|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
در سیودو ماه حبس، از دل محرومیتها و محدودیتها، زبان تازهای برای مقاومت ساخت: نقاشی. بومهایش از ملحفه، قابهایش از چوبهای کارگاه زندان و رنگهایش قاچاقی و پنهانی بودند. اوین بدل شد به گالری خاموش اما زندهای که هر تابلویش روایتی بود از ماندن و مقاومت.
پیش از بازداشت در شرق و صدا قلم میزد، اما پس از اعتراضات ۱۴۰۱ و محکومیت به بیش از یازده سال زندان، نوشتن دیگر کافی نبود. دیوارهای اوین جلوی قلم را گرفتند، اما نمیتوانستند چشمهایش را ببندند. آنچه را نمیشد نوشت، کشید. نخستین نقاشیها روی دیوارها جان گرفتند: یوز ایرانی «پیروز» که بر بند دوید یا جنگلی که از دل ترکها سر برآورد. اینها تنها تصویر نبودند، بیانیههایی بصری بودند. وقتی مسئولان آثار را «سیاسی» خواندند و رنگها را جمع کردند، ربانی به درون برگشت؛ به تختها، پلهها، چهرهها و لحظههای سادهی زندگی روزمره.
این نقاشیها فقط هنر نبودند؛ هر ضربهی قلممو شکلی تازه از اعتراض بود. در زندانی که عکاسی ممنوع بود، پرترههای همبندانش به آرشیوی بصری بدل شدند؛ چهرههایی که بیآن، شاید برای همیشه ناپیدا میماندند. رنگآمیزی دیوارها و پلهها در آستانهی نوروز نیز لحظهای کوتاه از جشن و خانهبودن را به فضایی سرد آورد
هیچ چیز در اوین آسان به دست نمیآمد. رنگها بهسختی وارد میشدند، قلمموها زود میفرسودند و بوم چیزی جز ملحفههای کهنه نبود. همین کمبودها اما زبان بصری تازهای برای ربانی ساخت: لایههای رنگ نازک، خطوط آشکار و صریح، و حرکتی ساده و بیپیرایه. خودش بعدها گفت: «وقتی امکانات نیست، ذهن راههای تازهای برای آزادی پیدا میکند».
هنرش تجربهای فردی نماند. همبندانش او را تشویق میکردند، برایش غذا میآوردند و کارهایش را نشانهای از امید میدیدند. نقاشی برای ربانی بدل شد به نوعی روزنامهنگاری دیگر؛ روایت جمعی از زیست زنان در بند، اما این بار با زبان تصویر.
اکنون که او آزاد است، آثارش دیگر یادگاری شخصی نیستند. آنها اسنادی بصریاند از زندگی زنان سیاسی در اوین؛ از درد و امید، از تنهایی و همبستگی، از مقاومت و زندهبودن. اگر روزی تاریخ بخواهد از دل اوین سخن بگوید، نقاشیهای او بخشی از روایت خواهند بود؛ شهادتی که نشان میدهد حتی در زندان، میتوان جهانی تازه خلق کرد.
ویدا ربانی امروز دیگر تنها یک روزنامهنگار نیست؛ او شاهدی است که با رنگهای ممنوعه، چهرههای ممنوع و دیوارهای ممنوع را ثبت کرده است. نقاشیهایش یادآور این حقیقتاند که هنر در سختترین شرایط میتواند به زبان مقاومت بدل شود؛ زبانی که هم زندگی را روشن میکند و هم تاریخ را. در تابلوهای او، اوین دیگر فقط زندان نیست؛ بومی است که بر آن زندگی، امید و مقاومت نقش بسته است.
منبع:
کانال تلگرامی بهمن دارالشفایی
https://t.me/bahmanshafa


این نقاشی رو دی ماه پارسال از پنجره اتاق سه، از روی تختم کشیدم…منظره ایه که از اون تخت پیداست، یه روباه هم هست، این روباه با بچش وقتی برف میاد سر و کلشون پیدا میشه و دنبال غذا میگردن.

Summer Behind Walls 2024 Acrylic on bedsheet fabric, 50 x 70 cm (19.6 x 27.5 in). Photo courtesy of the artist.

پاییز تپههای اوین، از پنجره بند نسوان اوین / آبان ۱۴۰۲ انگار برای خیلیها سوال شده بود چطور توی زندان رنگ داشتم ولی بوم نداشتم حالا که فائزه آزاد شده، راستش اینه که تک تک رنگها و قلمموها رو فائزه توی ملاقاتها واسم قاچاقی اورد



بوته های رز توی باغچه اواسط خرداد ماه امسال…. دقیقا همینقدر پرگل بود، هیچ اغراق نکردم…








