سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۶ شهریور, ۱۴۰۵ ۱۸:۴۷

جمعه ۶ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۸:۴۷

مهربانی بی پایان

در سوگ رفیق امیر امامی
در آن دوره و سالها مهاباد چند بار دست به دست گشت و او به اتکای موقعیت اجتماعی و نوع رفتاری که با محیط تنظیم کرده بود، محکم سر جایش ماند و هیچگاه هم شهر را ترک نکرد و البته هرگز هم موضع و باور سیاسی خود را تابع تغییر تحولات قرار نداد!

Getting your Trinity Audio player ready...

نمی خواستیم که هر از چندی خبر از دست رفت یارعزیزی را بشنویم و از آن سخت تر اینکه، فاصله زمانی خبرهایی از ایندست با جلو رفت زمان کمترهم شوند. اما، چنین شده است! چه باید کرد که آدمی را عمر محدود است و مرگ، در کمین نشسته تا که پایان ناگزیر زندگی انسان را اعلام بدارد. با این همه، هیچ مرگی را نمی توان باور کرد، مرگ هیچ عزیزی را؛ به ویژه آنگاه که، زود هنگام رخ دهد. مانند مرگ شومی که امیر امامی را از ما گرفت. رفیق عزیزی خبرم داد که سرانجام با از کار افتادن قلب مهربان امیر در زادگاهش – مهاباد، او خیل دوستانش را ترک گفته است. اندوهناک از شنیدن خبر، با دیرینه یارم رفیق هوشیار تماس گرفتم تا هم این اندوه را تسلی دهم و هم بی باوری ام از این مرگ را چاره کنم. حقیقت داشت! امیر امامی، برادر بزرگ “کاک هوشی” پر کشیده و رفته است.

امیر امامی را در اسفند ماه سال پنجاه و هفت، برای نخستین بار در ستاد مهاباد سازمان دیدم. هوشیار او را به من معرفی کرد. به لحاظ جا افتادگی سنی و از نظر رفتار با همه جوانان و نوجوانان مهابادی که در آن روزهای شورو شر بهار انقلاب همه ستاد و خیابان ها و روستاهای پیرامون شهر را زیر نگین خود داشتند، متفاوت بود. یا دستکم، من او را متفاوت یافتم. با همه اطرافیان در حال شوخی بود و در همانحال، وقار خاصی را که داشت حفظ می کرد. کاملاً معلوم بود که در گود جامعه غلت هایی خورده و در محیط اجتماعی جا افتاده است. پسر بزرگ خانواده اصیل و سرشناس امامی بود. پدری که در زمره معدود شخصیت های بجا مانده از حکومت “پیشوا” قاضی محمد در مهاباد بود و مورد احترام و توجه مردم شهر. امیر از چنین خانواده ایی می آمد، ولی این اعتبار اجتماعی هم باعث نشده بود که در او تکبر سیاسی پدید آید. آنچه که اما بسیار زود جلب توجه مرا کرد، رابطه عاشقانه ایی بود که او با مادر مهربانش داشت. من که با لطف های مداوم هوشیار روبرو بودم، گاه برای صرف ناهار و شامی به منزل “مادر امامی ها” می رفتم و از دریای محبت این زن مهربان و توجهاتش لبریز می شدم تا با انرژی تازه به ستاد برگردم. یکی از موارد لذت بردن هایم در آن خانه مهر، زیر نظر داشتن مناسبات مادر- فرزندی، بین پیرزن مهربان با سه پسرش و مخصوصاً امیر که انیس و مونس مادر به شمار می رفت، بود. مهربانی بین مادر و فرزند، پدیده ایی است البته آشنا و معمول، اما باید بگویم که بین مادر و امیراز آن موارد بسیار غلیظ اش بود! و هرگز یادم نمی رود گفت و شنود آنروز را که با امیر داشتم. وقتی امیر به تنهایی و بدون مادر از یک گروه ده تا پانزده نفره ما در آن منزل بسیار تمیزشان و با انواع دست پخت های مادر به شمول خوراک ها و متخلفات انبار شده در زیر زمین خانه پذیرایی می کرد، شوخی وار به او گفتم: کاک امیر لازم نیست اینهمه ملحفه تمیز و خوردنی ها را صرف این آدم های گرسنه و ژولیده بکنی! و اما او چنین پاسخم داد: پس جواب مادر را چه بدهم اگراز من بپرسد – که حتماً هم می پرسد – مهمان ها چند نفر بودند و تو چگونه از آنان پذیرایی کردی؟! و اضافه کرد که مگر می توانم دل او را بشکنم؟ پاسخ او برایم همانروز هم درس آموز بود، ولی اکنون که از فراز گذر سی سال، مکث پیرانه سرانه ایی در آن می کنم می بینم که پاسخ او از چه روح والایی حکایت داشت. ورود او به موضوع نه مثلاً از زاویه آداب مهمان نوازی بود که کردها در آن به اندازه کافی شهره اند و یا که تعلقات فدایی و رفاقت های سیاسی، بلکه دربستر عواطفی معنی می یافت که بین او ومادرش برقرار بود. براستی که، بزرگی ها را در این رفتارهای ظاهراً خرد می باید یافت و فهمید.

امیر در آن سالها بیشتر در جوار تشکیلات حرکت می کرد و از همین جایگاه هم، بیشترین یاری ها را به سازمان می رساند. در آن دوره و سالها مهاباد چند بار دست به دست گشت و او به اتکای موقعیت اجتماعی و نوع رفتاری که با محیط تنظیم کرده بود، محکم سر جایش ماند و هیچگاه هم شهر را ترک نکرد و البته هرگز هم موضع و باور سیاسی خود را تابع تغییر تحولات قرار نداد! من دیگر او را در این سی سال ندیدم اما از چندین نفرشنیدم که همواره و تا آخر زندگی غرورآمیزش از موضع یک روشنفکر مترقی و چپ، بر حقانیت جنبش ملی کردستان پای می فشرد. او انسان شریفی بود که در شرافت زیست و شرافتمندانه رفت. نام و خاطره او نه تنها برای آنان که از نزدیک او را می شناختند و نه فقط برای اطرافیان و یارانش، که برای مردم شهر نستوه مهاباد جاودانه است. یادش گرامی باد.

تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند, ۱۳۸۹ ۸:۲۳ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

سردبیر ماه: ایالات متحده در ۱۶ ژوئیه کنفرانسی جهانی در واشنگتن برگزار کرد تا همکاری کشورها علیه آنچه «تروریسم چپ افراطی» می‌نامد، تقویت شود؛ اقدامی که بخشی از راهبرد امنیتی جدید آمریکا برای اعمال نفوذ و تغییر رژیم در اروپا و آمریکای لاتین است. این نشست همچنین کارکردی داخلی دارد، زیرا با نسبت‌دادن مخالفان سیاسی به «تروریسم خارجی»، سرکوب آنان آسان‌تر و مشروع‌تر جلوه داده می‌شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

مرکز آمار تورم مرداد ۱۴۰۵ را اعلام کرد

یایویی کوساما، هنرمند برجسته ژاپنی درگذشت

چرخه‌ی بسته‌ی رانت، رسانه و الیگارشی؛

درهای گلزار خاوران همچنان بر روی خانواده های زندانیان سیاسی اعدام‌شده در دهه ۶۰ بسته است

ماریا مونته‌سوری؛ زنی که آموزش را راهی برای ساختن صلح می‌دانست

از حملات غنی‌نژاد تا بحران گفت‌وگو: جنسیت و خشونت زبانی در میان روشنفکران