تصویب قانون جدید مهریه در مجلس بهجای آنکه نشانهای از «حل بحران» باشد، بار دیگر نشان داد که نظام قانونگذاری در ایران تمایلی به دیدن ریشههای واقعی مشکلات ندارد. مهریه در ایران محصول یک ساختار حقوقی عمیقاً نابرابر است؛ ساختاری که خود مجلس و قوانین موجود آن را خلق کردهاند. زن در این نظام، از حق طلاق برابر، حق ولایت برابر و بسیاری از حقوق اساسی که در زندگی خانوادگی تعیینکنندهاند، محروم است. نتیجه این نابرابری روشن است: مهریه به یک سازوکار بقا تبدیل شده است. مجلس اکنون، به جای اصلاح این نابرابریها، همان تنها ابزار دفاعی زن را محدود کرده است؛ کاری که نه بحران را حل میکند و نه عدالت را برقرار.
در حالی که مهریه موضوع روز قانونگذاری شده، لایحه تأمین امنیت زنان در برابر خشونت بیش از یک دهه است در پیچوخم نهادها معطل مانده؛ لایحهای که باید سرنوشت مسیر قانونگذاری در حوزه زنان را تغییر دهد. جرمانگاری خشونت خانگی، ایجاد خانههای امن، حمایت قضایی و پیشگیری آموزشی، مطالباتی نیستند که نیاز به تأمل یک دههای داشته باشند. این لایحه به همان اندازه که ضروری است، فراموش شده نیز هست. تناقض تلخ اینجاست: قانونی که جان و امنیت زنان را هدف دارد، سالها بلاتکلیف میماند، اما قانونی که محدودیت بر یک حق زن ایجاد میکند، در کوتاهترین زمان ممکن به تصویب میرسد. این اولویتگذاری اتفاقی نیست؛ ساختاری است.
در کشورهای مسلمان دیگر، مسیری کاملاً متفاوت طی شده است. نمونه روشن، تونس است که با مجموعهای از اصلاحات بنیادین در حقوق خانواده، توانست ساختاری برابرتر ایجاد کند. ممنوعیت چندهمسری، اصلاح قوانین طلاق، و بازتعریف مسئولیتها و اختیارات زوجین، همه در چارچوبی اسلامی اما مدرن انجام شد. نتیجه طبیعی چنین اصلاحاتی آن بود که مهریه کارکرد جبرانی خود را از دست داد و به یک رسم نمادین تبدیل شد. این تجربه نشان میدهد که مشکل اصلی مهریه نیست، ساختاری است که زن را در موقعیتی فرودست قرار میدهد.
در ایران اما، با وجود افزایش خشونت خانگی، خشونت خیابانی و خشونت اقتصادی علیه زنان، مجلس همچنان از تصویب قانونی که امنیت زنان را تضمین کند، سر باز زده است. این بیاعتنایی، تنها یک ضعف در سیاستگذاری نیست؛ یک بیمسؤولیتی ساختاری در قبال نیمی از جمعیت کشور است. وقتی امنیت زنان بیاهمیت باشد، هر سیاستی در حوزه خانواده از آغاز معیوب و از پایان ناکارآمد خواهد بود.
قانون جدید مهریه پیامدهای روشن و نگرانکنندهای دارد:
نخست، کاهش قدرت چانهزنی زنان در روابط نابرابر؛ زیرا بدون حق طلاق برابر و بدون حمایت قانونی مؤثر، مهریه یکی از معدود ابزارهای زن برای ایجاد حداقلی از امنیت است. دوم، تشدید خشونت خانگی؛ چون زنان در روابط پرخطر، در غیاب قانون حمایتی، ابزار فشار کمتری خواهند داشت. سوم، تثبیت ساختار نابرابر؛ چون سیاستگذار به جای اصلاح ریشهها، معلول را هدف گرفته و با این کار، ریشههای تبعیض را محکمتر کرده است.
قانون مهریه نه اصلاح است و نه حمایت؛ فقط تعمیق تبعیض است.
تا زمانی که قانون خانواده اصلاح نشود، لایحه تأمین امنیت زنان تصویب نشود، و برابری حقوقی تضمین نگردد، هر دستکاری در مهریه صرفاً زنان را آسیبپذیرتر و تبعیض را پایدارتر میکند. مهریه مسئله نیست؛ مسئله قانونی است که همچنان نمیخواهد زن را صاحب حق برابر بداند.




6 Comments
با درود
کاهش مهریه تا حد مادی ناچیز و از از بین بردن رابطه ای که مبتنی بر قواعد عصر برده داری است!
و متعاقب آن اعطای حق طلاق و اختیار تمکین عام و خاص به زنان و سلب سرپرستی قانونی خانواده از مردان و تبدیل آن به امری فرهنگی و خود انگاشته! و نهایت برابری در کلیه داراییهایی که از زمان ازدواج چه مرد و چه زن بر ای خانواده بدست اورده اند به هنگام طلاق!
مجموعه اعمالی است که انجام آنها عاجل است.
بنابراین نگاه انتقادی زنان و فمینیست ها به کاهش مهریه نوعی ناآگاهی به کلیت مسئله است.
با سپاس از نظر. درست است که اصلاحات بنیادین مانند حق طلاق برابر، لغو تمکین اجباری و تقسیم برابر داراییها هنگام طلاق ضروریاند؛ اما چون این اصلاحات در ایران هنوز وجود ندارند، کاهش مهریه بهتنهایی زنان را بیپناهتر میکند. تجربه تونس نشان میدهد که وقتی برابری حقوقی برقرار شود، مهریه نقش نمادین پیدا میکند؛ ولی در ایران، مهریه همچنان تنها ابزار جبرانی زن در برابر ساختار نابرابر است. بنابراین، نقد به کاهش مهریه ناآگاهی نیست، بلکه تأکید بر این واقعیت است که بدون اصلاحات بنیادین، هر دستکاری در مهریه فقط تبعیض را عمیقتر میکند
شهناز عزیز
بدون کاهش قابل توجه و یا از بین بردن مهریه به لحاظ قانونی و همچنین دینی هیچ امتیاز برابری در خانواده به زنان نخواهند داد چون نمی توانند!
چون زنان محترم در ازای مهریه نفس خود را فروخته اند!!
با سپاس از نظر.
مشکل اصلی دقیقاً همین برداشت است که مسئله را به «پول»، «مهریه» یا «معاملهبودن ازدواج» تقلیل میدهد. آنچه زنان و منتقدان کاهش مهریه بر آن تأکید میکنند نه ارزش مالی مهریه است و نه دفاع از یک سازوکار ناکارآمد، بلکه نبود حقوق بنیادین و برابری در ساختار حقوقی خانواده است.
اگر در ایران، مانند بسیاری از کشورها، حق طلاق برابر، حق برابر در حضانت، لغو تمکین اجباری، تقسیم عادلانه داراییهای مشترک و حمایت مؤثر در برابر خشونت وجود داشت، مهریه دیگر اهمیتی تعیینکننده نداشت و میتوانست نقش نمادین پیدا کند. اما در غیاب همه این حقوق، مهریه تنها ابزار باقیمانده برای ایجاد توازن نسبی در موقعیت حقوقی زن است
بهعبارت دیگر:
وقتی ساختار نابرابر است، حذف تنها ابزار جبرانی، برابری نمیآورد؛ نابرابری را عمیقتر میکند.
تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که مسیر درست برعکس است:
اول برابری حقوقی و رفع تبعیض ایجاد میشود، سپس ابزارهای جبرانی (مثل مهریه) کنار گذاشته میشوند.
اما در ایران، هنوز پایههای حقوق برابر فراهم نشده است.
اینکه گفته شود «زنان نفس خود را در برابر مهریه فروختهاند» نشان میدهد که مشکل اصلی برداشت نابرابر از انسانیت زن است، نه بحث مهریه. فمینیسم دقیقاً برای نقد همین نگاه به وجود آمده:
فمینیسم یعنی دفاع از حق انسان، نه ترس از حقخواهی
با درود مجدد
خانم قراگوزلو گرامی
متاسفانه ساختار فکری شما بی طرفی علمی را کنار گذاشته است! من باز مثال می زنم
من در حضور شاهدین ۵ میلیارد بدهکار شده ام تا یک زنی با اجازه بزرگترها!!! و پس از چانه زدنهای زیاد همسر من شود یا بهتر بگویم خودش را در اختیار و تحت سروری!! من قرار دهد! این را نه حاکمیت فعلی و نه قبلی و نه مذهب بلکه فرهنگ دستور داده
سرکار خانم من و هر مردی نخواهد پذیرفت که این همه پول دهد و حقوق برابر مثلا حق طلاق! هم بدهد. عزیز من زنان زیادی پولها را برداشته اندرفنه اند کانادا!
دوم بیان این نکته تقلیل مسئله نیست بیان واقعیت تلخی است که فمینیست ها نمی خو اهند بپذیرند!
سوم شما بر اساس کدام مطالعه میدانی در ایران ادعا می کنید اگر سایر حقوق اساسی زنان تامین شود مهریه نمادی خواهد شد. مطالعات نشانگر نادرستی این دیدگاه است.
چهارم مسله تقدم و تاخر شروع اصلاحات است و اولین مورد حتما باید مهریه باشد
آقای دارا گرامی! متشکرم که نظرتان را توضیح دادهاید. بحث ما درباره مهریه نه از زاویه احساسات و پیشداوری، بلکه بر اساس ساختار حقوقی و واقعیتهای اجتماعی است و طبیعی است که برای فهم درست موضوع باید به دادههای قابل اتکا و تجربههای عینی توجه کرد. نکتهای که شما آن را «پنج میلیارد برای مالکیت یا سروری بر زن» توصیف میکنید، دقیقاً بخشی از همان فرهنگ نابرابر است که ما منتقد آن هستیم. اگر مردی بهدلیل پرداخت پول احساس «حق ویژه» یا «حق تصرف» پیدا میکند، این نه نشانه قدرت طبیعی اوست و نه یک نتیجه منطقی در روابط انسانی؛ بلکه محصول سازوکاری است که از ابتدا رابطه را بر پایه مالکیت و بدهبستان مالی تعریف کرده است. در چنین ساختاری، برداشتن مهریه بدون اصلاح همزمانِ منطق قدرت، فقط شکل نابرابری را تغییر میدهد، نه اینکه آن را از میان بردارد.
نمونههایی مانند زنانی که مهریه گرفته و مهاجرت کردهاند، بیشتر تجربههای فردیاند تا واقعیتی فراگیر. در برابر آن، آمار پروندههای قضایی و تجربههای میدانی نشان میدهد تعداد زنانی که برای دریافت مهریه سالها در دادگاهها درگیر شدهاند، با فشار روانی، خشونت، بدهکارسازی صوری یا مقاومت خانواده روبهرو بودهاند، بسیار بیشتر و گستردهتر است. سیاستگذاری بر اساس استثنا ممکن نیست؛ واقعیت اجتماعی مهریه را باید در مقیاس جمعیتی دید نه در سطح چند روایت پراکنده.
اینکه گفته میشود اگر حقوق برابر تأمین شود مهریه کارکردش را از دست میدهد، ادعای نظری یا شعار سیاسی نیست؛ بلکه تجربه بیش از ۹۰ درصد کشورهایی است که از نظام مهریه عبور کردهاند. در کشورهایی مانند تونس، ترکیه، مراکش، اندونزی و حتی برخی کشورهای عربی، حذف یا نمادینشدن مهریه پس از اصلاحات اساسی رخ داده است: ابتدا حق طلاق برابر، امکان سهمبردن عادلانه از اموال مشترک، استقلال مالی، حمایتهای دولتی برای زنان بیدرآمد و قوانین بازدارنده در برابر خشونت ایجاد شده و پس از آن مهریه خودبهخود اهمیتش را از دست داده است. در اروپا، آمریکا و کانادا نیز اساساً نهادی به نام مهریه وجود ندارد، چون ساختار قانونی بهگونهای طراحی شده که هیچیک از طرفین پس از پایان رابطه بدون پشتوانه نماند.
به همین دلیل، مسئله اصلی این نیست که مهریه بهطور انتزاعی خوب است یا بد؛ مسئله این است که هیچ جامعهای مهریه را بدون ایجاد جایگزینهای عادلانه و پایدار حذف نکرده است. در ایران، جایی که زن هنوز حق طلاق برابر ندارد، سهم مشخص و قابل اتکا از اموال مشترک ندارد، خروج از کشورش وابسته به اجازه است، اثبات خشونت روندی پیچیده و فرساینده دارد و امنیت اقتصادی زنان بهطور ساختاری تضمین نشده، حذف مهریه به معنای حذف آخرین ابزار قانونی قدرت چانهزنی است. این نه اصلاح است و نه گامی به سمت عدالت؛ بلکه تنها نابرابری موجود را تشدید میکند و طرف ضعیفتر رابطه را بیدفاعتر میگذارد.
به همین دلیل، در مطالعات تطبیقی حقوق خانواده، مهریه معمولاً «آخرین» مرحله اصلاحات است نه «نقطه شروع». هرگاه حقوق برابر و حمایتهای نهادی برقرار شود، مهریه خودبهخود بینیاز میشود و تجربه کشورهای مختلف نشان داده که در آن شرایط، زنان نخستین کسانی خواهند بود که از حذف آن استقبال میکنند. اما تا زمانی که این حقوق تضمین نشده، حذف مهریه صرفاً به معنای برداشتن یک سپر حداقلی از ضعیفترین طرف رابطه است؛ اقدامی که نه عادلانه است و نه از نظر اجتماعی پایدار.
این بحث نه فمینیستی است و نه ضد فمینیستی؛ صرفاً حاصل مقایسه تجربی مسیرهایی است که کشورهای مختلف برای رسیدن به عدالت و توازن طی کردهاند. به همین دلیل، بسیاری از پژوهشهای جدی حقوق خانواده ابتدا اصلاحات بنیادیتر را ضروری میدانند و مهریه را مرحلهای ثانویه و وابسته به آن اصلاحات.