سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۰ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۲:۴۰

چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۲:۴۰

شکست اسطوره رشد در ایران

جابر حسینی: نولیبرالیسم تنها یک سیاست اقتصادی نیست؛ بلکه یک الگوی زیست و یک سازوکار سوژه‌سازی است. انسان را به «کارآفرین خویشتن» تبدیل می‌کند که شکست‌هایش را تقصیر ناتوانی فردی می‌بیند و جامعه را مانع آزادی خود تلقی می‌کند. محمدرضا نیکفر نیز بارها تأکید کرده است که بدون شناخت این سوژه نولیبرالی و بدون دموکراتیک‌کردن ساختارهای سیاسی، هیچ برنامه توسعه‌ای پایدار نخواهد بود.

«جهان تغییر کرده است و ما یعنی ایران بیرون از این تغییرات نیستیم؛ هنوز آینده‌هایی را تصور می‌کنیم که مدت‌هاست سپری شده‌اند.» — ابراهیم توفیق

پس از فروپاشی شوروی و برچیده‌ شدن دولت‌های رفاه، نولیبرالیسم به ایدئولوژی غالب جهان تبدیل شد. رشد اقتصادی به اسطوره‌ای بدل شد که ذهن و زبان سیاستمداران، روشنفکران و حتی بخش بزرگی از نیروهای چپ را تسخیر کرد. نقد سرمایه‌داری، نابرابری، تبعیض و نابودی محیط زیست به عنوان «موانع رشد» به حاشیه رانده شدند و مشروعیت دولت‌ها بر پایه میزان رشد اقتصادی سنجیده شد. در چنین فضایی، گفت‌وگو درباره عدالت اجتماعی، حقوق نیروی کار یا آزادی‌های مدنی اغلب مزاحم وضد رشد اقتصادی به نظر می‌رسید.

در ایران، تجربه پنجاه سال رشد اقتصادی بدون عدالت و آزادی — از عصر پهلوی تا جمهوری اسلامی — نشان داد که توسعه بدون مشارکت دموکراتیک و توزیع عادلانه، نه تنها به شکوفایی جامعه نمی‌رسد، بلکه خود به منبع بحران و نارضایتی بدل می‌شود. تجربه پهلوی درس روشنی داشت: توسعه بدون عدالت به انباشت نارضایتی انجامید و یکی از زمینه‌های ظهور جمهوری اسلامی شد؛ حکومتی که سپس با اجرای همان سیاست‌های نولیبرالی، بحران را در شکلی تازه بازتولید کرد.

وعده نشت اقتصادی، که می‌گفت پس از رشد، ثروت «به پایین نشت می‌کند»، به‌ شکلی فاجعه‌بار شکست خورد. با وجود این شکست تاریخی، جریان‌های سیاسی در ایران هنوز از پیامدهای آن غافل‌اند و در توهمات گذشته درجا می‌زنند. فهم دوران، کلید فهم شرایط موجود است. نولیبرالیسم در جهان فاجعه‌های گسترده آفرید و ما نیز هم‌زمان با همان جهان، گرفتار همان روندها شدیم. بسیاری از بحران‌های امروز — از گسترش فقر تا نابرابری عمیق — محصول سیاستی است که هر دو جناح حاکمیتی آن را پیش برده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند.

نتیجه اجرای این سیاست‌ها برای مردم و نیروی کار تلخ و دردناک بود. آموزش و درمان کالایی شدند، طبقات فرودست به حاشیه رانده شدند، کارگران زیر قراردادهای سفیدامضا قرار گرفتند، حق تشکل‌یابی سرکوب شد و دستمزدها در سطحی نگه داشته شد که حتی زندگی حداقلی را تأمین نمی‌کند. میلیون‌ها نفر احساس کردند در نظم اقتصادی جدید جایی برای آنان وجود ندارد.

اما مسئله اصلی این است که چپ ایران نتوانست این درد و رنج را به امر سیاسی تبدیل کند. نقد نولیبرالیسم در ایران اغلب سطحی و شعاری ماند و به‌ جای تحلیل ساختاری، گاه به فحاشی تقلیل یافت. بسیاری از نیروهای چپ نتوانستند نشان دهند که فقر، بیکاری، طردشدگی، فروپاشی خدمات عمومی و نابودی امنیت شغلی چگونه مستقیماً با ساختار اقتصاد نولیبرالی پیوند دارد. بدون تبدیل رنج به امر سیاسی، هیچ نیرویی نمی‌تواند پیوند واقعی با جامعه برقرار کند.

چپ‌ها بارها از «نبود پیوند با جامعه» سخن گفته‌اند، اما پیوند واقعی زمانی ممکن است که درد و رنج زندگی روزمره مردم شناخته شود، تحلیل شود و به زبان سیاست ترجمه شود. بدون شناخت علمی و عینی از وضعیت مردم، هیچ ادعایی درباره پیوند با جامعه پایدار نیست.

تجربه آمریکای لاتین نشان می‌دهد که چگونه می‌توان رنج را به امر سیاسی تبدیل کرد و به نیروی اجتماعی قدرتمند رسید. در کشورهایی مانند برزیل، بولیوی، اکوادور و آرژانتین، سیاست‌های نولیبرالی فاجعه‌های بزرگی آفرید: فقر گسترده، نابودی صنایع داخلی، خصوصی‌سازی خدمات عمومی و بی‌ثباتی شغلی. اما چپ این کشورها برخلاف ایران، توانست درد اجتماعی را به انرژی سیاسی بدل کند. در برزیل، حزب کارگران به رهبری لولا داسیلوا با نقد ریشه‌ای نولیبرالیسم و ارائه برنامه‌های اجتماعی مشخص، توانست رشد اقتصادی را با عدالت اجتماعی ترکیب کند و ده‌ها میلیون نفر را از فقر بیرون بکشد.

نولیبرالیسم تنها یک سیاست اقتصادی نیست؛ بلکه یک الگوی زیست و یک سازوکار سوژه‌سازی است. انسان را به «کارآفرین خویشتن» تبدیل می‌کند که شکست‌هایش را تقصیر ناتوانی فردی می‌بیند و جامعه را مانع آزادی خود تلقی می‌کند. محمدرضا نیکفر نیز بارها تأکید کرده است که بدون شناخت این سوژه نولیبرالی و بدون دموکراتیک‌کردن ساختارهای سیاسی، هیچ برنامه توسعه‌ای پایدار نخواهد بود. رشد بدون آزادی و عدالت نه‌تنها ناپایدار است، بلکه خود محرک بحران‌های تازه است.

و در نهایت باید گفت وضعیت امروز مردم ایران — از دستمزدی که کفاف زندگی نمی‌دهد تا فروپاشی آموزش و درمان، از ناامنی شغلی تا گسترش فقر و حاشیه‌نشینی — نه نتیجه اشتباهات مقطعی، بلکه محصول مستقیم ساختار نولیبرالی است که طی دهه‌ها بدون نظارت دموکراتیک، بدون مشارکت اجتماعی و با حذف حق تشکل‌یابی بر جامعه تحمیل شد. آنچه امروز به‌عنوان بحران‌های پراکنده دیده می‌شود، حلقه‌های یک زنجیر واحدند: خصوصی‌سازی افسارگسیخته، کالایی‌شدن خدمات عمومی، رهاسازی نیروی کار و واگذاری سرنوشت جامعه به منطق بازار.

تا زمانی که این ساختار نقد نشود و رنج مردم به امر سیاسی تبدیل نشود، هیچ اتغییرپایداری امکان‌پذیر نخواهد بود و چرخه بحران همچنان ادامه خواهد یافت.

تاریخ انتشار : ۱۴ آذر, ۱۴۰۴ ۱۰:۵۳ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز

Statement by More Than 150 Former Political Prisoners Opposing the Resumption of War

اعلامیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نه به اعدام، نه به سرکوب

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!