سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۴ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۱:۲۶

یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۶

جنگ و گلهای یاس مادر (۱۸)

و راستی چرا جنگ شدەبود؟ پدر طبق معمول بە همان تئوری توطئە در توجیە جنگ پناە می برد، و معتقد بود کە زمانی کە همە چیز بە هم می ریزد، عقل آدمها هم ثبات قبلی خود را از دست می دهد و تصور می کنند کە با کشتن همدیگر می توان دنیای بهتری بسازند. او جنگ را نتیجە انقلاب می دانست. و مادر این بار با عوض کردن راءیش آنرا ناشی از خواست خدا. و در اینجا پدر بشدت معترض می شد کە کارهای بد اساسا مال آدمهاست، و ربطی بە خدا ندارند!

بودن با هم در زیرزمین با اینکە صفا و صمیمیت بیشتری می بخشید، اما در کنارش خرناس کشیدنهای پدر، خواب را بر من حرام کردە بود. مادر عادت داشت. عین خیالش نبود. یا شاید بود و اما بە روی خود نمی آورد. اما برای من واقعا دشوار بود. و من هیچ وقت نتوانستم بە خر و پف کردنهای پدر کە انگار پایانی نداشتند، عادت کنم. گاهی احساس می کردم هر خرناسی ممکن بود آخرین نفس سنگین پدر در دل یکی از شبهای سرد زمستان در روزهای جنگ باشد. اما هر بار پدر جان سالم بدر می برد، دوبارە صبح روز بعد از خواب بیدار می شد، بلافاصلە طبق معمول رادیواش را روشن می کرد و در حالیکە دود اولین سیگارش را در زیرزمین پراکندە می کرد بە دقت بە آنچە در رادیو می گذشت گوش فرا می داد. جنگ، نظم پدر را نە تنها بر هم نزدەبود، بلکە بە آن قدرت خاصی هم بخشیدە بود.

و تازە تنها این نبود. من احساس می کردم کە آن شبهائی کە اخبار داغ بودند و حسابی پدر را بە خودشان مشغول می کردند، شب، هنگام خوابیدن خر و پف های پدر دوچندان می شدند. و من بە این نتیجە رسیدم کە اخبار می توانند حسابی آدمها را خستە کنند و با اعصابشان چنان بازی کنند کە انگار یک هفتە بدون هیچ استراحتی با کلنگ زمین سفت و سخت زمستان را کندەاند. و سالهای جنگ مترادف شدند با خاطرە خرناس کشیدنهای پدر در آن زیرزمین افسانەای.
و راستی چرا جنگ شدەبود؟ پدر طبق معمول بە همان تئوری توطئە در توجیە جنگ پناە می برد، و معتقد بود کە زمانی کە همە چیز بە هم می ریزد، عقل آدمها هم ثبات قبلی خود را از دست می دهد و تصور می کنند کە با کشتن همدیگر می توان دنیای بهتری بسازند. او جنگ را نتیجە انقلاب می دانست. و مادر این بار با عوض کردن راءیش آنرا ناشی از خواست خدا. و در اینجا پدر بشدت معترض می شد کە کارهای بد اساسا مال آدمهاست، و ربطی بە خدا ندارند!

بام گلی خانە ما، آن زمستان، مواظبت بیشتری می خواست. برف کە می آمد می بایست با بیلی مخصوص شروع بە روبیدن آن می کردیم. پدر با تنی غرق در عرق با طعنە می گفت “لااقل در این مورد کم نیاوردیم!” سپس چنگ در برف می انداخت، کمی از آنرا بە دهانش می برد و ادامە می داد کە “طعم برف همیشە منو یاد بچەگیهام می اندازە.” و بوی آش مادر از زیرزمین در حیاط می پیچید و روی پشت بام حسابی حس بویائی ما را تحریک می کرد. و شاید کل محلە خلوت را هم در می نوردید. و من فکر می کنم کە اگر کسی نباشد بو را بو کند، بوی بیشتر پراکندە می شود. و سالها بعد بر حماقت خود خندیدم، هرچند هنوز معتقد بودم کە آن روزها بو هم جور دیگری بود، درست عین خود زندگی.
و آن زمستان، قندیلهای آویختە بر لبە بام چنان تیز و چنان بزرگ و کلفت بودند کە از دیدن آنها سیر نمی شدم. گوئی خانە ما، قلعەای بود کە قرار بود در مقابل حملە دشمن تا ابد مقاومت کند و تاب بیاورد.

و بوی تند عرق تن پدر و من در زیرزمین، موقعیکە پشتمان را بە بخاری می کردیم، چنان در اتاق می پیچید کە نفس کشیدن دشوار می شد. و من بە خودم می گفتم کاشکی هر روز برف می آمد تا پدر اینقدر بە رادیو و بە اخبار گوش ندهد و روزهایمان کمتر آلودە بە اخبار جنگ باشد. و بدترین چیز موجود در جهان این است کە تو خود در جنگ باشی و باز دوبارە از طریق رادیو بە تو گوشزد کنند کە در جنگی! و تنها کسی کە اخبار را می شنید، اما بە آن گوش نمی کرد مادر بود. او از آن چنان استعدادی برخوردار بود کە در چهارچوب همان زیرزمین تنگ و محدود هم می توانست بە کارها و افکاری خود را مشغول کند کە نە می توانستند دغدغە من باشند و نە پدر. کاملا مشخص بود کە بودن من و پدر در کنارش بهترین هدیە ممکن خلقت بە او بود، و همیشە سپاسگزار بودنی بود کە هنوز باقی بود و بە محیط خانوادە ما معنی می داد. و مادر خود نمی دانست کە وجود او از وجود من و پدر مهمتر و اساسی تر بود. و راستی اگر او نبود ما چگونە می توانستیم آن روزها را بگذرانیم؟ چگونە می توانستیم هم بوی معطر گلهای یاس را داشتەباشیم و هم جهانی را کە انگار هر لحظەاش می توانست آخرین لحظە باشد. گاهی وقتها نە تنها زیرزمین، بلکە همە چیز، از اخبار گرفتە تا خرناس کشیدنهای پدر و لحظات تنهائی من، چنان با بوی گلهای یاس در هم می آمیخت کە گوئی خدا ابتدا گل یاس را آفریدەبود. و شاید چنین بود. و من بە خودم قول می دادم کە اگر از این روزها جان سالم بدر بردم، حتما در آیندە در خانە خودم گل یاس خواهم داشت.

و آن زمستان حیات خانە ما پر گنجشککانی می شد کە در پی لقمە نانی از خانە و محلات دیگر می آمدند. و مادر همیشە چیزی برایشان داشت. او بدقت خردە نانها را جمع می کرد و در گوشەای از حیاط، جائی کە بیشتر برای پرندەهای بیچارە قابل دسترسی بود، می گذاشت. و گنجشکها نمی ترسیدند. منتظر مادر نمی ماندند و بلافاصلە بر خوانش فرود می آمدند. و پدر کە آرزوی گوشت داشت، فکری بە سرش زد و همان خردە نانها را در یکی از اتاقهای بالا در حالیکە جای شیشەهای شکستە پنجرەاش را با انواع و اقسام پارچە و یا نایلون پوشانیدە بود، بعنوان طعمە روی زمین پخش کرد. پدر منتظر می ماند تا اتاق پر گنجشک شود، بعد با کشیدن طنابی کە بە پنجرە بستە بود و از راە دور کنترل می کرد بە یک دفعە آن را می بست. سپس با خیال راحت، در اتاق بستە بە گرفتن و ستاندن جانشان مشغول می شد.

آن زمستان، گنجشکهای بسیاری جانشان را بواسطە پدرم از دست دادند. و شکار گنجشک، تنها برای تامین گوشت نبود. گوئی پدر از این کار خودش لذت می برد، و روزهای انتظار صلح را برایش کوتاەتر می کردند.
مادر از شکار پرندگان بی پناە نفرت داشت. اما کاری هم از دستش بر نمی آمد. من هم اگرچە موافق پدر نبودم، اما کم کم بە این نتیجە رسیدم کە کار پدر با اینکە زیبا نیست، اما ضروریست! بە این ترتیب محلە ما گاهی وقتها لبریز از بوی کباب گنجشکهای جنگزدە می شد. گنجشکهائی کە پدر معقتد بود کە اگر کباب هم نمی شدند، بسیاری از آنها هیچ وقت بە بهار نمی رسیدند. گنجشکهائی کە در همان زمستان برای همیشە در میان برفها چال می شدند.
راستی، پدر درست می گفت!؟ من کە بسیاری اوقات در میان کوچەها بودم، هیچوقت لاشە گنجشکی را ندیدەبودم. عجیب نبود!؟ شاید این گربەها بودند کە  فرصتی برای کشف باقی نمی گذاشتند!
***
ادامە دارد

تاریخ انتشار : ۸ تیر, ۱۴۰۱ ۱۱:۳۸ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

آرزوی موفقیت برای تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): تیم ملی فوتبال ایران، سرمایه مشترک مردم ایران و نمادی از توانایی، تلاش و امید میلیون‌ها ایرانی است. این تیم، فراتر از هر دولت و نظام سیاسی، متعلق به مردم ایران و نماینده کشور و فرهنگ ما در بزرگ‌ترین آوردگاه فوتبال جهان است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

چرا امریکا نمی‌تواند شهرهای موشکی ایران را نابود کند؟

* هیچ بمب‌افکنی نمی‌تواند کار زیادی علیه تأسیساتی که بیش از ۷۰ متر زیر زمین دفن شده‌اند انجام دهد. * مطابق ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا ایران هنوز حدود ۷۰ درصد از پرتابگرها و ۷۰ درصد از ذخیره موشکی خودرا حفظ کرده. * مجتمع موشکی یزد حدود ۵۰۰ متر در دل کوه‌های گرانیتی اطراف امتداد دارد و در تمام مدت جنگ عملیاتی باقی مانده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

در حمایت از زنان افغانستان؛ محکومیت سرکوب خشونت‌بار طالبان

جامعه مدنی در بن‌بست تصمیم‌گیران

چرا امریکا نمی‌تواند شهرهای موشکی ایران را نابود کند؟

جنگ ۲۷۰ میلیارد دلاری؛ ایران چگونه از سقوط اقتصادی گریخت؟

مورچه‌ی امیدوار و زمستان سیاه

از سالن والیبال تا راهروهای خونین بیمارستان؛ روایت یک مادر از عصرِ انفجار در لامرد