روز سهشنبه، ۱۳ آبان ۱۴۰۴ (۴ نوامبر ۲۰۲۵ میلادی) زُهران مَمدانی، کنشگر باورمند به سوسیالیسم دموکراتیک موفق شد در پی مبارزهای انتخاباتی که در مرکز انعکاس رسانهای جهانی قرار گرفت، در انتخابات شهرداری نیویورک پیروز شود. انتخاب زُهران مَمدانی بهعنوان شهردار نیویورک فقط یک رخداد انتخاباتی در شهری بزرگ نیست، بلکه این انتخاب برای نیروهای چپ جهانی نشانهای روشن از امکان جابهجایی آرام و آهستهٔ وزن سیاسی در دل امپراتوری سرمایه است؛ جابهجاییای که در زیر پوست شهرهای بزرگ آغاز شده و اکنون نشانههایش در بلندترین برجهای قدرت شهری آمریکا دیده میشود.
این پیروزی یادآور آن است که شعلهٔ عدالتخواهی در قلب و جان طبقات فرودست، مهاجران، کارگران خدماتی و جوانانی که در دل ساختار سرمایهداری زندگی میکنند، اما رؤیاهایشان زیر بار نابرابری و فقر له شده، زنده است و آنان هنوز زبان خود را مییابند. مَمدانی، فرزند مهاجرت و محصول تنوع جمعیتی آمریکای امروز، نه از اشراف «سفیدپوست» سیاست آمریکاست و نه از آن سیاستمداران «اصلاحطلب بیهزینه» که عدالت اجتماعی را فقط در فصل انتخابات به یاد میآورند. او از دل نیویورک واقعی برخاسته؛ نیویورک کارگران مترو، رانندگان تاکسی، پرستاران، دانشجویان بدهکار و میلیونها انسان گمنامی که چرخ این کلانشهر را میگردانند و کمتر دیده میشوند.
هر چند این انتخاب جشن بزرگی برای چپ است، اما همزمان آغاز آزمونی بزرگ نیز است. نیویورک قلب تپندهٔ سرمایهداری مالی ایالات متحده و جهان است، جایی که قدرت از برجهای والاستریت تا تاروپود بوروکراسی شهری درهم تنیده است. در چنین ساختاری، هر طرح عدالتمحور با مقاومت ساختاری و سازمانیافته روبهرو میشود. با این پیروزی وعدههای مسکن قابلپرداخت، حملونقل عمومی کارآمد و مالیات عادلانه دیگر نه شعارهایی احساسی و انتخاباتی، که میدان نبردی واقعیاند که تحقق آنها نیازمند تأمین ارادهٔ سیاسی و تکیه بر نیروی اجتماعی سازمانیافته است.
برای چپ، اهمیت این لحظه به هیچ وجه تنها در شخص مَمدانی خلاصه نمیشود، بلکه در شکافیست که در ساختاری ظاهراً نفوذناپذیر ایجاد شده است. با این همه، باید هوشیار بود: ورود به قدرت، بهخودیخود الزاماً به معنای تغییر قدرت و ساختار آن نیست. ساختار سرمایه تلاش خواهد کرد رادیکالیسم او را «مدنی» و عدالتخواهیاش را در پوشش «عملگرایی واقعبینانه» بیخطر کند و او و باورها و برنامههایش را در چنبرهٔ هزارتوی قوانین سرمایه محصور، خنثی و بیاثر نماید.
این پیروزی یادآور آن است که هرچند سیاست واقعی چپ متکی به نیروی اجتماعی و حضور در خیابان است، اما میتواند در نهادهای اجتماعی نظیر شوراها، شهرداریها، اتحادیهها و ساختارهای اینچنینی نیز مثمر ثمر شود. اگر نیروهای اجتماعی پشتیبان این لحظه، از این فرصت برای سازماندهی پایدار و گسترش همبستگی طبقاتی استفاده کنند، آنگاه میتوان گفت جرقهای روشن شده است.
پیروزی مَمدانی نه پایان راه و نه یک فتح بزرگ تاریخیست؛ اما یادآور حقیقتی اساسیست: هیچ دیواری آنقدر محکم نیست که نتوان شکافی در آن ایجاد کرد. و شکافهای پیدرپی، میتوانند سرانجام دیوارهای بزرگ را فرو ریزند.



