سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۰ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۴:۲۳

چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۳

دوردست!

جوان اما چشم انتظار تابستان بود. رویاهایی که در ذهن داشت، جلوه‌های کوهستان، کوه وخنکای شب‌های مهتابی، تماشای آسمانِ پرستاره و شوقِ ثبت نامِ آخرینِ سالِ دبیرستان در پایتخت... او هنوز نمی‌دانست همه‌ی داستان‌های تلخ روزی تمام خواهد شد.

همه‌ی روز زیرِ باران بود!

خواهرش دستش را روی سرش گذاشت و گونه‌اش را لمس کرد و گفت:« راست گفتی؛ پیشانیش داغه…توراه سرما خورده»! او اما در خواب و بیداری نمی‌دانست طرف صحبت‌ِ خواهرش کیست. خواهر درهمان حال گفت: «سوپ می‌خوری؟» لرز داشت، تمام بدنش درد می‌کرد. احساس می‌کرد چند نفری دنبالش هستند. هیکل‌های هیولاواری داشتند. بیابان بود و آتش… همهمه‌ای از دور شنیده می‌شد…

وقتی چشم گشود شعاع کج‌تاب آفتاب از پنجره چوبی برکف اطاق دراز شده بود. خبری از هیاهو نبود. اتاق مرتب شده بود. روشن و راحت. کتابخانه کوچکی را در گوشه اطاق می‌دید. بوی آشنایی در اطاق به مشامم می‌رسید. عطر چادر مشکی، بوی برگ‌های تازه درخت گردو، بوی گلابی… و رایحه‌ی آشنا…

از رختخواب بیرون جست و شروع کرد به لباس پوشیدن. احساس تندرستی می‌کرد… از بیماری شب پیش جز ضعف مختصری در گردن و پاها چیزی باقی نمانده بود. نمی‌دانست چه جوشانده‌ای موثر افتاده بود. از هیولاهایی که شب پیش در خیال دیده بود به یاد آورد. شتاب داشت که زودتر لباس بپوشد و برود بیرون از اطاق… پیراهن بشوربپوشش را به تن کرد که در چوبی اطاق بازشد و خواهرش در درگاه ظاهر… خندان و نورانی. نان تَمبَلک۱ و چای در سینی با کمی آرشه۲ و مربای ‌به. مربای‌به دست‌پخت خودش بود و نان تَمبَلک هم…

«چطوری…؟» « خوبم.»

خواهر لبخندی زد و گفت:«امروز دوستت می‌آد دیدنت… کجا داری می‌ری…؟»

سینی ظرف و بساط چای را همانجا  در اطاق گذاشت.  او می‌دانست برادر جوانش همه‌ی مسیراز قشلاق دریا تا روستای ییلاق را پشت وانت طی طریق کرده بود و باران دیروز و شب پیش، رمقی برایش نگذاشته…

خواهر از دوران جوانی‌اش گفت. اینکه نتوانسته بود درس بخواند. اینکه خیلی زود صاحب فرزندان قدونیم‌قد شده بود. از زندگی سراسر کار وتلاشش گفته بود. از شویش وکارش، تابستان‌ها کار در خانه‌باغ، تیمار تنها گاو شیرده و گوساله‌ای و ماکیانی که همه‌ی کار روزانه‌اش بود…

پرده‌ی اشک جلوی چشم‌های پسرِ جوان را گرفته بود. او نمی‌دانست روزگارش چگونه خواهد شد. خواهر اما وقتی شنید که قرار است سالِ‌ پایانیِ دبیرستان را هم نزد آنها باشد؛ خوشحال بود. احساسی که آشکار بود در چهره‌اش…

جوان اما چشم انتظار تابستان بود. رویاهایی که در ذهن داشت، جلوه‌های کوهستان، کوه وخنکای شب‌های مهتابی، تماشای آسمانِ پرستاره و شوقِ ثبت نامِ آخرینِ سالِ دبیرستان در پایتخت… او هنوز نمی‌دانست همه‌ی داستان‌های تلخ روزی تمام خواهد شد… خواهر حال او را درک می‌کرد و به همین خاطر با لبخندی و نگاهی نافذ دوباره گفت: «دوستت می‎خواد پرسشای درسی‌شو از تو بپرسه… او! همینجاست. بیرون اطاق!…»

ازبیرون صدای خوش‎وبشی می‌آمد. بوی خاک، همان رایحه‌ی آشنا و واق‌واق سگِ خانه‌باغ…

جایی خوانده بودم «کشف عشق شبیه دیدن دسته گلی شناورست در انتهای رودخانه. بایست آن را به موقع از آب بگیری، وگرنه رودخانه آن را با خود می‌بَرَد…۳»

 

پی‌نوشت:

۱.تَمبَلَک؛ به فتح ت، ب، ل وسکون ک… نانی که همراه با گردو، روغن (دمبه یا کره) پخت می‌شود. نان محلی…

۲.آرشه نوعی فرآورده از پنیر. خاص‌ترین محصول لبنی سنگسر…

^^^. از کتاب «مردن کار سختی است» اثر خالد خلیفه Khaled Khalifa یک ژانویهٔ۱۹۶۴ – ۳۰سپتامبر۲۰۲۳ رمان‌نویس، فیلم‌نامه‌نویس و شاعر سوری…

 

۱۳شهریور۱۴۰۳ پهلوان

 

#ریچارد_آنتونیRichard_Anthony  خواننده فرانسوی اهل قاهره . متولد سال ۱۹۳۸ و در سال ۲۰۱۵ درگذشت. آهنگ فرانسوی Mon Amour از جمله آثار شنیدنی این خواننده بزرگ می باشد.

…عشق من، بوته‌ی گل سرخ دیوارها را

و هر تابستان

گل‌ها به رنگ سرخ زیبایی هستند…⬇️⬇️

تاریخ انتشار : ۱۸ شهریور, ۱۴۰۳ ۶:۴۷ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز

Statement by More Than 150 Former Political Prisoners Opposing the Resumption of War

اعلامیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نه به اعدام، نه به سرکوب

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!