سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۸ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۹:۴۸

دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۸

خشونت ساختاری علیه زنان در ایران از قانون تا فرهنگ و اقتصاد

گروه کار زنان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): خشونت علیه زنان در ایران تنها زمانی به‌درستی فهمیده می‌شود که سه بُعد آن در کنار هم دیده شوند: قوانین نابرابر، فرهنگ کنترل‌گر و مردسالار، و اقتصادی که آزادی و استقلال زنان را محدود می‌کند. این سه لایه نه‌فقط خشونت را امکان‌پذیر می‌سازند، بلکه آن را بازتولید می‌کنند و تداومش را تضمین.

به‌بهانه‌ی «شانزده روز نارنجی» منع خشونت علیه زنان

خشونت علیه زنان در ایران پدیده‌ای ساده یا تک‌بعدی نیست. این خشونت محدود به رفتار فردی یا رویدادهای پراکنده نیست، بلکه در لایه‌های مختلفِ قانون، فرهنگ و ساختار اقتصادی ریشه دارد و همین ترکیب، آن را به شکلی سازمان‌یافته و گسترده بازتولید می‌کند. هرچند خشونت علیه زنان در بسیاری از کشورها دیده می‌شود، اما ویژگی‌های خاص نظام حقوقی و سیاسی ایران باعث شده خشونت ساختاری در این جامعه شکلی برجسته و فراگیر به خود بگیرد؛ خشونتی که هر روز بر آزادی، امنیت و کرامت زنان سایه می‌افکند.

خشونت ساختاری نخستین لایه‌ای است که باید در ایران دیده شود. زمانی که قانون خود به ابزار محدودسازی تبدیل می‌شود، خشونت دیگر فقط عمل یک فرد نیست، بلکه شبکه‌ای از مقررات و نهادها آن را تسهیل و تثبیت می‌کنند. زن ایرانی در حوزه‌های مختلف، از حق خروج از کشور تا حق حضانت، از حق انتخاب پوشش تا حق طلاق، با قوانینی روبه‌روست که تصمیم‌گیری او را به اجازه یا کنترل دیگری گره می‌زنند. این وابستگی قانونی، زنان را در برابر خشونت خانگی، تهدید، آزار و فشارهای خانوادگی بی‌دفاع می‌گذارد. موارد روزمره فراوان‌اند: زنی که برای شکایت از ضرب‌وجرح با جمله «مسئلهٔ خانوادگی‌ست» بازگردانده می‌شود؛ مادری که بدون رضایت همسر نمی‌تواند فرزندش را از خطر نجات دهد؛ دختر جوانی که حتی برای سفر علمی یا ورزشی نیازمند اجازه‌نامه است. چنین ساختاری خشونت را نه‌تنها ممکن، بلکه منطقی و «قانونی» جلوه می‌دهد. قانونی که کودک‌همسری را آسان می‌کند یا با قوانینی مانند «جوانی جمعیت» اختیار بارداری را از زنان می‌گیرد و آنها را در معرض خطر سقط‌های ناایمن قرار می‌دهد.

خشونت اجتماعی و فرهنگی لایه‌ای دیگر است که زندگی زنان ایران را شکل می‌دهد. فرهنگ مردسالارانه هنوز در بخش بزرگی از جامعه حضور قدرتمندی دارد؛ فرهنگی که کنترل بدن، پوشش، صدای زن و آزادی حرکت او را امری مجاز و حتی «وظیفه اخلاقی» می‌داند. آزار خیابانی برای بسیاری از زنان تجربه‌ای روزانه است، اما ترس از سرزنش یا برچسب‌زنی اجازهٔ گزارش‌کردن را از آنان می‌گیرد. در محیط خانواده نیز پدرسالاری در قالب‌هایی چون محدود کردن روابط، کنترل تلفن و تردد، و «ناموس‌داری» بازتولید می‌شود؛ رفتارهایی که نه به‌عنوان خشونت، بلکه به‌مثابه نشانه‌ای از غیرت و مراقبت تعبیر می‌گردند. در فرهنگی که در آن دختری پس از تعرض یا تجاوز بیش از آن‌که نگران سلامت و حمایت باشد، دغدغه‌ی «آبرو» دارد، یا زنی که خشونت را برنمی‌تابد «بی‌تحمل» خوانده می‌شود، خشونت تنها یک عمل نیست؛ بلکه ساختاری‌ست که در لایه‌های عمیق زندگی روزمره رسوب کرده و طبیعی‌سازی شده است. در مقایسه، اعتراض‌های مدنی برخی کشورها توانسته‌اند نگاه عمومی را نسبت به خشونت تغییر دهند، اما در ایران زن حتی در تلاش برای اعتراض، دوباره با همان ساختارهای محدودکننده مواجه می‌شود.

اقتصاد نیز یکی از بزرگ‌ترین موانع رهایی زنان از خشونت در ایران است. وابستگی مالی، دستمزد کمتر، نرخ بالاتر بیکاری زنان، تبعیض در استخدام و نبود حمایت اجتماعی کافی باعث می‌شود بسیاری از زنان امکان ترک رابطهٔ خشونت‌بار را نداشته باشند. زنانی که درآمد مستقل ندارند یا از ترس بی‌خانمانی و فشار مالی ناچارند خشونت را تحمل کنند، تنها قربانی فرد خشونت‌گر نیستند، بلکه قربانی نظامی‌اند که فرصت اقتصادی برابر برای آنان فراهم نمی‌کند. زنان کارگر، زنان سرپرست خانوار، پرستاران خانگی، زنان مهاجر و دخترانی که به مشاغل غیررسمی وابسته‌اند، هر روز با آزار کلامی، جنسی و استثماری مواجه می‌شوند اما سکوت می‌کنند، زیرا از دست دادن شغل برایشان مساوی‌ست با سقوط اقتصادی. تبعیض در حق ارث و حقوق پس از طلاق نیز زنان را بیشتر در چرخهٔ وابستگی نگه می‌دارد.

فقر اما لایهٔ دیگری از خشونت ساختاری است که نه‌به‌عنوان «علت مستقیم»، بلکه به‌عنوان عاملی که ریسک خشونت را افزایش می‌دهد عمل می‌کند. فقر خودش خشونت تولید نمی‌کند، بسیاری از خانواده‌های کم‌درآمد هرگز خشونت نمی‌کنند، اما فشار روانی ناشی از ناامنی اقتصادی، بیکاری، شرایط مسکن نامناسب و نبود خدمات حمایتی، شرایطی ایجاد می‌کند که در آن خشونت آسان‌تر بروز می‌یابد و زنان امکان کمتری برای دفاع از خود دارند. خشونت در همهٔ طبقات اجتماعی وجود دارد، اما در طبقات مرفه پنهان‌تر است و زنان منابع بیشتری برای خروج از رابطهٔ خشونت‌بار دارند. در ایران، زنان طبقهٔ کارگر و کم‌درآمد بیشترین آسیب را تجربه می‌کنند، زیرا ترکیب فقر گسترده، تبعیض قانونی و ضعف سیستم‌های حمایتی عملاً راه‌های خروج را می‌بندد: زن کارگری که از خانه خارج شود بی‌پشتوانه می‌ماند، دختران در مناطق محروم بیشتر در معرض کودک‌همسری‌اند، و زنان کارگر خانگی یا مهاجر تقریباً هیچ پوشش قانونی ندارند. در چنین وضعیتی، فقر چرخه‌ای می‌سازد که در آن خشونت و محرومیت یکدیگر را بازتولید می‌کنند و زنان در پایین‌ترین لایه‌های اجتماعی بیشترین بهای این چرخه را می‌پردازند.

خشونت علیه زنان در ایران تنها زمانی به‌درستی فهمیده می‌شود که سه بُعد آن در کنار هم دیده شوند: قوانین نابرابر، فرهنگ کنترل‌گر و مردسالار، و اقتصادی که آزادی و استقلال زنان را محدود می‌کند. این سه لایه نه‌فقط خشونت را امکان‌پذیر می‌سازند، بلکه آن را بازتولید می‌کنند و تداومش را تضمین. تجربهٔ کشورهایی که با فشار اجتماعی توانسته‌اند خشونت را به مسئله‌ای ملی بدل کنند نشان می‌دهد که تغییر ممکن است؛ اما در ایران، تا زمانی که قانون، فرهنگ و اقتصاد به‌صورت هماهنگ اصلاح نشوند، زنان همچنان در چرخه‌ای از خشونت ساختاری و سازمان‌یافته گرفتار خواهند ماند. تمرکز بر تجربهٔ زنان ایران روشن می‌کند که مبارزه با خشونت با تغییر رفتار فردی آغاز می‌شود، اما تنها با بازسازیِ عمیقِ ساختارهایی که زندگی زنان را شکل می‌دهند به نتیجه می‌رسد.

تاریخ انتشار : ۵ آذر, ۱۴۰۴ ۲:۳۴ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

Statement by More Than 150 Former Political Prisoners Opposing the Resumption of War

اعلامیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نه به اعدام، نه به سرکوب

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

رضا پهلوی و نقاب‌هایی که در باران گلوله فرو می‌ریزند

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

سی‌ودومین تحلیل هفته | گفتگو پیرامون بیانیه: نه به جنگ و خشونت؛ آری به صلح و آزادی | کیوان صمیمی، فرخ نگهدار