سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۴ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۶:۰۳

پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۳

کمونیستی که رومانی را به سوی سرمایه‌داری هدایت کرد

مرگ اولین رئیس دولت رومانی پساکمونیستی، یون ایلیسکو، یادآور تراژدی یک انقلاب ناتمام است، اما همچنین این درک را به همراه دارد که مسیر اروپای شرقی به سوی نئولیبرالیسم بی‌چالش نبوده است.

زندگی ایلیسکو بازتاب تراژدی یک نسل کامل از روشنفکران چپ‌گرا در سوسیالیسم واقعا موجود اروپای شرقی است

یون ایلیسکو Ion Iliescu ، یکی از چهره‌های برجسته اروپای شرقی پس از کمونیسم، در ۵ آگوست سال جاری در بخارست درگذشت. او به عنوان اولین رئیس جمهور رومانی پس از انقلاب ۱۹۸۹، نقش کلیدی در شکل‌دهی به گذار از حکومت دیرینه و در نهایت کاملاً نامشروع نیکولا چائوشسکو به یک نظم سرمایه‌داری ایفا کرد. با این حال، این کمونیست سابق و بعدها اصلاح‌طلب سوسیال دموکرات در تلاش خود برای تحقق یک جایگزین مستقل دموکراتیک-سوسیالیستی شکست خورد.

در دوران ریاست جمهوری او، رومانی دستخوش یک تحول نئولیبرالی شد که منجر به نابرابری‌های اجتماعی عمیقی شد و زمینه ظهور نخبگان اقتصادی جدید را فراهم کرد. سیاست‌های ایلیسکو کشور را به طور محکم در نهادها و سیستم‌های اتحاد غربی تثبیت کرد و همزمان مانع ظهور جایگزین‌های رادیکال دموکراتیک و ضد سرمایه‌داری شد. مرگ او فرصتی را برای بررسی مجدد توسعه متناقض دوره گذار رومانی و شکست یک جایگزین بالقوه تاریخی فراهم می‌کند.

 

از مقام رسمی حزب تا رهبر انقلابی

زندگی ایلیسکو بازتاب تراژدی یک نسل کامل از روشنفکران چپ‌گرا در سوسیالیسم واقعا موجود اروپای شرقی است. او که در ۳ مارس ۱۹۳۰ در اولتنیتا، جنوب شرقی بخارست، متولد شد، خیلی زود به جنبش کمونیستی پیوست. در ابتدا، او به نخبگان تکنوکرات رژیم چائوشسکو تعلق داشت، اما در سال ۱۹۷۱ علیه روند اقتدارگرایانه و ایدئولوژی ملی‌گرایانه آن روی آورد. او به عنوان دبیر حزب و سیاستمدار منطقه‌ای در تیمیشوارا و یاش، در دهه ۱۹۷۰ از طریق رهبری عملگرایانه و تمایل به گفتگو، محبوبیت زیادی کسب کرد. حذف تدریجی او از ساختارهای قدرت، که در نهایت به رهبری او بر یک انتشارات فنی منجر شد، به او اعتباری بخشید که در نگاه به گذشته، او را به یک رهبر مرکزی در زمان فروپاشی رژیم تبدیل کرد.

 

در ۲۲ دسامبر ۱۹۸۹، جبهه نجات ملی (FNR)، که در طول انقلاب تأسیس شده بود، قدرت دولتی را به رهبری ایلیسکو به دست گرفت و با حمایت ارتش، به دیکتاتوری پایان داد. ساختارهای قدرت قدیمی از جمله مجلس ملی کبیر، شورای دولتی و دولت منحل شدند و آغاز دوران جدیدی با « بیانیه شورای جبهه نجات ملی به کشور» اعلام شد. پس از صدور حکم اعدام فوری علیه چائوشسکو و اعدام متعاقب او و همسرش سه روز بعد، FNR پیروزی نهایی انقلاب را اعلام کرد. در این مرحله، از حمایت تقریباً بی‌قید و شرط مردم برخوردار بود.

 
امید به سوسیالیسم دموکراتیک که الهام‌بخش بسیاری از تظاهرکنندگان در خیابان‌های تیمیشوارا و بخارست بود، به سرعت از بین رفت.
 
برای اکثر رومانیایی‌ها، ایلیسکو مظهر ثبات، جهت‌گیری و نوید یک آغاز دموکراتیک جدید بود. آنها او را ضامنی در برابر بازگشت به شرایط استبدادی یا لغزش به هرج و مرج، پلی بین بقایای باقی‌مانده از ساختارهای قدرت قدیمی و انتظارات اجتماعی برای بیداری دموکراتیک می‌دانستند.

اما امید به سوسیالیسم دموکراتیک که الهام‌بخش بسیاری از تظاهرکنندگان در خیابان‌های تیمیشوارا و بخارست بود، به سرعت رنگ باخت. ایلیسکو تحت فشار مضاعف بود: از یک سو، گروه‌ها و احزاب ضد کمونیست تازه تأسیس، که اغلب توسط نهادهای غربی مانند بنیاد ملی دموکراسی ایالات متحده (NED) حمایت می‌شدند، برای پذیرش سریع مدل‌ های دموکراتیک و اقتصادی غربی تلاش می‌کردند؛ از سوی دیگر، نهادهای مالی بین‌المللی مانند صندوق بین‌المللی پول (IMF) و بانک جهانی وام‌های مورد نیاز فوری را به اجرای اصلاحات اقتصادی نئولیبرال گره زدند. مانند همه کشور های سوسیالیستی واقعی دیگر، امیدها برای یک مسیر میانه بین شرق و غرب به سرعت از بین رفت.

 
وقتی یک مدل جایگزین دموکراسی ممکن به نظر می‌رسید
در ابتدا، ایلیسکو واقعاً تلاش کرد تا مسیری مستقل را ایجاد کند. مفهوم او، دموکراسی مشارکتی فراتر از حکومت سنتی حزبی را هدف قرار می‌داد که با اجماع اجتماعی و نوسازی انقلابی حفظ شود. جبهه انقلابی ملی (FNR)، به عنوان نیروی سیاسی مرکزی کشور، قرار بود « پیوندی غیررسمی و آشکار بین مردم و دولت» ایجاد کند و بستری برای همه جریان‌های سیاسی و اجتماعی فراهم کند. در این مدل، دولت در درجه اول یک عملکرد اداری را بر عهده می‌گرفت، در حالی که کثرت‌گرایی سیاسی عمدتاً در خود جبهه وجود داشت.

با این حال، این با این واقعیت که قانون احزاب قبلاً در ۳۱ دسامبر ۱۹۸۹ تصویب شده بود، در تضاد بود. از نمایندگان احزاب تازه تأسیس دعوت شد تا به شورای FNR بپیوندند، اما آنها امتناع کردند. در انتخابات آزاد و دموکراتیک، که به عنوان بخشی از یک رقابت آزاد ایده‌ها تصور می‌شد، دولت به عنوان یک جنبش توده‌ای اجتماعی انقلابی علیه نیروهای ضدانقلابی و غیردموکراتیک راست رقابت می‌کرد. تبدیل شورای FNR به شورای موقت وحدت ملی در ۹ فوریه ۱۹۹۰، که شامل نمایندگان احزاب جدید بود و به عنوان پارلمان جایگزین عمل می‌کرد، سرانجام شکست نهایی پروژه ایلیسکو را رقم زد و «بازگشت رومانی به وضعیت عادی تاریخی» را قطعی کرد.

 
«او به جای آزمایش، تقلید از مدل‌های موجود را انتخاب کرد و بدین ترتیب، چشم‌انداز یک جایگزین مستقل و دموکراتیک -سوسیالیستی را به نفع مدل‌های نئولیبرال تثبیت‌شده کنار گذاشت.»
 
اوایل دهه ۱۹۹۰ با قطبیت عمیق اجتماعی مشخص می‌شد. «ضد کمونیست‌های» دیرهنگام که به راحتی خود را در خدمت نومحافظه‌کاری قرار می‌دادند، با تمام ابزارهای در دسترس خود با جبهه انقلابی ملی (FNR) مبارزه کردند. این محیط، خشونت‌های مکرر و افراطی را که در سال ۱۹۹۰ بخارست را لرزاند، تغذیه کرد. اما جنبش انقلابی به مقابله پرداخت و بدون مبارزه تسلیم نشد.

به اصطلاح «مینریادها» نقش محوری داشتند: مداخلات معدنچیان در دفاع از انقلاب، که توسط مطبوعات بورژوازی به عنوان اقدامات «اوباش کمونیست» به طور گسترده بدنام شدند. این مداخلات منجر به بی‌اعتباری پایدار ایلیسکو در کشورهای غربی شد. با این حال، در داخل کشور، او همچنان توسط بسیاری به عنوان ضامن ثبات سیاسی دیده می‌شد.

 

برخلاف تفسیر رایج، مداخله معدنچیان کمتر بازگشت به ساختارهای اقتدارگرا بود، بلکه بیان و اوج مقاومت ناامیدانه اکثریت مردم در برابر ضدانقلاب نئولیبرال نوظهور بود. ایلیسکو خود را بین دو جبهه گرفتار یافت: او از معدنچیان برای تضمین قدرت خود سوءاستفاده کرد، اما نتوانست جلوی شتاب رو به پیشرفت احیای سرمایه‌داری را بگیرد. او به جای آزمایش، تصمیم به تقلید از مدل‌های موجود گرفت و بدین ترتیب، چشم‌انداز یک جایگزین مستقل، دموکراتیک-سوسیالیستی را به نفع مدل‌های نئولیبرال تثبیت‌شده کنار گذاشت. مهم‌تر از همه، عدالت که ذاتی سیستم است  به حاشیه رانده شد.

مسیر اصلاحات و دگرگونی نئولیبرالی
 
«راه سوم» در اقتصاد، با الهام از خودمدیریتی کارگران یوگسلاوی، نیز موقتاً مورد بحث بود. تا تابستان ۱۹۹۰، تحلیلگران سیاسی چپ‌گرا، بازگشت کامل سرمایه‌داری به رومانی را به هیچ وجه اجتناب‌ناپذیر نمی‌دانستند. اما از اوایل فوریه همان سال، یک کمیسیون ویژه منصوب، شروع به تدوین برنامه‌ای برای معرفی اقتصاد بازار آزاد کرد. در ماه آوریل، تحت فشار گسترده بین‌المللی، دولت تصمیم به آزادسازی سریع بازار گرفت.  آغاز دوران نئولیبرالیسم در رومانی. در این تصمیم مهم سیاسی، با مردم مشورت نشد.

با معرفی سریع «اقتصاد بازار به سبک غربی»، هرگونه امیدی برای یک مدل اقتصادی جایگزین سرانجام از بین رفت. پیامدهای اجتماعی آن ویرانگر بود: تا سال ۱۹۹۳، تولید صنعتی ۴۰ درصد سقوط کرد و دستمزدهای واقعی به شدت کاهش یافت. روی آوردن ایلیسکو به سوسیال دموکراسی، تلاشی ناامیدانه برای کاهش بدترین نابسامانی‌های اجتماعی ناشی از بازسازی نئولیبرال-سرمایه‌داری بود.

 
از یک سو، او موفق شد کشور را از دوره‌ای از آشفتگی‌های شدید سیاسی و اجتماعی عبور دهد؛ از سوی دیگر، دولت او تحول نئولیبرالی را، البته در پوششی سوسیال دموکراتیک، تکمیل کرد.»
 

اصل راهنمای او در سال‌های اول پس از سقوط کمونیسم، سوسیال دموکراسی بود که فضای باز سیاسی را با برابری اجتماعی محدود ترکیب می‌کرد. او از دولت رفاه سوئد به عنوان نقطه مرجع استفاده می‌کرد، دولتی که برای ایجاد رابطه‌ی ظاهراً متعادل بین نیروهای بازار و مقررات دولتی تلاش می‌کرد و در عین حال تضادهای اساسی سرمایه‌ داری را دست نخورده باقی می‌گذاشت. در حالی که برخی از کشورهای همسایه به شوک درمانی اقتصادی متکی بودند، رومانی تحت رهبری ایلیسکو مسیر تدریجی تحول را انتخاب کرد.

 

اما فرصت تاریخی برای تحقق یک مدل اجتماعی اساساً متفاوت یک نظم دموکراتیک سوسیالیستی که عدالت اجتماعی، مالکیت جمعی و مشارکت سیاسی را فراتر از دموکراسی صوری صرف ترکیب می‌کند از دست رفت. رومانی به جای بهره‌برداری از شتاب انقلاب، به نمونه‌ای برجسته از آنچه نائومی کلاین*۱، منتقد جهانی شدن، بعداً آن را «سرمایه‌داری فاجعه» نامید، یعنی خصوصی‌سازی، ظهور نخبگان اقتصادی جدید و زوال زیرساخت‌های اجتماعی، تبدیل شد. نومنکلاتورهای قدیمی *۲ و کادرهای سابق امنیتی نه تنها خود را با شرایط وفق دادند، بلکه به نیروهای محرک فعال بازسازی سرمایه‌داری تبدیل شدند.

 
میراث چندوجهی ایلیسکو- Ion Iliescu

دوران ریاست جمهوری ایلیسکو (۱۹۹۰-۱۹۹۶، ۲۰۰۰-۲۰۰۴) – پس از یک دوره موقت از دسامبر ۱۹۸۹ تا مه ۱۹۹۰ با یک معضل اساسی مشخص می‌شد: از یک سو، او موفق شد کشور را در دوره‌ای از آشفتگی شدید سیاسی و اجتماعی هدایت کند؛ از سوی دیگر، دولت او تحول نئولیبرالی را، البته در پوششی سوسیال دموکرات، تکمیل کرد. در سیاست خارجی، دوره او نشانگر یک تغییر استراتژیک بود: با پیوستن به ناتو در سال ۲۰۰۴ و تسریع ادغام در اتحادیه اروپا، رومانی کاملاً در معماری امنیتی و اقتصادی غرب ادغام شد.

ایلیسکو همچنان یکی از متناقض‌ترین و در عین حال تأثیرگذارترین چهره‌ها در تاریخ اخیر رومانی است: یک اصلاح‌ طلب انقلابی و عمل‌گرا، معمار تغییر سیستم و پیشگام “دموکراسی سازگار با بازار”. از اولین بیانیه پس از سقوط چائوشسکو تا ادغام یورو-آتلانتیک، او سرنوشت کشور را برای دهه‌ها شکل داد. تا پایان، دو اصل راهنما، تفکر او را تعیین می‌کردند: چشم‌انداز یک دولت مبتنی بر همبستگی، که با اجماع اجتماعی حفظ می‌شود، و این اعتقاد که او همیشه کاری را انجام داده است که از نظر سیاسی امکان‌پذیر بوده است.

 
این واقعیت که هنوز هیچ جایگزین دموکراتیک و ریشه‌ای برای سرمایه‌داری در رومانی ظهور نکرده است، تأثیر عمیق آسیب‌های ناشی از گذار شکست‌خورده را آشکار می‌کند.
در ۷ آگوست ۲۰۲۵، رومانی روز عزای عمومی را برای رئیس جمهور سابق خود گرامی داشت. این واقعیت که نیکوشور دان، رئیس جمهور نئولیبرال فعلی و دومینیک فریتز، رهبر حزب حاکم USR (اتحادیه نجات رومانی)، که متولد آلمان و از طرفداران رادیکال بازار آزاد است، به طور نمایشی از مراسم تشییع جنازه دولتی دوری کردند، شکاف اجتماعی مداوم را برجسته می‌کند. در حالی که جناح راست، ایلیسکو را به عنوان یک “کمونیست” محکوم می‌کند، از دیدگاه چپ، او مردی است که یک فرصت تاریخی را از دست داده است. حتی حزب خودش، حزب سوسیال دموکرات، که از FNR بیرون آمد و او تا پایان ریاست افتخاری آن را بر عهده داشت، مدت‌هاست که تسلیم خود را در برابر نئولیبرالیسم درونی کرده است.

این واقعیت که هنوز هیچ جایگزین دموکراتیک و رادیکالی برای سرمایه‌داری در رومانی ظهور نکرده است، تأثیر عمیق آسیب‌های ناشی از گذار شکست‌خورده را آشکار می‌کند. سیاست‌های ایلیسکو، که بر ثبات، اصلاحات تدریجی و پذیرش مدل‌های غربی تأکید داشت، از نظر ساختاری مانع چنین رویکردهایی شد. او از طریق تطبیق عمل‌گرایانه مفاهیم انقلابی اولیه‌اش، آنها را از بنیان ایدئولوژیکشان محروم کرد، در حالی که جمعیت آسیب‌دیده در جهت‌گیری غربی به دنبال امنیت بودند. این پویایی متناقض توضیح می‌دهد که چرا، از میان همه چیز، برنامه انقلابی رقیق‌شده او در سال‌های ۱۹۸۹/۹۰، برای همیشه دامنه جایگزین‌های سیستمی را محدود کرد.

 

با این وجود، انقلاب دسامبر ۱۹۸۹ همچنان یک نقطه عطف تاریخی مهم است. این انقلاب ثابت کرد که حتی دیکتاتوری‌ها را می‌توان سرنگون کرد و از این نظر پیروز شد. در عین حال، پیروزی سریع سرمایه‌داری جهانی، قدرت محدودیت‌های ساختاری آن را آشکار می‌کند. تراژدی ایلیسکو این بود که او این را خیلی دیر تشخیص داد و در نهایت تسلیم آنها شد.

*۱- نائومی کلاین (متولد ۸ مه ۱۹۷۰ در مونترال) روزنامه‌نگار، منتقد سرمایه‌داری، جهانی‌سازی و فعال سیاسی کانادایی است.
*۲- « نومنکلاتورا» (Nomenklatura) اصطلاحی است که در زبان آلمانی دو معنی اصلی دارد. در کاربرد رایج، به فهرستی از اصطلاحات یا واژه‌های فنی، اغلب در یک زمینه خاص، با هدف استانداردسازی اشاره دارد. در چارچوب کشورهای سوسیالیستی، به ویژه اتحاد جماهیر شوروی، «نومنکلاتورا» به فهرستی از مناصب کلیدی در حزب، اداره و اقتصاد اشاره دارد که انتصابات آنها توسط حزب کمونیست کنترل می‌شد.
نوشته: Yves-Pierre Detemple
 
منبع:
تاریخ انتشار : ۱ شهریور, ۱۴۰۴ ۵:۲۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا

چرا فمینیست‌های غربی در برابر جنگ علیه زنان ایران سکوت کرده‌اند

دوگانه‌ «زیرساخت»‌ و «جان انسان» و حافظه تاریخی ما