انتخابات شوراهای شهر و روستا در ایران بار دیگر در شرایطی برگزار میشود که جامعه با بحرانهای چندلایه اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه است. مردم در زندگی روزمره خود با تورم سنگین، کاهش قدرت خرید، بیکاری گسترده، فرسایش خدمات عمومی و گسترش نابرابری روبهرو هستند. از سوی دیگر، فشارهای سیاسی داخلی و نیز فشارهای خارجی و تحریمها بر این وضعیت افزوده و چشمانداز آینده را مبهم کرده است. در چنین شرایطی که نهادهای مرکزی و کلان سیاسی کمتر پاسخگو هستند، شوراهای محلی میتوانند بهعنوان یکی از معدود روزنههای مشارکت اجتماعی و سیاسی، بار دیگر مورد توجه قرار گیرند. اهمیت شوراها در این نیست که بتوانند همه مشکلات ساختاری را یکباره حل کنند، بلکه در این است که تجربهای عملی از همبستگی اجتماعی و سازمانیافتگی مدنی را برای مردم فراهم میسازند.
در تاریخ معاصر جهان، شوراها همواره جایگاهی فراتر از یک نهاد اداری داشتهاند. آنها در بسیاری از کشورها توانستهاند به ابزارهایی برای بازتاب خواستهای اجتماعی، ایجاد اعتماد عمومی و حتی تحول ساختارهای سیاسی بدل شوند. شوراهای کارگری و دهقانی در انقلاب روسیه، هرچند بعدها تحت فشار و محدودیتهای حزبی و دولتی قرار گرفتند، اما در آغاز نشان دادند که مردم چگونه میتوانند از طریق این نهادها خود به تصمیمگیرندگان مستقیم امور جمعی بدل شوند. در اروپای غربی، بهویژه در ایتالیا و اسپانیا، شوراهای کارگری در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی به کانونهای مبارزه برای حقوق کارگران و بهبود شرایط اجتماعی تبدیل شدند. این شوراها نه صرفاً بهعنوان ابزار مذاکرات صنفی، بلکه بهمثابه حلقههای سازمانیافتگی اجتماعی عمل میکردند.
یکی از نمونههای برجسته در این زمینه، تجربه پورتو آلگره در برزیل است. در این شهر، «بودجهریزی مشارکتی» که بر اساس شوراهای محلی بنا شد، به الگویی جهانی برای دموکراسی مستقیم بدل گردید. در این نظام، مردم محلات مستقیماً در تصمیمگیریهای مالی و بودجهای شهر مشارکت میکردند و توانستند به مرور جهتگیریهای توسعه شهری را در راستای عدالت اجتماعی تغییر دهند. بانک جهانی و سازمان ملل در گزارشهای خود بارها به این تجربه اشاره کردهاند و آن را یکی از موفقترین الگوهای مشارکت دموکراتیک در سطح محلی دانستهاند. همین شوراها بودند که به اقشار محروم این امکان را دادند که نهتنها شنیده شوند، بلکه در تصمیمگیریهای اجرایی نقشی واقعی داشته باشند.
در آمریکای لاتین، تجربه زاپاتیستها در ایالت چیاپاس مکزیک نیز نمونهای مهم از شوراهای محلی خودگردان است. آنها توانستند از طریق شوراها، ساختارهایی ایجاد کنند که آموزش، بهداشت و عدالت اجتماعی را با اتکا به مردم بومی و محلی سازمان دهند. اگرچه شرایط ایران تفاوتهای بنیادینی با مکزیک دارد، اما پیام روشن این تجربه جهانی آن است که شوراها میتوانند با اتکا به همبستگی اجتماعی، نقش نهادهایی فراتر از دولتهای مرکزی را ایفا کنند.
در اروپا نیز شوراهای محلی به اشکال گوناگون در تقویت دموکراسی نقش داشتهاند. تجربه شوراهای شهری در اسپانیا پس از دوران فرانکو نشان داد که نهادهای محلی چگونه میتوانند به بازیابی اعتماد اجتماعی و ترمیم شکافهای ناشی از استبداد کمک کنند. در ایتالیا نیز شوراهای کارگری در دوران مبارزات ضد فاشیستی و پس از آن، به محلی برای تمرین همبستگی اجتماعی بدل شدند و بخش مهمی از فرهنگ مشارکت دموکراتیک این کشور را بنیان گذاشتند. پژوهشهای دانشگاهی در حوزه «دموکراسی محلی» بارها تأکید کردهاند که شوراها وقتی بتوانند در پیوند با جامعه مدنی عمل کنند، تأثیر آنها بسیار فراتر از نقش اداری و بروکراتیکشان خواهد بود.
در ایران، شوراهای شهر و روستا از زمان تأسیس تاکنون با دوگانگی ظرفیت و محدودیت همراه بودهاند. از یکسو این شوراها نزدیکترین نهاد به مردم در حوزه تصمیمگیریهای اجتماعی و محلیاند و میتوانند بستری برای بیان مطالبات شهروندان باشند. در روستاها، شوراها امکان همکاری در مدیریت منابع، حل مسائل کشاورزی و زیستمحیطی و ایجاد شبکههای همیاری محلی را دارند. در شهرها، شوراها میتوانند شفافیت بودجهای، نظارت بر عملکرد شهرداریها و توسعه خدمات عمومی را مطالبه کنند. اما از سوی دیگر، شوراها در عمل با محدودیتهای ساختاری و سیاسی جدی مواجه بودهاند. بسیاری از آنها گرفتار رقابتهای جناحی و فساد شدهاند و همین امر موجب شده که اعتماد عمومی نسبت به آنها کاهش یابد.
با وجود این مشکلات، شوراها همچنان ظرفیت آن را دارند که به عرصههای تمرین مشارکت مدنی بدل شوند. هر بار که شهروندان برای دفاع از حقوق خود در سطح محلی از شوراها استفاده میکنند، یا گروههای اجتماعی برای بهبود شرایط زیستمحیطی، خدمات شهری یا عدالت محلی با شوراها وارد تعامل میشوند، فرهنگ مشارکت و همبستگی اجتماعی تقویت میشود. شوراها میتوانند بهتدریج به «آزمایشگاههای کوچک مبارزات مدنی مسالمتآمیز» بدل شوند؛ جایی که جامعه در آن تمرین گفتوگو، مطالبهگری و همکاری جمعی میکند. اهمیت شوراها در این است که برخلاف میدانهای کلان سیاسی، عرصهای عینی و ملموس برای پیوند مردم با حیات عمومی هستند.
در شرایطی که جامعه ایران با فرسایش اعتماد اجتماعی روبهروست، شوراها میتوانند بستری برای بازسازی این اعتماد باشند. در جهان امروز، نهادهای محلی در بسیاری از کشورها توانستهاند نقش مهمی در پیوند جامعه مدنی و دولت ایفا کنند. شورای شهر در شهر بارسلون اسپانیا، بهعنوان نمونه، توانست با تکیه بر مشارکت محلی سیاستهای شهری را در حوزه مسکن و خدمات عمومی تغییر دهد. چنین تجربههایی نشان میدهد که شوراها، حتی در شرایط محدود، میتوانند زمینهساز تغییرات اجتماعی شوند.
انتخابات شوراهای شهر و روستا در ایران هرچند ممکن است در نگاه نخست رویدادی کماهمیت به نظر برسد، اما در واقع فرصتی است برای یادآوری این حقیقت که جامعه نیازمند سازوکارهایی برای بیان و پیگیری اراده عمومی است. شوراها اگر به نهادی اجتماعی بدل شوند و صرفاً در چهارچوب صوری محصور نمانند، قادر خواهند بود به تقویت شبکههای اجتماعی، ایجاد همبستگی محلی و تمرین دموکراسی یاری رسانند. آینده شوراها در ایران به آن بستگی دارد که مردم تا چه اندازه بتوانند از این ابزار برای شکوفایی مدنی بهرهمند شوند و چه میزان جامعه مدنی بتواند شوراها را به نهادی پویا و زنده تبدیل کند. تجربههای جهانی نشان داده است که شوراها اگرچه با محدودیت آغاز میشوند، اما به مرور میتوانند ستونهایی برای رشد اجتماعی و سیاسی شوند. ایران نیز میتواند با تکیه بر همین روزنهها، گامهایی به سوی شکوفایی مدنی بردارد و راهی برای تقویت مبارزات مسالمتآمیز جامعه بگشاید.
مهرزاد وطن آبادی



