پرسش/پاسخ زیر نوشتار پیاده شده از مصاحبهٔ دکتر اسکندر صادقی بروجردی با نوارا مدیا است.
پرسش: ترور آیتالله خامنهای توسط بسیاری از ایرانیان در غرب جشن گرفته شد. در شهرهایی مانند لندن، پاریس و ونکوور، ایرانیان با پرچمهای ایران قبل از انقلاب گرد هم آمدند. در نیویورک، گروهی از ایرانیان این پیام را برای دونالد ترامپ داشتند: “رئیس جمهور ترامپ، ما شما را دوست داریم. متشکرم، ترامپ.”
همچنین جشنهایی در داخل ایران برگزار شد – صحنههایی در شهرک بساط، حومه کرج – اگرچه معترضان در ایران به طرز وحشیانهای سرکوب میشوند، بنابراین مردم خطرات قابل توجهی را متحمل میشدند.
اما تظاهرات بسیار بزرگتری نیز برای سوگواری آیتالله خامنهای در داخل ایران برگزار شده است – صحنههایی در میدان انقلاب تهران.
بنابراین آیا میتوانیم تصویر قابل اعتمادی از آنچه اکثر ایرانیان واقعاً در مورد آیتالله متوفی فکر میکردند، به دست آوریم؟ و چگونه باید میراث او را درک کنیم؟
پاسخ: فکر میکنم مهم است که یک قدم به عقب برداریم و خود این مرد را درک کنیم.
او در شمال شرقی ایران، در یک شهر زیارتی بزرگ به نام مشهد، در یک خانواده روحانی متولد شد. او جزو نسل جوانتر روحانیونی بود که در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ سیاسی شدند. او برای تحصیل به قم، شهر بزرگ حوزه علمیه ایران، رفت و در نهایت از شاگردان آیتالله خمینی شد. او در آن دوران به یک فعال سیاسی تبدیل شد و قبل از انقلاب نه بار زندانی و تبعید شد و گفته میشود که شکنجه شده است.
او به یکی از چهرههای مهم درگیر در تثبیت جمهوری اسلامی پس از انقلاب ۱۹۷۹ ایران تبدیل شد.
من نمیخواهم بیوگرافی طولانی ارائه دهم، اما درک چگونگی شکلگیری او در بستر جنگ ایران و عراق – حمایت غرب از صدام حسین و تأمین سلاحهای شیمیایی – مهم است. او در آن زمان رئیس جمهور بود و سپس پس از مرگ آیتالله خمینی، توسط مجلس خبرگان به عنوان ولی فقیه بعدی – که بدیهی است بالاترین مقام در جمهوری اسلامی است – انتخاب شد.
میراث او دوگانه است.
از یک سو، او به عنوان کسی دیده میشد که با ایجاد قابلیتهای نامتقارن، سیاست خارجی ایران را توسعه میدهد: اتحاد با جنبشهای منطقه – حزبالله، حماس، انصارالله در یمن و غیره – و ایجاد ظرفیتهای موشکی و پهپادی ایران. رهبر انقلاب فرمانده کل قوا است. بخشی از میراث انقلاب، تضمین استقلال کشور در برابر امپریالیسم غرب، در پاسخ به وضعیت ایران به عنوان یک دولت وابسته در دوران پهلوی بود.
اما در داخل کشور – در ابتدا، زمانی که جوانتر بود، به عنوان یک روحانی آوانگاردتر دیده میشد. او در محافل روشنفکری مشهد با دیگران معاشرت میکرد؛ شاعران مشهوری مانند اخوان ثالث، شاعر مشهور سکولار، در همان محافل بودند. با این حال، هنگامی که به قدرت رسید – مانند داستانی آشنا برای بسیاری از انقلابیون – به عنوان پایگاه حمایتی محکمتر به سمت جناحهای محافظهکار گرایش پیدا کرد و به طور فزایندهای سختگیر شد و اصلاحات و دموکراتیزاسیون داخلی را مسدود کرد.
این ناشی از شک و تردید و خصومت او بود که از تجربهاش در انقلاب، جنگ ایران و عراق و دیدگاهش نسبت به ایالات متحده شکل گرفته بود. او همه چیز را در یک دوگانه میدید: هر گشایشی میتوانست به عنوان بهانهای برای بیثبات کردن کشور و سرنگونی جمهوری اسلامی استفاده شود. او وظیفه خود – وظیفه اصلیاش – حفظ نظام را میدانست.
بنابراین در داخل کشور، او مسئول اقتدارگرایی است: سرکوب مخالفان، زندانی کردن. به همین دلیل است که میراث او بسیار قطبی شده است – بسیاری از مردم رنج زیادی کشیدند، بسیاری به تبعید رانده شدند و بسیاری کشته شدند. سرکوب اخیر اعتراضات در ژانویه گواهی بر این موضوع است. او میراثی پیچیده و متناقض دارد.
نکته دیگر: او نوعی حکومت شخصی را اعمال میکرد و گاهی اوقات همه چیز را زیر ذرهبین قرار میداد. اما از آنجا که اقتدار کاریزماتیک خمینی را نداشت، به یک نظامساز متعهد تبدیل شد. با وجود شروع از موقعیتی ضعیفتر در سال ۱۹۸۹، رهبر شدن او با نقش دوست دیرینهاش اکبر هاشمی رفسنجانی که رئیس جمهور شد، تسهیل شد. در ابتدا آنها به عنوان یک دو نفر حکومت میکردند، اما با گذشت زمان او پایگاه حمایتی خود را ایجاد کرد.
این جایی است که سپاه پاسداران به طور فزایندهای اهمیت پیدا کرد – به ویژه در دوران بازسازی پس از جنگ ایران و عراق. از آن زمان، آنها نه تنها یک عملکرد نظامی و امنیتی، بلکه نقش فزایندهای در اقتصاد سیاسی کشور نیز ایفا کردهاند.
⸻
پرسش: آیا راهی برای اطمینان از نظر اکثریت ایرانیان وجود دارد؟ ما صحنههایی از جشن گرفتن ایرانیان خارج از کشور را میبینیم – برخی خواهان بازگشت به دوران شاه هستند. ما شاهد اعتراضات کوچکی در داخل ایران بودهایم که مرگ او را جشن میگیرند، اما نمیتوانید فرض کنید که چون اعتراضات کوچک هستند، تعداد کمی از مردم چنین احساسی دارند، زیرا مردم به دلیل جشن گرفتن به شدت سرکوب میشوند.
ما همچنین شاهد تظاهرات بزرگتری در سوگ او بودهایم. از بیرون، دشوار است که بدانیم آیا این غم واقعی است یا فشار برای نشان دادن وفاداری. در مورد آنچه مردم در تلویزیونهای خود میبینند چه باید بکنیم؟
پاسخ: در هر دولت انقلابی، این دولت اغلب از طریق ابزارهای خشونتآمیز خود را تثبیت میکند. بازندگان و برندگانی وجود دارند. این یک فرآیند بیرحمانه است که در آن بسیاری از مردم به خارج از کشور رانده میشوند. کشور را ترک کنند یا تصمیم به ترک آن بگیرند – مانند خانواده خودم که پس از انقلاب ایران را ترک کردند.
بسیاری از مردم تحت آن سیستم رنج کشیدهاند و از آن متنفرند؛ برخی از این افراد ممکن است جشن بگیرند. برخی دیگر ممکن است شخصاً رنج نکشیده باشند، اما از رژیم متنفرند و میخواهند دیکتاتوری سلطنتی قبلی را احیا کنند زیرا با دیدگاه آنها برای ایران مطابقت دارد.
اما واقعیت این است که بسیاری از آنها خود اقتدارگرا هستند. برخی مانکنهایی از افرادی که به دار آویخته میشوند را در دست دارند و وعده انتقام و کشتار جمعی را پس از به قدرت رسیدن میدهند. آنها به هیچ وجه دموکرات نیستند.
در داخل ایران، من لزوماً احساس نمیکنم که مردم برای شرکت در تظاهرات عزاداری تحت فشار قرار گیرند. در جوامع انقلابی ایدئولوژیک و بسیجشده – که هویت با سیستم گره خورده است – حوزههایی وجود دارند که بسیج میشوند و افرادی که واقعاً به آن اعتقاد دارند.
در عین حال، حسن نیت و مشروعیت آن سیستم به تدریج از بین رفته است، هم به دلیل اشتباهات جمهوری اسلامی و هم به دلیل محاصره و جنگ اقتصادی که توسط ایالات متحده دنبال میشود. با این حال، تعداد قابل توجهی از مردم از نظام حمایت میکنند و افرادی هم هستند که مردد هستند.
ممکن است بسیاری با نحوه اداره کشور توسط او مشکلات اساسی داشته باشند، اما ممکن است این واقعیت را که چهرههایی مانند بنیامین نتانیاهو و ترامپ کسانی هستند که “آزادی را برای آنها به ارمغان خواهند آورد” جشن نگیرند، چه رسد به ترور رهبر.
من فکر نمیکنم ترامپ جمهوری اسلامی یا ایران را درک کند. او ۸۶ سال داشت و احتمالاً به هر حال به زودی میمرد. با کشتن او، آنها – حداقل از نظر هواداران و دیگران – او را شهید کردهاند. این صرفاً مذهبی نیست: او تنها رهبر در تاریخ مدرن ایران است که توسط دشمنان خارجی کشته شده است و تا آخر در مقر خانه خود ماند. به این معنا، آنها او را جاودانه کردند. در اسلام، شهدا برای همیشه زنده میمانند.
اگر او به مرگ طبیعی میمرد، میراث او ممکن بود بسیار بیشتر از هم پاشیده به نظر برسد – در داخل کشور مشکلات عمیقی وجود داشت. و در سیاست خارجی، میتوان استدلال کرد که این استراتژی زمانی که ایران در افغانستان و عراق محاصره شده بود، کار میکرد، اما پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ – سپس سر بریدن حزبالله، سپس سقوط اسد در سوریه – این استراتژی منطقهای نیز در حال فروپاشی بود. تنها چیزی که هنوز کار میکند، توانایی موشکی و پهپادی است، اما با هزینهای هنگفت.
و دولت ترامپ اکنون دو بار از مذاکرات به عنوان حیلهای برای حمله به این کشور استفاده کرده است. به نظر میرسد که قصد دارد ویرانی به بار آورد و یک خلاء سیاسی ایجاد کند – یک کشور به شدت بیثبات و بالقوه بالکانیزه شده ایجاد کند که نمیتواند هیچ چالشی برای چیزی که من اسرائیل را به عنوان یک “دولت پادگانی نسلکش” مینامم، ایجاد کند.
⸻
پرسش: بیایید در مورد آنچه اکنون اتفاق خواهد افتاد صحبت کنیم. شما به ایجاد خلاء قدرت اشاره کردید. آنها فقط رهبر معظم انقلاب را نکشتند – او در جلسهای با رهبران نظامی بود. گزارشها حاکی از آن است که رهبر انقلاب، رئیس شورای دفاع ملی، فرمانده کل سپاه پاسداران، وزیر دفاع و رئیس برنامههای تسلیحات پیشرفته در آخر هفته کشته شدند.
آیا جمهوری اسلامی میتواند از این سطح از نابودی جان سالم به در ببرد؟
پاسخ: این یک چالش مهم خواهد بود. اما به یاد داشته باشید: برخلاف جنگ ژوئن که ایران غافلگیر شد، ظرف چند ساعت ایران شروع به شلیک متقابل به اهدافی در سراسر منطقه کرد.
علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، گفته است که ایران تسلیم نخواهد شد. محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس، نیز به همین ترتیب گفت: آنها ثابت قدم خواهند ماند. آنها معتقدند که آتش بس اکنون به اسرائیلیها و آمریکاییها اجازه میدهد تا دوباره گروه بندی کنند، بنابراین میخواهند هزینهها را آنقدر بالا ببرند که حمله مجدد به ایران پس از یک مهلت غیرممکن شود.
این یک ضربه سنگین است، اما جمهوری اسلامی سپاه پاسداران – یک سازمان عظیم – را به همراه ارتش و بسیج، مسلماً به میلیونها نفر، دارد. این یک دستگاه امنیتی و نظامی قوی، چند وجهی و “چند سر” است. همچنین تلافی را غیرمتمرکز میکند، بنابراین نمیتوان آن را نابود کرد: اگر به یک نقطه ضربه بزنید، حملات میتوانند از نقاط دیگر ادامه یابند. آنها سالهاست که برای این آماده شدهاند.
چیزی که ما میبینیم «اسرائیلیسازی» سیاست ایالات متحده است: این ایده که ترورهای دستهجمعی و سر بریدن، سیستم را از هم میپاشد. این سیستم را تحت فشار قرار میدهد، اما آنها دهههاست که آماده شدهاند. بازیگران خارجی تابآوری آن را به شدت دست کم گرفتهاند. این بینهایت نیست، اما قابل توجه است.
⸻
پرسش: من نمیتوانم ذهن ترامپ را بخوانم، اما با نگاه به منافع استراتژیک: شاید آمریکاییها نتیجهای مانند ونزوئلا میخواهند – شخص دیگری از رژیم قدرت را به دست میگیرد و توافقی مشابه آنچه که به هر حال امضا میشد را امضا میکند و آنها ادعای پیروزی میکنند. اسرائیلیها ممکن است یک دولت شکستخورده را ترجیح دهند تا ایران نتواند آنها را متعادل کند – به سمت یک «اسرائیل بزرگ.»
آیا این ارزیابی منطقی است؟ و کدام نتایج محتملتر به نظر میرسند؟ آیا کسی از سپاه پاسداران میتواند قدرت را به دست بگیرد، اعلام پیروزی کند زیرا سیستم پابرجا مانده است و سپس با آمریکاییها توافقی امضا کند؟
پاسخ: فکر میکنم روشی که شما مطرح کردید از این نظر درست است که ترامپ احتمالاً معتقد بود کشتن خامنهای باعث میشود عناصری در درون نظام تسلیم شوند و یک معامله بیسابقه ارائه دهند. و بله، اسرائیلیها دستور کار خودشان را دارند که تلاش برای ایجاد یک دولت شکستخورده است.
اما من فکر میکنم این نابجا بود. او فقط یک شخصیت سیاسی نبود؛ او همچنین به عنوان یک “مرجع تقلید” و یک مرجع عالی مذهبی در درون سیستم دیده میشود. این ایده که میتوانید او را بکشید و همه چیز لو میرود و همه فقط معامله میکنند، نابجا است.
همچنین، پیوندهای ایالات متحده و ایران مانند ونزوئلا نیست.
در داخل ایران، گمانهزنیهایی وجود داشت مبنی بر اینکه شخصی مانند حسن روحانی – که در سال ۲۰۱۳ انتخاب شد و با برجام مرتبط بود – ممکن است چنین شخصیتی باشد. اما هیچ شخصیتی بدون حمایت مراکز قدرت اصلی، به ویژه سپاه پاسداران، نمیتواند این را میانجیگری کند.
و من فکر نمیکنم که اکنون این اتفاق بیفتد زیرا ترامپ روشن کرد که این یک جنگ برای تغییر رژیم است – او این را گفت، همانطور که نتانیاهو نیز گفت. آنها جمهوری اسلامی را در یک جنگ وجودی قرار دادهاند. به همین دلیل است که جمهوری اسلامی گامهای شدیدی برای منطقهای کردن این درگیری برداشته است. آنها این را به عنوان یک عامل وجودی میدانند و اشتباه نمیکنند.
بین نخبگان سیاسی ایران اختلاف نظر وجود دارد – برخی فکر میکردند که میتوان با ارائه مشوقهای اقتصادی کافی، ایالات متحده را از اسرائیل دور کرد. اما دو بار مذاکرات در جریان بود و به نظر میرسید که نزدیک است – در آستانه توافقی بهتر از برجام – و ترامپ اعدامهای دسته جمعی رهبران را انتخاب کرد. از دیدگاه آنها، غیرمنطقی نیست که فکر کنند نمیتوانند به او اعتماد کنند.



