سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۱ اسفند, ۱۴۰۴ ۰۶:۲۷

دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۶:۲۷

آنچه ما می گوییم و آنچه از ایشان می شنویم

جنبش سبز، که من اصرار دارم حرکت دمکراسیخواهی و عدالتخواهانه فعلی را به این نام بخوانم و برعکس بسیاری از فعالین در فضای مجازی و طرفداران جنبش چپ از این بابت هیچ باکی از آن ندارم، با تداوم و تعمیق در جامعه و پس از برآمد مجددش در خیابان، مدعیان و مفسران فراوانی یافته است

جنبش سبز، که من اصرار دارم حرکت دمکراسیخواهی و عدالتخواهانه فعلی را به این نام بخوانم و برعکس بسیاری از فعالین در فضای مجازی و طرفداران جنبش چپ از این بابت هیچ باکی از آن ندارم، با تداوم و تعمیق در جامعه و پس از برآمد مجددش در خیابان، مدعیان و مفسران فراوانی یافته است.

بسیاری از این مدعیان که بخاطر مخالفت همیشگی و دائمی با اصلاح طلبی از روز نخست شعار “رای من کجاست؟” را با توجیه “خودشان در انتخابات غیردمکراتیک در نظام ولایت مطلقه شرکت کردند” به سخره می گرفتند و حتی علناً اعتراضات مردم را در ذیل این شعار در تابستان ۸۸ فاقد وجاهت قانونی و منطقی قلمداد می کردند، با گردشی ۱۸۰ درجه این جنبش را حرکتی انقلابی و با هدف براندازی رژیم دانستند که بخاطر رهبری آن که از سردمداران رژیم در گذشته بوده اند، عقیم مانده است.

این مدعیان که چندی بود به علت عدم حضور خیابانی مردم، با افتخار از”میخ شدن” تابوت این جنبش دم می زدند و حتی از پیشی گرفتن از عمال رژیم نیز در این باب ابایی نداشتند، پیش از برآمد مجدد خیابانی جنبش دست به کار مقایسه آن با حرکتهای اعتراضی مردم در مصر و تونس شدند و با شعار “چرا تونس تونس ایران نتونس؟” تفسیر فرمودند که علت این مهم رهبری اصلاح طلب “سبزها” و اصلاً تفکر “اصلاح طلبی” بوده که باید با تفکر و رهبری انقلابی جایگزین شود و این تنها راه شکست دیکتاتورهاست که فقط زبان زور را می فهمند.

فراخوان آقایان موسوی و کروبی به راهپیمایی ۲۵ بهمن و بازگشت مردم به خیابان چون پتکی بر سر این متفکران انقلابی فرود آمد و چنان بر آنان گران تمام شد که دستکمی از خود رژیم در مقایسه نداشتند.

با گذشت زمان و بسط اعتراضات در کشورهای خاورمیانه و عربی تفسیرات جدید این دوستان انقلابی آغاز شد و به این نتیجه گیری جامع و همه جانبه دست یافتند که “تنها ره رهایی جنگ مسلحانه است” و با مقایسه جنبش در ایران با آنچه در لیبی می گذرد، سرانجام این بار کشف کردند که “چرا لیبی تونس اما ایران نتونس”. دستشان درد نکند، واقعاً که کشف بزرگی فرمودند. البته درهمچنان بر همان پاشنه قبلی می چرخد و مرغ این دوستان همان یک پا را دارد و لذا توجیه این امر همان است که قبلاً بود؛ یعنی آن که “دیکتاتورها زبانی به غیر از زور را نمی فهمند.”

جالب است که از این خیل طرفداران انقلاب و قهر مسلحانه یکی بلند نشد بپرسد که در این میان نقش عامل اصلی یعنی مردم چه شد؟ شما که تا قبل از ۲۵ بهمن هر چه کردید نتوانستید یک حرکت فراگیر و حتی یک آکسیون اعتراضی را در خارج از کشور (داخل کشور پیشکشتان) سازماندهی کنید، با کدام توان توده ای خیال مبارزه مسلحانه را در سر می پرورانید و آیا فراموش کرده اید که ساختار ماقبل سرمایه داری و قبیله ای حاکم در لیبی و یمن اساساً وجه تمایز جنبش اعتراضی در این دو کشور با سایر کشورهای منطقه است که صد البته علت اصلی گذار آن به جنگ داخلی که امروز ناظر آن هستیم، می باشد و نظایر آن در گذشته نه چندان دور در افغانستان، سومالی و… رخ داده است و هیچ کدام نیز به آزادی و دمکراسی نیانجامیدند.

نفرت این دوستان انقلابی ما نسبت به رژیم و حکومت جنایتکار اسلامی چنان چشمشان را کور کرده است که حتی از تحلیل منطقی و منصفانه آنچه در پیرامونشان اتفاق می افتد نیزعاجزند و حوادث منطقه ای را نیز به دشواری درک می کنند.

آنچه در تونس و مصر اتفاق افتاد با هیچ معیار تاریخی قابل قبول و مطابق هیچ تئوری اجتماعی پذیرفته شده ای، “انقلاب” نبوده است. نخست آنکه هیچ طبقه یا قشر اجتماعی خاصی جایگزین طبقه یا قشر اجتماعی دیگری در راس هرم قدرت سیاسی-اجتماعی نگردیده است. بنابر کدامین فرمولبندی و تعریف اجتماعی می توان عزل یک رییس جمهور را در اثر اعتراضات خیابانی مردم نظیر آنچه در تونس رخ داد را در حالیکه تمامی ارکان حکومتی و ساختار سیاسی- اجتماعی و نظامی کشور دست نخورده مانده است را “انقلاب” نامید؟ مگر آنکه “انقلاب” را به مفهوم تنها لغوی آن مد نظر قرار دهیم که در آن صورت هر “تغییر” را می توان “انقلاب” دانست.

علاوه بر این هیچ سازمان و یا خط مشی سیاسی خاصی نیز در عزل روسای جمهوری تونس و مصر اثر گذار نبوده و اساسا” چنین تشکلی در این کشورها که بتواند قدرت را به دست گیرد و “شالوده نوینی را بجای خرابه های گذشته”  بنشاند، وجود ندارد.

حال باید از این عزیزان بی پرده پرسید آیا رفتن “بن علی” از تونس و “مبارک” از مصر و اصلاح قانون اساسی مصر در یک همه پرسی (این یکی حتی هنوز در تونس رخ نداده است.) به معنای انقلاب است؟ پس چرا عزل خامنه ای و اصلاح قانون اساسی در ایران شعارهایی “اصلاح طلبانه” محسوب می شوند و باید آنها را دور انداخت؟

مشکل اساسی دوم این عزیزان نبود یک آلترناتیو قابل قبول و دارای پایگاه مردمی در مقابل جمهوری اسلامی است. شاید این دوستان به شدت انقلابی ما پاسخ دهند که چنین آلترناتیوی در هیچ کشور دیگر هم در منطقه وجود ندارد، البته که این حرف کاملا” درست است و به همان علت نیز هست که حتی در مصر و تونس هم که تظاهرات خیابانی منجر به فرار دو دیکتاتور از کشورشان گردید، “انقلاب” رخ نداد و با اصلاحاتی نیم بند در تونس و البته کمی معنی دارتر در مصر تظاهرات به پایان رسید. در یمن و بحرین به نظر میرسد که بزرگترین مشکل مخالفان حکومت نیز همین نبود آلترناتیو و نیروی سیاسی قابل بحث در کشور است که بتواند کارکرد مطلوب در “قبضه” کردن قدرت به معنای انقلابی آن داشته باشد. بگذریم که در صورت وجود چنین سازمان و آلترناتیوی در کشور و کارکرد “مثبت” آن در پیشبرد انقلابات، چنین مجموعه ای پس از کسب قدرت خود به معزل اصلی بدل شده و با بسط قدرت خود به بزرگترین ابزار سرکوب و اعمال دیکتاتوری تبدیل می گردد.

مسئله در لیبی اما دشوارتر و غیر قابل قیاس با همسایه های  نزدیکش چون مصر و تونس است. آنچه در لیبی می گذرد کم و بیش مشابه آن درگیریهای قبیله ای است که در سومالی حدود بیست سال قبل رخ داد و نتیجه آن یک جنگ داخلی و قدرت گرفتن اربابهای محلی بود  و سرانجام دزدی دریایی و دیگر هیچ!!! تنها فرق لیبی منابع نفت آن است که غرب و ناتو را وادار به دخالت فوری به منظور جلوگیری از یک جنگ داخلی طولانی مدت و بی سر انجام نموده که در این بین شرایط جغرافیایی لیبی و سواحل گسترده آن در مدیترانه و در نزدیکی اروپا نیز دلیل قابل درک دیگری در اقدام نظامی فوری ناتو می باشد.

موضوع لزوم آلترناتیو در بینش جمعی دیگر از طرفداران انقلاب اما پذیرفته شده است و ایشان را به تقلا واداشته و به همین دلیل نیز بسیاری را پیرامون شاهزاده رضا پهلوی گرد آورده است. اما حقیقت آن است که این موج نیز بی تاثیر است و با گذشت زمان فروکش خواهد نمود و بدیهی است که هر تلاشی در این زمینه ره به جایی نخواهد برد و “آب در هاون کوفتن است”.

اما این که چرا چنین می گویم حدیث مفصلی است که اگر آن را خلاصه کنیم در دو بحث اصلی می توان آن را جمعبندی کرد. نخست عدم صداقت و اپورتونیسم حاکم پیرامون آقای رضا پهلوی است. این عدم صداقت و فرصت طلبی خاندان پهلوی و بازماندگان دربار گذشته همچنان حرف اول را در فعالیتهای سیاسی ایشان می زند و بی جهت نیست که ایشان علیرغم میل ظاهری خودش به مرزبندی بین آنچه برای آینده ایران می خواهد با حکومت پدرش ناچارا” به دفاع از آن حکومت ننگین می پردازد و همه آن استبداد و حکومت مطلقه شاهانه را که با داغ و درفش، اعدام و شکنجه بهترین فرزندان میهن همراه بود را ناشی از “دلسوزی” پدرش قلمداد می نماید. (رجوع کنید به مصاحبه وی در برنامه پارازیت صدای امریکا).

برخوردهایی از این دست و خصوصاً مصاحبه هایی که اخیراً توسط شخص رضا پهلوی و مادرش انجام شده اند، بیانگر این حقیقت اند که نگاه این خانواده به ملت ایران نگاهی از بالا و طلبکارانه است و باور کرده اند که ملت ایران بخاطر سرنگون کردن نظام سلطنت به ایشان بدهکارند و چون به قول خودشان در برهه ای از تاریخ به نظام شاهنشاهی “پشت کرده اند” ( برای خرده گیران عزیز عرض می کنم که این عبارت نیز از همان مصاحبه و از زبان شخص رضا پهلوی است)، حالا می بایست با بازگرداندن سلطنت به ایشان جبران کنند و لابد این امر ایشان را محق می کند تا پس از روی کار آمدن با “دلسوزی” هر چه تمامتر تسمه از گرده ملت قدرناشناس ایران بکشند.

نکته دوم آن است که علیرغم تبلیغات انجام شده پیرامون نقش “مجاهدین خلق” و “سلطنت طلبان” در جنبش سبز که توسط رژیم کودتا انجام می شود و بروز تمایلاتی به این دو گزینه اصلی آلترناتیو سازان در خارج از کشور، هیچگونه گرایشی به این دو بخش از مخالفین رژیم در داخل کشور وجود ندارد. این عدم تمایل تا بدان حد است که علیرغم ادعاهای موجود در فضای مجازی و فراخوانهای متعددی که انجام شد هیچ حرکت اعتراضی از سوی این گرایشها صورت نگرفت و علیرغم میل سلطنت طلبان، تمایل مردم به شعارهایی چون “الله اکبر” و حمایتشان از رهبرانی چون موسوی و کروبی در تمامی حرکتهای اعتراضی نه تنها نقصان نیافته بلکه بیش از پیش گسترش پیدا کرده است. (قطعا” اعتراف به این حقایق به معنای باور به “الله” نیست و نخواهد بود).

طرفداران “انقلاب” درگیری مردم با نیروهای سرکوبگر در خیابان را نشانگر روحیه انقلابی و تمایل مردم به “ریشه کن” کردن جمهوری اسلامی قلمداد می کنند، حال آنکه اساسا” از روز نخست و حتی در شرایطی چون روز “چهارشنبه سوری” که مردم با توجه به ویژگیهای خاص این روز امکان تعرض مضاعفی یافته بودند، علاقه به درگیری در ایشان دیده نشد و در هیچ زمانی اقدامی در جهت آغاز چنین برخوردهایی از طرف مردم صورت نگرفته است و مردم تمایل خود را به اعتراضات مسالمت آمیز در همه شرایط  بروز داده اند و از هر امکانی برای دوری جستن از خشونت و محکوم نمودن آن استفاده کرده اند. بدیهی است که مقاومت در برابر سرکوب در چنین شرایطی و با توجه به وحشیگری نیروهای دولتی امری بدیهی و ناگزیراست و نشانگر تمایل مردم به خشونت نیست.

در خاتمه این بحث ذکر نکته ای را برای دوستان جوان و پر شوری که ممکن است تحت تاثیر تبلیغات و پروپاگاندای چنین تفکراتی قرار گیرند و باور کنند که “زبان زور تنها زبان ممکن در برابر دیکتاتوری” است، عرض می کنم. تبیین این موضوع که چرا باید جنبش سبز به “اصلاح طلبی” (به معنای تغییرات “گام به گام” ولی نامحدود تا نیل به دمکراسی و عدالتی که خواهان آن هستیم) و دوری جستن از خشونت ادامه دهد و وفادار بماند، ضرورتی انکار ناپذیر است. جنبش سبز با بهره گیری از تجربه انقلابات به خوبی دریافته است که خشم توده ها به دنبال هر انقلابی غیر قابل کنترل بوده و جنایات ناشی از آن تنها و تنها به نفرت بیشتر و کشتار و دیکتاتوری وحشیانه تر می انجامد. فراموش نکنیم که خواست تغییرات یک شبه و ناگهانی اجتماعی به افسانه های هزار و یک شب نزدیکتر است تا واقعیات اجتماعی و بنابر آن ضرب المثل معروف “آنان که باد می کارند طوفان درو می کنند”.

از “انقلاب” و خونریزی نمی توان به دمکراسی و عدالت اجتماعی رسید و تفکر انقلابی که بر مبنای به دست گرفتن قدرت به شکل قهرآمیز باشد به ناچار سرانجامی جز پشیمانی نخواهد داشت. آنچه در کشور ما بعد از بهمن ۵۷ رخ داد نه اشتباه بود و نه قابل اجتناب بلکه روندی محتوم بود که با اعدام انقلابی هویداها و فرخ رو پارساها آغاز شد و امروز نیز با قتل ندا آقا سلطان ها در خیابان، اعدام کمانگرها به دنبال محاکمات چند دقیقه ای و شهادت رضا مغامسی ها در زیر شکنجه همچنان ادامه دارد.

تاریخ انتشار : ۹ فروردین, ۱۳۹۰ ۱۰:۱۳ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

در سوگ معصومیت‌های پرپرشده پشت نیمکت‌های مدرسهٔ میناب

حملهٔ مستقیم به یک دبستان، نه تنها جنایتی جنگی و جنایتی علیه بشریت و علیه کودکان است، بلکه خیانت به بشریت و خدشه‌ای بزرگ بر کرامت انسانی‌ست؛ خشونتی که قلب هر انسان آزاده‌ای را می‌شکند و تباهی جنگ و تجاوز نظامی را به یاد می‌آورد. جنگ در ذات خود، جنایتی غیرانسانی و هستی‌کش است، موشکی که شلیک می‌شود و بمبی که فرو می‌ریزد، حقیقتی روشن نمی‌کند و آینده‌ای نمی‌سازد؛ تنها آتش می‌کارد و ویرانی درو می‌کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

اعتراف بنیاد ملی دموکراسی وابسته به وزارت خارجه آمریکا به مداخله در اعتراضات ایران…

گری زون: کار NED برای قاچاق ترمینال‌های استارلینک به ایران، عملیاتی مخفیانه با هدف ایجاد ناآرامی است و به اعتراف ویلسون، این اکنون بخش کلیدی از تهاجمی‌ترین ابتکار عمل این بنیاد است. ویلسون به فرانکل نماینده کنگره گفت: «ایران اولویت بزرگی برای این بنیاد بوده است. از زمانی که من به این بنیاد آمدم، ایران سریع‌ترین برنامه رو به رشد ما بوده است.» وی افزود که «اکنون این یکی از بزرگترین برنامه‌های ما در سطح جهانی است که هم شرکای مستقیم – گروه‌های ایرانی – و هم مؤسسات اصلی ما با آن درگیرند.»

مطالعه »

روابط ایران و آژانس در مرحله‌ای حساس – تحلیل مواضع دو طرف…

گودرز اقتداری: یکی از نکات مهم در سخنان عراقچی، پیوند دادن همکاری با آژانس به روند مذاکرات گسترده‌تر بود. وی اعلام کرد ایران در حال تدوین چارچوبی برای مذاکرات آینده است و تعامل با آژانس می‌تواند زمینه‌ساز پیشرفت دیپلماتیک شود. این موضع نشان می‌دهد که ایران همکاری با آژانس را نه صرفاً یک تعهد حقوقی، بلکه ابزاری تاکتیکی در مذاکرات می‌داند. به بیان دیگر، همکاری فنی می‌تواند به‌عنوان اهرمی برای کسب امتیازات سیاسی یا اقتصادی در مذاکرات آینده استفاده شود.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

در محکومیت تجاوز جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل، جنایتکاران بین‌المللی به مام وطن، ایران زمین

حزب دمکراتیک مردم ایران: به تجاوز نظامی به خاک ایران پایان دهید

پهلوی راه‌حل نیست | نقد پادشاهی‌خواهی و سلطنت‌طلبی | گفت‌وگوی محمد فاضلی با محمد مالجو

بیانیه ۳۲۰ کنشگر سیاسی و مدنی داخل و خارج از کشور در مخالفت با جنگ و ضرورت آتش‌بس فوری

جنگ علیه ایران را متوقف کنید- سرکوب را پایان دهید

در سوگ معصومیت‌های پرپرشده پشت نیمکت‌های مدرسهٔ میناب