سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۵ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۲:۳۸

جمعه ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۸

ترس از بوى خون

گناه هيچگاه شسته نمى شود. کسى که مى گويد: " من ترا مى بخشم": بيشتر از همه مى گويد: " من قادر هستم زندگى کنم بدون آنکه ديگر به تو زنجير شده باشم، بدون آنکه تو حس تنفر را در من بيدار کنى“. کسى که مى بخشد خود را از احساس تنفر رها مى سازد. هم زمان در نوع ديگرى از رابطه را با عامل جنايت مى گشايد، رابطه اى که جوهر انسانى دارد

توضیح :

آسیبهای روحی سخت و بخشش موضوعاتی هستند که خانم پوملا گوبودو- مادیکیزلا(۱ ) ۵۱ ساله استاد روانشناسی در دانشگاه کیپ تاون آفریفای جنوبی سال ها با آن ها دمخور بوده است. او در سال ۱۹۹۴ پس از فروپاشی نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی در چارچوب کمیسیون حقیقت مسئول تبادل نظر میان قربانیان و عاملین جنایت شد. در سال ۱۹۹۷ با ایگون د کوک (۲ ) فرمانده کماندوهای مرگ که به ۲۰۰ سال زندان محکوم شده به جلسات متعدد و طولانی پرسش و پاسخ نشست . چکیده این تجربه به صورت کتابی تحت عنوان میراث آپارتاید- آسیبهای روحی سخت ، یادآوری و آشتی در آمده است. هفته نامه آلمانی اشپیگل (۳ ) در شماره ۱۳ امسال خود (۰۸.۰۵.۲۰۰۶) به مناسبت چاپ این کتاب مصاحبه ای با خانم پوملا گوبودو- مادیکیزلا ترتیب داد، که شما آن را در زیر می خوانید.

خانم گوبودو- مادیکیزلا شما ۹ سال پیش در یک روز آفتابی از ۹ در آهنین زندان مرکزی پروتوریا گذشتید، سپس در مقابل د کوک قرارگرفتید که به ” سر دژخیم” رژیم آپارتاید معروف است. چه چیزی بیش از همه شما را تکان داد؟

این که او چقدر معمولی بود. او مودب بود و اهل معاشرت ، حقیقتا یک آدم معمولی.

انتظار داشتید که با دیوی روبرو بشوید؟

خانم رئیس زندان ۳۰ دقیقه تمام مرا توجیه می کرد که بایستی هشیار باشم و هیج شیع برنده ای را روی میز نگذارم. وضعیت خیلی خطرناکی را برایم به تصویر کشید. همان که اورا دست بند به دست دیدم که در مقابلم می نشیند و با خجالت لبخند میزند، تمام تصویر خطرناکترین مرد آفریقای جنوبی برایم شکسته شد.

به هرحال او فرمانده کماندوهای مرگ بود…..

….. بله ، و بیشترین مدال های تشویق را به عنوان پلیس کشور نصیب خود کرده بود. او مسئول ولاک پالاس (۴) بود. یک مزرعه شستشوی مغزی. در این مزرعه چنان که گفته می شد مخالفین را ” وارونه” می کردند. وظیفه د کوک این بود که این آدم های ” وارونه” را به درون سازمان های آزادی بخش نفوذ دهد تا در آنجا آدم بکشند، یا عملیات انتحاری ترتیب دهند.

پس او یک سازمانده بود؟

واویلا…. دست هایش هم به خون آلوده بود. هرکه در ولاک پالاس با نفوذ به جبهه مخالفین ممانعت می کرد، شکنجه می شد و به قتل می رسید. کم نبودند افراد مقاومی که به خاطر عدم همکاری باد هوا می شدند؛ بر اثر کمربندی پر از مواد محترقه که به دور کمرشان می بستند.

این طور که معلوم است، تجربه لحظه ای که دستهای آلوده به خون اورا لمس کردید، شما را دگرگون کرده..

بله. درحقیقت عکس العمل یک باره ای بود. تا به او بگویم که توبه اش را عمیقا حس کرده ام. فشار این لحظه را تا چندی پس از آن روز در وجودم احساس کردم. یک باره از خودم سئوال کردم:” چطور تونستی این کار را بکنی، چطور تونستی دستهای اورا لمس کنی” و دقیقا در همین لحظه بود که برانگیخته شدم که مصاحبه با او را ادامه دهم.

پس لطفا به ما توضیح دهید که چطور به این رسیدید که اورا در زندان ملاقات کنید؟

پیش از او من با بیوه های دو تن از قربانیان او صحبت کرده بودم. این این دو بیوه هم پیش از من با د کوک صحبت کرده بودند و او را بخشیده بودند. این مرا تحت تاثیر قرار داد. چگونه این دو او را بخشیده اند آیا در بطن وجود د کوک جز “سر دژخیم” بودن چیز دیگری هم وجود داشت؟

خب حالا پس از ۴۶ ساعت مصاحبه جوابی برای این پرسش هم دارید؟

نه ، من به جائی نرسیدم و کتاب من که کوششی برای یافتن پاسخ است، داستان این سفر است. من می توانم بگویم د کوک احساس می کرد که شوالیه رژیم آپارتاید است: مثل اکثریت مردم، مصمانه از رژیم سرکوبگر پیروی می کرد. فقط پس از سقوط نظام بود که این توانائی را پیدا کرد که بفهمد چه کار کرده است.

آیا او در برابرشما فوری حاضر شد از حس هایش حرف بزند؟

اوه ه ه بله . او مردی است که با گذشته خود درحال کلنجار است. جدا از این از شدت عصبیت بر خود می لرزید. معتقد است که به کشورش خدمت کرده و حالا همراهان سابقش او را کاملا تنها گذاشته اند، منظورش همان کسانی است که ولاک پالاس را از نظر مالی و تسلیحاتی تامین می کردند. او تنهاست، کاملا تنها. و هرکس حق دارد که بخواهد او را مثل یک انسان نگاه کنند.

آیا او در سال های آپارتاید اخلاقیات را رها کرده بود؟

به هیج وجه . او اخلاق فردی خودش را داشت. می دانید چه چیز جالب است : اگر در اطراف محلی که قرار بوده کماندوهای مرگ وارد عمل شوند ، بچه ای دیده میشد او فورا دستور می داد که عملیات متوقف شود. آیا این پر از تناقض نیست؟ کسی که مرتکب قتل های فجیعی شده چگونه یکباره دارای خصوصیات انسانی می شود؟

آیا حالا دکوک نمی خواهد این جنایت هایش را توجیه کند؟

من هم این سئوال را از خودم کردم. ولی کسان دیگری هم تائید کرده اند که به هنگام عملیات به هیج عنوان نمی بایست کودکی در معرض خطر قرار می گرفت.

بااین رفتار متناقض آیا د کوک پدر و د کوک قاتل یکی هستند؟

کار برای او بخشی از اخلاقیاتش به مثابه یک سفیدپوست بود و با چنین اخلاقی کشتن مخالفین آپارتاید کاری درست بود. از این لحاظ این برای د کوک تناقضی نبود، حتی وقتی که به خانه نزد فرزندانش میرفت.

عملیات او مخفی بودند. آیا همین نشانگر آن نیست که برای او و آمران او مشخص بود که اخلاقا کار درستی نمی کنند؟

در آلمان هم خیلی از نازی ها می دانستند که کاری که می کنند درست نیست، به هر رو اعمال خود را پنهان می کردند و مدارک را نیز از بین می بردند و البته در سطح دیگری عمل خودرا درست می دانستند.

چگونه می شود این مسئله را توضیح داد که د کوک از یک طرف خود را محق می داند و از طرف دیگر مقصر؟ او از اینکه بو بدهد ترس داشت. ساعت ها سعی می کرد بوی خون را از خود بزداید: یک نمونه ی کلاسیک کشاش فرد با وجدانی که گناه را بر نمی تابد.

و این صدای درونی چگونه آرام می گرفت؟

در نظامهای بیدادگر دشمن غالبا به عنوان ” دیگری”، به عنوان ” غیر خودی” تعریف می شود. به کسی که خارج از کد های اخلاقی قرار دارد آسیب رساندن بسیار آسانتر است.

پس وجدان طبیعی داریم که فقط در پروسه انسان زدائی مخالف زیر پا گذاشته می شود؟

دقیقا. توانائی نشان دادن همدردی همان چیزی است که از ما انسان می آفریند. هنگامی که من شما را به درد می نشانم می دانم که شما چه حسی خواهید داشت، چون خودم تجربه درد کشیدن را دارم واین یک کیفیت اساسی انسانی است. وقتی انسانی به آرام سازی وجدانش بر می آید به معنای آن نیست که دارای وجدان نیست ؛ به معنای آن ا ست که قدرت هائی که وجدان را بی حس می کنند از خود وجدان قوی ترند.

برسر عاملین چه می آید. آیا تجربه ی به قتل رساندن کسی می تواند خود باعث آسیب روحی شود؟

تشخیص اختلال های صدمه زای ناشی از آسیب های روحی برای اولین بار با تجربه ی سربازهای آمریکائی در ویتنام، که به نوعی عامل بودند، امکان جمع بندی شدن پیدا کردند. دکوک نیز در نامیبیا از مقام فرماندهی خود کنار گذاشته شد، چون دچار واکنش های عصبی می شد که او را فلج می کرد. با وجود همه این ها نمی خواهم در این جا امتیازی به شکنجه گران بدهم، زیرا مسئله اصلی در آسیب های روحی ناتوانی فرد است.

در کتاب تان نیز اشاره می کنید که خودتان هم مرگ دیگری را جشن گرفتید…..

بله. قضیه مربوط می شود به فرمانده سیاه پوست منطقه خودمختار ترانسکای (۵) که در کودتائی به نفع رژیم آپارتاید دست داشت. به همین خاطر مرگ او را به عنوان پیروزی جشن گرفتیم. من این حادثه را توضیح دادم تا نشان دهم مرزهای غیر انسانی کردن چقدر سیال است. هنگامی که من با دیگران پایکوبی میکردیم به این فکر نمی کردیم :” که خدای من ، یک انسان در گذشته است” . آن موقع فکر می کردم:” هورا، ما یک دشمن را ساقط کردیم”.

زنگ وجدان شما چه هنگامی به صدا درآمد؟

در جریان کار کمیسیون حقیقت با همسر مقتول آشنا شدم. آگاهی به این موضوع که وقتی همسر او به قتل رسید، من می رقصیدم، برایش غیر قابل تحمل بود. البته احساس گناهی که مرا گرفته بود سالم بود، و همین است که از ما انسان می سازد. امید ما در آفریقای جنوبی به این است که توبه واقعی سفیدپوست ها را حفظ کنیم.

مطمئنید که توبه د کوک واقعی است ؟

شکی ندارم. پس از یک جلسه در حالیکه به خود می پیچید و زبانش را گاز می گرفت، شانه هایش را صاف کرد و پرسید” آیا من کسی از دوستان یا اقوام شمارا به قتل رسانده ام؟”. هرگز نمی توانست بدون احساس گناه این سئوال را طرح کند.

پس از سلطه ی نازی ها در آلمان، تقریبا هیجکدام از سران اردوگاه های اجباری نسبت به رفتارشان کمترین پشیمانی ابراز نکردند….

کجا می بایستی این کار را انجام می دادند؟

دادگاه نورنبرگ که بود؟

ولی هدف آن محکوم کردن آنها بود. دادگاه ها انسانها را به جائی می برند که گناه خود را کتمان کنند. کمیسیون حقیقت آنها را دعوت می کند که حقیقت را ابراز کنند. در برابر دادگاه، گناهکار مجازات می شود . در کمیسیون حقیقت توبه کنندگان تشویق می شوند.

جدا معتقدید که تمام افراد گشتاپو که جنایات خودرا کتمان می کردند از ته دل می خواستند توبه کنند؟

به هرحال بسیاری از آنها نتوانستند از این احساس رها شوند، یا الکلی شدند و یا خودکشی کردند، اما خانواده و فرزندان آنها که بودند. گناه در آلمان به نسل بعدی منتقل شد. من کاملا به این اعتقاد دارم که توبه و اقرار، بخشی از پروسه ی درمان است. کسی که به گناه خود اعتراف کند، از سنگینی جانکاه سکوت خود را آزاد می کند.

و چه کسی حق این داوری را دارد که توبه و یا اقرار، واقعی یا ساختگی است؟

با اطمینان کامل هیچ. ولی عموما می توان گفت : هرگاه آنها توانستند همدردی ای درمن برانگیزند این می تواند نشانه ای باشد از واقعی بودن توبه و یا اقرار آنان. کمیسیون حقیقت نشان داد که رابطه ی مبتنی بر تنفر و عدم اطمینان می تواند به یک گفتگوی واقعی تبدیل شود.

پس تعیین کننده این خواهد بود که قربانی احساس کند که توبه و یا اقرار عامل [ جنایت ] واقعی است ؟ این ولی نشانی برتری قربانی بر عامل است؟

کاملا درست است. و دقیقا همین فکر است که مرا مجذوب خود می کند. هنگامی که عاملان برای بخشش التماس می کنند، تقاضائی دارند که فقط قربانیان می توانند آنرا متحقق کنند. این یک پارادوکس است: حالا دیگر عامل است که در جای آسیب دیده قرار گرفته و این قربانی است که تصمیم می گیرد دست خود را به طرف آسیب دیده دراز کند.

شما از بخشش صحبت می کنید، منظورتان دقیقا چیست؟ آیا نمی خواهید بالاخره با بخشش جزا را بی مجازات بگذارید؟

نه . گناه هیچگاه شسته نمی شود. کسی که می گوید:” من ترا می بخشم” : بیشتر از همه می گوید:” من قادر هستم زندگی کنم بدون آنکه دیگر به تو زنجیر شده باشم، بدون آنکه تو حس تنفر را در من بیدار کنی”. کسی که می بخشد خود را از احساس تنفر رها می سازد. هم زمان در نوع دیگری از رابطه با عامل جنایت می گشاید، رابطه ای که جوهر انسانی دارد.

خیلی از یهودی ها تنفر خود نسبت به آلمانها را باخود به خاک بردند، ولی این به معنای آن نبود که آنها را بخشوده باشند.

کسی که نمی بخشد هرگز تنفر خودرا کاملا از دست نمی دهد. کسی که فقط می گوید :” من دیگر نمی خواهم با آلمان ها کاری داشته باشم “، هنگام تقابل دوباره با آلمان ها، احساس تنفر پیدا خواهد کرد.

راستی چرا آدمی نباید انتقام بگیرد؟ نیاز به مقابله به مثل یک حس کاملا انسانی است که در میان حیوانات یافت نمی شود.

خشم یا حتی حس انتقام هم طبیعی هستند و ضروری . من به هیچ عنوان سرکوب این احساسات را تبلیغ نمی کنم. فقط میگویم حفظ این احساس در درازمدت سالم نیست.

آیا ساده تر نیست که این حس را با مجازات کمی آرام کنیم؟

محکومیت قضائی جنایتکاران قطعا کار اشتباهی نیست. دادگاه نورنبرگ یا تریبونال بین المللی– که در باره ی جنایات یوگسلاوی سابق حکم می دهد- الگوهائی هستند که کارکرد هم داشته اند. اما ما در آفریقای جنوبی نمی توانیم تمام سفید پوستان را محاکمه کنیم؛ به همان صورتی که در آلمان نیز نمی توانید تمامی مردم را به نورنبرگ بفرستید. مسئله ما در آفریقا مسئله آینده جامعه است و این با دادخواهی به معنای جنائی آن قابل حل نیست.

آیا دکوک واقعا دوباره می تواند عضو معمولی جامعه آفریقای جنوبی شود؟

او پیش از آنکه کمیسیون کار خودرا شروع کند، دستگیر شد. به این خاطر او زیر پوشش عفو قرار نمی گیرد. ولی رئیس جمهور می تواند اورا عفو کند. آخر او واقعا هم شرایط آنرا دارا می باشد: او اقرار و توبه کرده ، او اظهاراتی کرده که در مورد کشف جنایات روشنگر بوده و….

و به بازماندگان قربانیانش اطلاعاتی در باره ی سرنوشت آنها داده است. واقعا فکر می کنید که بازماندگان چرا می خواستند با او صحبت کنند؟

خیلی ها می خواستند عامل را بشناسند. شوهر یا برادر یا پدرم چگونه در گذشت، آیا زجر کشید؟ یا اینکه فقط: دخترم چه به تن داشت؟ عامل کشتار آخرین کسی است که عزیزان آن ها را زنده دیده است. مسئله بازماندگان این است که به لحظه مرگ [ عزیزان شان] نزدیک شوند. خیلی ها تازه پس از ملاقات با عاملان جنایت می توانند پروسه ی عزاداری شان را شروع کنند.

متشکریم از شما

 

(۱) Pumla Godobo-Madikizela (2) Eugene de Kock (3) Spiegel, Nummer 19, 08.05.2006 (4) Vlakplaas (5) Transkei

تاریخ انتشار : ۱۲ آبان, ۱۳۸۵ ۲:۴۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

احزاب ناسیونالیست کرد و پروژه شکست‌خورده آمریکا ـ اسرائیل: مسئولیت‌پذیری یا ادامه سکوت؟

وقتی AI شهر ساخت عشق، خشونت و شورش آغاز شد!

آمار ۴۰ هزار کشته اعتراضات ایران از کجا آمده است؟

تنگهٔ هرمز به قدمت تاریخ کهن است

ارزش یارانه و کالابرگ، فقط ۷ دلار است/ شعاری پوپولیستی به نام «افزایش مبلغ کالابرگ»

روزنوشت‌های زنی که آب به طبقه‌ی آنها در کشتی‌ رسیده