سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۰ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۲۱:۱۸

چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۱:۱۸

زن ستیزی ممنوع

آنچه که در عمل درهمه حال بطور رسمی و آشکار در تمام سطوح جوامع مختلف شاهد آنیم، همانا «زن ستیزی» است که در شکلهای مختلف در دو تقسیم بندی بصورت پیشرفته و بدوی (متمدنانه و مرتجعانه) در جهان برقرار و درحال اجراست. این امر بلحاظ تربیت فرهنگی و آموزش روانیِ جوامع، در اغلب موارد برای هم زنان و هم مردان، تبدیل به امری عادی و طبیعی شده و متاسفانه در جوامع عقب نگهداشته شده «مردسالاری» حتی مورد پذیرش خود زنان جامعه قرار گرفته ...


بحث در مورد مردسالاری بحث گسترده ای است، زیرا ابعاد وسیع، ریشه های مختلف و نمودهای گوناگون آشکار و پنهانی دارد که در جوامع مختلف خود را در قالبهای گوناگونی نشان می دهد. بررسی عوامل اصلی مردسالاری و مبارزه با آن نیاز به داشتن شناخت و مطالعۀ تمام زیرساختهای جامعه دارد ولی آنچه در پایۀ کار بایستی بدان توجه نمود این است که «مردسالاری» اصطلاح تزیین و تحریف شدۀ همان «زن ستیزی» است. درواقع برای ماستمالی کردن معضل بزرگ «زن ستیزی»، با تشبث به واژه ای جایگزین (یعنی کلمۀ مردسالاری)، علناً سعی شده از آگاهی جامعه نسبت به تبعیض جنسیتی جلوگیری بعمل آورده و استثمار نهادینه شده در قوانین نوشته و نانوشته در حق زنان را از سطح آگاهی جامعه پنهان و به لایه های زیرین نکشانند تا با سیاستهایی دیگر بتوان ظلم و نادیده انگاشتن حقوق زنان را امری فرعی شمرده و جنبش برابری طلبی را آسانتر و قانونی تر سرکوب نمود.

با این وجود، آنچه که در عمل درهمه حال بطور رسمی و آشکار در تمام سطوح جوامع مختلف شاهد آنیم، همانا «زن ستیزی» است که در شکلهای مختلف در دو تقسیم بندی بصورت پیشرفته و بدوی (متمدنانه و مرتجعانه) در جهان برقرار و درحال اجراست. این امر بلحاظ تربیت فرهنگی و آموزش روانیِ جوامع، در اغلب موارد برای هم زنان و هم مردان، تبدیل به امری عادی و طبیعی شده و متاسفانه در جوامع عقب نگهداشته شده «مردسالاری» حتی مورد پذیرش خود زنان جامعه قرار گرفته تا جایی که داشتن حقوق برابر با مردان برایشان در حکم «امتیاز ویژه» و در پاره ای موارد شبیه تجاوز به حریم مردان تلقی می شود. این موضوع بگونه ای است که در کشورهای غیرپیشرفته، زنان جامعه حتی متوجه ظلم و نابرابری و ستم مضاعفی که بر آنها اعمال می شود نیستند، چه برسد به این که در اندیشۀ برابری طلبی باشند و برای تساوی حقوق انسانی خود مبارزه کنند.

شکل و روال آموزشی و تربیتی، و آنچه که فرهنگ موجود در جوامع عقب نگهداشته شده را می سازد، بگونه ای است که نه تنها مانع آگاهی اقشار مختلف از تساوی انسانها می گردد بلکه درصورت آگاهی و علم بر تساوی انسانها، برتری منافع و حقوق مردان را عین عدالت و برابری شمرده و بصورت تئوری و بسیار رندانه، آن را با منافع زنان در پیوند می داند و حتی با فریبکاری، این توهم را در زنان بوجود می آورند که تصور کنند افزونی قدرت و مزیتهایی که قانون و عرف به مردان اختصاص داده بطور مستقیم با بهبود و پیشرفت زندگی زنان رابطۀ مطلوب دارد، درحالی که چنین نیست و این رابطه کاملا برعکس و نامطلوب است یعنی افزونی و ارجحیت منافع مردان، مساوی است با عقبماندگی بیشتر و نادیده گرفتن دنیای درونی و بیرونی زنان و در نتیجه توقف پیشرفت فکری و معنوی زنان که خود بنوبۀ خود تربیت کنندۀ نسل بعدیِ جامعه اند.

بدیهی است که چنانچه زنان یک جامعه خود را نه فقط در زمینۀ استقلال اقتصادی و یا برابری در دیگر حقوق اجتماعی، بلکه در تمام زمینه ها از جمله فکری و احساسی و جنسی محق برای احراز حق برابری با مردان ندانند، همواره یک پای جنبش برابری خواهی لنگ خواهد ماند و مبارزه برای آزادی فقط در شعار و در ظاهری عوام فریبانه باقی خواهد ماند. بطور مثال حتی در کشورهای پیشرفته نیز اگرچه قوانین قضایی و شهروندی، برابری زنان و مردان را تثبیت کرده و در عمل تساوی حقوق زنان و مردان در جامعه پیاده می شود اما در بطن جامعه و در لایه های فرهنگی و اخلاقی مشاهده می شود که «اولویت و آزادی» مختص به جنس مرد است و زنان همواره در ردۀ دوم قرار گرفته اند. در اینجاست که باید زن ستیزی را معضلی بسیار ظریف و گسترده تر از آنچه که بنام «مردسالاری» مطرح و تحلیل می شود نگاه کرد و با اموری که بنام «فرهنگ و اخلاق» در جامعه آموزش داده می شود بطور علمی برخورد نمود.

اخلاقیات یک جامعه علیرغم آن که سعی می شود بعنوان چارچوب زندگی انسانها معرفی گردد و در بطن جامعه از کودکی آموزش داده شود اما در حقیقت قیودی اند که در مراحل مختلف زندگی فردی و اجتماعی، باعث سلب آزادی انسانها می گردند بخصوص که اغلب ریشه در آموزه های بومی و سنتی و مذهبی دارند و هیچ پایه و مبنای علمی در آنها یافت نمی شود.

«اخلاقیات» در هر جامعه بنا به درجۀ رشد اقتصادی و علمی و فرهنگی آن جامعه، معانی و مفاهیم خاص خودش را دارد. به بیان دیگر امور اخلاقی و غیراخلاقی در میان مردم کشورهای مختلف حتی در میان مردم شهرهای مختلف یک کشور، با هم متفاوت اند. اگر اخلاقیات را مجموعه ای از «خوبها» و «تایید شده ها» بدانیم، در بررسی زندگی مردمان مختلف حتی در یک برهۀ زمانی مشخص، متوجه می شویم که جوامع گوناگون در یک زمان واحد «خوبها و تاییدشده ها»ی متفاوتی دارند که این ریشه در فرهنگ و طرز تربیت و مذهبشان دارد. آنچه که از نظر عده ای از مردم، می تواند «نیک»، «پسندیده»، «خوب»، و در یک کلام «اخلاقی» محسوب شود ممکن است در میان مردمی دیگر «بد»، «ناپسند» و «غیراخلاقی» تلقی گردد. لازم به توضیح است که آنچه اصول انسانی زندگی بشر را تشکیل می دهد با اصول اخلاقی، متباین و کاملاً متفاوت است. شاید بهتر باشد دو تعریف مشخص و جداگانه برای اصول انسانی و اصول اخلاقی قائل شد (ما به بازتعریف و دوباره معنی کردن فرهنگ لغاتمان احتیاج داریم). اصول انسانی که سلامت و بهداشت فکری و روانی جوامع بشری را تأمین می کنند غالباً ثابت و فراگیر و ریشه دار، و اموری سوای از اصول اخلاقی اند. بعنوان مثال راستی و صداقت، امانتداری و احترام و مواردی از این دست، از اصول انسانی اند و همواره در تمام جوامع و در هر فرهنگ و سنتی مورد پذیرش و تاییدشده اند، اما همین اصول انسانی وقتی وارد مقولۀ اخلاقیات می گردند، ثبات خود را از دست می دهند. در اصول انسانی دروغ امری نامطلوبست اما در اصول اخلاقی، دروغ که اصلی ضد انسانیست با عناوینی همانند پلتیک، مصلحت، تقیه و یا به بهانه های دیگر رایج می شود و قبح خود را از دست می دهد. در رابطه با اصول اخلاقی مثلاً بوسۀ یک زن و مرد در ملاء عام حتی فقط نزد فرزندانشان در خانواده، در جامعه ای همانند سوئیس یا فرانسه یا امریکا، امری کاملاً زیبا و پسندیده و اخلاقی است و آن را از نظر آموزشی و تربیتی برای کودکان و نوجوانان مفید و لازم می دانند، حال آن که همین بوسه در جامعه ای مانند ایران یا افغانستان یا عراق رفتاری غیراخلاقی تلقی می شود. بنابراین هیچ «اخلاقیات» ثابتی وجود ندارد و اموری از این دست که ثابت نیستند و بمحض تحول فرهنگی و بالا رفتن میزان دانش و آگاهی، دستخوش تغییر می شوند و بهیچ وجه منطقی نیستند، نمی توانند و نباید پایه و اساس قوانین باشند.

متاسفانه قوانین رسمی یک کشور که توسط حکومتها نوشته و اجرا می شوند بویژه در کشورهای عقب نگهداشته شده، اغلب ریشه در فرهنگ همان جوامع دارد و فرهنگها نیز غالباً چیزی جز همان «اخلاقیات» و «باید و نبایدها و شایست و ناشایستها» نیستند. نتیجه این که هرچه میزان طرح و تثبیت قوانین دولتها و حکومتها بر معیار «اخلاقیات» باشد، قید و بندها و بایدها و نبایدها نیز بیشتر می شوند و سرانجام سلب آزادی از جامعه به امری بدیهی تبدیل شده تا جایی که دیگر کسی متوجه ضدانسانی بودن آنها نمی شود.

بدین گونه است که وقتی مردسالاری رسماً و آشکارا پیاده می شود، قوانین در کشورهای غیرپیشرفته، دو برابرِ کشورهای پیشرفته « زن ستیزتر» و ضد بشر عمل خواهندکرد؛ چرا که حتی در ظاهر امور نیز، تساوی و برابری زنان با مردان، مورد پذیرش قرار ندارد، بنابراین اجحاف و استثمار زنان ابعاد فاجعه آمیزتری بخود می گیرد. در این موارد، بطور قانونی امکان هرگونه آموزش و رشد و ترقی فرهنگی از جامعه سلب شده و با توقف فرهنگ، بمرور زمان جامعه به گندابه ای تبدیل می شود که مردم از هویت انسانی خود تهی شده و جامعه به جنگل وحوش تبدیل خواهند گشت. در این چنین جامعه ای، تنها حق حیات با قویترها خواهد بود، برای قوی شدن و قوی ماندن نیز دزدی و دروغ و قتل و غارت و تجاوز متداول می شود. برای عدم حدوث چنین اتفاقات تلخ و ناگواری هیچ راهی جز برقراری تساوی حقوق زن و مرد بطور ریشه ای و گسترده، وجود ندارد. آنهم نه فقط در ظاهر امور و در کشورهای عقب نگهداشته شده، بلکه در تمام جهان حتی در همان کشورهای به اصطلاح متمدن. زیرا همان گونه که اشاره شد در همان کشورها نیز تساوی زن و مرد فقط پوششی سطحی دارد و جامعه با الهام از اخلاق و آنچه فرهنگ سنتی پایه و اساسش را تشکیل می دهد، آزادی و ارجحیت را به مردان اختصاص داده است.

بهتر است بعد از این بجای کلمۀ مردسالاری از کلمۀ «زن ستیزی و انسان ستیزی» استفاده شود، زیرا مردسالاری نقطۀ مقابل احترام به زن است و عدم احترام به زن درواقع همان عدم احترام به انسان و ضدیت با انسانهاست. در جوامعی که ضدیت با انسانها بطور قانونی اجرا شود، بدین معناست که توحش تبدیل به امری رسمی و تصویب شده گردیده است. برای رفع این معضل بزرگ که عواقب و عوارض خود را عملاً و بطور عینی نشان می دهد لازم است که راهکارهای عملی و عینی را پیدا و اجرا کرد.

این را خطاب به خودم و خطاب به تمام زنان هموطن و غیرهموطنم می گویم: ما با نق زدن، حرف زدن، شعار دادن و نوشتن از آزادی و برابری، به آزادی و تساوی دست نخواهیم یافت. اول باید خود باور کنیم که شایستگی و لیاقت آزادی و حقوق و مساوات را داریم و سپس با ایجاد یک انقلاب فکری و فردی خود را از همه نظر حتی از نظر جنسیتی و احساسی و فکری برابر با جنس مقابل بدانیم و هیچ برتری و اولویتی و تبعیض و تعارضی از هیچ نظر حتی در اعماق ضمیرمان نسبت به جنس دیگر، قائل نباشیم. وقتی انقلاب در فکر و درونمان تحقق یابد، نتایجش را بطور عینی و در عمل نیز نشان خواهد داد. وقتی باور کنیم و یقین داشته باشیم که مردسالاری بمعنای زن ستیزی است و زن ستیزی همان انسان ستیزی است، در نتیجه برای مبارزه با آن نیز در عمل به مقابله برخواهیم خاست و جنبش برابری خواهی و آزادی طلبی را به کارزار عملی تبدیل خواهیم نمود.

به امید روزهای روشن فردا

بخش : زنان
تاریخ انتشار : ۲۶ فروردین, ۱۳۹۳ ۱:۲۴ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز

Statement by More Than 150 Former Political Prisoners Opposing the Resumption of War

اعلامیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نه به اعدام، نه به سرکوب

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!