به نقل از دیدهبان خاورمیانه ۳۱ مه ۲۰۲۶
نوشته دکتر جانوس تی اچ سیاهان
برگردان بهفارسی: گودرز اقتداری
دکترین تسلط مطلق هوایی، که مدتها به عنوان ستون غیرقابل نفوذ استراتژی نظامی غرب در نظر گرفته میشد، با آزمایشی غیرمنتظره بر فراز آسمان خلیج فارس روبرو است. برای دههها، برتری هوایی آمریکا به عنوان سپری تقریباً نفوذناپذیر در نظر گرفته شده است که به واشنگتن اجازه میدهد درگیریها را به شیوه خود شکل دهد. با این حال، مجموعهای از رویدادهای دراماتیک در نیمه اول سال ۲۰۲۶ در اطراف تنگه هرمز، استراتژیستهای پنتاگون را مجبور به بازنگری در برخی از فرضیات اصلی زیربنای جنگ مدرن کرده است.
هنگامی که بنا به گزارشها، یک فروند جنگنده F-15E Strike Eagle نیروی هوایی ایالات متحده در خط مقدم، در آوریل ۲۰۲۶ بر فراز جنوب غربی ایران سرنگون شد و به دنبال آن چندین پهپاد نظارتی MQ-9 Reaper به ارزش دهها میلیون دلار از دست رفتند، تهران پیام ژئوپلیتیکی قدرتمندی ارسال کرد: دوران عملیات هوایی خارجی بیرقیب در خاورمیانه ممکن است به پایان خود نزدیک شود.
این نشان دهنده یک تغییر چشمگیر از وضعیت سنتی دفاع هوایی ایران قبل از درگیری است. قبل از شروع خصومتها، معماری دفاع هوایی تهران به طور گسترده به عنوان ساختاری سفت و سخت، آسیبپذیر و نسبتاً آسان برای نقشهبرداری تلقی میشد. این سیستم به شدت به سیستمهای متمرکز گرانقیمت مانند باتریهای S-300PMU-2 ساخت روسیه که در سال ۲۰۱۶ تحویل داده شد، در کنار پلتفرمهای بومی از جمله باور-۳۷۳ و ۱۵ خرداد متکی بود. برای کشوری با مساحت ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع، استقرار تنها چهار سامانه S-300 شکافهای نظارتی گستردهای در سراسر قلمرو آن ایجاد کرده بود.
مهمترین ضعف ساختاری سیستم موجود، وابستگی به انتشار رادارهای فعال با فرکانس بالا بود که میتوانست به راحتی توسط سیستمهای جنگ الکترونیک غربی شناسایی و هدف قرار گیرد. نیروهای هوایی اسرائیل و آمریکا سالها صرف مطالعه آسیبپذیریهای S-300 از طریق شبیهسازیهای تاکتیکی شامل سیستمهای مشابه که توسط یونان اداره میشوند، کرده بودند. در نتیجه، طبق گزارشها، کمپینهای سرکوب ائتلاف در سال ۲۰۲۶، رادارهای هدفگیری کلیدی را با سهولت نسبی خنثی کردند و برخی از پیچیدهترین سامانههای موشکی ایران را عملاً کور کردند.
از دفاع متمرکز تا انکار نامتقارن
از قضا، به نظر میرسد نابودی شبکه دفاع هوایی متعارف ایران، توسعه یک دکترین بسیار مقاومتر و بالقوه خطرناکتر را تسریع کرده است.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با درک اینکه نمیتواند در یک رقابت متعارف با قدرت هوایی غرب رقابت کند، به سمت یک مدل دفاع توزیعشده که حول واحدهای کوچک، بسیار متحرک، کمهزینه و عمدتاً غیرفعال ساخته شده است، روی آورد. اثربخشی این رویکرد در طول سال ۲۰۲۶ به طور فزایندهای آشکار شد. قابل توجهترین لحظه آن در ماه آوریل رخ داد، زمانی که یک فروند F-15E Strike Eagle که در ارتفاع تقریباً ۷۰۰۰ پایی در حال پرواز بود، طبق گزارشها توسط یک سیستم دفاع هوایی قابل حمل توسط نفر (MANPADS) که گمان میرود یا یک نوع چینی FN-6 یا مشتق ایرانی آن، یعنی میثاق-۳ باشد، سرنگون شد.
این حادثه برنامهریزان نظامی در واشنگتن را شوکه کرد. فشارها در ۲۵ مه ۲۰۲۶، زمانی که درگیریهایی در نزدیکی جزیره قشم پس از غرق شدن یک شناور مینگذار ایرانی رخ داد، بیشتر شد. در جریان این رویارویی، طبق گزارشها، یک واحد دفاع هوایی ایران با استفاده از سیستمی که قبلاً ناشناخته بود به نام آرش کمانگیر، یک MQ-9 Reaper را سرنگون کرد و این اولین حضور رزمی آن بود و به طور بالقوه اقتصاد جنگ فرسایشی مدرن را تغییر داد. این سیستم که به نام آرش، کماندار افسانهای ایرانی که در اساطیر مرزهای ایران را تعیین میکرد، نامگذاری شده است، مفهوم انکار هوایی کمهزینه را مجسم میکند. تحلیلگران دفاعی معتقدند که این موشک ممکن است تکامل پیشرفتهای از موشکهای زمین به هوای سرگردان باشد که در محافل اطلاعاتی غربی با نام پروژه ۳۵۸ یا SA-67 شناخته میشوند.
جنگها ممکن است پایان یابند، اما آوارگی همچنان ادامه دارد: انساندوستی در جنگ ایالات متحده و ایران کجاست؟
این سلاح هیبریدی ویژگیهای پهپادهای نظارتی و موشکهای زمین به هوا را با هم ترکیب میکند. این موشک که از یک ریل شیبدار ساده نصب شده بر روی کامیونهای تجاری پرتاب میشود، قبل از انتقال به یک موتور میکرو توربوجت از یک بوستر سوخت جامد استفاده میکند.
این موشک با سرعت تقریبی ۰.۶ ماخ و شعاع عملیاتی تا ۱۰۰ کیلومتر، میتواند برای مدت طولانی در هوا بماند و به طور خودکار به دنبال اهداف بگردد.
برخلاف سیستمهای سنتی، این موشک به جای انتشار امواج راداری فعال، به حسگرهای تصویربرداری مادون قرمز غیرفعال متکی است و به آن اجازه میدهد تا حد زیادی توسط سیستمهای هشدار اولیه دشمن شناسایی نشود. به محض شناسایی هدفی مانند MQ-9، موشک وارد مرحله تعقیب خودکار میشود و کلاهک تکهتکه شونده خود را با استفاده از مجموعهای از حسگرهای مجاورت لیزری منفجر میکند. نتیجه، نسبت هزینه به ارزش بسیار مطلوبی است: یک رهگیر با هزینه دهها هزار دلار میتواند یک دارایی نظارتی به ارزش تقریبی ۳۰ میلیون دلار را نابود کند.

سامانه پدافند هوایی ایران به حمایت ماهواره های تجاری چین.
دست نامرئی چین در تکامل دفاع هوایی ایران
با این حال، این سیستمهای نامتقارن احتمالاً بدون پشتیبانی فناوری خارجی، به ویژه از سوی چین، به اثربخشی فعلی خود دست نمییافتند. در پشت لفاظیهای تهران در مورد خودکفایی دفاعی، چیزی نهفته است که به نظر میرسد ادغام پیچیدهای از قابلیتهای حسگری و هدفگیری چین و ایران باشد. در زمین، گزارش شده است که چین سیستمهای رادار تاکتیکی سهبعدی YLC-8B را که در طیف فرکانس فوق بالا (UHF) کار میکنند، به ایران عرضه کرده است. به دلیل طول موجهای بلندتر، رادارهای UHF اغلب برای شناسایی هواپیماهای رادارگریز نسبت به باندهای رادار معمولی مناسبتر هستند. این قابلیت به طور بالقوه به آنها اجازه میدهد تا پلتفرمهای نسل پنجم مانند F-35A Lightning II را در فواصل بیش از ۲۰۰ کیلومتر شناسایی کنند.
سهم چین فراتر از فناوری رادار است. طبق گزارشها، پکن از طریق اپراتورهای ماهوارهای نظامی-غیرنظامی مانند Chang Guang Satellite Technology که مجموعه Jilin-1 را مدیریت میکند و MinoSpace Technology جریان ثابتی از اطلاعات مکانی-فضایی بلادرنگ را فعال کرده است. اعتقاد بر این است که دادههای هدفگیری از طریق سیستم ناوبری BeiDou چین منتقل میشوند و معماری ارتباطی را فراهم میکنند که در برابر تاکتیکهای اختلال GPS کمتر آسیبپذیر است. این قابلیتها در کنار هم، یک زنجیره کشتار چند دامنهای بسیار مؤثر را تشکیل میدهند. طبق گزارشها، اطلاعات هدفگیری مبتنی بر فضا، دقت حملات پهپادی و موشکی ایران علیه زیرساختهای پشتیبانی استراتژیک ایالات متحده در سراسر منطقه، از جمله تأسیسات رادار هشدار اولیه، تأسیسات ارتباطی و داراییهای سوختگیری هوایی را افزایش داده است.
در مواجهه با این واقعیت، پنتاگون مجبور شده است برنامهریزی تاکتیکی و عملیاتی خود را در خلیج فارس تنظیم کند. استراتژیهای سرکوب سنتی متمرکز بر موشکهای ضد تشعشع AGM-88 HARM در برابر سیستمهایی که رد راداری کمی منتشر میکنند یا اصلاً ردی از خود منتشر نمیکنند، کماثرتر میشوند. هواپیماهای آمریکایی به طور فزایندهای مسیرهای گشتزنی خود را از خط ساحلی جنوبی ایران دورتر کردهاند و در عین حال بیشتر به مهمات گرانقیمت دور از دسترس تکیه کردهاند. در همین حال، طبق گزارشها، فرماندهی سایبری ایالات متحده تلاشهای خود را برای مختل کردن شبکههای ارتباطی مرتبط با BeiDou و شناسایی زیرساختهای کنترل زمینی ایران تشدید کرده است. در عین حال، واشنگتن محدودیتهای فناوری را که شرکتهای ماهوارهای چینی و زنجیرههای تأمین میکروالکترونیک حیاتی را هدف قرار میدهد، گسترش داده است.
توازن قدرت جدید یا بنبست خطرناکتر؟
سوال اصلی این است که آیا این مجموعه رو به رشد از قابلیتهای نامتقارن، واشنگتن را قبل از شروع عملیات نظامی آینده علیه ایران، با تردید در مورد آن فکر خواهد کرد. پاسخ به طور فزایندهای مثبت خواهد بود.
خطرات سیاسی مرتبط با از دست دادن هواپیماهای سرنشیندار اضافی یا اسارت خلبانان آمریکایی در خاک ایران، یک عامل بازدارنده قدرتمند است.
چنین سناریوهایی میتواند هزینههای داخلی و بینالمللی قابل توجهی را بر هر دولتی در ایالات متحده تحمیل کند و انگیزههای قویتری را برای دنبال کردن مذاکره به جای تشدید تنش ایجاد نماید.
این توازن قدرت در حال تحول، پیش از این به گشایشهای دیپلماتیک کمک کرده است. چارچوب آتشبس ۶۰ روزه پیشنهادی، که طبق گزارشها توسط پاکستان و چین تسهیل شده است، نشان میدهد که چگونه موقعیت دفاعی تقویتشده ایران ممکن است به اهرم فشار بیشتری در میز مذاکره تبدیل شود. به نظر میرسد رئیس جمهور مسعود پزشکیان اکنون در موقعیت بهتری برای حمایت از آنچه تهران آن را «چارچوب آبرومندانه» برای مذاکرات آینده توصیف میکند، قرار دارد.
خواستههای رقیب همچنان جدی هستند. طبق گزارشها، واشنگتن به دنبال تضمینهایی است که ایران از اعمال هزینههای ترانزیت در تنگه هرمز، پاکسازی مینهای دریایی در یک بازه زمانی مشخص و انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده با غنای بالا به شخص ثالث خودداری کند. در همین حال، تهران بر آزادسازی داراییهای مسدود شده، کاهش تحریمهای نفتی و به رسمیت شناختن نقش نظارتی اداری خود در امتداد این آبراه حیاتی اصرار دارد.
موفقیت میدانی سیستم پدافند هوایی «آرش کمانگیر» همچنین اعتماد به نفس را در میان جناحهای تندرو در ایران تقویت کرده است. این تحولات به جای تشویق به میانهروی، ممکن است تهران را به دنبال کردن یک موضع دریایی قاطعانهتر در تنگه هرمز ترغیب کند. برخی از تحلیلگران حتی تلاشهایی را برای ادغام پرداختهای حمل و نقل منطقهای در مکانیسمهای تسویه حساب مبتنی بر سیستم بانکی چین(رنمینبی) به عنوان بخشی از یک اتحاد استراتژیک گستردهتر با پکن پیشبینی میکنند. نتیجه، یک بنبست استراتژیک شکننده است، چیزی شبیه به یک بازی پرمخاطره مرغ در لبه پرتگاه.
اگرچه معماری نامتقارن پدافند هوایی نوظهور ایران ممکن است تهدید مداخله نظامی مستقیم را کاهش داده باشد، اما همزمان منابع جدیدی از اصطکاک ژئوپلیتیکی ایجاد کرده است.
در حالی که عمان تلاش میکند تا بر سر مدیریت ترتیبات ترانزیت تنگه هرمز به توافق برسد، تشدید لفاظیهای واشنگتن، بیثباتی اوضاع را برجسته میکند. در طول هفتههای آینده، ثبات بازارهای جهانی انرژی ممکن است به این بستگی داشته باشد که آیا دیپلماسی میتواند این اختلافات اساسی را برطرف کند یا اینکه اعتماد به نفس تازه یافته تهران و خطوط قرمز واشنگتن در نهایت منطقه را به سمت رویارویی بسیار مخربتری سوق خواهد داد.



