تاتس: آقای سیلوا*، امروز، ۲۰ نوامبر، پنجاهسالگی مرگ دیکتاتور اسپانیا**، فرانسیسکو فرانکو است. کمی بیش از ۲۵ سال پیش، شما قبرِ جمعیای را گشودید که در آن پدربزرگتان همراه با دیگر قربانیان فاشیستها بهطور بینامونشان دفن شده بودند. از آن زمان تاکنون چه تغییری رخ داده است؟
امیلیو سیلوا: امروز درباره گذشته یک بحث عمومی وجود دارد که ۲۵ سال پیش وجود نداشت. تا سال ۲۰۰۰، ناپدیدشدگان دوران جنگ داخلی و دیکتاتوری هرگز موضوعی برای بحث در پارلمان نبودند. در عین حال، کمیسیونهایی تشکیل شده بود که درباره دیکتاتوریهای آمریکای لاتین و اسپانیاییهای ناپدیدشده در آن کشورها تحقیق میکردند. کشور و سیاستمدارانش به بیرون نگاه میکردند، نه به درون. اما کاوش ما و همه کاوشهایی که پس از آن انجام شد، باعث شد اسپانیا نیز به درون خود نگاه کند.
تاتس: صحبت از بیش از ۱۰۰ هزار قربانی سرکوب است که پس از کشف پیکرهای ۱۷ هزار نفر، هنوز هم عمدتاً در گورهای جمعی رها شدهاند. امروز به لطف این بحث، استفاده از واژه «ناپدیدشدگان» درباره آنها امری عادی است.
سیلوا: در ابتدا بسیاری از روزنامهنگاران و ستوننویسان این واژه را نامناسب میدانستند. از نظر آنها، این اصطلاح برای آمریکای لاتین قابل استفاده بود، نه اسپانیا. انگار فاشیستهای اروپا که آدمربایی میکردند، شکنجه میکردند، میکشتند و اجساد را ناپدید میکردند چیزی متفاوت بودند؛ انگار چنین بربریتی فقط در مستعمرات سابق رخ میدهد و نه «اینجا» نزد ما. امروز دیگر هیچکس استفاده از اصطلاح «ناپدیدشدگان» برای قربانیان اسپانیایی را زیر سؤال نمیبرد.
تاتس: مقاله شما با عنوان «پدربزرگ من هم یک ناپدیدشده است» بود که آن زمان این بحث را رقم زد.
سیلوا: بسیاری را آزار داد که من آن را نوشته بودم. وقتی کسی نمیخواهد درباره آنچه رخ داده صحبت کند، غالباً از خودِ واژهها ناراحت میشود. در نوامبر ۲۰۰۰، یک ماه پس از اینکه پدربزرگم را از خاک بیرون آوردم، در روزنامه الپایس ضمیمهای منتشر شد به مناسبت ۲۵ سالگی مرگ فرانکو، با عنوان «آن دیکتاتوریِ بسیار دور». همین عنوان نشان میدهد که آن زمان فضای عمومی چگونه بود.
تاتس: شاید آن زمان نه، اما اکنون آن دیکتاتوری واقعاً گذشتهای دور است. درست است؟
سیلوا: اصلاً اینطور نیست. دانشجویان هنوز هم هنگام ورود به دانشگاه از کنار یک طاق پیروزی عظیم عبور میکنند که جشنگرفتهشدنِ پیروزی نیروهای فرانکو در جنگ داخلی است. هنوز خیابانهایی وجود دارد که نام فاشیستها را بر خود دارند، و هنوز بیش از ۱۰۰ هزار ناپدیدشده وجود دارد که اجسادشان کشف نشده است.
دیکتاتوری همچنان در زندگی روزمره حضور دارد. مثالی بزنم: به شهری رفته بودم به نام مانثانارس، در استان سیوداد رئال، که با افتخار موزهای برای یادآوری تاریخی افتتاح کرده بود. با تعجب دیدم که همچنان پلاکهای دوران فرانکو روی ساختمانها و نامهای خیابانی فاشیستی در شهر وجود دارد.
تاتس: آیا این خلاف قانون نیست؟
سیلوا: چرا. طبق قانون «حافظه دموکراتیک» مصوب ۲۰۲۲، این نمادها و نامها ممنوعاند و باید برداشته شوند. در این مورد، مقامات محلی و منطقهای ، هر دو از حزب سوسیالیست، مسئول اجرای قانون هستند. آنها باید مراقب اجرای قانون باشند، نه ما، یعنی انجمنهای خانوادههای قربانیان.
تاتس: آن هم در شهری که قرار است یکی از معدود موزههای یادبود را داشته باشد؟
سیلوا: ما در زمانی زندگی میکنیم که دولت قربانیان دیکتاتوری را گرامی میدارد، اما همزمان یادبودهای فاشیستی را دستنخورده باقی میگذارد. اینها یادبودهایی هستند که درد و رنج قربانیان را جشن میگیرند. طاق پیروزی در مادرید، فقدان خانوادههایی مانند خانواده من را بهعنوان پیروزی لازم برای اسپانیا بزرگ جلوه میدهد. این بنا در ۱۶ سال پایانی دیکتاتوری و اکنون ۵۰ سال در دوران دموکراسی پابرجا مانده، و تنها چندصد متر با محل کار همه نخستوزیران از ۱۹۷۷ تاکنون فاصله دارد. همه وزیران هفتهای چند بار از کنار آن عبور میکنند. و هیچکس کاری نمیکند.
تاتس: چگونه ممکن است؟
سیلوا: بهدلیل یک فرهنگ سیاسی که هنوز نمیخواهد بپذیرد که آنتیفاشیسم بخشی از فرهنگ دموکراتیک است.
تاتس: چرا؟
سیلوا: آنتیفاشیسم بهعنوان یک ایدئولوژی رادیکال و خطرناک دیده میشود. این فرهنگ سیاسی بیدلیل شکل نگرفته است، و نیروهایی هستند که حفظ آن را به سود خود میدانند. در اسپانیا، نخبگان بودند که روند گذار به دموکراسی را تعیین کردند. در حالی که دموکرات بودن یعنی آنتیفاشیست بودن.
تاتس: آیا همین سکوت، همین فراموشی و بیتفاوتی باعث شده که فرانکوییسم در جامعه زنده بماند؟
سیلوا: همه ما در این کشور از نظر جامعهشناختی کمی فرانکویی هستیم. وگرنه نمیتوانستیم وجود یادبودهایی مانند آن طاق پیروزی یا هزاران خیابان با نامهای فاشیستی را تحمل کنیم. ما همه آسیب ۴۰ سال دیکتاتوری را در خود حمل میکنیم. و آسیبِ گذار به دموکراسی را، گذاری که اجازه داد از بودجه عمومی به بنیاد فرانکو کمک مالی شود و در عین حال حکومت خود را «دموکراتیک» بنامد.
تاتس: منظورتان از «ما» کیست؟
سیلوا: نه فقط جناح راست اسپانیا، همانطور که بسیاری سریعاً خواهند گفت، بلکه همراهان آنها در پارلمان که این وضعیت را تحمل کردند. این فرهنگ دههها در پارلمان حضور داشت. وقتی وزارت آموزش دولت محافظهکار خوزه ماریا آسنار از حزب مردم، به بنیاد فرانکو پول داد، باید در پارلمان فریاد اعتراض بلند میشد. اما نشد.
تاتس: اما اکنون دومین قانون حافظه تصویب شده و ممکن است بنیاد فرانکو ممنوع شود.
سیلوا: بله، اما هنوز حتی یک مناظره پارلمانی درباره ناپدیدشدگان برگزار نشده است. در میان کمیسیونهای دائمی پارلمان، حتی یک کمیسیون ویژه حقوق بشر وجود ندارد. تنها نهاد دولتی مربوط به حقوق بشر زیر نظر وزارت خارجه است — انگار در کشور ما هیچ مشکلی وجود ندارد. و در هیچیک از دو قانون حافظه — نه قانون ۲۰۰۷ و نه قانون ۲۰۲۲ — نامی از کلیسای کاتولیک و همکاریاش با فرانکوییسم برده نشده. همین معماری سیاسی دههها مدلی ساخته که پیامدهای دیکتاتوری را تحملپذیر جلوه داده است.
تاتس: چیزی که همیشه من را شگفتزده میکند، کاوش گورهای جمعی است. چطور ممکن است بقایای انسانی یافت شوند اما هیچ قاضیای سر نرسد، پلیس اقدامی نکند؟
سیلوا: سالها پیش شکایتی به شورای قضایی ارائه دادیم، همراه با ۴۵ گزارشی که به پلیس و دادگاه تحویل داده بودیم. در آنها به مقامات اطلاع داده بودیم که بقایای انسانی با نشانههای واضح خشونت پیدا شده. اما چون هیچ قاضیای نیامد، رئیس شورای عالی قضات گفت: آنها نیامدند چون قوانین را آنطور تفسیر کرده بودند.
تاتس: اما آیا قانون قضات را موظف نمیکند که در محل حاضر شوند و جرم را ثبت کنند؟
سیلوا: در اصل بله. آنها باید بیایند. سپس میتوانند تفسیر کنند که چگونه با اطلاعات برخورد کنند. بارها با قضاتی روبهرو شدهایم که تلاش کردهاند مانع کاوشها شوند.
تاتس: صحبت از بیش از ۱۰۰ هزار ناپدیدشده است. این آشکارا یک جنایت علیه بشریت است. آیا هیچ محاکمهای درباره دیکتاتوری انجام شده؟
سیلوا: در ۵۰ سالی که از پایان دیکتاتوری گذشته، حتی یک نفر از مسئولان نقض حقوق بشر محاکمه نشده است. درست پس از نخستین انتخابات پس از مرگ دیکتاتور، پارلمان یک قانون عفو صادر کرد — هم برای قربانیان و هم برای عاملان سرکوب. یعنی خودبخود همه کسانی که جرایم حقوق بشری مرتکب شده بودند بخشیده شدند. هیچ دولتی این قانون عفو را لغو نکرده. هر بار که گور جمعی پیدا کردهایم شکایت کردهایم، اما بیفایده. همه قربانیانی که ما کشف کردهایم، شهروندانی عادی بودهاند که ربوده و اعدام شدند چون دموکرات، چپگرا یا عضو اتحادیه بودند.
تاتس: آیا چنین جنایاتی اصلاً میتوانند مشمول مرور زمان یا عفو شوند؟
سیلوا: در واقع نه. به همین دلیل، در سال ۲۰۱۰ شانزده خانواده به دادگاهی خارج از اسپانیا مراجعه کردند، در بوئنوس آیرسِ آرژانتین. آنها به اصل جهانی صلاحیت قضایی استناد کردند. پرونده هنوز بسته نشده، اما تنها پروندهای است که تاکنون علیه فرانکوییسم مطرح شده. دستگاه قضایی آرژانتین به همان مبانی حقوقی استناد میکند که دادگاههای اسپانیا با آنها دیکتاتور شیلی، آگوستو پینوشه، را تحت تعقیب قرار دادند و خواستار استردادش از لندن شدند. اما اسپانیا همه تلاشش را میکند تا این پرونده را مختل کند. همان دستگاه قضایی اسپانیا که علیه پینوشه اقدام کرد، در ۱۵ سال گذشته حتی یک بار هم با تحقیقات آرژانتین همکاری نکرده است.
تاتس: بهترین اتفاقی که در ۲۵ سال پس از نخستین کاوش افتاده چیست؟
سیلوا: این که توانستیم کمک کنیم تا خانوادههایی عزیزانشان را پیدا و شناسایی کنند؛ و اینکه سرانجام مطمئن شوند چه بر سرشان آمده بود.
تاتس: و بدترین اتفاق؟
سیلوا: اینکه نتوانستیم نیروی اجتماعی کافی، و فکر میکنم این موضوع ارتباط زیادی با ترس دارد، برای ایجاد فشار سیاسی بهمنظور دستیابی به یک جبران واقعی برای قربانیان فراهم کنیم؛ اینکه نتوانستیم عدالت برای آنان بهدست آوریم، و اینکه جامعه حقیقت آنچه بر قربانیان رفت و آنچه جلادان انجام دادند را بهطور کامل بشناسد.
*****************************
*امیلیو سیلوا
(۶۰ ساله) جامعهشناس، روزنامهنگار و یکی از بنیانگذاران «انجمن بازیابی حافظه تاریخی» است. این سازمان از ۲۵ سال پیش به دنبال یافتن گورهای قربانیان جنگ داخلی اسپانیا و دیکتاتوری فرانکو بوده است. مصاحبه بالا را روزنامه آلمانی تاتس با او انجام داده است.
**دیکتاتوری فرانکو
دیکتاتوری فرانکو از پایان جنگ داخلی اسپانیا در سال ۱۹۳۹ تا نخستین انتخابات آزاد در سال ۱۹۷۷ بر کشور حکومت کرد. نظام کاملاً بر شخص فرانکو استوار بود؛ او تا زمان مرگش در ۱۹۷۵ در قدرت ماند. همه مناصب مهم حکومتی را با نزدیکانش پر کرده بود و قوانین را شخصاً وضع میکرد. آن زمان اسپانیا حتی قانون اساسی نداشت. کلیسای کاتولیک نیز در چارچوب «کاتولیسیم ملی» همکاری تنگاتنگی با دولت داشت..



