سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۸ مرداد, ۱۴۰۵ ۰۵:۵۷

پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۵:۵۷

بهار زیبا نبود، او زیبا بود!

آرام از کنار همه گذشت. مقابل مدیر مدرسه ایستاد و با صدائی که به زحمت شنیده می شد گفت: "ما فقیر نیستیم!" مکثی کرد به تلخی به ما به معلمان و حیاط مدرسه نگاه کرد. به آرامی از برابر چشمان متعجب مدیر و معلمان گذشت، بطرف درب مدرسه رفت و خارج شد بی آن که فراش مقابل در بتواند مانع او شود. برای لحظه ای زمان ایستاد. مدیر مدرسه مات به در خروجی به معلمان می نگریست. چند تنی از دانش آموزان که لباس گرفته و در صف ایستاده بودند آرام از صف خارج شدند. برنامه توزیع لباس های عید بر هم خورد. ما به کلاس های خود برگشتیم. جای او در نیمکت اول خالی بود. درد تلخی آرام قلب من را نیشتر می زد. بهار زیبا نبود، او زیبا بود!

Getting your Trinity Audio player ready...

نامش حمید بود. پسری ریز نقش با صورتی سبزه که جفتی چشم سیاه وبا هوش چهره اش را خواستنی تر می کرد. یکی از بهترین محصلان کلاس پنجم ابتدائی بود. چندین کوچه پائین تر از ما در یک اطاق اجاره ای با خواهر و مادرش زندگی می کردند. مادرش همه کار می کرد. در روضه خوانی های خانگی چائی می داد. حلوا می پخت. گاه مادر او را می دیدم که تشت بزرگی از لباس های همسایه ها را برای شستن به رختشویخانه می برد. نزدیکی های زمستان برای همسایه ها کلوخ هائی از خاکه ذغال درست می کرد که زیر کرسی گذاشته می شدند. ذغال را خرد می کرد، ذغال خرد شده را با آب مخلوط می نمود و ملات حاصل شده را داخل کاسه مسی می ریخت و کپه کپه کنار هم گوشه حیاط یا ایوان صاحب کار می چید تا خشگ شود. من هرگز سیمای مادر او را با آن دست های سیاه شده و صورتی که لایه ای نازک از گرد ذغال بر آن نشسته بود، فراموش نمی کنم. چشمان زیبا و درخشانی که بین سیاهی برق می زد. قد متوسطی داشت و مانند پسرش ریزنقش بود. هیچ وقت موقع کار در خانه ای برای نهار نمی ماند و غذای کسی را قبول نمی کرد. کار می کرد و مزد خود را می گرفت. آزاده زنی بود! کسانی که او را می شناختند از مناعت طبعش می گفتند و سخت حرمت او را نگاه می داشتند. می گفتند “بعد از مرگ همسرش او دست پسر و دختر خود را گرفته و از روستائی دور به این شهر آمده بود.”

پسرش حمید هم کلاسی من بود. اکثراً کت و شلوار کهنه اش وصله داشت، وصله هائی که با دقت دوخته شده بودند. کمتر بازی می کرد. لب ایوان می نشست و بازی بچه ها را تماشا می نمود. من نیمکت پشت سر او می نشستم و هرازگاهی آرام به شانه اش می زدم. بر می گشت لبخندی می زد “باز جنی شدی!” و من می خندیدم. قرآن را به صوتی زیبا و بی غلط می خواند. زمان اصل چهار ترومن بود و شیر خشک مجانی با دو عدد بیسکویت که در فاصله دو ساعت مانده به ظهر می دادند. دیگ های مسی در گوشه حیاط از ساعتی قبل می جوشیدند و فراش مدرسه ملاقه به دست سخت گرم هم زدن آن. هیاهوی بچه ها، زمان گرفتن شیر دیدنی بود. او معمولاً آخر صف می ایستاد و شتابی برای گرفتن نداشت. لیوانش را می گرفت با دو بیسکویت خود به همان کنج ایوان می رفت و می نشست به ستون چوبی تکیه می داد. آرام شروع به خوردن می کرد. با وجود کوچکی خود می دانستیم که باید احترام او را نگاه داریم! ما هیچ گاه وصله های لباس او را نمی دیدیم. چه زمانه زیبائی بود! عید نزدیک می شد و از دوردست بوی بهار می آمد. فضائی طرب انگیز و نسیمی که سوز زمستان را پس زده بود، به آرامی گونه ات را نوازش می کرد. همه در پیشواز عید بودند. یک روز مدیر مدرسه، آقای قائمی، به کلاس آمد و به معلم کلاس گفت: “لیست شاگردان بی بضاعت را بنویسید! خیّرین می خواهند برایشان لباس تهیه کنند.”

معلمان اسامی تعدادی از بچه ها را که فکر می کردند بضاعت مالی ندارند نوشته و داده بودند. چند روز بعد همه ما را در حیاط مدرسه به صف کردند. روی میز بزرگی تعداد زیادی لباس چیده شده بودند. روی هر کدام نامی را نوشته بودند، از تمام کلاس ها. کسی که که نامش خوانده می شد محصلان برایش  کف می زدند. او می آمد کت و شلوار خود را می گرفت و در صفی که برایشان درست کرده بودند، می ایستاد. وقتی نام او خوانده شد من در کنار او ایستاده بودم با تعجب برگشت در چشمان من خیره شد. من نخستین بار چشمان اشگ آلود او را دیدم. آرام از کنار همه گذشت. مقابل مدیر مدرسه ایستاد و با صدائی که به زحمت شنیده می شد گفت: “ما فقیر نیستیم!” مکثی کرد به تلخی به ما به معلمان و حیاط مدرسه نگاه کرد. به آرامی از برابر چشمان متعجب مدیر و معلمان گذشت، بطرف درب مدرسه رفت و خارج شد بی آن که فراش مقابل در بتواند مانع او شود. برای لحظه ای زمان ایستاد. مدیر مدرسه مات به در خروجی به معلمان می نگریست. چند تنی از دانش آموزان که لباس گرفته و در صف ایستاده بودند آرام از صف خارج شدند. برنامه توزیع لباس های عید بر هم خورد. ما به کلاس های خود برگشتیم. جای او در نیمکت اول خالی بود. درد تلخی آرام قلب من را نیشتر می زد. بهار زیبا نبود، او زیبا بود!

تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند, ۱۳۹۵ ۱۰:۰۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

در محکومیت حمله به شرکت‌کنندگان در مراسم “روز خیابان کریستوفر” در برلین

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) بر پایه ارزش‌های سوسیالیسم دموکراتیک، آزادی، برابری، عدالت اجتماعی و حقوق بشر، از حقوق برابر همه شهروندان، بدون هرگونه تبعیض بر پایه جنسیت، گرایش جنسی، هویت جنسیتی، قومیت، مذهب، ملیت یا عقیده سیاسی دفاع می‌کند. این موضع در اسناد و برنامه‌های مصوب کنگره‌های ۱۹، ۲۰ و ۲۱ سازمان نیز به‌روشنی بازتاب یافته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

شهناز قراگزلو: ایالات متحده نیز از مواضع کشورهای اروپایی پشتیبانی کرد. نماینده آمریکا استدلال‌های روسیه و چین درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را رد کرد و بر ضرورت ادامه بررسی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت تأکید داشت.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

برجی که فرو ریخت، زنی که ایستاد!

بنیامین؛ چپ مستقل، یا لیبرال ضد بورژوا

ماجراجوئی و حمله سپاه به پایگاه آمریکا در شرایط آتش بس یک‌جانبه و موقت

در محکومیت حمله به شرکت‌کنندگان در مراسم “روز خیابان کریستوفر” در برلین

افسون نجات از بیرون؛ از رجوی تا پهلوی | نمایشنامه‌ای در سه پرده

مقاومت بدون رضایت عمومی