|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
باید صریح گفت: هرگاه ایمنی قربانی سودآوری شود، مرگ کارگر دیگر یک حادثه نیست، بلکه پیامد مستقیم تصمیمهایی است که در آن کاهش هزینهها بر حفظ جان انسانها اولویت یافته است. درچنین شرایطی، مسئولیت این مرگها تنها متوجه لحظه وقوع حادثه نیست، بلکه به تصمیمها، سیاستها و کوتاهیهایی بازمیگردد که پیش از وقوع حادثه شکل گرفتهاند.
مرگ کارگران در معادن دیگر خبری تکاندهنده و استثنایی نیست، به رویدادی تکراری تبدیل شده است. هر چند هفته یا چند ماه، خبر جان باختن کارگرانی منتشر میشود که برای تأمین معاش خانوادههایشان راهی اعماق زمین شدهاند، اما دیگرهرگز به خانه باز نگشتهاند. تکرار این حوادث نشان میدهد که با رخدادهایی تصادفی روبرو نیستیم، بلکه با بحرانی فاجعه بار روبرو هستیم که ریشه در شیوه مدیریت، نظارت و استانداردهای ایمنی محیطهای کار دارد.
این بار دو کارگر در معدن مس محمدآباد محلات جان خود را از دست دادند. چند هفته پیش نیز کارگری دیگر در همین معدن کشته شده بود. سه کارگر در فاصلهای کوتاه، تنها در یک معدن، زنگ خطری است که نباید آن را به یک خبر چندروزه در رسانهها تقلیل داد. این رخدادها از تداوم شرایطی حکایت میکنند که در آن جان کارگران همچنان در معرض خطر دائمی قرار دارد.
دیگر نمیتوان این مرگها را صرفاً حادثهٔ کاری نامید. هنگامی که کارگران یکی پس از دیگری در یک محیط کاری جان می دهند ، مسئله نه تقدیر است و نه بدشانسی؛ بلکه نتیجه مجموعهای از کاستیها، سهلانگاریها، ضعف نظارت و بیتوجهی به ایمنی محیط کار است. تکرار این حوادث در یک معدن، نشانه آن است که خطرهای شناخته شده یا برطرف نشدهاند یا با جدیت لازم با آنها برخورد نشده است.
متاسفانه پس ازهر حادثه ای، روندی آشنا تکرار میشود. مسئولان از تشکیل کمیته بررسی، انجام تحقیقات و مشخص شدن علت حادثه سخن میگویند. چند روزی اخبار منتشر میشود وعدههایی برای برخورد با مقصران داده میشود، اما مدتی بعد همه چیز به فراموشی سپرده میشود، تا زمانی که پیکر بیجان کارگر دیگری از دل معدن یا کارگاهی دیگر بیرون آورده شود. این چرخه تکراری، خود به یکی از عوامل استمرارعدم ایمنی در محیطهای کار تبدیل شده است.
واقعیت تلخ آن است که اگر قربانیان چنین حوادثی مدیران، مالکان معادن یا صاحبان سرمایه بودند، بعید بود هیچکس اجازه دهد فعالیت در محیطی با این سطح از خطر ادامه پیدا کند. اما قربانیان کارگرند؛ انسانهایی که با نیروی کار خود ثروت میآفرینند، اما هنگام تصمیمگیری درباره هزینههای ایمنی، جانشان گاه کم اهمیتتر ازهزینه توقف تولید یا نوسازی تجهیزات تلقی میشود.
کارگران هر روز جان خود را به محل کار میبرند، اما در بسیاری از موارد، آنچه بیش از هر چیز مورد توجه قرار میگیرد، میزان استخراج، حجم تولید و سودآوری است. هزینههای ایمنی گاه به عنوان هزینهای اضافی در نظر گرفته میشود، در حالی که ایمنی نه یک هزینه، بلکه سرمایهگذاری برای حفظ جان انسانها و استمرار تولید سالم است. هیچ سود اقتصادی نمیتواند جای خالی جان انسانی را که از دست رفته است، پر کند.
باید صریح گفت: هرگاه ایمنی قربانی سودآوری شود، مرگ کارگر دیگر یک حادثه نیست، بلکه پیامد مستقیم تصمیمهایی است که در آن کاهش هزینهها بر حفظ جان انسانها اولویت یافته است. درچنین شرایطی، مسئولیت این مرگها تنها متوجه لحظه وقوع حادثه نیست، بلکه به تصمیمها، سیاستها و کوتاهیهایی بازمیگردد که پیش از وقوع حادثه شکل گرفتهاند.
پرسشهای اساسی در موارد حوادث پیش آمده همچنان بیپاسخ ماندهاند:
چرا معدنی که پیشتر قربانی گرفته بود، بدون رفع کامل نواقص ایمنی به فعالیت ادامه داد؟ –
– چرا پس از حادثه قبلی همه تجهیزات، روشهای کار و استانداردهای ایمنی بهطور جامع بازبینی نشد؟
آیا بازرسیهای لازم انجام شده بود؟ –
– آیا هشدارهای احتمالی نادیده گرفته شدند؟
– چرا باید خانوادههای بیشتری داغدار شوند تا توجه جدیتری به ایمنی کار صورت گیرد؟
جامعه کارگری از شنیدن عبارتهای تکراری خسته شده است. کارگران دیگر نمیخواهند تنها از بررسی ابعاد حادثه و یا تشکیل پرونده آگاه شوند. آنان انتظار دارند مسئولیتها به صورت شفاف مشخص شود، نتایج بررسیها به اطلاع افکار عمومی برسد و کسانی که در انجام وظایف خود قصور کردهاند، پاسخگوی عملکردشان باشند. پاسخگویی زمانی ارزش پیدا میکند که به اصلاح شرایط و جلوگیری از تکرار حوادث بینجامد، نه آنکه تنها به انتشار چند اطلاعیه محدود شود.
تا زمانی که هزینه بیتوجهی به ایمنی برای متخلفان ناچیز باشد، این چرخه تلخ ادامه خواهد یافت. اگر رعایت نکردن استانداردهای ایمنی پیامد جدی نداشته باشد و اگر جان کارگر ارزانتر از توقف چند روزه تولید یا سرمایهگذاری برای ایمنسازی محیط کار تلقی شود، نمیتوان انتظار داشت این حوادث کاهش یابند.
کارگران برای مردن به معدن نمیروند. آنان برای زندگی، برای تأمین معاش خانواده و ساختن آینده فرزندانشان راهی محیط های معدن میشوند. هیچ کارگری نباید بهای نان را با جان خود بپردازد و هیج خانوادهای نباید هر روز با نگرانی در انتظار بازگشت عزیزی باشد که به جای اغوش گرم خانه، پیکر بی جانش را تحویل بگیرد.
حادثه معدن محلات تنها یک رویداد محلی نیست؛ نمادی از مشکلات گسترده است که سالهاست بسیاری از محیطهای کار را درگیر کرده است. پیشگیری از تکرار چنین فجایعی تنها با ابراز تأسف ممکن نیست. اجرای دقیق استانداردهای ایمنی، بازرسیهای منظم و مؤثر، آموزش مستمر، نوسازی تجهیزات، شفافیت در اعلام نتایج بررسیها و پاسخگویی همه مسئولان و کارفرمایان، از مهمترین اقداماتی است که میتواند به کاهش حوادث کار و حفظ جان کارگران کمک کند.
تاریخ بارها نشان داده است که هیچ جامعهای نمیتواند توسعه و پیشرفت خود را بر عدم ایمنی محیطهای کارو جان باختن کارگران بنا کند. هر تن سنگ استخراج شده، هر رقم سود و هر گزارش تولید، حاصل تلاش ها و گاهی بهای سنگینی است که کارگران با جان و سلامت خود می پردازند. کارگران حق دارند پس از پایان روز کاری سالم به خانه بازگردند. خانوادههای کارگری حق دارند عزیزانشان را زنده در آغوش بگیرند و فرزندان آنان حق دارند آینده خود را در کنار خانواده بسازند.
ایمنی و پیشگیری قبل از وقوع حادثه در محیط های کارگری
حفظ جان کارگران نه یک امتیاز، بلکه حقی بنیادین و مسئولیتی مشترک برای همه نهادهای مسئول، کارفرمایان و جامعه
است. هر گامی که برای ایمنتر شدن محیطهای کار برداشته شود، گامی در جهت حفظ کرامت انسان و ارزش نیروی
کاری است که ستون اصلی تولید و توسعه هر جامعه را تشکیل میدهد. اما بیتوجهی به استانداردهای ایمنی، ضعف
نظارت و نادیده گرفتن حوادث در محیط های کار می تواند به قیمت جان انسان ها تمام شود. پیشگیری از حوادث کار
نیازمند مسئولیت پذیری جدی و اقدام عملی پیش از وقوع حادثه است. چنانکه این مسئولیت جدی گرفته نشود این حوادث
تلخ همچنان تکرار خواهد شد و هر بار خانواده ای داغدار خواهند شد.



