سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۰ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۳:۲۴

چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۴

ما و فیلسوفان بورژوایی: فلسفه، رنج جهان و رشوه به خدا

شوپنهاور، شاگرد کانت، استاد نیچه

افشاگری مهم شوپنهاور، اشاره به سه کشف تاریخی مهم زمان اش بود: نخست این که کره زمین گلوله ای کوچک درجهان نامحدود کائنات است. دوم این که، انسان موجودی است که می کوشد با کمک روشنفکری وآگاهی خود، روپوشی برای صفات جانوری اش بسازد. سوم اینکه ضمیرناخودآگاه انسان گاهی ارباب عقل واندیشه وی می گردد

آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی، یکی از کلاسیکهای فلسفه غرب است. توماس مان، نویسنده آلمانی، اورا عقلل گراترین فیلسوف میان عقل گریزان نامید. شوپنهاورمی گفت که وحشت ازمرگ، آغازفلسفه گری ودلیل دین جویی بوده. مورخین فلسفه، زندگی اورا راهی درازبرای کشف حقیقت نامیدند. شوپنهاور میگفت که زندگی رنج است و نجات فقط ازطریق هنرممکن است واخلاق براساس احساس همدردی بادیگران بوجود می آید وچون تمام زندگی رنج است، هرکس باید با دیگران همدردی کند وانسان باید تا آنجا که ممکن است به دیگران کمک کند، چون عشق یعنی ابرازهمدردی وچون آدم معمولی نمی تواند با مرگ رفیق شود، او بدنبال کشف فلسفه والاهیات رفته است. وی می گفت که شوق اوبرای فلسفه به سبب تعجب اش پیرامون جهان، یعنی قدیمی ترین انگیزه فلسفه بافی، بود. درنظر شوپنهاورانسان با کمک لذت هنری وارد جهانی آزاد می شود وسعادت وبدبختی برای اواهمیت خود را ازدست می دهند. مورخین هنری می نویسند که تاکنون هیچکس مثل او درباره موسیقی، فلسفه گری ننموده است .
او می گفت که تصور یک خدای عادل وخالق مشکل است چون او باید مقصر درد و رنج انسان نیز باشد و دین برای مسیحیت یک وسیله وحشت انگیز درمقابل جستجوی بی نتیجه سعادت زمینی بود. مسیحیت درنظر شوپنهاوریک فلسفه عمیقا بدبین و ناامید است. او نه ثروت بلکه دانایی و اخلاق را راه صحیح زندگی می دانست. دریادداشتهای او شعری بجامانده ازاین قرار: خدای قادر، اگرتوهستی و من داری روحی هستم، آنرا ازاین قبرتاریک، رها کن. شوپنهاورغیرازعرفان مسیحی، تحت تاثیرتفکرو فلسفه کهن هند نیزبود. اومی نویسد که یهودیت وادیان طبیعت گرا درمقابل مسیحیت، ادیانی خوشبینانه بودند چون آنان می خواستند نیروهای الهی را با کمک دین رشوه بدهند تابه انسانها درموفقیت و سعادت زمینی کمک کنند. پیرامون فلسفه شوپنهاوراشاره می شود که با وجود یاس وبدبینی ، یک صداقت آشکاررانمایندگی می کرد. درفلسفه اخلاق او، جنبه های قوی عناصر مسیحی وفلسفه هندی مشاهده می شوند. شوپنهاوربه عنوان نویسنده نه تنها یک معلم اخلاق بلکه یک هومانیست بزرگ با رتبه ای عالی بود. درافکاروی نیز صفات قوی عرفانی دیده میشوند. مخالفت بنیادین شوپنهاورباماتریالیسم ازآنجاست که می گفت هیچ عینی بدون ذهن وجودندارد.
گادامر، فیلسوف دیگرآلمانی، وضعیت آینده شوپنهاوردر تاریخ فلسفه را نامشخص می داند، گرچه او را در ردیف کلاسیک های بزرگ فلسفه غرب می شمارد. او حتی نمی داند که شوپنهاور را باید درکدام مرحله ازتاریخ فلسفه جهان قرارداد. شوپنهاورمتکی به نظرات کانت و شلینگ ودر حال مبارزه با هگل قدرتمند، درمیانه قرن ۱۹ درکشورش مشهورشد ودرقرن بیستم به واسطه آثار نیچه درسراسرجهان معروف گردید. آن زمان شوپنهاور بیشتردر خارج ازکشور خود یعنی در بیرون از دولت پروس مورد توجه قرارگرفت. غیرازهگل، فیشته نیزمورد انتقاد شدید شوپنهاورقرارگرفت. اومی گفت فقط بعد از کانت است که فلسفه یک هویت واقعی پیداکرده. فلسفه بدبینی، یاس و ناامیدی شوپنهاور نتیجه بیوگرافی خصوصی وزمان و سیاست و اجتماع وی بود. اوزمانی که شاهکارش رامنتشرکرد، انقلاب فرانسه اتفاق افتاده و ناپلئون شکست خورده بود و اروپا داغان واقتصاد درحال زوال بود وفقرمیان مردم بیداد میکرد. درآن شرایط سخت، اوفلسفه بدبینانه خودرا فرموله نمود. شوپنهاور به رد نظم هماهنگ قدیمی جهان میان روشنفکران پرداخت وازفضای خوشبینانه فرهنگی به بدبینی ویاس رسید. او آنزمان تحت تاثیرفلسفه هندی بود. امروزه هند شناسی غرب قدری خورا مدیون فعالیتهای هند شناسی آنزمان شوپنهاورمی داند.
پیرامون دلیل توجه به فلسفه شوپنهاور، مورخان اشاره می کنند، چنانچه افکار متفکران قدیمی هنوزمیان روشنفکران زنده باشند، آنان باید هم چون افرادی زنده مورد توجه و تحقیق وآموزش قرارگیرند. شوپنهاور پایه گذارنظریه ضمیر ناخودآگاه فروید و نیچه نیزمی باشد. اگون فریدل درباره شوپنهاور اشاره می کند که گرچه فلسفه ا و ظاهرا دارای یک سیستم نظری است ولی دراصل آن یک شاهکارهنری می باشد که انسان یا آن را مهم می داند ویا آنرا رد و نفی می کند.
شوپنهاوردربندر دانسینگ درشمال غربی لهستان امروزی که آن زمان بخشی ازدولت پروس بود بدنیا آمد. پدرش یک بانکدار ثروتمند و مادرش یکی از رمان نویسان مشهورزمان خود بود. بعدازخودکشی پدر، اختلاف وی با مادرموجب شد که او با زنان دشمنی نماید وهیچگاه ازدواج نکند وتشکیل خانواده ندهد. چون اووارث بخشی از ثروت پدری شد لازم نبود که زندگی اش را با کمک فلسفه تامین مالی نماید، بلکه درخدمت فلسفه اوقاتش را بگذراند. خانواده شوپنهاوردرآغازیکی ازخانواده های مشهوروثروتمند دولت پروس بود که روی پرچم خانواده گی خود شعار”سعادت بدون آزادی غیرممکن است” را نوشته بود. او هم عصرمتفکران و شاعرانی مانند گوته، هگل و شلینگ بود. وی درسال ۱۸۱۳ دکترای خود ودرسال ۱۸۱۹ نخستین شاهکارخودرامنتشرنمود. شوپنهاورافکارش را معمولا براساس حوادث واتفاقات روزمره زمان و جامعه خود می نوشت. غالب نظرات او پاسخی به نیازها و جهانبینی جامعه شهری نیمه دوم قرن ۱۹ می باشند. خلاف غالب فیلسوفان زمانش درنزد او خطر قاتی نمودن خودنمایی وحقیقت جویی وجود نداشت چون او درتئاترعروسکبازی دولتی فرهنگ حاکم شرکت ننمود. مورخی درباره اونوشته بود: “رود نیل سرانجام به شهرقاهره رسید و کوه به سوی پیامبرآمد” .
واگنر، شوپنهاوررا یکی از نظریه پردازان مهم تاریخ موسیقی نامید. شوپنهاور می نویسد که زبان عمومی و حقیقی موسیقی را آدم در همه جا می تواند بفهمد چون آن درمیان هنرها بالاترین رتبه رادارد. وی موسیقی را تمرینی نا خودآگاه درمتافیزیک می شمارد که درآن وضعیت حتی روح و فکرانسان از فلسفه گری خود بی خبر می ماند، چون نگاه هنربه اشیاء، مستقل از قوانین علیت وفشاراراده وخواسته می باشد. اوج فلسفه هنرشوپنهاوردر تئوری موسیقی وی می باشد. غیرازواگنر و هبل، او تاثیرمهمی روی هنرمندان و ادبیات زمان خود به جا گذاشت. شوپنهاورمی گفت که با کمک موسیقی باید به نفی اراده و خواسته ها پرداخت چون احساس سعادت و نجات در نفی اراده وحرص خواسته هاست تا اراده تبدیل به یک بازی شود وعقل فرصت یابد تاقدری تمیزگردد. امید بزرگ شوپنهاور، نفی اراده است چون درنظر او هرچه تحریک و فشار اراده کمترباشد، رنج انسان نیزکمتر می شود.
شوپنهاورمدعی بودکه جهان غیرمنطقی است وعقل ابزاراراده و خواسته های غیرممکن شده است و سرنوشت اجتناب ناپذیرانسان، تنهایی او است ودرپایان هرکس تنها می ماند وزندگی ارزش درد ورنج زیستن را ندارد وحتی خودکشی نیز نمی تواند انسان راازدرد ورنجش نجات دهد. به عقیده او، جذابیت اصلی زندگی، درد است و لذت و سعادت فقط پایان درد را نشان می دهند و زندگی جسم انسان، ادامه مرگ به تعویق افتاده او یعنی یک مرگ به تاخیرافتاده است و ایمان به ابدی بودن روح وجهان، نشانه ترس وحشت انگیزانسان ازمرگ است. ولی تفکرپیرامون مرگ، موجب رنج بیشترمی شود تا خود مرگ وهمدردی اخلاقی ربطی به کوشش برای سعادت شخصی ندارد، نه جسم ونه عقل می توانند مارادربرابرفشاراراده نجات دهند. شوپنهاور بدون پیام نجات مسیحایی آرزو می کند که شاید روزی عقل ازدستورات اراده سرپیچی کند. او می گوید که هنرانسان باید درکاهش درد و رنج باشد چون سعادت ونجات غیرممکن است. برای شوپنهاور جهان یک تصوراست و اوآن را بصورت اراده وخواسته تفسیرمیکند. او نخستین بارمقوله اراده را بصورت یک سیستم فلسفی جدید مطرح نمود.
آثارشوپنهاوردرمقایسه با فلسفه کانت وهگل بسیارساده وادبی نوشته شده اند. درمیان فیلسوفان، اوساده ترین وادیبانه ترین قلم را داشت. شوپنهاور را فیلسوف درد سکولار و بی خانمانی وآواره گی متافیزیک نامیده اند. اونخستین بار با خدایان جانشینی فلسفه مانند عقل طبیعی، عقل تاریخی، ماتریالیسم و مکتب پوزیویتیسم تصفیه حساب نمود و به سادگی اخلاق کانت پرداخت وآن را درسیستم فلسفی خود جای داد. فلسفه او را خلاف فلسفه دکارت، لاک، کانت و هگل، فلسفه اراده گرایانه دانسته اند. خرد گریزی فلسفه اوحلقه ارتباط نظرات گذشته گرایانه شلینگ و نظرات آینده نگری نیچه میباشد. اومی گفت که انسان یک کالای تولیدی کارخانه طبیعت است وآدم عالم درجستجوی خوشبختی نیست بلکه باید آزاد ازغم ورنج و درد، زندگی کند وانسان بهتراست که عشق ودوستی را جزو کالاهای مورد نیازروزانه خود قراردهد. او جنون غرورملی را مانع آزادی و شکوفایی صفات شخصی می دانست. درزمان اوانعکاس لیبرالیسم اقتصادی انگلیس درآینه طبیعی را سوسیال داروینیسم نام نهادند. شوپنهاورمی نویسد که اگرانسان آزادی انجام همه کارها رانداشته باشد، می تواند درباره خوب و بد آنان اندیشه نماید. اواز جمله فیلسوفانی بود که سالها از زمان خود دوراندیش تربود. وی می گفت کسی که افکارروشن و واضح داشته باشد، دارای سبک زیبا و ادبی نیزمی شود. اوهمچون مارکس مدعی بود که هستی، ذهن را تعیین می کند؛ ولی نه روابط اجتماعی مورد نظرمارکس، بلکه جسم مادی انسان .
افشاگری مهم شوپنهاور، اشاره به سه کشف تاریخی مهم زمان اش بود:نخست این که کره زمین گلوله ای کوچک درجهان نامحدود کائنات است. دوم این که، انسان موجودی است که می کوشد با کمک روشنفکری و آگاهی خود، روپوشی برای صفات جانوری اش بسازد. سوم این که ضمیرناخود آگاه انسان گاهی ارباب عقل واندیشه وی می گردد.
__________________________________
آرتور شوپنهاور۱۸۶۰ ̵ ۱۷۸۸

تاریخ انتشار : ۱۵ اردیبهشت, ۱۳۸۸ ۱۰:۳۹ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز

Statement by More Than 150 Former Political Prisoners Opposing the Resumption of War

اعلامیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نه به اعدام، نه به سرکوب

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!