سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۹ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۱:۵۴

جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۱:۵۴

دوچریک در کارخانه (۲)

می‌دانست که روز اول نباید اجازه بدهد حمید سر شوخی را باز کند. چون به نظر می‌رسید با همه شوخی دارد و برعکس صورتی ترحم آمیز، بسیار شوخ و تا اندازه ای وقیح بود. از این که چنین فکری در حق او که یک کارگر بود کرده است ناراحت شد. فکر کرد این همان فاصله طبقاتی است؛ همان فرهنگ مربوط به جایگاه طبقاتی او است که می ترسد با این جماعت دمخور شود و سر شوخی را باز کنند. آیا این ضعف او بود؟ تا عصر چپ وراست چرخید. عصر خسته و کوفته به طرف خانه برگشت

Getting your Trinity Audio player ready...

    حمید پسر بسیار جوانی بود با موهای زرد که به سرخی می‌زد. با دندان‌های نامرتب و صورتی که نوعی ترحم را برمی‌انگیخت. لهجه شمالی داشت. پرسید: “قبلاً این کار را کرده‌ای؟” گفت: ” نه اولین بار است قبلاً کارگر ساختمان بودم “. به‌دقت نگاهش کرد و با تعجب گفت: “کارگر ساختمان؟ اصلاً به قیافه‌ات نمی‌آید”. گفت: “خیلی غلط‌انداز است؟”  خنده‌ای کرد و گفت:” نه بابا  بیشتر به آدم‌های درست حسابی می‌خورد”. یک آن ترسید. این بچه جغل که این‌طور فکر می‌کند، دیگران چه فکر خواهند کرد؟ گفت: “زیاد نگران نباش کار راحتی است من دو سال همین کارم بود. این لوله‌ها را می‌بینی، این‌ها زیر اجاق‌گاز قرار می‌گیرند. همه‌اش یک لوله است که تو باید با این دستگاه پیچ‌وتابش بدهی تا بعداً قسمت دیگر سوراخش کند، جوش بزند، و آماده‌اش کند. گاز از سوراخ‌های این درمی‌آید. باید اولش لوله را  درست درجایش بگذاری که آخرسر کوتاه یا بلند درنیاید”.

میز فلزی نسبتاً بزرگی بود با چند آهن بزرگ جوش شده روی آن‌که هر یک از آهن‌ها محل قرار گرفتن لوله بود؛ و در هر مرحله باید با آن لوله بلند دومتری که داخل لوله می‌شد، آن را به چپ یا راست خم می‌کردی؛ نخست چند لوله را خم کرد. بعد گفت بیا با این لوله‌های خراب‌شده امتحان کن! این‌طور شد که مشغول کار و خم کردن لوله شد. مانند اسب عصاری، نه در چرخش و چرخاندن سنگ‌آسیا! اما نیم‌دایره‌ای شبیه به آن؛ چیزی مثل حرکت شاطران نان سنگک. مرتب گاه با آن لوله بلند به چپ و گاه به راست می‌چرخید و چرخشش به‌گونه‌ای حالت رقص داشت! امری که آزارش می‌داد و احساس می‌کرد خیلی مسخره شده است. سلاح در خانه، سیانور در زیر زبان و آن‌وقت این حرکات خنده‌دار برای یک چریک؟ اما نمی‌توانست کاری بکند.

 تصورش از کار کارخانه و کارگری چیزی دیگر بود. یاد فیلم چارلی چاپلین افتاد؛ فیلم عصر نو و آن پیچ بستن چارلی و دیوانگی او  که به هر چیز گرد و قلمبه که می‌رسید می‌خواست سفتش کند. فکر کرد اگر چارلی اینجا بود چه می‌کرد با آن جثه کوچک این میله بلند و سنگین آهنی را چگونه به چپ یا راست می‌چرخاند. تجسم چرخیدن او که مسلماً بخشی از آن کلنجار رفتن با لوله،گاه سوارشدن بر آن و نهایت، درآوردن یک‌چیز عجیب غریب از آن بود به خنده‌اش انداخت. اگر آن‌یک لا قبا، دیوانه می‌شد چطور با آن میله در این کارخانه رئیس، نگهبان و نهایت پلیس‌هایی را که برای دستگیری او می‌آمدند را لت‌وپار می‌کرد؟ تمام این‌ها مانند یک فیلم از مقابل چشمانش عبور می‌کردند. سوژه‌ای که مدت‌ها دست‌مایه‌اش شده بود. تا به صدا درآمدن زنگ نهار به چپ وراست چرخید؛ می‌خواست نشان دهد که کارگری جدی است.

سالن غذاخوری در محوطه خارج از کارگاه در نزدیکی در ورودی بود. صف بلندی برای گرفتن غذا تشکیل‌شده بود. هیچ آشنایی نداشت و آن‌طور هم که به نظر می‌رسید کسی هم تمایلی برای آشنایی با او نداشت. بعد از مدت‌ها غذای خوبی می‌خورد! برنج بود با خورشت قیمه و به‌اندازه کافی نان. تنها کسی که می‌شناخت، همان حمید مو سرخه بود که با چند نفر دور یک میز نشسته بودند. به سراغش رفت: ” آقا حمید می‌توانم بنشینم؟” همه اندکی جابه‌جا شدند و او کنار حمید نشست. تمام وجودش گوش شده بود که صحبت‌های آن را بشنود. اما تمام صحبت‌ها روی زنی بود که گویا یکی از آن‌ها خاطرخواهش شده بود. نوعی شوخی، هزل و سربه‌سر گذاشتن که برایش اصلاً دل‌چسب نبود. بعد نهار تقریباً همه سیگاری روشن کردند. حمید پرسید:” کار چطور بود؟ سخت است اما عادت می‌کنی. زیاد به خودت فشار نیاور ، مواظب کمرت باش.” با شیطنت روی کلمه «کمر» تأکید کرد. “بیشتر کسانی که اینجا کارکردند کمردرد دارند. لِم دارد باید لِمش را پیدا کنی؛ هر کس لِم خود را دارد. بعد از یک مدت، اتومات چپ و راست می‌چرخی میشی کفتر چرخی “. چندنفری خندیدند. یکی گفت:” مواظب باش ا ین تخمه سگ اسم روت نگذارد. کارش همین است”.

جوابی نداد؛ سکوت کرد. می‌دانست که روز اول نباید اجازه بدهد حمید سر شوخی را باز کند. چون به نظر می‌رسید با همه شوخی دارد و برعکس صورتی ترحم‌آمیز، بسیار شوخ و تااندازه‌ای وقیح بود. از این‌که چنین فکری در حق او که یک کارگر بود کرده است ناراحت شد. فکر کرد این همان فاصله طبقاتی است؛ همان فرهنگ مربوط به جایگاه طبقاتی او است  که می‌ترسد با این جماعت دمخور شود و سر شوخی را باز کنند. آیا این ضعف او بود؟ تا عصر چپ وراست چرخید. عصر خسته‌وکوفته به‌طرف خانه برگشت.

هنوز رفیقش علامت سلامتی خود را نزده بود. علامت زد و فاصله گرفت. به‌قدری خسته بود که توان حرکت نداشت. قهوه‌خانه‌ای پیدا کرد و کنار پنجره که مشرف بر خیابان بود نشست. دلش می‌خواست بخوابد. رد شدن رفیقش را از کنار پنجره دید. خوشحالی عمیقی حس کرد. هر بار برگشت به خانه، هر علامت سلامتی، گوئی زندگی دوباره بود و شادی  دیدار. هر دو به خانه برگشتند. او هم خسته بود می‌گفت از صبح کارش  آوردن و بردن مواد تشک و حمل تشک‌های آماده بود. و بعد به شوخی گفت: “مثل‌اینکه رو پیشانی ما نوشته‌اند: حمال! دکتری به من نیامده”. بعد با اندکی اندوه در چهره او خیره شد و پرسید: نتیجه آن‌همه درس و زحمت  این بود؟ درست کردن تشک خوشخواب برای پولدارها؟  راستش  فکر می‌کنم هیچ‌کس این‌طور وقتش را هدر نمی‌دهد. چیزی هم نخواهد شد. تمام شانه و گردنم درد می‌کند.

  جوابی هم نداشت.  گفت: “بهتر از رقصی بود که من تمام روز کرده‌ام .” از فکر ادامه چنین کاری وحشتم می‌گیرد . بیچاره کارگرانی که باید یک‌عمر این کار انجام دهند. 

تاریخ انتشار : ۶ مرداد, ۱۳۹۶ ۹:۲۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

از سفره تا سرپناه؛ چگونه تورم کالاها و بحران مسکن فشار بر زحمتکشان را تشدید کرده‌اند؟

شهناز قراگزلو: هزینه این بحران برای همه یکسان نیست. همانند بسیاری از دوره‌های بی‌ثباتی اقتصادی، بیشترین فشار بر دوش کسانی قرار گرفته که کمترین حاشیه امنیت مالی را دارند. کارگران، بازنشستگان حداقل‌بگیر، زنان سرپرست خانوار و خانواده‌هایی که فاقد پس‌انداز و دارایی‌اند، نخستین قربانیان تورم سه‌رقمی کالاها محسوب می‌شوند.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بیانیه حزب دمکراتیک مردم ایران: توافق میان ایران و آمریکا، گشایشی در چشم انداز خروج ایران از بن بست

تنگۀ هرمز تنها باید گذرگاه صلح باشد!

از سفره تا سرپناه؛ چگونه تورم کالاها و بحران مسکن فشار بر زحمتکشان را تشدید کرده‌اند؟

جنگ، آزمون واقعی چپ ایران بود

بازتولید خشونت و رویکرد حذفی در سپهر سیاسی ایران