به نقل از ورسو بوک ۱۲ ژوئن ۲۰۲۴
برگردان بهفارسی: گودرز اقنداری
امید منتظری تاریخچههای درهمتنیده مقاومت و همکاری بین گروههای مارکسیستی و مسلمان ایرانی و آزادی فلسطین از زمان نکبت را ترسیم میکند و میپرسد که چرا این میراث مشترک امروز رها شده است.
نسلکشی در غزه، گسلهای جدیدی را در چپ جهانی ایجاد کرده است. دوستیها، خانوادهها، روابط و همبستگیها از بین رفتهاند. برای چپ ایرانی، این گسلها از یک منطق دوگانه پیروی کردهاند. برخی، جناحهای مختلف مقاومت در فلسطین را به عنوان جنبشهای رهاییبخش برای خودمختاری درک میکنند و برخی دیگر آنها را با تجربه خود از جمهوری اسلامی ایران، عقبمانده و ارتجاعی، یکسان میدانند. همیشه اینطور نبوده است. فلسطین زمانی قلب تپنده یک جبهه متحد، یک “جنبش آزادیبخش ملی” بود که بسیاری از جناحهای چپ در ایران در آن سهیم بودند. بازگشت به تاریخ مشترک آنها ممکن است راه را برای بازپسگیری میراث رها شده چپ باز کند.
در سال ۱۹۶۹، جناحی از مبارزان الفتح، سازمان اصلی جنبش آزادیبخش ملی فلسطین (PLO)، به کیبوتص ابینیا واقع در امتداد مرز اردن با اسرائیل حمله کردند و با موفقیت کنترل آن را به دست گرفتند. یکی از فرماندهان این عملیات، عضو یک هسته کمونیستی ایرانی بود که بعدها به عنوان چریکهای فدایی خلق ایران (OIPFG) شناخته شد. کارت شناسایی فداییان فلسطینی او نام ابوالعباس را داشت؛ در حالی که گواهی تولد ایرانیاش او را علیاکبر صفایی فراهانی معرفی میکرد. چه چیزی باعث شد یک فدایی ایرانی در این زمان در کنار فلسطینیها بجنگد؟

مسیر حرکت چریک های فدایی خلق به فلسطین و بازگشت به ایران و سیاهکل. [چپهای ایران از طریق ارتباط خود با فلسطینیها، با سایر جنبشهای آزادیبخش در منطقه، بهویژه در لبنان، عراق، لیبی، یمن و عمان، ارتباط برقرار کردند. منبع: نویسنده]
در فوریه ۱۹۷۱، صفایی فراهانی پس از بازگشت از فلسطین به ایران، رهبری یک گروه مسلح از چریکهای فدایی خلق ایران را برای حمله به کلانتری سیاهکل بر عهده گرفت. صفاری آشتیانی که مسئول یک انبار نظامی الفتح بود، مسئولیت تسلیحات این عملیات را بر عهده گرفت – نقشی که بعداً برای تمام فعالیتهای چریکی این گروه ایفا کرد. گروه دیگری از جنگجویان چریکی اندکی پس از عملیات سیاهکل – مجاهدین خلق (MEK) – ظهور کردند که خود را یک گروه چپ اسلامی معرفی میکردند. آنها نیز چند سال قبل با جنگجویان فلسطینی ارتباط برقرار کرده بودند تا برای مقاومت مسلحانه آماده و آموزش ببینند. این وقایع در کنار هم، آغاز دورانی را رقم زدند که چپ ایران خود را به عنوان یک مبارزه مسلحانه و جنبش آزادیبخش ملی در آن معرفی میکرد.
در عرض چند ماه پس از عملیات سیاهکل، صفایی فراهانی توسط نیروهای امنیتی دستگیر، شکنجه و کشته شد. مجله هفتگی الفتح در مقالهای با عنوان «از الاغوار[ii] اردن تا شمال ایران و برعکس» در مدح او نوشت. مرگ صفایی فراهانی به عنوان «شهادت» ابوالعباس، فرمانده فدائیان فلسطین و چریکهای فدایی خلق ایران، گرامی داشته شد.
برای جنبشهای مارکسیستی ایرانی که در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ظهور کردند، فلسطین نقش محوری در شکلدهی به هویت آنها ایفا کرد. پس از جنگ شش روزه، الفتح، تحت نظر سازمان آزادیبخش فلسطین، اعتماد و اعتبار قابل توجهی در منطقه به دست آورد. تا جایی که کارتهای عضویت «فدایی» آنها، حرکت بیوقفه در سراسر مرزهای ملی را تسهیل میکرد. گروههای مقاومت ایرانی از نزدیک با سازمان آزادیبخش فلسطین مرتبط بودند و به اعضای خود نامهای مستعار عربی اختصاص میدادند و کارتهای عضویت فدایی و متعاقباً مدارک هویت فلسطینی را فراهم میکردند.
موج اولیه فداییها و مجاهدین ایرانی قبل از جنگ داخلی در سال ۱۹۷۰ به اردوگاههای فلسطینی در اردن رسیدند. جنگ داخلی اردن، که به سپتامبر سیاه نیز معروف است، شاهد درگیریهای خشونتآمیز بین سازمان آزادیبخش فلسطین و ارتش اردن بود. در نتیجه، فلسطینیها مجبور به عقبنشینی به سوریه و سپس به لبنان شدند و همتایان ایرانی آنها نیز از آنها پیروی کردند.

ستایش از رفیق صفایی فراهانی (فرمانده ابوعباس) پس از کشته شدن او وسیله رژیم شاه در روزنامه فتح
حمایت سازمان آزادیبخش فلسطین از گروههای مسلح ایرانی چندوجهی بود. به عنوان مثال، از نظر استراتژیک، آنها یک فضای اداری را در طبقه دوم یک ساختمان چهار طبقه برجسته در ورودی اردوگاههای پناهندگان فلسطینی صبرا و شتیلا به مجاهدین اختصاص دادند. نظارت و آموزش توسط خلیل الوزیر (ابو جهاد) و صلاح خلف ابو ایاد، که در آن زمان بر امور نظامی و امنیتی در الفتح نظارت داشتند، ارائه میشد.
حمایت آنها جنبه نظری نیز داشت. جورج حبش، رهبر برجسته چپ فلسطین و بنیانگذار جبهه خلق برای آزادی فلسطین، در سال ۱۹۷۴ مقدمهای بر اثر یک رهبر فدایی شهید، امیر پرویز پویان، نوشت[iii]. مقاله پویان که در ابتدا در بهار ۱۹۷۰ منتشر شد، با عنوان «ضرورت مبارزه مسلحانه و رد بقا» منتشر شد. حبش اهمیت این مقاله را به دلیل مفهومسازی مبارزه مسلحانه در جنبشهای آزادیبخش ملی تشخیص داد. او بر نقش حیاتی جنگجویان چریکی در تقویت همبستگی بین مردم ایران و مردم عرب به طور کلی و مردم فلسطین به طور خاص تأکید کرد. چپهای ایران از طریق ارتباط خود با فلسطینیها، با سایر جنبشهای آزادیبخش در منطقه، بهویژه در لبنان، عراق، لیبی، یمن و عمان، ارتباط برقرار کردند. کانالهای رادیویی با فرکانس پایین، آخرین اخبار مربوط به جنبشهای انقلابی را مخابره میکردند. برخی از مبارزان ایرانی برای هماهنگی با انقلابیون منطقهای در اردوگاهها مستقر بودند، در حالی که برخی دیگر، در گروههای ۱۰ تا ۱۵ نفره، به مراکز آموزش نظامی نیروهای فلسطینی اعزام میشدند.
اردوگاههای فلسطینی، بینشهای حیاتی در مورد منطقه و درک جدیدی از ژئوپلیتیک آن را در اختیار چپهای ایرانی قرار داد. این امر آنها را قادر ساخت تا با زمان خود معاصر و با سایر جنبشهای آزادیبخش ملی در جنوب جهان همسو شوند. این شبکه از اتحادها، گشایش جبهههای جدید علیه شاه را تسهیل کرد، به ویژه در طول جنگ ظفار در عمان، جایی که ارتش دولتی ایران از سلطان قابوس حمایت میکرد و مبارز چپگرای ایرانی در کنار نیروهای آزادیبخش عمانی در نبرد بود.
شاید درست باشد که چپهای ایرانی به دنبال ارتباط با فلسطین بودند تا تاکتیکهای جنگ شهری را بیاموزند. اما تاریخ نشان میدهد که آنها در نهایت در کنار فلسطینیها زندگی کردند، پیوندهای عاطفی برقرار کردند، با هم غذا خوردند، عاشق شدند و در نهایت در کنار هم جنگیدند. به گفته تراب حقشناس، یکی از اولین اعضای مجاهدین مستقر در اردن و لبنان: “همه ما با مردم مکانهایی که در آنها مستقر بودیم، پیوند عاطفی برقرار کردیم. ما با آن مکان یکی شدیم. در جشنها دست میزدیم و در غمها گریه میکردیم. ما به سرعت زبان آنجا را یاد گرفتیم و با مردم درآمیختیم.”
چپها در ابتدا آنجا نبودند. ظرف دو هفته پس از نکبت، در ۱۵ مه ۱۹۴۸، اتحادیه مسلمانان (که به تازگی در ایران تأسیس شده بود) فراخوانی برای داوطلبان جهت پیوستن به مبارزه در فلسطین صادر کرد[iv]. مکانهای ثبت نام در سراسر شهر تهران ایجاد شد و روشنفکران و روحانیون برجسته مسلمان را در حمایت از این آرمان جذب کرد. سوابق نشان میدهد که حدود پنج هزار مبارز برای پیوستن به برادران فلسطینی خود ثبت نام کردند[v]. با وجود علاقه قابل توجه، شاه ایران از اعطای مجوزهای لازم برای اعزام خودداری کرد و این امر منجر به لغو این ابتکار شد.
از زمان شکست آنها در پی نکبت تا روزهای اولیه انقلاب ۱۹۷۹، روحانیون منتقد سیاسی که از موضع شاه ناراضی بودند، تلاشهای خود را بر فعالیتهای فرهنگی و ادبی متمرکز کردند.
بررسی ادبیات منتشر شده در مورد فلسطین به زبان فارسی در طول این سه دهه، نقش این روحانیون را در شکلدهی به «مسئله فلسطین» در بافت ایرانی نشان میدهد. برای مثال، چاپ فارسی کتاب «سرنوشت فلسطین و تاریخ ستم استعماری» نوشته اکرم زعیتر، دیپلمات اهل جوراد، در سال ۱۹۶۴ را در نظر بگیرید. این اثر به عنوان یکی از تأثیرگذارترین آثار ادبی در مورد فلسطین و مقاومت مسلحانه ضد استعماری در ایران شناخته میشود. این نسخه حاصل ترجمه یک روحانی سیاسی جوان به نام علی اکبر هاشمی رفسنجانی بود که این اثر را بدون مجوز یا بودجه به صورت خودجوش منتشر کرده بود. با وجود ممنوعیت انتشار آن توسط سرویس اطلاعاتی ساواک، این ترجمه به طور گسترده توزیع شد. محمد مصدق، نخست وزیر سابق که پس از کودتای انگلیسی-آمریکایی ۱۹۵۳ تبعید شد، از این ترجمه تمجید و برای توزیع گستردهتر آن کمک مالی کرد. تا این لحظه، نوشتههای غالب در محافل تثبیتشده حوزههای علمیه قم و تهران عمدتاً با احساسات یهودستیزانه مشخص میشدند. یک نمونه قابل توجه، نامهای به پاپ در سال ۱۹۴۸ توسط آیتالله بهبهانی، یکی از مراجع برجسته شیعه در ایران، بود. در این نامه، بهبهانی به کشتار مسلمانان فلسطینی اعتراض کرد، اما جوهره مکاتبات او چیزی بود که او آن را درگیری مذهبی بین یهودیان، مسلمانان و مسیحیان توصیف کرد، با زبانی که آشکارا ضد یهودی بود.
هاشمی جوان از روایتهای یهودستیزانه فاصله گرفت. آیتالله محمود طالقانی، یکی از بنیانگذاران یک گروه مسلمان و ملیگرا به نام نهضت آزادی (نهضت آزادی ایران) نمونه دیگری از چنین روحانیون سیاسی بود[vi]. او در سال ۱۹۶۱ برای مشاهده مقاومت فلسطینیها به اورشلیم سفر کرد و پس از بازگشت به تهران در مسجد هدایت، مشاهدات خود را گزارش داد.
در سالهای بعد، سازمان تازه تأسیس مجاهدین خلق، از روحانیون سیاسی در پروژههای مربوط به فلسطین حمایت کرد. به عنوان مثال، تراب حقشناس در خاطرات خود به نقش پیشگامانه نهضت آزادی در پرداختن به آرمان فلسطین در ایران اذعان کرد[vii]. در سال ۱۹۶۸، گروه او اعلامیهای در مورد تحریم دولت اسرائیل توسط آیتالله خمینی تبعیدی ترجمه و در سراسر کشور منتشر کرد. جدا از روحانیون، دیگر روشنفکران مسلمان نیز در این دوره در گفتمان استعمار نقش داشتند. به عنوان مثال، علی شریعتی با جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷، صهیونیسم در کشورهای عربی را با شرکت نفت بریتانیا در ایران مقایسه کرد[viii]. نویسندگان مسلمان مشهوری مانند جلال آل احمد و سیمین دانشور به فلسطین سفر کردند تا از نزدیک از این مبارزه بیاموزند. به تدریج، مقاومت فلسطین طنین گستردهتری در جنبشهای مدنی و سیاسی ایران به دست آورد.
در دهه بین جنگ شش روزه در سال ۱۹۶۷ و انقلاب ۱۹۷۹، مارکسیستها، ملیگرایان ضد استعماری و گروههای مخالف مسلمان برای تشکیل جبههای متحد به نام فلسطین و در مخالفت با امپریالیسم با هم همکاری کردند. این جبهه متحد چنان شاه ایران را آزار میداد که او آن را ارتجاع سرخ و سیاه توصیف کرد[ix]. به عنوان تجدید حیات شبحی که جنبشهای مارکسیستی و مذهبی ضد استعماری در منطقه را گرد هم آورد.

در زمستان ۱۹۷۹، پس از انقلاب ایران، اولین مهمانان بینالمللی که برای جشن پیروزی به تهران دعوت شدند، فلسطینیها بودند. این شامل یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین، و چندین رهبر جنبش الفتح میشد. آنها در ۱۷ فوریه ۱۹۷۹، تنها شش روز پس از انقلاب، به فرودگاه تهران رسیدند و توسط اعضای شورای تازه تأسیس انقلاب مورد استقبال قرار گرفتند که سپس آنها را تا خانه آیتالله خمینی همراهی کردند.
چهرههای گروههای چپگرای ایرانی، یعنی سازمان فدائیان خلق ایران و مجاهدین خلق، به طور چشمگیری در تصاویر اجتماعات و جشنهایشان غایب بودند. چنین غیبتهایی نشانگر گسست بین یک انقلاب و انقلابیون آن بود.
تا این لحظه، مبارزه فلسطینیان سنگ محکی برای بسیاری از جناحهای گروههای مقاومت مسلمان، مارکسیست و ضداستعماری ایرانی بود که الهامبخش و متحدکننده جنبش آزادیبخش ملی علیه سلطنت پهلوی و امپریالیسم بود. این جبهه متحد با انقلاب ۱۹۷۹ از هم پاشید. نهضت آزادی به قدرت رسید، اعضای آن به شورای انقلاب پیوستند، دولت موقت پس از انقلاب را تأسیس کردند و پایههای جمهوری اسلامی را بنا نهادند. هاشمی به چهرهای مهم در سیاست ایران تبدیل شد و به یک تغییر دهنده بازی و پادشاهساز تبدیل شد. پس از آن، سرکوب گستردهای از گروههای چپگرا آغاز شد که منجر به درگیریهای خشونتآمیز و خونین در سالهای پس از آن شد.
از افتخار تا غم، از پیروزی تا شکست، از پیشرفت تا عقبنشینی – به یاد آوردن مسیری که جنبشهای چپگرا را به فلسطین متصل کرد، به یاد آوردن یک تاریخ پرتنش، تصویری که وجود دارد اما بیان نمیشود، در واقع آیا یک تروما از میراثی متروکه نیست؟
چهار دهه پس از انقلاب، تنها تعداد انگشتشماری از صداهای سازمانیافته چپ و مارکسیست ایرانی از درون منطقه طنینانداز میشود و طنین چندانی در سراسر خاورمیانه ندارد. در طول این مدت، چپ ایران به دلیل ترس از جایگاه اسلام در جنبشهای آزادیبخش ملی منطقه، از فلسطین و جنبشهایی مانند حماس فاصله گرفته است.
هم دولت ایران و هم مخالفان چپ و مارکسیست آن، تاریخی را که زمانی با جنبش فلسطین داشتند، نادیده میگیرند. به عنوان مثال، پس از هفتم اکتبر، هر دو اسرائیل را محکوم کردند، اما از مواضع کلامی متفاوت. اولی از عملیات طوفان الاقصی حمایت کرد و دومی حماس را محکوم نمود. اولی در دفاع از اسلامگرایی صحبت کرد، در حالی که دومی خطرات بنیادگرایی مذهبی را محکوم کرد. برای هر دو جبهه، نگرانی خود حماس نبود، بلکه نقش اسلام در این درگیری بود.
پس از مارکسیسم روسی، چپ ایران جنبشهای آزادیبخش ملی را به عنوان اشکالی از مقاومت در برابر امپریالیسم و وابستگی دولتها به غرب با کمکهای مفید به انقلابهای مترقی و بورژوایی ملی-دموکراتیک به سمت سوسیالیسم، به رسمیت شناخت. کامران متین مسئله آزادی ملی را دوباره در بحث چپ رادیکال در ایران مطرح میکند[x]. از سوی دیگر، مارکسیسم عرب، جنبشهای آزادیبخش ملی را به عنوان پایههایی برای ایجاد جبههای متحد در میان گروههای مقاومت عرب در منطقه، شامل جناحهای مسلمان و غیرمسلمان، ارج مینهاد. برای مهدی عامل، نظریهپرداز لبنانی، اسلام در حوزه «رویههای سیاسی طبقاتی متضاد» تعیین میشد[xi]. کتاب عامل پس از مرگش بر اساس دستنوشتهای ناتمام منتشر شد که او یک سال پس از انقلاب ۱۹۷۹ در ایران شروع به نوشتن آن کرده بود. برای او سوال این نبود که «آیا اسلام سیاسی (موقتی) است یا نه (و بنابراین معنوی)»، بلکه «چگونه میتوان جایگاه سیاسی اسلام را تعریف کرد.
علیرغم فضای سیاسی دهه ۱۹۷۰، گروههای مارکسیست ایرانی با گفتمان مارکسیسم عرب درگیر نشدند، شاید به این دلیل که نوشتههای آنها به سختی به فارسی ترجمه میشد. به این ترتیب، چارچوب نظری آنها فاقد بینشهایی بود که برای سازماندهی در جامعهای که توسط طبقات، مذهب و اقلیتهای ملی تکهتکه شده بود، حیاتی بود. در واقع، گفتگو قطع شد.
برای مثال، یادداشت جورج حبش در مورد کار رهبر فدایی ایران، امیر پرویز پویان، را در نظر بگیرید. او «ضرورت تاریخی» برای شخصیت مبارز پیشتاز را مجدداً تأیید کرده بود، اما بر لزوم پرداختن به مسئله تکامل از پیشتاز به حزب انقلابی، با همان توجه، اصرار داشت. از نظر او، شکستن مرزهای دیکتاتوری، راه را برای پیوستن تودهها به سازمانهای انقلابی هموار نکرد. از آنجایی که پویان در زمان نگارش این اثر کشته شده بود، او نتیجه گرفت که «این میراث بر دوش نسلهای آینده است». هشدار حبش شنیده نشد. پیشتازان مارکسیست ایران در سازماندهی تودهها شکست خوردند و انقلاب ۱۹۷۹ با انقلابیون خود همسو نشد.
تاریخ جنبش آزادیبخش ملی در منطقه به عنوان تاریخی غیرسکولار، غیردموکراتیک و همگنساز نوشته شده است. به عنوان مثال، در پشت روایت و تاریخنگاری محقق ایرانی پیمان وهابزاده در این موضوع، یک هزارتوی تاریک زیرزمینی وجود دارد که هیولای اسلام سیاسی در آن خفته است[xii]. گروههای مختلف و متفاوت چپگرا و مسلمان که با هم همکاری کردند و جبهه متحد یک «جنبش آزادیبخش ملی» را تشکیل دادند، این کار را در عین حفظ ویژگیهای منحصر به فرد خود انجام دادند. نادیده گرفتن تکثر آنها و مسطح کردن ویژگیهای منحصر به فردشان، به معنای گرفتار شدن در دام معرفتشناسی دولتها و روابط بینالمللی آنهاست. اثر اخیر اسکندر صادقی بروجردی در مورد موضع جمهوری اسلامی و رویکرد آن به دولت اسرائیل نمونهای از این دست است[xiii]. همانطور که نغمه سهرابی تأکید میکند، زمان آن رسیده است که فرآیند انقلابی را از نتیجه انقلابی جدا کنیم[xiv].
در دوران طلایی مبارزه مسلحانه در دهه ۱۹۷۰، جنبش آزادیبخش ملی چارچوبی نظری برای همکاری بین گروههای مقاومت ضداستعماری مسلمان و چپگرا در خاورمیانه فراهم کرد. اما امروزه این چارچوب از بحثهای معاصر در میان چپها محو شده است. در جریان تبادل نظر اخیر بین آندریاس مالم[xv] و ماتان کامینر[xvi]، بحث ناگزیر به مسئله جبهههای متحد و جنبشهای فراملی تغییر جهت داد. مالم به دوگانگی کاذب مقاومت دموکراتیک مسلمان و سکولار اشاره کرد و خواستار تمرکز مجدد اختلافات و مناقشات نظری درون چپ حول یک جبهه مشترک شد. او به درستی تأکید کرد که «چپ در شمال جهان از ۷ اکتبر به بعد، با توجه کم یا بدون هیچ توجهی به چپ موجود، وقایع را دنبال کرده است.» به همین دلیل است که باید به تجربه جنبشهای آزادیبخش ملی در جنوب جهان بازگردیم.
برای معنا بخشیدن به این تاریخ، باید به خاستگاه مارکسیسم در منطقه برگردیم. بیش از یک قرن پیش، از همان بدو تولد سوسیالیسم در ایران و انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۵، مسئله اسلام در نامهای به لنین توسط بنیانگذار جمهوری سوسیالیستی شوروی ایران، میرزا کوچک خان، مطرح شد: در یک جامعه مسلمان با اقلیتهای ملی و مذهبی فراوان، چپ چه پاسخی به مسئله جبهه و رابطه آن با تودهها دارد؟[xvii]
برای چپهای ایرانی، یادآوری فلسطین، یادآوری رابطهای است که زمانی آنها را به یک جبهه متحد در مقیاس منطقه پیوند میداد. این یادآوری میراث رها شده آنهاست.
*****
من از سمانه معافی، دستیار مدیر تحقیقات در معماری قانونی، به خاطر همکاریاش در طراحی یک روش دقیق برای یادآوری همبستگی فراموش شده با فلسطین سپاسگزارم.
امید منتظری مقالهنویس، روزنامهنگار و زندانی سیاسی سابق است. او عضو بنیانگذار گروه تحقیقاتی ماتریالیستی، یک گروه تحقیقاتی چپگرای فارسیزبان است. بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۳ او به عنوان محقق در زمینه دولتسازی و خشونت در ایران پس از انقلاب با “پروژه خارج از سایت” همکاری کرد. زمینه اصلی تحقیقات او میراث فکری و سیاسی کمونیسم و چپ رادیکال در ایران، از دهه ۱۹۶۰ و به ویژه در بستر انقلاب ۱۹۷۹ است.
[i] Concerns of the Anti-Colonial Movement and the Duties of Communists
[ii] «الاغوار» (یا دره اردن) به منطقه درهای حاصلخیز در اردن اشاره دارد که به دو بخش شمالی (شمالیه، نزدیک اربد) و جنوبی (جنوبییه، نزدیک بحرالمیت/کرک) تقسیم و به خاطر کشاورزی و مکانهای تاریخیاش شناخته میشود و در امتداد رودخانه اردن، بحرالمیت و وادی عربه به سمت دریای سرخ امتداد دارد. این منطقه جغرافیایی کلیدی، اغلب «سبد نان» منطقه نامیده میشود و دارای مناطق متمایزی مانند بخشهای شمالی سرسبز و مناطق جنوبی خشکتر است.
[iii] https://www.marxists.org/farsi/archive/pouyan/1970/necessity-and-survival.pdf
[iv] جریان ها و سازمان های مذهبی-سیاسی ایران-رسول جعفریان
[v] https://cyanpub.ir/product-119
[vi] منارهای در کویر: مجموعه مقالات آیتالله طالقانی “از سال ۱۳۲۰ شمسی به بعد” توحید و استبداد – محمد بسته نگار
[vii] http://peykar.org/book/Torab-Haghshenas/Torab-Haghshenas-biography.pdf
[viii] https://brill.com/edcollbook/title/35229?language=en
[ix] https://mashruteh.org/wiki/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Ettelaat13561017.pdf&page=7
[x] https://eutopiainstitute.org/2020/01/the-iranian-left-radical-change-and-the-national-question/
[xi] https://brill.com/edcollbook/title/56007?language=en
[xii] https://press.syr.edu/supressbooks/821/guerrilla-odyssey-a/
[xiii] https://newleftreview.org/sidecar/posts/rules-of-the-game
[xiv] https://www.cambridge.org/core/journals/international-journal-of-middle-east-studies/article/abs/remembering-the-palestine-group-global-activism-friendship-and-the-iranian-revolution/AF763AFC3ADE38A04BB10C73C5AADBB4
[xv] https://www.versobooks.com/blogs/news/standing-with-the-palestinian-resistance-a-response-to-matan-kaminer
[xvi] https://www.versobooks.com/blogs/news/on-palestinian-resistance-and-global-solidarity
[xvii] https://digital.library.pitt.edu/islandora/object/pitt:31735057892600




3 Comments
جالب بود، درود برشما
امید جان خسته نباشید! هم سمانه، هم تو. کار خوبی بود. بعضی نکته ها را هم به یاد دارم از جمله اینکه: وقتی عرفات به ایران آمد در دیدار با خمینی فداییان و چپ ها نبودند و لی بعد آنها اگر درست یادم باشد به دفتر سازمان امدند یا در دفتری که برای فلسطین در تهران بود وبا فداییان دیدار کردند و آنطور کهحماد شیبانی به خود من گفت،عرفات در گوش حماد که او را از فلسطین می شناهت گفته بود: اوف اینها خیلی متعصب هستند.
با این جمله ات موافق نیستم که: (هم دولت ایران و هم مخالفان چپ و مارکسیست آن، تاریخی را که زمانی با جنبش فلسطین داشتند، نادیده میگیرند. به عنوان مثال، پس از هفتم اکتبر، هر دو اسرائیل را محکوم کردند،) محکومیت حماس هم در سطح چپ ایرانی و هم در سطح سازمان فداییان خلق ایران اکثریت، موافقان و مخالفانی دارد.
امید عزیز
بسیار سپاسگزارم بابت ارائه این تحقیق و جامعه شناسی تاریخی برهه ای از زمان و یادآوری ضروری سنتی که چپ ایرانی مهاجر به دلیل
نفرت از جمهوری اسلامی
و فاصله گرفتن از باورهای اصیل خود
و متاسفانه غربگرایی
فراموش کرده است
متشکرم و بازهم متشکرم