سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۰ تیر, ۱۴۰۵ ۲۱:۴۷

شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۷

طبیعت گرایی و غرب

برای نخستين بار انديشه های طبيعت گرايانه عرفانی و صوفيانه هندی، كه از طريق تاجران، سربازان، و سياحان غربی به سرزمينهای اروپايی انتقال يافت. اين باورها بعد ها در فرايند حيات جديد خود در غرب و در ميان غربيان، به گونه ای ديگر خود را با محيط نا مانوس جديد هماهنگ ساختند و به جنبش های طبيعت گرايانه تبديل شدند.

Getting your Trinity Audio player ready...

یکی از جلوه های تمدنی غرب، جنبش های طبیعت گرایانه ای چون جنبش سبزها و…است که در دهه های اخیر به نفوذ، مشروعیت و قدرت فراوانی در سراسر غرب و بویژه اروپا دست یافته اند.
این گروهها که با اندیشه حمایت و حفاظت از طبیعت شکل گرفته اند، در پارلمان اروپا و مجالس قانون گذاری کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای توسعه یافته حضوری چشمگیر و گسترده بدست آورده و در برخی از آنها کنترل دولت ها را نیز در اختیار دارند.
کشتی های متعلق به این گروهها در دریاها و اقیانوس ها در برابر شکار نهنگ ها موانعی جدی ایجاد نموده و در برابر کشتی هایی که به انتقال پس مانده های ناشی از فعالیتهای هسته ای می پرداختند به صف آرایی نموده اند.
این گروهها خود را ملزم به نجات جان دلفین ها و نهنگ های به گل نشسته در ساحل سراسر کشورها دانسته و به شدت در این گونه زمینه ها فعال می باشند.
برخی از این گروهها پس از کسب قدرت سیاسی به ارایه و تصویب قوانین طبیعت گرایانه پرداخته و موانعی قانونی جهت جلوگیری از ایجاد صدمه به طبیعت به تصویب رسیده اند.
برخی از رادیکال ترین پیروان این جنبش های طبیعت گرایانه برای حفظ طبیعت، حتی از جان گذشتگی غیر قابل باوری از خود نشان داده اند که زنجیر نمودن خود به درختان در مسیر احداث جاده ها و ریل آهن یکی از معمولی ترین آن اقدامات متهورانه می باشد.
هدف ما در این مقاله آن است به شکلی مجمل و کاملا خلاصه شده ای به خواستگاه این گونه جنبش ها بپردازیم و ریشه های اجتماعی، روانی، حقوقی، عرفانی و… را مورد بررسی قرار دهیم. فلذا نکات ذیل در این راستا ارایه می گردد:
الف)بحث طبیعت در غرب (هرچند با آن سابقه چند صد ساله اش) نسبت به شرق بحث کاملا جدیدی محسوب می شود، چرا که در میان فلسفه ها و ادیان شرقی و بویژه هندی، طبیعت نقش بسیار محورینی را ایفاء می نماید و شرقیان و به ویژه هندی ها، نسبت به دیگر اقوام در این زمینه از اولویتی اساسی برخوردار می باشند.
برای نخستین بار فرانسیس بیکن، اولین فیلسوف عصر رنسانس در غرب، طبیعت را بعنوان موضوعی در گفتارهای فلسفی اش گنجانید.
او برآن بود که “علم” می بایست از انحصار “کلیسا” بدرآید و در اختیار بشر و در خدمت او قرار گرفته و موجبات تسلط “انسان” بر “طبیعت” و بهره مندی از آنرا مهیا سازد.
از نظر بیکن،علم باید از ابزاری ذهنی که تا آن زمان توسط کلیسا بعنوان ابزار شناخت خدا و سپس هستی شناسی مبتنی بر خدا معرفی شده بود رها شده، و به ابزار شناخت و تسلط بشر بر طبیعت تبدیل شود.
و باید آدمیان را قادر سازد تا با شرحه شرحه نمودن طبیعت و شناخت اجزاء آن و دریافتن اسرار مندرج در این طبیعت لبریز از اسرار، زمینه را برای استخدام طبیعت برای اهداف بشری مهیا سازد.
از نظر بیکن، “طبیعت” در ارتباط با “انسان” و به میزانی که به کار انسان و رفع نیاز و یاری و تقویت او می آید واجد “معنا” و “ارزشمندی” است.
آری، این آغاز کار طبیعت در اندیشه انسان غربی بود و این چنین است که در طی صدها سال گذشته، طبیعت موضوع علم قرار گرفت و توانست تغییر شگفت انگیزی را در زندگی بشری ایجاد نماید.
هدف انسان غربی، در تمام این مدت، متنعم شدن بی حد و حصر از طبیعت، در راستای اهداف، برنامه ها و خواسته هایش بود.
به مدد علم و دانش، بشر، آقا و سرور طبیعت و صاحب اختیار آن محسوب شده و به مانند خدایی قادر و متعال به تقدیر امورات طبیعت می پرداخت.
بهره مندی هرچه بیشتر “انسان” از “طبیعت” بوسیله “دانش”، “صنعتی شدن” را برای “غرب” به ارمغان آورد و چنان شکوه و عظمتی را به این بخش از جهان بشری اعطا نمود که هرگز در طول تاریخ گذشته به چشم نخورده بود اما در پی این مدرنیزاسیون و صنعتی شدن مفرط، طبیعت در این کشورها با خطرات جدی روبرو شده و در مسیر زوال و اضمحلال قرار گرفت چنانکه این امر موجودیت بشر را برای آینده ای نه چندان درور زیر سئوال برد.
دود کارخانجات، پساب های صنعتی که به رودخانه ها، دریاها، اقیانوس ها و سفره های زیر زمینی می ریختند، گازهای گلخانه ای، سوراخ شدن لایه ازن، و گرم شدن زمین به شدت چون حلقه طناب دار حلقوم بشر را تحت فشار قرار داده تنفس را برای انسان سخت و طاقت فرسا نموده و شبح مرگ و تباهی را در پیش چشمانش گذاشت.
این انسان، برای حفظ حداقل شرایط محیطی لازم برای موجودیت خود، شتابزده دست به فعالیتهایی زد.
ابتدا کتابها و مقالاتی منتشر شد که در آنها این خطر به عالمیان گوشزد شد و پس از آن جنبش های طبیعت گرایانه با هدف حفظ محیط زیست برای پایداری شرایط زیست بشری و ایجاد “تعادل” میان “انسان” و “طبیعت” به راه افتاد.
این فعالین در راستای برنامه های خود، توانستند استاندارها و قوانینی را با هدف کاهش آلودگی و آسیب دیدگی زمین و طبیعت آن تدوین و اجرا نمایند.
بشریت، در یافته بود که برای ادامه بقای خود، چاره ای جز دفاع و حفاظت از طبیعت نداشته و باید حفاظت از زمین و طبیعت آن، بعنوان مهمترین اولویت و حیاتی ترین استراتژی انسانی، مد نظر قرار گیرد.
اجلاس ریودوژانیرو و پیمان کیوتو برخی از مهمترین ماحصل این گونه فعالیتها می باشد.
ب) از نگرشی دیگر، جنبش های طبیعت گرایانه، می تواند مولود مواجهه “غربیان” با دنیای “شرق” باشد.
در بخش الف این مقاله، اشاره نمودیم که انسان غربی، با موضوع قرار دادن طبیعت برای دانش، توانست خود را صنعتی نماید و به قدرتی بلا منازع در روی زمین تبدیل شود.
محدودیت منابع و تلاش برای دست یافتن به بازارهای نوین مصرف، غربیان را به فکر “استعمار” انداخت و غرب با لشگرکشی به شرق، بویژه تمدن کهن و باستانی هند، آن دیار را فتح نمود.
به اعتقاد اینجانب، در این ماجرا، همانگونه که غرب از نظر فرهنگی در زندگی و فکر شرقیان تاثیرات شگرفی گذاشت، تمدن های شرقی نیز توانستند برخی از ذخایر عظیم معنوی خود را به غرب انتقال یا در میان غربیانی که برای دیدار از شرق و یا ماموریت در هندوستان و کمپانی هند شرقی به سر می بردند انتقال دهد.
و بدینگونه برای نخستین بار اندیشه های طبیعت گرایانه عرفانی و صوفیانه هندی، که از طریق تاجران، سربازان، و سیاحان غربی به سرزمینهای اروپایی انتقال یافت.
این باورها بعد ها در فرایند حیات جدید خود در غرب و در میان غربیان، به گونه ای دیگر خود را با محیط نا مانوس جدید هماهنگ ساختند و به جنبش های طبیعت گرایانه تبدیل شدند.
تاریخ بیانگر این نکته مهم است که غربیان تا قبل از ورود به فاز استعمار، هرگز با مواردی چون گیاهخواری آشنا نبوده و رواج گیاهخواری در غرب ماحصل آشنایی ایشان با اندیشه های طبیعت گرایانه شرق از کانال استعمار بوده است.
ج)نمی دانم که آیا تاکنون از خود پرسیده اید که چرا غربی ها به فیلم هایی که در آنها، زندگی بشر شرقی در دامنه بکر طبیعت به تصویر کشیده شده تا این حد علاقمندند.
باید گفت که زندگی ماشینی روح بشر غربی را به شدت آزاده و در این روح خراش ایجاد نموده است.
غربیان این حجم ناهمگون آهن و سیمان و… را برای ادامه حیات خود لازم ولی ناهمگون و ناسازگار با ذات و طبیعت بشری خود می بیند.
لذا به طبیعت به مثابه مادری که از دامان آن دور افتاده و آن را گم کرده اند می نگرند و سعی در نوعی بازگشت به دامان مادر اصلی خود دارد.
هر کسی کو دور ماند از اصل خود
باز جوید روزگار وصل خود
بخشی از این حرکتهای طبیعت گرایانه، بویژه در عرصه های هنری از رویکردی این چنینی برخوردار بوده و ناشی از دلزدگی از زندگی ماشینی و هم ذات پنداری انسان با دیگر اجزاء طبیعت بوده می باشد.
د)انسان در دوران حاکمیت سنت به شدت وابسته به خدا بود و موجودیت و چیستی خود را در ارتباط با این مفهوم متعالی تعریف می نمود.
در پی عصر روشنگری و مدرنیزاسیون، انسان از وابستگی به خدا جدا شده و خداوند در زندگی انسان غربی ابتدا کم رنگ و رفته رفته محو و مفقود گردید.
این انسان رها از خدا، که تا دیروز خود و هویتش را در کنار این مفهومی متعالی و قدسی تعریف می نمود، احساس خلاء ژرف و تنهایی وحشتناکی پیدا کرد.
در واقع، طبیعت چیزی بود که می توانست تا حدی جای خدا را برای بشر و در زندگی او پر کند و بدینگونه، انسان در غیاب خداوند، تنها چیزی را که یافت و تنها چیزی را که تا حدودی با خود سازگار و هم سنخ دید طبیعت بود.
بویژه پس از ارایه تئوری تکامل داروین، غربیان به نوعی دست افزار علمی برای توجیه این رویکرد فلسفی خود به سوی طبیعت دست یافته و به خویشاوندی خویش را با این گستره جدید باور نمودند .
آری، گفتیم که انسان غربی(یا بقول دوستی فرهیخته انسان در غرب) در مسیر جریان نوزایی و اقدامات ستمگرانه ارباب دین و کلیسا از دامان خدا به دور افتاده و ارتباط خود را از این منبع فیض و معنا قطع نمود و در پی آن به نوعی احساس تنهایی و پوچی ناشی از این گسست ناگزیر در افتاد و از لحاظ روانی مصمم شد تا بدیلی برای این ثروت و سرمایه از کف رفته بیابد و با تمسک به آن، در زوایای باطنی خود تا این حد احساس تنهایی و پوچی نکند از اینرو متوجه خویشاندی خویش با طبیعت شد.
ح)در عصر پیشامدرنیسم، همان که حکما عصر سنت یا تراداسیون می نامندش، خدا ملاک و محور حق و حقانیت بود و هرآنچه که در عالم بود در نوع ارتباط با پرورگار عالم، صاحب حق محسوب می شد.
در جریان مدرنیته، خداوند ابتدا از زندگی بشر و سپس از کتابهای حقوقی، قوانین و گفتمان حق و ناحق محو، و انسان به جای خداوند در راس نظام های حقوقی ایستاد و ملاک آن شد.
بر این اساس بود که انسان، به خود حق می داد تا هر چیزی را در ارتباط با خود بعنوان “انسان” و نه بعنوان یک “فرد” تعریف نموده و ملاکهایی بشری برای حقوق فردی و اجتماعی خود تدوین نماید.
اما با گذار از مدرنیسم به پسامدرنیسم، سکه تقسیم “هستی” به “انسان” و “غیر انسان” از اعتبار ساقط شد و چنین وا نموده شد که هستی قابل تفکیک به انسان و غیر انسان نمی باشد فلذا ملاک حق در این گونه بینش های پسامدرن، نه انسان، بلکه محض هستی به ما هو هستی محسوب معرفی شد.
در این بینش، هرچیزی بنا بر هستی اش و نه انسان یا درخت بودنش صاحب حق انگاشته شد.
در این گونه نگرش های طبیعت گرایانه، انسان به خاطر حفظ موجودیت خود نبود که به طبیعت حق حیات می داد. بلکه در آنجایی که انهدام بخشی از طبیعت نیز تاثیری بر اکوسیستم حیاتی انسان نمی گذاشت و می توانست نوعی از رفاه را برای او ایجاد نماید، باز انسان حق نداشت تا به آسیب یا تخریب طبیعت بپردازد.
اینکه گروهی از طبیعت گرایان، خود را با زنجیر بر تنه درختانی که در مسیر جاده های در حال احداث بودند، می بستند و حتی حاضر نبودند جان هیچ درختی ولو با تاسیس جنگلی به خطر افتد از این نگرش برخوردار بودند.
اکثریت حرکتهای تند و رادیکال، از سوی گروهی از طبیعت گرایانی شکل می گرفت که با این بینش به تفسیر هستی و طبیعت می پرداختند.
در پایان، شایان ذکر است که تنوع موجود در میان جنبش های طبیعت گرایانه، ناشی از تنوع میان خواستگاههای فکری- فلسفی و شرایط زمانی و مکانی وقوع هر یک از آنها می باشد.
من، در مقاله فوق به بخشی از این خواستگاههای فکری، فلسفی و اجتماعی اشاره نمودم اما تاکید می کنم که این خواستگاهها تنها علل وجودی این گونه حرکتها نمی باشد و گذشت زمان نشان خواهد داد که این گونه حرکتها از ابعاد دیگری نیز قابل بررسی بوده اند که در این مقاله از قلم افتاده و هیچ اشاره ای به آنها نشده است.

تاریخ انتشار : ۸ آبان, ۱۳۸۴ ۲:۳۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، روند مذاکرات را تهدید می‌کند!

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، در پی تلاش امریکا برای ایجاد مسیر جنوبی کشتیرانی و حملات متقابل دو کشور، تفاهم‌نامه را در معرض فروپاشی قرار داده است؛ وضعیتی که بدون خویشتنداری و دیپلماسی می‌تواند روند مذاکرات و ثبات منطقه را به‌شدت تهدید کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

چگونه می‌توان درگیری آمریکا و ایران در تنگه هرمز را حل کرد، قبل از اینکه کل تفاهم‌نامه را از بین ببرد؟

تریتا پارسی: هر دو طرف به وضوح در حال آزمایش خطوط قرمز یکدیگر هستند. اگر اختلاف صرفاً در مورد تضمین عبور ایمن کشتی‌های تجاری بود، کشتی‌ها می‌توانستند به سادگی از طریق خط کشتیرانی ایران عبور کنند. مشخصا تهران مانع استفاده هیچ یک از کشتی‌ها از کریدور شمالی نشده است. در عوض، اصرار بر استفاده از کریدور جنوبی بدون اطلاع ایران، به نظر می‌رسد برای به چالش کشیدن ادعای تهران مبنی بر اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز طراحی شده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بازتاب شکست در «اجاره‌نشین‌ها»ی داریوش مهرجویی و «سراسر حادثه»ی بهرام صادقی

«درها را بگشایید»، روایت مهوش ثابت از سال‌های زندان

کنگره سراسری حزب چپ آلمان در پوتسدام؛ بازسازی یک حزب، جدال بر سر رادیکالیسم و تلاش برای پاسخ به راست افراطی

مرکز تحقیقات ابتکار تمدن‌های جهان (DÜNYA-MER) بیانیه پایانی خود را منتشر کرد: بشریت به‌شدت مشتاق تمدنی نوین است

افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، روند مذاکرات را تهدید می‌کند!

فدراسیون بین‌المللی فوتبال، و شکست اعتبار عدالت!