سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۹ مرداد, ۱۴۰۵ ۱۶:۴۴

پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۴

نامه همسر یک شهید: درد مشترک

ای مادری که هر جمعه با چهارپایه انجا می نشینی من چشمان درشت تو را با قطره های اشکی که هرگز ندیدم فرو یریزد می پرستم. ای مادر مادران ای فروغ نازنین که فروغ تابناک صدایت در گوش جان شناور است. من همیشه از تو نیرو می گرفتم نیروی حیات و نشاط و زندگی.

Getting your Trinity Audio player ready...

ای آوازخوان
می خواهم همچمن موجهای صدایت 
در فضا پراکنده شوم
آشفته ام
آشفته ترم کن.

آتشگردان دلم را به نهیب تند بادها مسپار
من خود آتشم 
شعله ورم مکن 
ای آوازه خوان 
تارهای گسسته آرزوهایم را به لرزه میار
بگذار
پرده خاکستری فراموشی و 
و خاکستر خاموشی 
غوغای درونم را بپوشاند….

هیچ چیز بیشتر از درد مشترک انسانها را به هم نزدیک نمی کند. من در این پرده گیتی تنها نشسته ام اما تنها نیستم. در خیال پرواز می کنم به گوشه ای آشنا از سرزمینم. من به چهار راه سئول می روم آنجا در کنار شهربازی درون محوطه ای که محصور شده با تورهای فلزی (جالیهای فلزی) آنجایی که مادران، خواهران، همسران هستند. همسران به ندرت بدون بچه ها هستند، همه با یک و یا سه و چهار بچه آنجایند. چه شور و شوقی حکمفرماست که حتی قیافه عبوس پاسدارن و زنانی که چادر سیاه به سر کرده اند و کارشان بازرسی بدنی است نیز نمی تواند این نشاط را کمرنگ کند. آنها کارشان را انجام میدهند و ما پس از گرفتن کارتهایی که به سینه سنجاق می کنیم باید از آنها عبور کنیم. آنها کیف و حتی درون کفشها را می گردند و مجبورمان می کنند که آرایشمان را پاک کنیم ولی به هر حال از هفت خوان آنان میگذریم و سوار مینی بوس ها می شویم و به اوین می رویم. آنجا در سالن انتظار ملاقات هیاهویی بر پاست، در هر صورت کسی توانسته یک ماتیک از صف بازرسی عبور دهد. درون دستشویی این روژ دست به دست می گردد و به لبها و گونه های ما رنگ می بخشد. می خواهیم وقتی به ملاقات می رویم همسرانمان ما را به بهترین نحو ببینند. پاسداران می گویند آرایش شما به شوهرانتان آزار می رساند و آنها دلشان می خواهد که پیش شما باشند ولی همه می دانیم که بدون آرایش هم دل آنها به سوی ما پر می کشد همانطور که دل ما و بچه هایشان.
ملاقات ها از حروف الفبا شروع می شود و و علی رغم اینکه ما از ۷ صبح آنجاییم ولی بخصوص من که فامیل شوهرم با “م” شروع می شود تا ۳ یا ۴ بعد از ظهر آنجا هستیم.
من همه چیز را می بینم دخترک زیبایی که حالا خانمی شده و مثل اسمش شراره، شرر به هر طرف می پراکند نارنگی را پوست می کند و آن را قاچ قاچ به بقیه بچه ها می بخشد، او هرگز چیزی را تنها نمی خورد، و چشمان زیبای مادرش که من هرگز رنگ انها را تشخیص نداده ام زیرا هر لحظه به رنگی است و پر از شوق حتی بعضی مواقع در اوج خوشحالی این چشمها رنگ آبی تیره می گیرد که چه گیرایی دارد. البته بعد از تابستان ۶۷ این چشمها رنگ روشن و براق خود را از دست داد و من دیگر هرگز برق شادی همیشگی را در آنها ندیدم.
هر کس سعی کرده بهترین مانتویش را بپوشد و مثل آذرخش بدرخشد. من پشت در سالن ملاقات می نشینم و با اینکه می دانم در سری های آخر هستم با هر بار باز و بسته شدن در از جا می پرم و انتظار دارم اسم زندانیم را بشنوم. بچپه ها بعد از ملاقات ۱۰ دقیقه ای مادران و همسران می توانند ۵ دقیقه بروند پیش پدرانشان اگر که پاسداری بنا به دلیلی این ملاقات را لغو نکند. بچه ها چند دانه بادام یا گردو یا هر چیزی که بتوانند در دستان کوچک و نازنینشان جای بدهند و به پدرانشان بدهند با خود می برند بعضی وقتها همین بهانه می دهد بدست پاسداران که ملاقات را لغو کنند.
هیچ چیز عظمت این لحظه ها را کم نمی کند و پاسداران از همین هم بیزارند و سعی می کنند به دهان ما زهر کنند ولی در این لحظات جام شوکران هم شوکران نیست.
و به این ترتیب ما بیشتر به هم نزدیک می شویم و شادی هر نفر شادی ما و غم هر یک غم ما می شود. در عرض ۲ سال یعنی از تابستان ۶۵ تا تابستان ۶۷ دو تا سه ماهه ۲ بار ملاقات بعضی ها قطع می شود و بعد هم از ۲۶ تیرماه ملاقاتهای ۲ هفته بعد را به بهانه عید قربان تعطیل می کنند و سپس هر دفعه بهانه ای ارائه می دهند که جابجایی در بند است یا مسائل دیگر. و در ضمن خودشان شایعاتی را مبنی بر در گیری پاسداران و زندانیان و شهادت چند تن زندانی پخش می کنند. ولی ما روال عادی را از دست نمی دهیم و هر ۲ هفته یک بار برای ملاقات به همان مکان می رویم. طومار می نویسیم، امضاء جمع می کنیم و به بازرسی کل کشور می رویم و به ممنوعیت ملاقاتها اعتراض می کنیم تا بالاخره فاجعه آشکار می شود. من ۲۸ ابان ماه ۶۷ دو تا ساک از وسائل شخصی شوهرم توسط پدر شوهرم بدستم می رسد.
بقیه به نوبت می روند به کمیته های مختلفی که با تلفن به آنها اطلاع داده شده و هر کس با یک یا دو ساک از درون کمیته بر می گردد. من شکستن پشت پدران و مادران را به چشم میبینم. 
من بوی مرگ، عمق فاجعه، زمهریر برودت را در هوا حس می کنم. من شکستن دلها را می شنوم. آخر کسی می گفت شکستن دلها بی صداست ولی چرا صدایش در گوش من می پیچد و من باز صدای تکرارش را می شنوم.
مراسم های یادبود علی رغم هشدار پاسداران بر پا می شود و همه شرکت می کنند. سکوت است ولی همه با این سکوت با هم حرف می زنند. این درد مشترک است مرا فریاد کن و این درد مشترک بعدها در گلستان همیشه جاوید خاوران ما را گرد هم می آورد. آنجا مادر آواز می خواند، خواهری سرود کوهستان می خواند و همه با هم سرود خاوران می خوانیم.
ای خاوران 
ای خاوران
ای سرزمین عاشقان…
زمین سفت است و سخت کنده می شود. شیشه ها در گودال ها می نشینند و درون شیشه ها آب ریخته می شود و دستهایی فراون گل در آنها می نشاند.
خاوران، خار زار غرق گل است. قبل از عید که باران می آید گندم و عدس می پاشیم تا با باران سبز شوند و در خاوران اولین سال تحویل را برگذار می کنیم. بر سر سفره هفت سین علاوه بر هفت سین سنتی, هفت سین دیگری می نشیند، سرسختی، سربلندی، سر فرازی، سروری و سرحدی.
من سر سختی را در خاک همیشه عزیز خاوران می بینم، سر افرازی و سروری را در نگاه مادران و سربلندی را در همسران.
ای مادری که هر جمعه با چهارپایه انجا می نشینی من چشمان درشت تو را با قطره های اشکی که هرگز ندیدم فرو یریزد می پرستم. ای مادر مادران ای فروغ نازنین که فروغ تابناک صدایت در گوش جان شناور است. من همیشه از تو نیرو می گرفتم نیروی حیات و نشاط و زندگی. 
همیشه زنده باشی فروغ سازمان، نام انوش نازنینت در خاطره ها باقیست در یادها جاریست.
ای مادری که با شنیدن خبر ترور لاجوردی روسری قرمز پوشیدی و جلوی صف در خاوران لبخندی به لب داشتی، آن لبخندت آتشی به جان من ریخت که هنوز شعله می کشد. چه چیز می تواند آتش درون ما را خاموش کند؟ ای نازنین دوستی که می گفتی دستهای بچه ها را به ترتیب می شستم وقتی دست بیژن را شستم سفت و تپل بود و تا آمدن شب بیش از ۱۰ بار به بهانه های مختلف دستش را شستم، صبوری و بردباری و آرامشی که در وجود تو بود هنوز به من دلگرمی می دهد. تو ای همسری که با سه دخترت همیشه در خاک خاوران حاضر بودی و من همیشه فکر می کردم چند سال دیگر شما ۴ نفر را مثل خواهر می دانند با جوانیت چه کرده اند؟ با گلی که ۸ ماه بعد از دستگیری پدر بدنیا آمد چه می کنی؟ و تو ای بهاران یگانه با مادرت همیشه یگانه اید.
ای حاضران همیشگی خاوران در جمعه اول هر ماه و اولین و اخرین جمعه سال و نزدیکترین جمعه به ۱۰ شهریور، من همیشه با شما و در آنجا هستم. کوچولوهای ما هر کدام قد کشیده اند و با عطر دل انگیز آنها خفته خود در خاوران را هر لحظه بو می کشیم. و اکنون با شنیدن خبر تخریب خاوران من نیز چون شما نگرانم و همراه با شما تمامی جانهای بیدار و وجدانهای بشری را به یاری می طلبم تا انطور که شایسته و در خور این عزیزان است و خواست همه خانواده ها مهر سکوت علیه این کشتار ضد بشری گشوده شود و بعد از سالیان طولانی صدای حق طلبانه خانواده ها پرده از راز این جنایت بردارد و زوایای تاریک و سیاه این جنایت آشکار شود.

بانو صابری 

تاریخ انتشار : ۳۱ مرداد, ۱۳۸۴ ۱:۴۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

انقلاب مشروطیت و سایه آن بر ایران امروز

شهناز قراگزلو: مشروطه را نباید صرفاً رویدادی متعلق به گذشته دانست، بلکه باید آن را نقطه آغاز گفت‌وگویی ناتمام درباره حکومت قانون در ایران تلقی کرد. شاید مهم‌ترین درس آن نیز همین باشد که هیچ نظام سیاسی، صرف‌نظر از آنکه قدرت در دست شاه، روحانیت یا هر نهاد دیگری باشد، بدون محدود شدن قدرت، استقلال نهادهای قانونی و پاسخ‌گویی در برابر شهروندان، به آزادی و ثبات پایدار دست نخواهد یافت.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

 انگیزه ها و پیامدهای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

انتصاب طائب و تصویب «لایحه نفوذ»؛ دو گام آشکار علیه منافع ملی و خواست اکثریت مردم ایران

با تلاش جمعی، نقشه‌ی نظام برای فشار بیشتر بر شهروندان را خنثی کنیم!

عکاسی صحنه‌پردازی‌شده؛ از بازآفرینی واقعیت تا بیان مفهومی

 ایتمار بن گویر، وزیر امنیت اسرائیل خواستار «کشتارهای هدفمند هر شب» در نوار غزه شده است