سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۸ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۷:۵۶

دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۷:۵۶

عشق، آزاده و مادرش (بخش دوم)

آزاده بی خبر از حیله ی مادرش، خیلی خوشحال شد که مادرش خانواده امید را به شام دعوت کرده است. امید این خوشبینی و خوشحالی آزاده را نداشت، اما نخواست دنیای خیال آزاده را خراب کند. ...

برای خواندن بخش اول «عشق، آزاده و مادرش» از این لینک استفاده کنید: http://kar-online.com?p=83596

 

حقیقت در نُرم خود دستخوش تغییر است. آن چه دیروز واقعیت یک جامعه بود، می تواند امروز نباشد، و این در رابطه با انسانها هم صدق می کند و دستخوش تحول می شود.

گرچه فرهنگ یک جامعه، از پاره های فرهنگ و سنت های آن جامعه شکل می گیرد، اما تفاوت ها بد و یا خوب بودن آن سنت در باورهای انسانها خود را نشان می دهد.

سنت هم ریشه اش از باورها نشخوار می کند، و برای روئیدن و جان گرفتن با زمان خود را بازسازی می کند و شکل و فرم به خود می دهد.

آزاده درست به نقطه ای که خانواده اش رسیده بود و خوب می دانست که مادرش با سیلی سرخ شده اش شجره اش زندگی می کند.

او نمی خواست بپذیرد که پسر پارکار آنها، مهندس این کشور شده است. هنوز آنها را نوکر و گوش به فرمان خود می دید. باور نداشت، آن پسر گوش بفرمان آن زمان نیست، او امروز پروژه هائی مدیریت می کند، که خیال او را همچون حباب فوت می کند.

امید آزاده رامی فهمید و او را درک می کرد و واکنشی که باعث رنجش بیشتر مادر آزاده باشد از خود نشان نمی داد.

اما هر دو مصمم بودند که راه درستی انتخاب کرده اند. باورشان بر این بود که عشق والاتر از سنت و شجره هست.

هر دو به یقین رسیده بودند که عشق تنها خاطره دوران ها نیست، بلکه باورها و آینده است.

آنها حتی به این مساله هم فکر کرده بودند. گر چرخ زمان بر وفق آنها نچرخد، باز به انتخاب شان احترام گذارند.

این حس هر دو بود که باید به آینده نگاه کرد، نه عقب و گذشته.

آنها باور داشتند که این وضعیتی که هست دوام نخواهد داشت، و آندو خود را همچون آب می دیدند که از سنگ لاخ ها دارد عبور می کنند.

آب هرگز نمی ایستد، راه خود را باز میکند.

مادر آزاده گرچه واقعیت ها را می دید، اما غرور و کسر شخصیت خود می دانست که پسر پاکار آنها داماد او شود.

صحبت هائی که این اواخر با آزاده داشت او را به تصمیمی که گرفته بود محق تر میدید.

امید گرچه باور های آزاده را داشت، که این عشق است نه تقدیر، اما بافت جامعه و زندگی خود را می دانست. او هم مثل آزاده با خانواده اش در ستیز و جدل بود.

دو خانواده با نگاه های خود واقعیت زمان را نمی پذیرفتند، گرچه زمان را خوب می دیدند، که هر دو خانواده، در آنجائی که دیروز بودند، امروز نیستند.

مادر به دنبال راه حل و چاره ای می گشت. چون موفق نشده بود آزاده را از این انتخابش منصرف سازد، به حیله ای متوصل شد.

آزاده بی خبر از حیله ی مادرش، خیلی خوشحال شد که مادرش خانواده امید را به شام دعوت کرده است. امید این خوشبینی و خوشحالی آزاده را نداشت، اما نخواست دنیای خیال آزاده را خراب کند.

امید خانواده آزاده را بیشتر از او میشناخت، چون در آن خانواده بزرگ شده بود.

امید مثل اسمش امیدوار بود. رشد و بلوغ خود را، در بد ترین شرایط زندگی و خانواده را در آن فامیل دیده بود. امروز برایش بیشتر و بهتر تفاوت ها ملموس میشد.

دگم و سنت در ناباوری ها نیست، در نپذیرفتن شرایط و موقعیت های اجتماعی است، و امید خوب آنرا درک می کرد.

اما آزاده، هنوز به در ک امید نرسیده بود، نه تلخی زمان دیده بود و نه آن شرایط سختی که امید داشت.

اما هر دو نگاهشان به آینده بود، مثل نامشان با بیم و امید به آزاده گی خود فردا را دنبال می کردند.

هر دو خانواده بعد از شامی که مادر آزاده تدارک دیده بود، به صرف چای و گفتگو نشسته بودند. هر کدام با خاطره های مشترکی که در طی آن سالها داشت، جمع را همراهی می کرد.

طوبا دختر خاله آزاده، که همیشه سنگ صبور آزاده بود، لب به سخن گشود.

گفت من امروز خوشحالم. گرچه مشکلات پیش رو خود را هنوز داریم و زمان میبرد که خانواده ها واقعیت ها را درک کنند و به خواسته های ما جوانان توجه کنند. گرچه دیر است، اما اشتباه ها همیشه راه را بر حقیقت باز می کند و به قول معرف ماهی را هر وقت بگیری تازه است.

مادر آزاده، گرچه متوجه اوضاع شده بود اما تسلیم شرایط نشد.

محیط و فضا شرایطی پیش آورده بود که آزاده مادرش را در آن جمع بوسید و گفت، خوشحالم که به انتخاب من احترام گذاشتی.

ای دل غافل، این زمزمه ی طوبا بود، و دنبال راه چاره ای می گشت، که آزاده را از این طرفند مادرش آگاه کند.

مادر این بوسیدن دخترش را به فال نیک گرفت.

شرایط زمان را مناسب دید و آن خوشحالی جمع بخصوص دخترش که نیشتری بر قلب خود می دید تاب و توانش به حد اقل رسانده بود.

تاریخ معلم زمانست ،در تمام بُرهه ی زمان خود.

همه را در شراط زمان نشان می دهد. که بودند، و امروز کجا هستند.

امید، دلواپسیش داشت بیشتر میشد. فضا را آبستن تلخی می دید. بیشتر به آنچه که ذهنش احاط کرده بود، به یقین باورش بیشتر می کرد.

مادر آزاده گرچه مُردد بود، اما کبر و نخوت و مهمتر از همه ارباب سالاری اجازه به او نمیداد که آنچه امروز هست را بپذیرد.

آزاده فضا را مناسب دید، و از جمع خواست که تشکری هم از جمع و مادرش کند.

با این سخن حرفش را آغاز کرد، عشق  نه تقدیر است و نه سرنوشت، عشق معلم راه است، همچون معلمی که بر شاگردان در کلاس خود می بیند.

چشم ها را باز می کند، عشق را نه مرز و نه طبقات می شناسد، عشق یعنی زندگی برای فردای بهتر.

مادر دیگر طاقطش طاق شده بود. نگذاشت که حر ف دخترش تمام شود. با صدای بلند گفت، این نگاه دخترم، اشتباه است، او هنوز جوان و خام هست. هر چیز و حتی انسانها، به اصلش بر می گردد.

آزاده در بهت و حیرت ماند. انتظار این را نداشت که برای خراب کردن او در حضور خانواده عزیزش او را اینگونه به سُخره بگیرد.

امید، تمام آن تردیدی که داشت، به یقین تبدیل شد، اما منتظر واکنش آزاده شد.

آزاده گر چه شناخت از مادرش را داشت، اما این واکنش برایش قابل هضم نبود.

او میدانست که مادرش در گذشته مانده و زندگی امروز فلکتبار خود و خانواده اش را باور ندارد.  فکر می کند این زمان گذراست و فکر نمی کند که تاریخ هرگز به گذشته بر نمی گرد.

با صدای بلند رو کرد به مادرش و گفت این من نیستم که جوان وخامم. این شما هستید که هنوز در وهم و خیال زندگی می کنید و نمیبنید در زیر چه آواری داریم دست و پا می زنیم.

بافت جامعه و رشد آن در پالیش آن جامعه هست گر در نا آگاهی، یا آگاهی آن محیط، زمان خود را نشان می دهد. باید پذیرفت که روند جامعه با هر نگاه در هر زمان خود، ابزار زمان خود را انتخاب میکند .

سنت، ریشه اش تاریخی هست، با اراده گرائی هرچند هم مثبت باشد، حل مشکل نیست باید ریشه ی آن را شناخت.

مادر با صدا رسا گفت، زمان در هر کدام سمت حرکت داشته باشد، اما ریشه هست که جوانه می زند. اینکه امروز ما چه هستیم مهم نیست. باز به آنچه بودیم خواهیم  رسید.

طوبا سخن را بدست گرفت. خاله آرزوهای گذشته را خوب بیان کرد، اما نگفت که تاریخ رو به جلو هست، نه به عقب. خاله باور ندارد، که تاریخ به جلو  به حرکت می کند، نه عقب.

باده ی خوش خیالی امید، رقم دگیر ی در او گره زد، و امید، باورهایش بیشتر به یقین نزدیکتر می شد.

او به این باور سیده بود که دارد در آب های نا شناخته شنا می کند.

اما عاشق شده بود.

او بیشتر از خودش به باورهای آزاده مطمئن بود.

اما هنوز، پلک هایش چشمان نگاه او را دارد

گرچه او را با کوله باری تنها گذاشت.

نگو، این طلوع و خوش باوری، حُزن و خوش خیالی بیش نبود

نگو که باورت این شده، تقدیر.

نگو، ما هم، همچون آن قوی زیبائیم، در تنهائی خود،

رویم جائی، تنها بمیرم.

…..

نگو رعدی بود که نبارید باران

نگو که باید تسلیم زمان شد و در باورهای خود شک کرد.

نگو باز در کوچه های تنهائی خود راه رفت

نگو ریشه که هست

نگو که واژه ها معنی خود را به باد سپرده اند

بگو چشمه ها جاریست

بگو که ما همچون رودخانه از پیچک ها می گذریم و به دریا می رسیم.

بگو که خزه ها، گر زمانی خود را نشان می دهند، اما مانند ابری هستند، که می گذرند.

گرچه در دلم زخمی چه بی پروا گذاشت

اما بارشش برای من، کاملا مشخص بود.

امید، بخود و عشقش باور داشت

ادامه دارد…

 

تاریخ انتشار : ۲۱ خرداد, ۱۴۰۳ ۳:۲۷ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
از ناحیه تا تهران

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

محمد مالجو: تهاجم اخیر اسرائیل به ضاحیۀ جنوبی و واکنش موشکی ایران به اسرائیل در چند ساعت پیش دوباره منطقه را در آستانۀ ورود به چرخۀ تصاعدیِ خطرناکی قرار داده است.

استدلال ایران دربارۀ نقض آتش‌بس با تهاجم اسرائیل به لبنان به‌تمامی صحیح است. اما پاسخ ایران در قالب تبادل آتش عملاً لبنان را به سوی یک میدان جنگی شدیدتر سوق می‌دهد، میدانی که ظرفیت تخریبی دارد بس فراتر از توان یک جامعۀ بحران‌زده.

اما مسئله فقط لبنان نیست. همین مسیر عملاً ایران را نیز در معرض لغزش به یک رویارویی فزاینده و پرهزینه قرار می‌دهد. گسترش دامنۀ درگیری به‌ طور همزمان در لبنان و ایران نه به بازدارندگی پایدار …

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

لامرد؛ فاجعه‌ای که در سایه ماند

احمدی‌نژاد، ترامپ و نتانیاهو؛ سه «قهرمان» برای یک سناریو!

اسلام به‌مثابه ایدئولوژی دولت: پژوهشی بر اساس مفهوم قدرت، فرهنگ و ایدئولوژی نزد گرامشی

گاهنامه زنان شماره ۲ – زمستان ۱۴۰۴

تلاش و دغدغهٔ نسل پنجاه و هفت و نسل زد! دیکتاتوری و فقر عمومی و بشکه‌های ثروت