سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۹ مرداد, ۱۴۰۵ ۱۶:۳۵

پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۳۵

بهترین شغل دنیا

Getting your Trinity Audio player ready...

امروز جمعە بود. در خانە نشستەبودم. روزهای تعطیل همیشە در من احساسهای متناقضی ایجاد می کنند، هم خوبند و هم بد. خوبند چونکە از محیط کارم دور هستم، و بد از اینکە نمی دانم چکار کنم. البتە من انسانی تنبل و ضد مقولە کار نیستم، تنها اینکە شغلی کە دارم اساسا متناسب ذوق و توانائی های ذاتی من نیست. من دوست ندارم روز تا شب پشت یک کامپیوتر بنشینم و حسابداری کنم. حتی اگر حسابداری هم خواندەباشم. راستش این رشتە هم انتخاب خودم نبود. ملت گفتند در این دورە و زمانە کە همە چیز پول شدە و انواع و اقسام شرکتهای کوچک و بزرگ، دولتی و خصوصی سربرآوردەاند، حسابداری همیشە شغلی قابل اعتماد خواهدبود، شغلی کە می توان تحت هر شرایطی آن را یافت و راحت با حقوق نسبتا بالائی استخدام شد.

و این چنین من هم حسابدار شدم.

اما بیشتر از همە، جمعەها بود کە بە من اثبات می کرد کە وای این جوری هم نیست، و من شغلی مناسب حال خودم ندارم. جمعەها بود کە براستی می فهمیدم هفتەای کە گذشتەبود، چە بیهودە گذشتەبود! روزهای جمعە بودند کە یکدفعە کشف کردم کە زمان چە کوتاە است.  و دیری نمی گذرد کە فردا می آید، دوبارە شنبە می شود و باز بدون اینکە من زیاد متوجە شوم جمعە دیگری می آید. بی وقفە پشت سر همدیگر. و زندگی جلو چشمانم چە بی معنی شد. وای اگر همین جمعەها را هم مثل همیشە بە رفتن بە مراکز بزرگ خرید و انواع و اقسام پاساژهای کوچک و بزرگ اختصاص بدهم، و مشغول کارهای عقب افتادە هفتە شوم،  کارهائی از قبیل رختشوئی، تمیزکردن و جاروکشیدن اتاقها؛ تلفنی صحبت کردن با مادر پیرم کە در آسایشگاە زندگی می کند… آە خدایا چە فاجعە بزرگتری! پس خود زندگی کو؟ شاید تماشای فیلم آخر شب در حالیکە مشغول خوردن پاپ کورن و پپسی هستم بهترین معنای موجود در زندگی باشد، اصلا این خود زندگی است. و البتە با سیگارهایم کە همیشە روی میزاند، و در کنار فندک گازی قراردارند.

امروز تصمیم گرفتم کە در این عادت همیشگی ام تغییری ایجاد کنم، ا اگر فعلا امکان دیدن فیلم آخر شبی وجود ندارد، کاری دیگر انجام دهم. در این مورد زیاد اندیشیدم. راستش زیاد هم نە، چونکە مرتب حوصلەام سر می رفت و حواسم پرت می شد. اما یکهو بە این خیال افتادم کە می توانم روی مبل تکی ام نشستە و از پنجرە بە بیرون نگاەکنم. برای همین مبل را کشان کشان بە کنار پنجرەبردم، پاکت سیگارم را آوردم و از میان شیشەهای براق بە بیرون، یعنی بە کوچە خیرە شدم. و چە کشف عجیبی! و راستی چرا مدتها بود کە من اصلا بە کوچە نگاە نکردەبودم؟ بخودم گفتم شاید علتش کامپیوتر و موبیلم باشد… و یا آهان شغل لعنتی ام!

و چە روز جالبی بود. راستش این بود از کوچە، بر خلاف سابق مردمان زیادی نمی گذشتند. می توانم بگویم کوچە نسبتا خلوت بود. ابتدا خانمی با چادر سیاە عبورکرد. سپس خری با گاری کە بە آن بستە شدەبود، و مردی گاریچی کە مرتب تەریش سفید خودش را می خاراند. بە خودم گفتم مثل اینکە این خر را هنوز نیروهای انتظامی و ماموران شهرداری کشف نکردەاند. و چە خر خوش شانسی! بعد کوچە مدتی ساکت شد. بادی آمد و گردوخاکی بە هوا کرد. ماشینی گذشت کە زنی در آن بە مرد رانندە لبخند می زد. مرد چیزی گفت و لبانش را غنچە کرد. زمان دوبارە ایستاد. و از دور بدون اینکە کسی از کوچە بگذرد، ناگهان صدای همهمە مردم آمد، انگار شعار می دادند. یادم آمد کە این روزها مردم همەاش خیابان بودند و سر مسئلەای انگار با حکومت درگیر بودند.

آرە یادم آمد کە سر کشتن یک خانم جوان شهرستانی بود، مثل اینکە از سقز کردستان، و چە اسم زیبائی هم داشت “ژینا”. بەخودم گفتم مثل اینکە بیچارە را سر هیچ کشتن. و عکسش یادم آمد. آن زلف سیاە شبگونە و چانە محکم و نگاە ملایم. بخودم گفتم زندگی چە زود می تواند بە پایان خود برسد، اگر آدم مواظب نباشد. اگر تنها ارقام را جابجا کند. بویژە اینکە سالهاست کسانی در خیابانها می گردند، و مواظب اند آدمها نکنە هنگام گذر از محلە و خیابان یکدفعە بە کلەاشان بزند شلوارشان را پایین بکشند و همین جوری لختکی بگذرند.

سپس بچەای با مادرش از کوچە گذشت. مادر انگار دست بچەاش را می کشید و عجلە داشت. بخودم گفتم انگار می خواهد سریع بە خانە برسد. مثل اینکە نگران شلوغی ‌شهرە. و سر و کلە جوانی پیدا شد، نە… دو تا. یکی دختر و دیگری پسر. دخترە حجاب نداشت، و با رنگ فشاری چیزی روی دیوار نوشت. پسرە مواظب بود و اطراف را می پایید. دخترە نوشت “ننگ بر این حکومت بچەکش!” بخودم گفتم وای پس بچە هم می کشند. و ناگهان کوچە پر آدمهای با لباس انتظامی و پلیسی شد. با باتومها و چماقهایشان. دو جوان فرارکردند. ولی دخترە انگار ماند. برگشت تا شعاری بدهد کە یکی از پلیسها بهش رسید و با خشونت خواباندش زمین. پسرە برگشت و با پلیسە گلاویز شد کە دیگر پلیسها رسیدند و من دیگر دو جوان را ندیدم.

دوبارە شعار را خواندم، و حال واقعا معنای شعار را توانستم درک کنم. عجب فیلمی! سیگاری روشن کردم و دودش را بە هوای بالا سرم فرستادم. آە لعنت بە کارم! نە، من می بایستی یک کاری بکنم و از این زندگی تکراری و ملال آور نجات پیداکنم. و بە دختر و پسرە فکر کردم کە حالا دیگر نبودند. مطمئنم نە شغلی داشتند و نە کاری. آرە سن کمشان فعلا اجازە نمی داد. پیش خودم گفتم کە آنها برای کار هم می جنگند. شاید کاری مثل مال من. فکر کردم کە آیا واقعا چنین شغلی ارزش جنگیدن را دارد. بە خودم گفتم آدمها برای چیزهائی می جنگند کە بمحض بدست آوردنش دیگر بی معنی می شوند. اما صبر کن! راست راستکی برای کسانی کە چیزی را با جنگیدن بدست آوردەاند، آن چیز براستی بعدها بی معنی می شود؟ سرم درد می گیرد. سیگاری دیگر روشن می کنم.

یادم آمد بە عمرم من برای چیزی توی زندگی ام نجنگیدەبودم، برای همین تصورش دشوار بود. بخودم گفتم بە تو چە! سالهاست میان کوچە و من پنجرەای حائل است. با اینکە شیشەهای روشن و براقی دارد و می شود از درون آن همە چیز را در آن سوی دید، اما باز پنجرە یک پنجرە است و چیزی است میان من و آن بیرون. و براقی و روشنی فاصلەها را از میان بر نمی دارد. گفتم پاشو بیچارە فکر نان کن کە خربزە آب است!

و همانطور کە داشتم پا می شدم یادم آمد کە ما در یک دنیای پست مدرن زندگی می کنیم. دنیائی کە در آن هر کسی هر جوری خواست می تواند زندگی کند، یکی توی خیابان و کوچە می جنگد و از این طرز زندگی کردن لذت می برد، و یکی مثل من هم در خانە، پشت پنجرە در یک روز جمعە نشستە و در فکر تکرار بی معنی زندگی از شغل خودش بیزار می شود. و یکی هم دوست دارد سرکوب کند، بچە مردم را بکشد و زیر لقد لە و لوردەاشان کند. تازە کسی بە فکر من هست کە از دست این حسابداری لعنتی خلاصی پیدا کنم تا من هم بتوانم بە دیگری کمک کردە تا از آن سر کوچە بە سلامتی بگذرد؟

و بشدت معتقد شدم کە آدمها حقیقتهای مخصوص بە خود را دارند، و باید بە آن احترام گذاشت. و البتە پلیس هم باید روزی یاد بگیرد کە بە این حقیقتها احترام بگذارد. هرچند در یک دنیای پست مدرن بە حقیقت پلیسها هم باید احترام گذاشت.

آە، راستی فراموش کردم بە مادرم زنگ بزنم. تلفن را بر می دارم. بوق می زند. کسی آن طرف خط با صدائی لرزان می گوید “الو پسرم، توئی؟” بە خودم می گویم کە حتما بە مادرم خواهم گفت حسابداری یکی از بهترین شغلهای دنیاست.

تاریخ انتشار : ۲۸ فروردین, ۱۴۰۲ ۹:۴۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

انقلاب مشروطیت و سایه آن بر ایران امروز

شهناز قراگزلو: مشروطه را نباید صرفاً رویدادی متعلق به گذشته دانست، بلکه باید آن را نقطه آغاز گفت‌وگویی ناتمام درباره حکومت قانون در ایران تلقی کرد. شاید مهم‌ترین درس آن نیز همین باشد که هیچ نظام سیاسی، صرف‌نظر از آنکه قدرت در دست شاه، روحانیت یا هر نهاد دیگری باشد، بدون محدود شدن قدرت، استقلال نهادهای قانونی و پاسخ‌گویی در برابر شهروندان، به آزادی و ثبات پایدار دست نخواهد یافت.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

 انگیزه ها و پیامدهای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

انتصاب طائب و تصویب «لایحه نفوذ»؛ دو گام آشکار علیه منافع ملی و خواست اکثریت مردم ایران

با تلاش جمعی، نقشه‌ی نظام برای فشار بیشتر بر شهروندان را خنثی کنیم!

عکاسی صحنه‌پردازی‌شده؛ از بازآفرینی واقعیت تا بیان مفهومی

 ایتمار بن گویر، وزیر امنیت اسرائیل خواستار «کشتارهای هدفمند هر شب» در نوار غزه شده است