سمیه رشیدی، کارگر برشکار خیاطی، که اردیبهشت ماه سال جاری هنگام شعارنویسی در محلۀ جوادیه در جنوب تهران بازداشت شده بود و در زندان قرچک محبوس بود، روز سهشنبه ۲۵ شهریور در پی ماهها حملات صرع در زندان و بیتوجهی مسئولین زندان به شرایط وخیم جسمیاش به کما رفت و در پی آن متاسفانه روز پنجشنبه ۳ مهرماه در بیمارستان مفتح قرچک جان باخت. سمیه که از بیماری صرع رنج میبرد، بارها در زندانهای اوین و قرچک دچار تشنج شده بود، اما عدم توجه مسئولان زندان به شرایط جسمانی سمیه و تعلل در رسیدگی لازم به او در زندان، در نهایت به قیمت جانش تمام شد. گزارش زیر را همبندان او در مورد شرایطی که منجر به کما رفتن و در نهایت مرگ سمیه شد، نوشتهاند.
بر مبنای گزارش دیگری، ساعتی پس از رسیدن خبر جان باختن «سمیه رشیدی»، زنان زندانی سیاسی محبوس درزندان قرچک با امتناع از دریافت غذا، شعاردهی و خواندن سرودهایی چون «خون ارغوانها» و «سمیه غرق خونه» و شعار «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر حکومت آدمکش» نسبت به مرگ همبندیشان در اثر بیتوجهی مسئولان زندان اعتراض کردند. اعتراض زنان زندانی، نه تنها متوجه مسئولان زندان که کل حکومت است که در هر شرایطی مسئولیت جان و سلامتی زندانی بر عهدۀ اوست. نماهنگ تهیه شده از این اعتراض در پایان گزارش آمده است.
“امروز خبر مرگ یا بهتر است بگوییم قتل حکومتی سمیه رشیدی، زندانی سیاسی، منتشر شد.
دختر کارگری که به خاطر شعارنویسی بازداشت شده بود، حکومت تلاش کرد او را به یکی از گروههای سیاسی مخالف رژیم منتسب کند. ولی سمیه عضو یا هوادار هیچ گروهی نبود، بلکه یکی از مردم جانبه لب رسیده بود.
در مرگ سمیه رشیدی، قطعا مقصر اصلی جمهوری اسلامی است.
متن زیر از پیام تلفنی یکی از زندانیان قرچک پیاده شده است:
«دقیقا روزی که سمیه حالش بد شد من خودم رفتم بالا سرش و بچهها اومدن پیشمون.
دو روز قبلش حالش بد بود، رنگش کاملا زرد بود و بردنش بهداری.
بالا میآورد، بردنش بهداری، بعد ۱۰ دقیقه شایدم کمتر برش گردوندن.
ما هی آب بهش میدادیم که بتونه قرصهایی که بهش داده بودن رو قورت بده، چون صرع داشت، دارو داشت، یهویی دوزای قرصها رو برده بودند بالا و انگار بابت اون حالش بد شده بود و من خودم رفتم بالا سرش.
اون شیفت، شیفت یکی از پرسنلیه که (حالا اسمشو نمیارم و لازم باشه میگم) خیلی گیجه و به زور از روی صندلی بلند میشه، و رفتم بهش گفتم که این دختر رو ببرید بیمارستان، بچهها هم دارن آب بهش میدن که یکم حالش بهتر بشه، اما لازمه سرم بزنید که حالش بهتر بشه.
بردنش ، نمیدونم بعد نیم ساعت برش گردوندن.
روز بعدش دچار صرع شد رو تختش، همون تختهایی که مثل قبره و آدم نمیتونه توش بشینه حتی دندوناش قفل شده بود و کلید شده بود، کف از دهنش میومد بیرون.
بچهها اومدن دنبال من، بعد یکی دیگه از بچهها که خودش آسم داره بالا سرش بود.
من یه صندلی گذاشتم زیر پام و هر کاری کردم نتونستم دندوناشو باز کنم، چون میخواستم که خودکار یا چیزی بزنم لای دهنش که زبونش نچرخه و بهش خفگی نده.
هر کاری کردم متاسفانه نتونستم، درنهایت با کمک یکی دوتا از بچهها آوردیمش پایین و باز رفتم گفتم یه پرستار بیارید بالاسر این بچه، خیلی حالش بد شده، دچار صرعه و تشنج کرده.
گفتند خب بهش بگید بیاد پایین!
دقیقاً با این لحن که بگید بیاد پایین که ببریمش بهداری.
گفتم مگه نمیبینید یا نمیفهمید که دچار صرع شده؟
دندوناش کلید شده، نمیتونه بیاد پایین، بیهوش شده.
دیدیم که خودشون نمیان و کسی نیست، ما خودمون به همراه یکی از بچهها تونستیم از تخت بیاریمش پایین و گذاشتیمش روی پتو ولی اینقدر کف بالا آورده بود روی لباسش که من خودم، لباسشو عوض کردم.
بعد با همون پتو ما خودمون بردیمش و حتی هیچی نیاوردن، نه برانکار نه چیزی، نهایتاً یه ویلچر آوردن.
بعد با اون حالت بیهوش و دندونای کلید شده ما گذاشتیمش رو ویلچر با همون پتو و اینطوری از بند رفت بیرون و دیگه یکی از بچهها که همراهش رفته بود اومد گفت که اونا میگن این داره الکی این کارهارو میکنه، من خودم بالاسرش بودم و از اول دیدم چی شد، یعنی با این همه قدرتی که دارم نتونستم دندوناش رو باز کنم!
چه جوری آدم میتونه تمارض بکنه و کل این روزا همش اینو گفتن حتی وقتی که بچهها از خانواده میپرسیدن.
من خودم دیروز که رفته بودم، خود پاسیار گفت که حالش خوبه انشالله برمیگرده پیش شما.
نمیدونم انگار خود دکترها عامدانه هوشیاریش را آوردند پایین.
امروز که ما شنیدیم که سمیه فوت کرده و گویا تو خبرش هم نوشتن که سمیه معتاده
کسی که معتاد باشه تو این بند، حالا خوشبختانه یا بدبختانه، چپ و راست بهشون متادون میدن.
این دختر هیچ اعتیادی به مواد مخدر نداشت و بخاطر ماستمالی کردن کثافتکاریشون دارن بهش این اتیکتهارو میزنن.
وثیقه شده بود.
هفته قبل رفت دادسرا و برگشت و بعدِ اون واقعا حالش بدتر شد.
حالا نمیدونیم چی بهش گفته بودن و اینکه الانم که ما همه معترضیم و بچهها همه وایسادن اما کسی جوابگو نیست.
معلوم نیست این داستان تا کی ادامه داشته باشه.
نه خودکشی کرده نه معتاد بوده و این یعنی قتل و….»
سمیه عضو هیچ گروه یا جناح سیاسیای نبود ولی متاسفانه انتساب ناروای او به یک گروه سیاسی و سوءاستفاده گروهی از این موضوع، مسبب بالا رفتن میزان وثیقه و عدم آزادی او شده بود و افرادی که در این زمینه نقش ایفا کردند، باید پاسخگوی از دست رفتن جان سمیه رشیدی باشند.”



