدی دیده است، اما نتیجه جنگ به حذف ایران از معادله منطقه ای و جهانی منجر نشده است. برعکس، ایران با جنگیدن، خود را به عنوان بازیگری تعیین کننده در نظم نوین منطقهای تثبیت کرده است.
عینیت پذیرفته شده توسط مراجع آتلانتیک
این تصویر در ارزیابی های منتشرشده در محافل سیاست خارجی جهان آتلانتیک نیز به طور غیرمستقیم پذیرفته شده است. در آخرین تحلیل مؤسسه بین المللی مطالعات استراتژیک مستقر در لندن (IISS، ۶ مه ۲۰۲۶)، بیان شده است که ظرفیت نظامی و مانورهای منطقهای ایران تحت فشار جدی قرار گرفته است، اما اشاره شده که جنگ نتیجه سیاسی مورد انتظار را به همراه نداشته است. در این تحلیل، تأکید می شود که تضعیف ایران به طور خودکار نظم منطقه ای جدیدی مبتنی بر محوریت اسرائیل ایجاد نمی کند، و برعکس، استراتژی ای که ایران را به دلیل توازن امنیتی، انرژی و تجاری کاملا کنار بگذارد، برای کشورهای خلیج فارس پایدار نیست. همین ارزیابی ها توجه را به ظهور هماهنگیها و مراکز قدرت منطقهای جدید با بازیگرانی مانند ترکیه، عربستان سعودی، مصر و پاکستان جلب می کند.
تحلیلهای مشابهی در محافل سیاست خارجی آمریکا نیز انجام می شود. مسئله تصفیه ایران نیست، بلکه مسئله مدیریت توازن منطقهای جدید است که ایران نیز در آن در نظر گرفته می شود.
حد و حدود قدرت اسرائیل
ادعای اینکه اسرائیل از طریق برتری نظامی خود هژمونی منطقه ای را برقرار خواهد کرد، کاملا پوچ در آمده است. زیرا شرایط کنونی در غرب آسیا و ساختار اجتماعی و سیاسی منطقه به طور کلی برای تأسیس چنین نظمی مناسب نیست. اسرائیل میتواند به طور دوره ای و قسمن، و تا حدی با حمایت آمریکا برتری کسب کند؛ با این حال، نمی تواند به قدرت محوری شکل دهنده نظم منطقه تبدیل شود.
انتظار می رفت در آغاز جنگ، کشورهای خلیج بیشتر از ایران فاصله بگیرند. با این حال، اولویت ها در امنیت انرژی، کریدورهای حمل و نقل، تجارت دریایی و ثبات منطقهای، کشورهای خلیج را به دنبال تماس و توازن اجباری با ایران سوق میدهد. به جای رویارویی گسترده با ایران، توازن منطقهای در حال تقویت است.
یک سوءتفاهم دیگر باید در این اینجا اصلاح شود. اشتباه است که استراتژی دولت ترامپ را به عنوان “وادار کردن اسرائیل به ساخت یک امپراتوری منطقهای” تفسیر کنیم. اولویت واشنگتن مدیریت غرب آسیا با هزینه کم در شرایط رقابت جهانی با چین و حفظ بازیگران منطقهای در شبکهای است که ایجاد کرده است.
صورت حساب امروز
میتوان تصویر در حال شکل گیری را این گونه خلاصه کرد: ایران خسارات سنگینی متحمل شد، اما از لحاظ استراتژیک تسلیم نشد. کشورهای خلیج را به شکلی که می خواستند، نتوانستند به رویا رویی و جنگ با ایران بکشانند. اسرائیل نتوانست برتری نظامی خود را به برتری سیاسی تبدیل کند. از سوی دیگر، آمریکا نتوانست تحول منطقه ای را به سمتی که میخواست شکل دهد.
نتیجه اصلی: روشن شد که سازماندهی مجدد غرب آسیا از بیرون و تحت شرایط امروز ممکن نیست. روند تعیین کننده در غرب آسیا در دوره پیش رو، ایجاد نظمی متمرکز با محوریت اسرائیل نیست؛ بلکه، در برابر تکه تکه شدن ناشی از مداخله امپریالیستی و سیاست های بلوک، ایجاد سازوکارهای همکاری قویتر خود کشورهای منطقه بر اساس نیازهای امنیتی، انرژی، حمل ونقل و توسعهی خواهد بود.



