سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۵ تیر, ۱۴۰۵ ۰۶:۵۶

جمعه ۵ تیر ۱۴۰۵ - ۰۶:۵۶

کودکانی که روی پله فقر نشسته‌اند

حرف‌های دختر تمام شد و مشاور برایش توضیح داد كه این خانم (به من اشاره كرد) خبرنگار است و برای شنیدن حرف‌های تو آمده. دختر سربرگرداند و بدون آنكه اشك‌هایش را پاك كند، به من نگاه كرد و گفت: «چی می‌خوای بشنوی؟ چه فرقی می‌كنه كه بشنوی؟ چی می‌دونی از زندگی ما؟ چی می‌فهمی از زندگی ما؟ می‌فهمی تمام سال رو با یك مانتو سر كردن یعنی چی؟ مانتویی كه هم لباس مدرسه است هم لباس خونه هم لباس كوچه ؟ رشته آش بلدی درست كنی ؟ من بلدم. من هر روز بعد از مدرسه میرم روی پشت بوم خونه مون، رشته آش درست می‌كنم كه بابام راضی بشه كه كمك خرج خونه‌ام و نره همسایه مون رو صدا كنه كه بیاد سراغ من واسه ٥ هزار تومن.»

Getting your Trinity Audio player ready...

  حقوق سرایدار ما ۸۰۰ هزار تومان است. یک پسر ۱۵ ساله دارد و یک دختر ۲۴ ساله. پسرک، امسال رفته اول هنرستان. سال قبل برای جهیزیه دخترش، ۴ میلیون تومان قرض گرفت و قرض و بدهی انقدر روی هم سوار شد که رسید به ۷ میلیون تومان و هفته گذشته، تنها پس اندازش؛ یک پراید کهنه دایم خراب را فروخت که بر سناریوی تلخ قرض نقطه پایان بگذارد؛ پرایدی که کمک حال خرج خانه‌اش بود، گاهی مسافرکشی می‌کرد و گاهی سرویس مدرسه می‌شد. تنها لطف مدیر ساختمان این بوده که یک اتاق ۱۵ متری در پارکینگ ساختمان – اسمش را بگذارید «خانه»- به رایگان در اختیارش بگذارد و هزینه آب و برق و گاز مصرفی خانواده‌اش، از محل شارژ ساختمان پرداخت شود. کل وسایل‌شان، یک کمد دو لنگه کهنه، یک تلویزیون سیاه و سفید ۲۱ اینچ، دو تخته فرش ماشینی، چند دست رختخواب و چند تکه ظرف است به اضافه یخچال دست دوم و بلااستفاده همسایه، جاروبرقی دست دوم و بلااستفاده همسایه، یک کولر آبی ۶ هزار اهدایی مدیر ساختمان. هرماه از مدیر ساختمان مساعده می‌گیرد و اول برج، ۱۰۰ یا حداکثر ۲۰۰ هزار تومان از حقوقش باقی مانده و ۳ نفر آدم بزرگ باید یک ماه را با این رقم سر کنند. بیمه ندارد چون شرط بیمه شدن این بوده که هیات‌مدیره ساختمان، درخواست بیمه بدهد و ساختمان ۲۰ واحدی، هیات‌مدیره‌اش کجا بود ؟ ۶، ۷ سال قبل پسرش تشنج‌های دایم داشت، متخصص مغز و اعصاب گفت: «بچه‌ات باید هفته‌ای سه بار گوشت قرمز بخوره.» سرایدار، در جواب مدیر ساختمان گفت: «از کجا پول گوشت بدم؟» (آن زمان حقوقش ۲۰۰ هزار تومان بود) پسرک، پاییز سال گذشته، بعد از مدرسه می‌رفت پادویی یکی از مغازه‌های محل. سرایدار ما ۵۰ سال هم ندارد اما از بیمارستان ارتش نوبت گرفته که ۷، ۸ دندان باقی مانده را هم بکشد و یک دست مصنوعی بگذارد. لباس تنشان، خودش، همسر و پسر ۱۵ ساله‌اش، همه، لباس‌های دست دومی است که از آشنا و غریبه می‌رسد. یک هفته مانده بود به مهر، مدیر ساختمان ۷۰ هزار تومان به عنوان کمک باز شدن مدرسه به پسرک داد که بتواند برای اول مهر، کفش نو بخرد. سال گذشته که آمده بودند برای نصب انشعاب فاضلاب، یکی از روزها، همسرش با یک لیوان شیر و مابقی، آب، شیر برنج درست کرده بود برای ناهارشان. وقتی فهمیده بود کارگرها غذا ندارند، ظرف کوچکی از شیر برنج را برای خودشان سه نفر کنار گذاشته بود و باقی را داده بود به کارگرها…

شبکه سلامت، درباره ایجاد انگیزه صبحانه خوردن در کودکان می‌گوید. «هر روز صبحانه‌های‌شان را متنوع کنید. یک روز کنار صبحانه‌شان میوه خرد کنید و یک روز مخلوطی از مغزها – گردو و بادام و فندق – کنار میز بگذارید. ظروفی برای صبحانه شان انتخاب کنید که تصاویر شاد و کودکانه داشته باشد. فضای محل صبحانه، باید با نشاط و آرام باشد. چند شاخه گل روی میز صبحانه بگذارید. مشوق‌هایی به ازای صبحانه خوردن در نظر بگیرید…»
بهیار یکی از روستاهای قلعه گنج از سفره خالی مردم روستا می‌گفت. سفره‌هایی که شب‌ها و روزهایی خالی می‌ماند. خالی خالی، حتی خالی از نان. از جیب خالی مردانی می‌گفت که حتی پول خریدن آرد برای پختن نان نداشتند. از پای بی‌کفش و سر بی‌کلاه و تن بی‌لباس دانش‌آموزان روستا می‌گفت. از دانش‌آموزانی که صبح‌ها بدون صبحانه می‌رفتند مدرسه چون پدرها، پولی نداشتند که نانی به سفره بیاید. بهیار، خواب و توهم تعریف نمی‌کرد. حکایت همان دانش‌آموزانی را می‌گفت که دیده بودیم در روستاهای قلعه گنج، روستاهایی که حتی آب برای خوردن نداشتند. روستاهایی که مردمش، دل‌شان می‌خواست می‌توانستند خیلی از واژه‌ها را فراموش کنند، واژه‌هایی مثل خوشبختی، عدالت، امید، مردم این روستاها، واقعا دلشان می‌خواست این واژه‌ها را فراموش کنند، همانطور که طعم گوشت و میوه و رنگ کفش و لباس نو را فراموش کرده بودند.

 محله گل‌سفید – خرم‌آباد – وارد خانه‌ای (اتاق ۷ متری) شدیم که یک مادر و دو کودک داشت، تنها وسایل خانه، همین‌ها بودند با یک چراغ سه شعله و یک قابلمه و چند بشقاب و یک زیلو. داخل قابلمه روی چراغ سه‌شعله، چیزی غُل می‌زد. مادر، یک کودک شیرخوار داشت و یک دختر اول دبستان. رفتیم کنار چراغ سه شعله، چند گوجه فرنگی داخل قابلمه می‌جوشید. مادر گفت گوجه فرنگی‌های پخته را له می‌کند و آب گوجه‌ها را به جای شیر، به شیرخوارش می‌دهد و تفاله‌اش را با دختر ۷ ساله‌اش می‌خورند.

مدرسه‌ای بود پایین‌تر از نازی‌آباد. مشاور مدرسه خبرم کرده بود برای شنیدن حرف‌های دخترانی که در معرض تن فروشی هستند. وقتی رسیدم، دختری در اتاق مشاور نشسته بود و پهنای صورتش سیراب بود از اشک. دختر حرف می‌زد و حرف می‌زد و اشک می‌ریخت و اشک می‌ریخت و مشاور، در سکوت، گاهی به من نگاه می‌کرد. حرف‌های دختر تمام شد و مشاور برایش توضیح داد که این خانم (به من اشاره کرد) خبرنگار است و برای شنیدن حرف‌های تو آمده. دختر سربرگرداند و بدون آنکه اشک‌هایش را پاک کند، به من نگاه کرد و گفت: «چی می‌خوای بشنوی؟ چه فرقی می‌کنه که بشنوی؟ چی می‌دونی از زندگی ما؟ چی می‌فهمی از زندگی ما؟ می‌فهمی تمام سال رو با یک مانتو سر کردن یعنی چی؟ مانتویی که هم لباس مدرسه است هم لباس خونه هم لباس کوچه ؟ رشته آش بلدی درست کنی ؟ من بلدم. من هر روز بعد از مدرسه میرم روی پشت بوم خونه مون، رشته آش درست می‌کنم که بابام راضی بشه که کمک خرج خونه‌ام و نره همسایه مون رو صدا کنه که بیاد سراغ من واسه ۵ هزار تومن.»

  خانه‌ای بود در محله خاک سفید. زیر پله ساختمانی بود که اجاره داده بودند ماهی ۲۵۰ هزار تومان. یک مستطیل ۸ متری که اگر کنار دیوار می‌نشستی و پاهایت را دراز می‌کردی، سرپنجه ات دیوار روبرو را لمس می‌کرد. یک زن و شوهر با پسر ۱۴ ساله شان در این اتاق زندگی می‌کردند. مادر، فلج بود و معتاد. پدر (ناپدری) دزد بود و معتاد. پسرک؛ روزبه، کلاس سوم راهنمایی بود و هنوز معتاد نشده بود. تمام گرمای مرداد، انگار جمع شده بود توی این زیر پله ۸ متری که پنکه دستی، فقط متلاشی و بازنشرش می‌کرد. مادر می‌گفت: «هی می‌گفت مامان میوه دلم می‌خواد. مامان یه دونه سیب دلم می‌خواد. مامان شلیل اومده، شلیل دلم می‌خواد. هی گفتم نداریم، بچه می‌بینی که، نداریم. یه روز اومد با یه کیسه میوه دستش. کتکش زدم، گفتم تو هم دزد شدی مثل این مرتیکه ؟ از کجا آوردی؟ زار می‌زد و گفت، یک هفته رفتم سر چهارراه گدایی کردم تا پولش جمع شد…»

 

بخش : کودکان
تاریخ انتشار : ۱۴ آبان, ۱۳۹۶ ۳:۳۴ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

امضای تفاهم‌نامه پایان جنگ، توافقات ابتدایی و مذاکرات ۶۰ روزه برای تحقق صلح پایدار

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در شرایط کنونی و در آستانه مذاکرات شصت‌روزه، منافع ملی ایران ایجاب می‌کند که جمهوری اسلامی مذاکرات را با هدف دستیابی به صلحی پایدار، عادی‌سازی روابط با آمریکا و پایان دادن به خصومت ساختاری ادامه دهد و از گرفتار شدن در حاشیه‌ها و تلاش برای راضی کردن مخالفان مذاکرات بپرهیزد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

از گرانی نان تا فسادهای میلیارددلاری؛ چرا فشار فقط بر دوش مردم است؟

شهناز قراگزلو: کارگرانی که پس از سال‌ها پرداخت حق بیمه بیکار شده‌اند، برای دریافت مقرری ناچیز بیکاری با روندی فرسایشی و بازرسی‌هایی مواجه‌اند که بیشتر شبیه تعقیب یک متهم است تا حمایت از یک بیمه‌شده.
این پرسش جدی مطرح است که چرا برای پرداخت ۱۵ میلیون تومان به یک کارگر چنین سختگیری می‌شود، اما همین دقت در برابر فسادهای کلان اقتصادی دیده نمی‌شود.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

پنجاهمین سالگرد جان‌باختن حمید اشرف و یاران | طهماسب وزیری، محمود سیدی در گفت‌وگوبا مهرزاد وطن‌آبادی

تبارشناسی هویت، جغرافیا و ساختار سیاسی در ایران معاصر

وقتی زمین می‌لرزد و نابرابری می‌کُشد!

از قمرالملوک وزیری تا پرستو احمدی؛ یک قرن مبارزه برای شنیده شدن صدای زن

به مناسبت تفاهم نامه ترک مخاصمه با امپریالیسم آمریکا

«غروب هسته‌ای، طلوع نفتی»؛ تلاشی برای خوانشی دیگر از تفاهم ۱۴ ماده‌ای ایران و امریکا