سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ اسفند, ۱۴۰۴ ۲۱:۰۹

سه شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۱:۰۹

“هاله نور” در پیام آقای موسوی و ما پسگامان جنبش

عکس العمل نشان دادن در مقابل سرکوبهای خشونت بار حکومتی یک پدیده طبیعی، غریضی و منطقی میباشد. نیروهای پیشرو نه تنها باید خود را جهت رادیکالیزه تر شدن شعارهای مردمی آماده بکنند، بلکه باید با کسب اعتماد به نفس بیشتر باید در نظر بگیرند که مردم به تاکتیکهای دفاعی ابتکار آمیزتری در مقابل خشونتهای حکومتی دست خواهند زد

بیماریهای مزمن فراوانی را هنوز با خود حمل میکنیم. این بیماریها را متاسفانه ممکن است به نسلهای بعدی هم منتقل بکنیم.بدون شک تظاهرات روز عاشورا، آخر موجهای حرکتهای مردمی اخیر نبوده و نخواهد بود. قبل از اینکه دنبال هاله نور در پیام شماره هفدهم آقای موسوی بگردیم، بهتر است نگاهی کوتاه به حرکت مردمی اعتراضی روز عاشورای ۱۳۸۸ بیاندازیم. البته بخاطر جو سیاسی حاکم بر فرهنگ سیاسی جنبش سوسیال دموکراسی، من هم باید نوشتار خود را نه با فرهنگ سیاسی مردم تظاهر کننده در خیابانها، بلکه با فرهنگ نوشتاری حاکم بر مقالات سیاسی هماهنگ نمایم.

مردم و خصوصا نسل جوان تظاهر کننده در خیابانها به درستی در مسیر تاریخی شعار مرحله ای عبور از ولایت فقیه و گذر به جامعه سکولار فدرال دموکراتیک حرکت می کنند. شعارهایی که آنها در خیابانها تکرار می کردند را ما پسگامان جنبش بخاطر جو حاکم بر جنبش سوسیال دموکراسی نه تنها نمی توانیم ارتقاء بدهیم، بلکه به دلیل خود سانسوری تحمیلی، قادر به تکرار آنها هم نیستیم. در نوشتارهای صد من کاغذی بعد از روزهای عاشورا همه مان تلاش کرده و می کنیم تا آنها را کمرنگتر جلوه داده، مهارشان کنیم و از تکرار شعارهای محوری آن خود داری کنیم و بالاخره آنها را در چهارچوبه ای تنگ که تفسیر دلخواهی خودمان از پیام آقای موسوی می باشد جا بدهیم.

ما امروز در عصر “گلوبالایزیشن” و عصر “اینفورمشن تکنالجی” زندگی می کنیم. در چنین عصری درصد عظیمی از مردم کشور ایران را نسل جوان دانشگاه رفته و تحصیل کرده ای که خود را با این دو تا فاکتور بین المللی تطبیق می دهند و در مسیر همگامی با آن حرکت می کنند، تشکیل می دهند. فراموش نکنیم جنبش افتخار آمیز “فمینیستی” اخیر را که جزو جدایی ناپذیر رهبری عینی این جنبش هستند که به نوبه خود همگام حرکت بین المللی انسان نوین قرن بیست و یک در مسیر تاریخ سازی آینده حرکت می کنند. در چنین شرایطی و با چنین نیروهای مولده های تاریخساز آینده جامعه هست که نیروی پیشرو و پیشگام جامعه آرمانها، پلاتفورمها ، شعارها و حرکتهای مرحله ای خود را هماهنگ میکند.

بدون شک مضمون و محتوای خیزش نسل امروزین گذر و عبوراز نظام “ولایت فقیه” به جامعه ای “سکولار، دموکراتیک و فدرال” می باشد. شعاری که نه فقط شرایط و فاکتورهای بین المللی، بلکه فرهنگ سیاسی عینی خیزش اخیر نسل جدید در مسیر آن حرکت می کند و تنها شعار تحولگرایانه ای می باشد که پتانسیل برونرفت از بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را در اندرون خود حمل می کند. تنها آن سازمانهای سیاسی که به شعارهای تحولگرایانه برون برنده از بحران فعلی و بر آورد کننده نیازهای واقعی جنبش نزدیکتر باشند، پتانسیل نقش پیشاهنگی و هدایت کنندگی آنرا خواهند داشت. بر عکس این مقوله همان بیماری مزمنی است که هنوز ما از آن رنج می بریم. بیماریی که به خود ماها هیچ نقش و رسالتی قائل نیست و در اندرون پیام آقای موسوی دنبال “هاله نور” می گردد و از ایشان توقّع دارند که نقش “نلسون ماندلا” و یا “میخائیل گورباچف” را برای ما ایفا کنند. انتظار می رود که این دوستان دقیقاُ مشابه تفسیر هایی که نزدیک سی دهه پیش از حرفهای آقای خمینی میکردند، با ذره بین، حرفها، شعارها و آرمانهای خود را در اندرون حرفهای این عالیجنابها بجویند.

پیام آقای موسوی احتیاج به تفسیرهای آنچنانی ندارد. ایشان در چند جمله به یکسری اصول بدیهی حکومتمداری دوره بعد از رنسانس اشاره می کنند. بند یک آن جدایی سه قوه قضائیه، مجریه و مقننه از همدیگر و پاسخگویی قوه مجریه در مقابل قوه مقّننه را مطرح می کنند. بندهای بعدی هم از آزادی احزاب سیاسی و شفافتر کردن قانون انتخابات جهت پیشگیری از سوء تفاهمات انتخاباتی، آزادی زندانیان سیاسی و بالاخره آزادی تشکیل اجتماعات اعتراضی به صورت قانونی می باشد. مثل اینکه ما فراموش می کنیم که آقای موسوی بعنوان کسی که با اعتقاد به خط امام و جمهوری اسلامی “نه یک کلمه بیشتر، نه یک کلمه کمتر” و دفاع از ولایت فقیه و در چهارچوب جمهوری اسلامی ایران این مسائل را مطرح می کنند. ایشان در حالی خودشان را برای انتخابات آینده آماده می کنند که یک حکومت “الیگارشی نظامی مذهبی اسلامی ولایت فقیهی” بر سر قدرت است. ایشان هم نمی توانند از کلیت این نظام، خارج حرف بزنند و از کلیت آن خارج بشوند. بنابر این واقع بینانه است که آخر هرکدام از بندهای بیانیه پنج مادّ ای ایشان بند کوتاه “در چهارجوب اسلام” را اضافه بکنیم تا خیال این دوستان ما راحت شود.

البته جریان سیاسی آقای موسوی با تمام لیبرالیسم اسلامیشان میتوانند در اندرون جنبش مترقی مردمی قرار بگیرند، اما نسل جوان و جنبش فمینیستی و جنبشهای ملی دموکراتیک بخوبی می دانند که زیر پرچم رهبری آقایان موسوی ها ایشان به خواسته های خود نائل نخواهند شد. آنها از یک طرف بی صبرانه دنبال آن سازمانهای سیاسی پیشرو و بالنده ای می گردند که شعارها و حرکت جنبش را ارتقاء بدهند، اما در عوض با سازمانهای سیاسی ای روبرو هستند که قصد مهار کردن جنبش مردمی را دارند. با سازمانهای سیاسی ای مواجه هستند که شعارهای سیاسی جنبش را مهار کرده، عقب می برند و محدودتر و محدودتر می کنند. این بیماری از یک طرف می تواند به سر خوردگی پیشروان خیزشهای مردمی بیانجامد، و از طرف دیگر می تواند جنبش سوسیال دموکراسی را بیشتر و بیشتر ایزوله کرده و سازمانها و جریانهای سیاسی دیگری را که رادیکالیسم بیشتری از خود نشان می دهند به پیشتازی جنبش بکشاند. این یک روند به عینه جاری در درون میدان عمل سازمانهای سیاسی اپوزیسیون خارج حکومتی میباشد.

شاید تنها جریان سیاسی نسبتا قدرتمندی را که آشکارا شعار “عبور از ولایت فقیه” را مطرح می کند و آشکارا مطرح میکند که با وجود اینکه آقای موسوی و پیروانش در اندرون جنبش تحولگرایانه اخیر جا دارند، قابلیت رهبری آنرا ندارند، جریانات سلطنت طلب باشند. مواضع سیاسی آنها همخوانی واقعبینانه تری با نیازهای مردمی که به خیابانها ریخته اند را مطرح می کنند. با این تفاوت که آنها از یکطرف جمهوریخواه نیستند و همراه مشروطه طلبان، یک فاز جنبش مردمی را به عقب می برند. مسئله دومی را که در مورد آنها می شود مطرح کرد این است که آنها حفظ حدود جغرافیایی ایران با حاکّیت نژاد آریایی را در دستور اول جوهره حرکتی خود قرار داده و قصد دارند به همان سیاستهای نژاد پرستانه و آپارتایدی علبه ملیتهای دیگر ادامه دهند. این موضع به عدم تفاهم ملیتها دامن زده و می تواند عواقب تندی را در بر داشته باشد.

در دوران حکومت جمهوری اسلامی ایران و خصوصا- دوران حاکمیت سیاسی نظامی الیگارشی حاکم “سپاه، احمدی نژاد و ولایت فقیه” هر روزه مردم با خشونتها و سرکوبهای قرون وسطائی حکومتی مواجه بوده اند. در چنین شرایطی مردم با مسالمت آمیز ترین شیوه ها و بر سر ابتدایی ترین خواسته ها خود مانند حق طبیعی “انتخاب کردن و انتخاب شدن” عکس العمل های خود رانشان داده اند. سرکوب پایان ناپذیر حکومتی از یک طرف نسل جدید را وسیعتر و وسیعتر به میدان اعتراض می کشاند، از طرف دیگر شعارها و خواسته های مردمی را تحولگرایانه تر و رادیکالتر می کند. در مقابل این حکومت الیگارشی حاکم می باشد که به خشونت و سرکوب بیشتر دست میزند و نمی خواهد و نمیتواند به خواسته های مردم تن در دهد.

وسعت گیری اعتراضات مردمی و عمیقتر شدن و بنیادی تر گشتن خواسته های مردمی در تسلسل های اعتراضی دوره ای بعدی دیگر نمی تواند همچنان با سرکوبهای حکومتی ساکت بماند. عکس العمل نشان دادن در مقابل سرکوبهای خشونت بار حکومتی یک پدیده طبیعی، غریضی و منطقی میباشد. نیروهای پیشرو نه تنها باید خود را جهت رادیکالیزه تر شدن شعارهای مردمی آماده بکنند، بلکه باید با کسب اعتماد به نفس بیشتر باید در نظر بگیرند که مردم به تاکتیکهای دفاعی ابتکار آمیزتری در مقابل خشونتهای حکومتی دست خواهند زد. در دوره های تسلسل خیزشهای آینده مردمی چه رهنمودهایی برای آنها خواهیم داشت؟ ایا برای سناریوهای احتمالی آینده آمادگیهای لازم را پیش بینی کردهایم؟

باید اذعان بکنیم که اگر چند ماه پیش شعار “رای من کو” در چهارچوب پیامهای آقای موسوی نقطه آغازین اعتراصات مردمی بود، اکنون پس از گذشت چندین ماه هم این شعار بخاطر گذشت زمان موضوعیت خود را از دست داده است؛ خواسته های مردم نیز رادیکالیزه تر شده و به مرحله شعار مرحله ای نفی ولایت فقیه رسیده است. تنها نیروهای با اندیشه سکولاریستی میتوانند پیام عبور از ولایت فقیه را هدایت و رهبری بکنند. اگر کسی و یا جریانی بخواهد چنین انتظاری را از یک شخصّیت مذهبی حکومتی داشته باشد، باید بگوییم هم خود و هم مردم را به بیراهه می برد. اگر در چنین مرحله ای کسی و یا جریانی بخواهد شعار و خواسته های مردمی را به حد “رای من کو” و “انتخابات آزاد اسلامی” تنزل بدهد، او هم جز پیام یاس و دلمردگی و شکست، پیغام دیگری برای مردم به ارمغان نمی آورد.

طبیعی است که صاحبان چنین اندیشه هایی نسبت به عدم اشتراک وسیع مردم ملیتهای مختلفی که در چهارچوبه جغرافیایی ایران زندگی می کنند بی تفاوت باشند. کسانی که قصد هر چه بیشتر مهار کردن جنبش مردمی را دارند، از بابت عدم گسترش آن به شهرهای آذربایجان و کردستان و جاهای دیگر باید خوشحال باشند. این در حالی است که پیشاهنگ تحولگرای مدرن باید به اندیشه پلورالیسم مسلح بوده و بتواند در تعریف خود از دموکراسی ، رفع ستم ملی و بر آورده شدن حقوق طبیعی ملیتهای مختلف را به رسمیت بشناسد. دوره اندیشه های آپارتایدی از دوره موفقیت “نلسون ماندلا”ها به پایان رسیده است.

“عاشورا”های دیگری در پیش است. مردم باز هم در صفوف میلیونی خود جهت فراهم کردن شرایط اجتماعی سیاسی جامعه برای زیست انسان قرن بیست و یکم بیرون آمده و خواسته های خود را بصورتهای تحولگرایانه تری مطرح خواهند کرد. آنها به دنبال پیشگامانی حرکت خواهند کرد که قابلیت انطباق با این تحولگرایی را داشته باشند و بتوانند آنرا ارتقاء بدهند. تنها نیروهای مدرن اندیش پلورالیست سکولار قادر هستند جامعه را در مسیر تحولگرایانه آینده به سمت جمهوری فدرال دموکراتیک سکولار هدایت بکنند. کسانی که در اندرون پیام آقای موسوی دنبال هاله نور می گردند، فرقی با آنهایی که در چاه جمکران چشم به راه ظهور امام زمان منتظرند، ندارند.

اگر شکل و فورم اپوزیسون و آلترناتیو سیاسی حکومتی یک شکلی مانند “کنگره ملی، یا جبهه ” و یا هر اسم دیگری باشد، وزنه اصلی گرد آورنده و هدایت کننده چنین جبهه ای جریانات سوسیال دموکراتیک خواهند بود، یا مشروطه خواهان و سلطنت طلبان و کنگره ای از اتحاد سازمانهای سیاسی ملیتهای تحت ستم و یا آقایان موسوی و کروبی. آنچه مسلم است، اگر چه در خیابانها مردم به همدیگر خیلی نزدیک هستند، در سطح جریانات سیاسی اپوزیسون راه درازی در پیش است که باید پیموده شود.

تاریخ انتشار : ۱۴ دی, ۱۳۸۸ ۹:۳۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

جنگ تجاوزکارانه، ترور مسئولین کشور و کشتار هولناک میناب را شدیداً محکوم می‌کنیم!

شورای مرکزی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): از نظر ما، سازماندهی دفاع از میهن و حفاظت از مردم در برابر تجاوزگران، نخستین و مهم‌ترین وظیفه تمام نهادهای حاکمیتی تا دفع تجاوز است.
تقویت همبستگی ملی متضمن تقویت بنیه دفاعی کشور است. و نخستین گام در این راستا آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر، آزادی صدا و سیما و آغاز گفتگوی همگانی بین عمده ترین گرایش‌های موجود در کشور و تضمین امنیت و آزادی احزاب سیاسی و تشکل های مدنی به‌شمول اتحادیه های کارگران و زحمتکشان، است. فداییان خلق از نهادهای حکومتی انتظار دارند از هیچ کوششی برای کاهش شکاف میان حکومت و مردم فروگذار ننمایند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

اعتراف بنیاد ملی دموکراسی وابسته به وزارت خارجه آمریکا به مداخله در اعتراضات ایران…

گری زون: کار NED برای قاچاق ترمینال‌های استارلینک به ایران، عملیاتی مخفیانه با هدف ایجاد ناآرامی است و به اعتراف ویلسون، این اکنون بخش کلیدی از تهاجمی‌ترین ابتکار عمل این بنیاد است. ویلسون به فرانکل نماینده کنگره گفت: «ایران اولویت بزرگی برای این بنیاد بوده است. از زمانی که من به این بنیاد آمدم، ایران سریع‌ترین برنامه رو به رشد ما بوده است.» وی افزود که «اکنون این یکی از بزرگترین برنامه‌های ما در سطح جهانی است که هم شرکای مستقیم – گروه‌های ایرانی – و هم مؤسسات اصلی ما با آن درگیرند.»

مطالعه »

روابط ایران و آژانس در مرحله‌ای حساس – تحلیل مواضع دو طرف…

گودرز اقتداری: یکی از نکات مهم در سخنان عراقچی، پیوند دادن همکاری با آژانس به روند مذاکرات گسترده‌تر بود. وی اعلام کرد ایران در حال تدوین چارچوبی برای مذاکرات آینده است و تعامل با آژانس می‌تواند زمینه‌ساز پیشرفت دیپلماتیک شود. این موضع نشان می‌دهد که ایران همکاری با آژانس را نه صرفاً یک تعهد حقوقی، بلکه ابزاری تاکتیکی در مذاکرات می‌داند. به بیان دیگر، همکاری فنی می‌تواند به‌عنوان اهرمی برای کسب امتیازات سیاسی یا اقتصادی در مذاکرات آینده استفاده شود.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

اسرائیل خواهان یک دولت شکست‌خورده در ایران است…

جنگ تجاوزکارانه، ترور مسئولین کشور و کشتار هولناک میناب را شدیداً محکوم می‌کنیم!

اطلاعیه شماره دو کمیته موقت اجرایی جبهه نجات ایران

میناب، جنگ روایت‌ها و سیاست انکار: همگرایی سلطنت‌طلبی با پروپاگاندای صهیونیستی

در محکومیت تجاوز جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل، جنایتکاران بین‌المللی به مام وطن، ایران زمین