سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۴ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۷:۵۹

پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۷:۵۹

جنبش دموکراتیک ملی آذربایجان و تظاهرات سرتاسری ۲۵ بهمن

آنها وقتی مجبور می شوند در شرایطی دهن خود را باز کرده و در این مورد چیزی بر زبان جاری بکنند، می گویند که "این تظاهرات متعلق به ناسیونالیسم فارس می باشد". در مورد تدارکات راهپیمائی سرتاسری در روز ٢٥ بهمن علیه نظام دیکتاتوری ولایت فقیه، وب سایتها و نشریات سازمانهایی که خود را نمایندگان سیاسی جنبش ملی آذربایجان می نامند را نگاه بکنید، تقریبا همه آنها سکوت مطلق را پیشه کرده اند

چندی پیش من در آخرین مقاله انتقادی خود راجع به مساله ملی و مواضع سازمانها و جریانهای ملی آذربایجانی نوشتم، دوباره بر مواضع جنبش فدرال دموکراتیک آذربایجان انتقاد کرده بودم. مضمون نوشته من در بعضی موارد روی این موضوع تاکید داشت که ائتلاف به هر قیمت جریانهای ملی آذربایجانی به این مفهوم است که جریانهای آزاده و دموکرات تر باید از مواضع دموکراتیک خود عدول کنند تا بتوانند با جریانهای افراطی به نقطه نظرهای مشترک برسند. بر همه ما پر واضح است که افراطی گری ملی در داخل جنبش ملی آذربایجان، “عملا” در مواردی که توده های میلیونی حکومت استبداد و دیکتاتوری ولایت فقیه و حکومت کودتا را زیر ضرب می گیرند، از چند زاویه با جمهوری ولایت فقیه همسو می گردند. یکی با سکوت مطلق سیاسی خود و عدم همگامی با جنبش سرتاسری علیه حکومت کودتا، انگار که در سرتاسر ایران هیچ اتفاقی نمی افتد. دیگری از این زاویه که عملا بخشهای قابل توجهی از جوانان آذربایجان را از صفوف سرتاسری خیزش ضد دیکتاتوری به انفعال کشانده و عملا آنها را از ابراز اعتراضات دموکراتیک خویش علیه دیکتاتوری ولایت فقیه باز می دارند.

آنها وقتی مجبور می شوند در شرایطی دهن خود را باز کرده و در این مورد چیزی بر زبان جاری بکنند، می گویند که “این تظاهرات متعلق به ناسیونالیسم فارس می باشد”. در مورد تدارکات راهپیمائی سرتاسری در روز ۲۵ بهمن علیه نظام دیکتاتوری ولایت فقیه، وب سایتها و نشریات سازمانهایی که خود را نمایندگان سیاسی جنبش ملی آذربایجان می نامند را نگاه بکنید، تقریبا همه آنها سکوت مطلق را پیشه کرده اند. این جریانهای سیاسی در خیزش میلیونی جنبش دموکراتیک دانشجویان، زنان، جوانان و کارگران خرداد ۸۸ هم سکوت را پیشه گرفته یا توصیه می کردند. آیا ما سکوتهای ممتد و طولانی این دوستان در روزهایی مثل ۲۵ بهمن را شاخص ارزیابی کارنامه آنها باید قرار بدهیم، یا بندهای اساسنامه و مرامنامه و یا اسنادی که آنها در بعضی نشستهای خویش به تصویب رسانده اند و در تاقچه های آرشیوهای آنها خاک میخورند.

من در مقاله قبلی خویش به این نقطه پرداخته بودم که آزاداندیشان سکولار و دموکرات جنبش ملی آذربایجان باید دنبال راه سومی باشند. راهی که با تاکید و تکیه بر خواسته های ملی مردم آذربایجان و خواسته از بین رفتن هر گونه تبعیض ملی، جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان را بعنوان بخشی از جنبش وسیع دموکراتیک تمامی مردمی که در چهارچوبه جغرافیایی ایران زندگی می کنند، تلقی بکنند. بر اساس چنین نگرشی باید ساختاری شکل بگیرد که استراتژی محوری و آینده آذربایجان دموکراتیک و جنبش ملی آذربایجان را از کانال عبور از نظام ولایت فقیه کانالیزه کرده، تصویر نموده و فورمولبندی بکنند. این دوستان زیر لوای سیاسی “حرکت مستقل ملی دموکراتیک”، جنبش سرتاسری ضد دیکتاتوری زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران و دیگر اقشار آزادیخواه را با این توصیف که خارج از چهار چوبه” ملی” آنها می باشد و متعلق به ملت فارس می باشد، تخطئه می کنند. یکی از سوالهای جدی که وجود دارد این است که آن بخشهایی از جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان که نمی توانند در مقابل سکوت های ممتد انفعالی در مواقع خیزشها و اعتراضات سرتاسری مردمی و یا همسویی جریانهای فعلی با نظام ولایت فقیه سکوت بکنند، فقط به اعتراضات پراکنده نسبت به این سیاست خطرناک اکتفا می کنند، چه تکلیفی برای خود تعیین می کنند؟

فلسفه سیاسی فکری دوستان فدرال دموکرات آذربایجان نظام فدراتیوی را پیشنهاد می کند که ائتلافی از حکومتهای ملی محلی ملیتهای مختلف باشد که در چهار چوبه ایران زندگی می کنند. بر اساس این اندیشه، بعنوان قدم و مرحله اول باید ملیتهای آذربایجانی، کرد، بلوچ، عرب و دیگر ملیتها حکومتهای خود مختار خویش را تشکیل بدهند، سپس بیایند و با همدیگر یک نظام فدراتیو را بموازات آن شکل بدهند. بر اساس این بینش، ابتدا حکومتهای خود مختار محلی تشکیل می شوند. این حکومتهای خود مختار با پارلمانهای مستقل خود در مرحله بعدی یک نظام فدراتیو ائتلافی از ملیتها را پایه گذاری می کنند. اولا پر واضح است که هیچکدام از این ملیتها به تنهایی قادر به گرفتن حق خود گردانی از حکومت ولایت فقیه نخواهند بود. سوال اول این است که طبق فورمول این دوستان اگر بعنوان قدم اول ملیتهای مختلف استراتژیشان تشکیل یک دولت محلی باشد، لزوما چه احتیاجی دارند که پس از تشکیل آن به خود زحمت داده و خود را درگیر مشکلات و مصائب تشکیل یک ائتلاف فدراتیو ملی در چهارچوبه جغرافیایی ایران بکنند؟

حالا ما از این مساله صرف نظر می کنیم که این جریانها به ندرت از خویش سمپاتی و نشانه هایی از مناسبات سالم دیپلماتیک نسبت به دیگر ملیتها نشان می دهند. در نشریات و وب سایتهای این جریانها هیچ اشاره ای به سالگرد تاسیس جمهوری کردستان در زمان مرحوم قاضی محمد صورت نگرفت که هیچ، اصلا پیام تبریکی هم رد و بدل نشد. این نشان می دهد که گفته من در مورد اینکه افراطی گری ملی آذربایجانی، از نفرت نسبت به هژمونی طلبی فارس فراتر رفته و نسبت به دیگر ملیتهای همجوار هم چندان دل پر مهری ندارند. به فرض تحقق شعار مرحله اول این دوستان در زمینه تشکیل حکومتهای ملی محلی، با توجه به فاکتورهایی مثل تاثیرات ژئوپولیتیک ملیتهای کشورهای همجوار با ملیتهای داخل ایران، عدم وجود مناسبات آنچنان عمیق دوستانه ای که ضرورت ائتلاف فدراتیو را ایجاب بکند و منافع مجزای فرهنگی اقتصادی ملیتها را محافظت نماید، چنین ضرورتی احتمال شکل گیری نخواهد داشت.

استراتژی مرحله اول این دوستان در زمینه تشکیل حکومت خودگردان ملی آذربایجان بدون همکاری فعال با جنبش سرتاسری دموکراتیک ضد تبعیض و جنبشهای ملی دیگر ملیتها و بدون اینکه آنرا از طریق عبور از ولایت فقیه کانالیزه بکنند، از اول محکوم به شکست است. استراتژی مرحله دوم آنها در تشکیل ائتلاف فدراتیو حکومتهای تشکیل شده ملی هم به دلایلی که در بالا ذکر شد همچنان با چنین نگرشی محکوم به شکست میباشد. استراتژی کارکرد موازی و کاملا مجزا با جنبش سراتاسری ضد ولایت فقیه در شرایطی که عوض هدف قرار دادن ولایت فقیه، جنبشی را که این دیکتاتوری را مورد هدف قرار داده است زیر ضرب قرار میدهند، خود نشان میدهد که در این پیکار انها در کنار ولایت فقیه قرار می گیرند. این دوستان در وب سایتهای خود پشت سر هم فریاد میزنند که طرف مقابل آنها “ناسیونالیسم فارس” و “حاکمیت سیاسی فارسی” می باشد، آنها عملا با نظام سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی دیکتاتوری ولایت فقیه کاری ندارند. این سیاست غیر از این می باشد که بخشهای عظیمی از جوانان و نیروهای جبهه تحول دموکراتیک را به انفعال کشیده و دنبال نخود سیاه می فرستند تا حکومت کودتا بتواند از برخورد انفعالی این بخش حداکثر سوء استفاده را کرده و راحتتر بتواند جنبش رزمنده در میدان ضد دیکتاتوری را مورد ضرب و شتم قرار داده و سرکوب بکند؟

در شرایطی که بیش از هر زمان دیگری ما احتیاج به همگامی همه جنبش های سکولار دموکراتیک و ضد تبعیض داریم، در زمینه برخورد با مساله ملی، این فقط سازمانهایی مثل جنبش فدرال دموکراتیک آذربایجان نیست که مقصر می باشد. بینشهای آریا محور و یا تسلط گرایانه فارس محوری که عملا با فیلتر گذاریها و موانع اساسنامه ای و تکنیکی و بوروکراتیک به تبعیض علیه زبان، فرهنگ و هنر ملیتها صورتی نورمال و عادی می دهند، به همان اندازه مسئول می باشند. بر اساس معیار و ملاکهای این سازمانهای سرتاسری، همه هنرمندان، شاعران، نویسندگان، محققین و آنهایی که در زمینه موسیقی کار می کنند، فقط آنهایی می باشند که بر محور زبان، فرهنگ و موسیقی فارسی کار می کنند. اگر بخواهید در وب سایت آنها مطلب کوتاهی در مورد یک شاعر، نویسند، هنرمند ترک، کرد، عرب یا ترکمن بنویسید، عملا “مثل نظام دیکتاتوری حسنی مبارک” باید از هفت خوان رستم رد بشوید که در نهایت شما در یک کلاف سر در گمی گیر می کنید که آن سرش ناپیداست.

پیروان این سیستم فکری نقطه آغازین حرکتشان نفی هویت تاریخی، فرهنگی، زبانی و بالاخره هویت ملی ملیتهای دیگر ایرانی می باشد. این دوستان شکل گیری ملیتهای مختلف با زبانها و فرهنگهای مختلف را نتیجه تاثیرات تصادفات ناگوار تاریخی از قبیل حمله اعراب و یا حمله مغول به ایران در حق “نژاد پاک آریایی” ارزیابی می کنند. کسی که با چنین خاستگاه فکری مساله ملیتها را نگاه بکند، از یک طرف هویت واقعی تاریخی فرهنگی و ملی آنها را نفی میکند و از طرف دیگر جهت رفع و از بین بردن ضایعات “آن تصادفهای ناگوار تاریخی” دست به سیاست آپارتایدی در راستای آسیمیله کردن ملیتهای مختلف در درون نژاد پاک آریایی می زند. با چنین نگرشی دموکراسی و حقوق بشر و رفع تبعیض در مورد مساله ملیتها کلا به فراموشی سپرده شده و از پنجره به بیرون پرت شده و سیاست سیستماتیک اپارتایدی آسیمسلاسیون جای آن را می گیرد.

اگر تولورانس و پلورالیسم سیاسی بصورت واقعیتی دموکراتیک بعنوان بخشی از بلوغ سیاسی جنبش مدنی سیاسی محسوب می شود، این بلوغ باید تبلور خود را در عرصه مساله ملی بصورت قبول هویت تاریخی، فرهنگی و زبانی مستقل ملیتها پذیرفته شود. این بلوغ باید در ساختار و رفتار سیاسی روزمره و در بافت ارگانهای مختلف سازمانهای سیاسی سرتاسری خود را نشان داده و به رفتار روزمره آنها تبدیل گردد. در غیر اینصورت، رفتار در راستای آپارتاید ملی و آسیمیلاسیون، نه تنها از وحدت دموکراتیک ضد ولایت فقیه جلوگیری خواهد کرد، بلکه زمینه های عینی را برای قدرت گیری افراطیون ملی فراهم خواهد کرد.

اگر واقعا خواهان پیوند جنبش دموکراتیک ضد تبعیض ملیتها با جنبش دموکراتیک سراتاسری می باشیم، نقطه اغازینمان قبول هویت مستقل ملی، تاریخی فرهنگی ملیتهای مختلف میباشد. در قدم بعدی باید این قبول در رفتارهای سیاسی سازمانهای سیاسی سکولار دموکراتیک و بخصوص سوسیال دموکراتیک سرتاسری بصورت تنوع رنگارنگ ملیتها خود را نشان بدهد، سپس میتوان در راستای دیالوگ سیاسی دموکراتیک با سازمانهای ملی دموکراتیک گام برداشت. به همان شدتی که در نشریات، اطاقهای اینترنتی جریانهای سیاسی ملی آذربایجانی نشانه ای از تدارکات ۲۵ بهمن دیده نمی شود، با همان شدت در رفتار و کردار سیاسی سازمانهای سوسیال دموکراتیک سرتاسری، نشانه ای از رنگارنگی هویتی ملی ایرانی نمودار نیست و سیاست آسیملاسیون ملیتهای دیگر عمل می کند.

اگر میخواهیم نظام فدائیوی که در ایران مد نظر داریم بازتاب خود را در حکومت فدرال مرکزی بصورت تنوع رنگارنگ ملیتها نشان بدهد، باید سازمانهای سکولار دموکراتیک سرتاسری عملا و همگام با سازمانهای سیاسی ملی محلی دموکراتیک، واقعا نمودار عینی این تنوع در یگانگی ملیتها باشند، نه هژمونی یکی بر دیگران در راستای آسیمیله کردن بقیه در این هژمونی طلبی. چگونه خواهیم توانست بر افراطی گری ملی “هم فارسی هم ملیتهای دیگر” غالب آمده و در یک محیط پلورالیسم ملی سیاسی با همدیگر به دیالوق در راستای عبور از نظام ولایت فقیه بپردازیم؟ به همان اندازه که سازمانهای سوسیال دموکرات چپ باید بازتابی عینی از این تنوع ملی باشند، نه بازتابی از تثبیت تبعیض ملی و نژاد پرستی، با همان درجه اهمیت هم باید جریانهایی مثل جنبش فدرال دموکراتیک آذربایجان استراتژی مرحله ای خود را از کانال عبور از نظام ولایت فقیه کانالیزه بکنند، نه یک استراتژی پا در هوایی که در خدمت ولایت فقیه قرار میگیرد. در این وسط مسئولیت آزاداندیشان سوسیال دموکرات ملیتها بمراتب سنگینتر می باشد. آنها باید از یکطرف با افراطی گری ملی مقابله فکری بکنند، از طرف دیگر با هژمونی طلبی آپارتاید فکری آریا محور حاکم که اساسش بر نفی و اسیمیله کردن دیگر ملیتها استوار است مقابله کرده شرایط را برای زدن پلهای ارتباطی مابین آنها در راستای تولورانس و قبول پلورالیسم ملی سیاسی و تدارکات دیالوق در این زمینه ها فراهم نمایند.

تاریخ انتشار : ۲۵ بهمن, ۱۳۸۹ ۸:۴۵ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پرونده‌سازی در زندان؛ وریشه مرادی به حبس محکوم شد

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا

چرا فمینیست‌های غربی در برابر جنگ علیه زنان ایران سکوت کرده‌اند